پایان حضور دیپلماتیک در لندن؟ آیا تهران دستور تخلیه کامل سفارت را صادر کرده است؟ + ویدیو
+37
رأی دهید
-0
پستهایی تأییدنشده در شبکههای اجتماعی مدعی شدهاند که کارکنان جمهوری اسلامی در حال تخلیه ساختمان سفارت در لندن هستند.همچنین ویدئوهایی در فضای مجازی منتشر شده که نشان میدهد وسایل و مبلمان از داخل این ساختمان خارج میشود.
پایان حضور دیپلماتیک در لندن؟ آیا تهران دستور تخلیه کامل سفارت را صادر کرده است؟ pic.twitter.com/T19tTPzMws
— Iranian UK (@IranianUk) January 22, 2026
-------------
پایان حضور دیپلماتیک در لندن؟ آیا تهران دستور تخلیه کامل سفارت را صادر کرده است؟ pic.twitter.com/9qanLTtCig
— Iranian UK (@IranianUk) January 22, 2026
اخبار مرتبط:
سوءاستفاده از پوشش دیپلماتیک برای عملیات تروریستی
استفاده از سفارتخانهها به عنوان «ایستگاههای اطلاعاتی و عملیاتی»، یکی از ستونهای اصلی سیاست خارجی جمهوری اسلامی در دهههای اخیر بوده است. این مراکز که طبق کنوانسیونهای بینالمللی باید صرفاً در خدمت روابط دوستانه و کنسولی باشند، در موارد متعددی به پناهگاهی برای برنامهریزی حملات تروریستی تبدیل شدهاند.
رژیم ایران با بهرهگیری از «مصونیت دیپلماتیک»، مواد منفجره، تسلیحات و ابزارهای جاسوسی را از طریق «کیسههای دیپلماتیک» که بازرسی نمیشوند، به قلب کشورهای هدف منتقل کرده است. پرونده اسدالله اسدی، دبیر سوم سفارت ایران در وین، نمونهای آشکار از این روند است؛ او مستقیماً ماده منفجره TATP را به اروپا منتقل کرد تا در یک گردهمایی بزرگ در پاریس به کار گرفته شود، امری که نشاندهنده درهمتنیدگی کامل ساختار دیپلماتیک و نهادهای امنیتی در این رژیم است.
سفارتخانهها به مثابه مراکز لجستیکی ترور
بسیاری از تحلیلگران امنیتی معتقدند که سفارتخانههای ایران در کشورهایی مانند آلبانی، آلمان و ترکیه، فراتر از وظایف معمول، به عنوان ستاد فرماندهی برای رصد و حذف مخالفان سیاسی عمل میکنند.
در این مراکز، دیپلماتهایی که در واقع افسران آموزشدیده وزارت اطلاعات یا سپاه قدس هستند، وظیفه شناسایی سوژهها، استخدام تیمهای عملیاتی محلی (اغلب از میان باندهای تبهکار) و فراهم کردن پشتیبانی مالی و لجستیکی را بر عهده دارند.
ترورهایی نظیر قتل مسعود مولوی در استانبول یا برنامهریزی برای حمله به اهداف یهودی و اسرائیلی در کشورهایی چون آرژانتین (پرونده آمیا)، ردپای مستقیم کادر دیپلماتیک رژیم را در هدایت تروریسم دولتی به وضوح نشان داده است.
نقش شبکههای فرهنگی و مذهبی تحت نظر سفارت
علاوه بر بخشهای رسمی دیپلماتیک، رژیم از نهادهای موازی همچون مراکز فرهنگی، مساجد و مدارس تحت پوشش سفارت برای جذب نیرو و ترویج ایدئولوژی رادیکال استفاده میکند. این مراکز به عنوان بازوان نرمافزاری تروریسم عمل کرده و محیطی را برای شناسایی افراد مستعد جهت همکاری در شبکههای جاسوسی فراهم میآورند.
در کشورهای اروپایی و آفریقایی، بارها گزارش شده که این «مراکز فرهنگی» به جای ترویج زبان و ادب فارسی، به محلی برای سازماندهی نیروهای نیابتی و ایجاد هستههای خفته تبدیل شدهاند که در زمان مقتضی، دستورات عملیاتی خود را مستقیماً از دفتر وابستگان فرهنگی که معمولاً با نهادهای امنیتی در تهران در ارتباط هستند، دریافت میکنند.
پیامدهای بینالمللی و اخراج دیپلماتها
تکرار این اقدامات منجر به ایجاد یک بحران بیاعتمادی جهانی نسبت به پاسپورتها و هویتهای دیپلماتیک صادر شده از سوی تهران شده است. در سالهای اخیر، کشورهایی نظیر آلبانی، هلند و فرانسه چندین دیپلمات ارشد ایرانی را به اتهام فعالیتهای ناسازگار با شأن دیپلماتیک و دست داشتن در توطئههای بمبگذاری اخراج کردهاند.
این اخراجها نشاندهنده آن است که جامعه بینالمللی بیش از پیش متوجه شده که سفارتخانههای ایران نه تنها پل ارتباطی نیستند، بلکه در بسیاری از موارد به عنوان تهدیدی علیه امنیت ملی کشورهای میزبان و پناهندگان سیاسی عمل میکنند؛ موضوعی که هزینههای سیاسی و انزوای دیپلماتیک سنگینی را برای رژیم به همراه داشته است.
ضرورت بازنگری در تعاملات دیپلماتیک با رژیم
تداوم استفاده از اماکن دیپلماتیک برای مقاصد تروریستی، ضرورت بازنگری جدی دولتهای غربی و منطقهای در نحوه برخورد با نمایندگیهای ایران را دوچندان کرده است.
اصرار رژیم بر ادغام فعالیتهای وزارت امور خارجه با نیروی قدس سپاه پاسداران، مرز میان دیپلماسی و تروریسم را از میان برده است. تا زمانی که مصونیتهای دیپلماتیک به عنوان ابزاری برای دور زدن قوانین بینالمللی و انجام جنایات فرامرزی مورد استفاده قرار میگیرد، صلح و امنیت جهانی تحت شعاع این «دیپلماسی بمب و ترور» باقی خواهد ماند و نظارت دقیقتر بر ترددهای دیپلماتیک و محمولههای ارسالی به این سفارتخانهها به یک ضرورت امنیتی غیرقابل انکار تبدیل شده است.
استفاده از سفارتخانهها به عنوان «ایستگاههای اطلاعاتی و عملیاتی»، یکی از ستونهای اصلی سیاست خارجی جمهوری اسلامی در دهههای اخیر بوده است. این مراکز که طبق کنوانسیونهای بینالمللی باید صرفاً در خدمت روابط دوستانه و کنسولی باشند، در موارد متعددی به پناهگاهی برای برنامهریزی حملات تروریستی تبدیل شدهاند.
رژیم ایران با بهرهگیری از «مصونیت دیپلماتیک»، مواد منفجره، تسلیحات و ابزارهای جاسوسی را از طریق «کیسههای دیپلماتیک» که بازرسی نمیشوند، به قلب کشورهای هدف منتقل کرده است. پرونده اسدالله اسدی، دبیر سوم سفارت ایران در وین، نمونهای آشکار از این روند است؛ او مستقیماً ماده منفجره TATP را به اروپا منتقل کرد تا در یک گردهمایی بزرگ در پاریس به کار گرفته شود، امری که نشاندهنده درهمتنیدگی کامل ساختار دیپلماتیک و نهادهای امنیتی در این رژیم است.
سفارتخانهها به مثابه مراکز لجستیکی ترور
بسیاری از تحلیلگران امنیتی معتقدند که سفارتخانههای ایران در کشورهایی مانند آلبانی، آلمان و ترکیه، فراتر از وظایف معمول، به عنوان ستاد فرماندهی برای رصد و حذف مخالفان سیاسی عمل میکنند.
در این مراکز، دیپلماتهایی که در واقع افسران آموزشدیده وزارت اطلاعات یا سپاه قدس هستند، وظیفه شناسایی سوژهها، استخدام تیمهای عملیاتی محلی (اغلب از میان باندهای تبهکار) و فراهم کردن پشتیبانی مالی و لجستیکی را بر عهده دارند.
ترورهایی نظیر قتل مسعود مولوی در استانبول یا برنامهریزی برای حمله به اهداف یهودی و اسرائیلی در کشورهایی چون آرژانتین (پرونده آمیا)، ردپای مستقیم کادر دیپلماتیک رژیم را در هدایت تروریسم دولتی به وضوح نشان داده است.
نقش شبکههای فرهنگی و مذهبی تحت نظر سفارت
علاوه بر بخشهای رسمی دیپلماتیک، رژیم از نهادهای موازی همچون مراکز فرهنگی، مساجد و مدارس تحت پوشش سفارت برای جذب نیرو و ترویج ایدئولوژی رادیکال استفاده میکند. این مراکز به عنوان بازوان نرمافزاری تروریسم عمل کرده و محیطی را برای شناسایی افراد مستعد جهت همکاری در شبکههای جاسوسی فراهم میآورند.
در کشورهای اروپایی و آفریقایی، بارها گزارش شده که این «مراکز فرهنگی» به جای ترویج زبان و ادب فارسی، به محلی برای سازماندهی نیروهای نیابتی و ایجاد هستههای خفته تبدیل شدهاند که در زمان مقتضی، دستورات عملیاتی خود را مستقیماً از دفتر وابستگان فرهنگی که معمولاً با نهادهای امنیتی در تهران در ارتباط هستند، دریافت میکنند.
پیامدهای بینالمللی و اخراج دیپلماتها
تکرار این اقدامات منجر به ایجاد یک بحران بیاعتمادی جهانی نسبت به پاسپورتها و هویتهای دیپلماتیک صادر شده از سوی تهران شده است. در سالهای اخیر، کشورهایی نظیر آلبانی، هلند و فرانسه چندین دیپلمات ارشد ایرانی را به اتهام فعالیتهای ناسازگار با شأن دیپلماتیک و دست داشتن در توطئههای بمبگذاری اخراج کردهاند.
این اخراجها نشاندهنده آن است که جامعه بینالمللی بیش از پیش متوجه شده که سفارتخانههای ایران نه تنها پل ارتباطی نیستند، بلکه در بسیاری از موارد به عنوان تهدیدی علیه امنیت ملی کشورهای میزبان و پناهندگان سیاسی عمل میکنند؛ موضوعی که هزینههای سیاسی و انزوای دیپلماتیک سنگینی را برای رژیم به همراه داشته است.
ضرورت بازنگری در تعاملات دیپلماتیک با رژیم
تداوم استفاده از اماکن دیپلماتیک برای مقاصد تروریستی، ضرورت بازنگری جدی دولتهای غربی و منطقهای در نحوه برخورد با نمایندگیهای ایران را دوچندان کرده است.
اصرار رژیم بر ادغام فعالیتهای وزارت امور خارجه با نیروی قدس سپاه پاسداران، مرز میان دیپلماسی و تروریسم را از میان برده است. تا زمانی که مصونیتهای دیپلماتیک به عنوان ابزاری برای دور زدن قوانین بینالمللی و انجام جنایات فرامرزی مورد استفاده قرار میگیرد، صلح و امنیت جهانی تحت شعاع این «دیپلماسی بمب و ترور» باقی خواهد ماند و نظارت دقیقتر بر ترددهای دیپلماتیک و محمولههای ارسالی به این سفارتخانهها به یک ضرورت امنیتی غیرقابل انکار تبدیل شده است.