«فروپاشی حکومت محتمل است، دموکراسی نه»؛ چرا دوره پساخامنهای آغاز شده است؟
+11
رأی دهید
-2
یورونیوز: ایران در آستانه یک تغییر تاریخی است: حکومت احتمالا فرو خواهد پاشید، اما دموکراسی هنوز یک هدف دور از دسترس است؛ روایت سیامک نمازی، از درون نظام، پرده از ساختار قدرت و چالشهای پیش روی مردم برمیدارد.سیامک نمازی، استراتژیست و مشاور ارشد سابق است که نام او با یکی از طولانیترین دوران زندانی شدن اتباع دوتابعیتی در ایران گره خورده است. او بین سالهای ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۳ (حدود ۸ سال) در اوین زندانی بود. آقای نمازی در این تحلیل، از تجربیات دستاول خود در گفتگو با مقامات، بازرگانان و خودیهای حکومت در دوران حبس استفاده کرده تا نگاهی «از درون» به ساختار قدرت ارائه دهد.
این مقاله در وبسایت شخصی او و وبسایتهای تحلیل سیاست خارجی منتشر شده و بازتابدهنده دیدگاه او درباره دوران پساخامنهای و وضعیت فعلی ایران است.
سیامک نمازی روایت خود را با توصیف صحنههای خونین هفتههای اخیر در ایران آغاز میکند؛ روزهایی که به گفته او، بار دیگر نشان داد «بیکفایتی حکومت در حکمرانی، تنها با مهارتش در سرکوب و کشتار جمعی برابری میکند.»
میراثی از خون و بنبست حکمرانی
او معتقد است که استراتژی بقای جمهوری اسلامی اکنون در سادهترین و وحشیانهترین شکل خود عیان شده است: کشتن تعداد زیادی از مردم در کوتاهترین زمان ممکن برای ایجاد وحشتی که بقیه را به تسلیم وادارد.
آقای نمازی با اشاره به آمارهای تکاندهندهای که از کشتهشدن هزاران نفر حکایت دارد، توضیح میدهد که چگونه حکومت حتی از جنازهها هم درآمد کسب میکند و با «وقاحت تمام»، از خانوادهها «حق تیر» مطالبه میکند. با این حال، او تاکید دارد که اگرچه خیابانها با زور اسلحه ساکت شدهاند، اما این سکوت نشاندهنده بازگشت به ثبات نیست، بلکه آرامش پیش از طوفانی بزرگتر است.
اقتصادی که بر پایه دروغ بنا شده
یکی از بخشهای کلیدی روایت آقای نمازی، افشای ساختار فاسد اقتصادی است که او طی دوران حبس خود در اوین، از زبان چهرههای متصل به قدرت شنیده است. او کل سیستم بانکی ایران را به یک «طرح پانزی» یا کلاهبرداری زنجیرهای تشبیه میکند.
آقای نمازی روایت میکند که چگونه خودیهای نظام با رشوهدهی به ارزیابان، ارزش املاک خود را تا ده برابر واقعی جلوه داده، وامهای کلان گرفته و سپس با واگذاری همان ملک بیارزش به بانک، بدهی خود را صاف کردهاند.
این ثروتهای کاغذی و جابهجایی داراییهای سمی میان بانکها، اقتصادی خلق کرده که هیچ پشتوانه واقعی ندارد. او معتقد است وقتی این حباب مالی با سوءمدیریت در منابع حیاتی مانند آب و برق گره میخورد، سیستمی پدید میآید که دیگر توان پاسخگویی به ابتداییترین نیازهای شهروندانش را ندارد.
کاکیستوکراسی
نویسنده در ادامه به بررسی ساختار سیاسی میپردازد و مفهوم «کاکیستوکراسی» یا حکومت فرومایگان را برای توصیف وضعیت فعلی به کار میبرد. او توضیح میدهد که علی خامنهای در طول دهههای گذشته، به طور سیستماتیک تمام تکنوکراتها و مدیران لایق را حذف کرده و جای آنها را با افرادی پر کرده که تنها ویژگیشان «اطاعت مطلق» است.
از نظر آقای نمازی، این حذف تخصص به بهای وفاداری، باعث شده که در حساسترین لحظات تاریخی، ضعیفترین و نالایقترین افراد در راس تصمیمگیری باشند. او اشاره میکند که حتی آخرین سنگر حکومت یعنی ادعای تامین «امنیت» نیز پس از ضربات نظامی اخیر فرو ریخته و اکنون اکثریت قاطع مردم، نظام را کاملا فاقد مشروعیت میدانند.
گذار از توهم انقلاب ۱۳۵۷
سیامک نمازی به صراحت مینویسد که مقایسه شرایط فعلی با روزهای پایانی حکومت پهلوی یک خطای تحلیلی است. او استدلال میکند که شاه در نهایت راه خروج را انتخاب کرد، اما سران فعلی جمهوری اسلامی که دستشان به خون آلوده است، خود را در وضعیتی میبینند که راه بازگشتی ندارند و برای آنها جنگ، جنگِ «کشتن یا کشته شدن» است.
اما تفاوت بزرگتر از نظر او در کارآمدی است؛ حکومت سابق دولتی مقتدر و محترم در عرصه بینالمللی بود، در حالی که حکومت فعلی یک ساختار مطرود و توخالی است که تمام اعتبار خود را در داخل و خارج از دست داده است. از این رو، او نتیجه میگیرد که جمهوری اسلامی به پایان خط رسیده و دیگر نمیتواند با تکیه بر خشونت عریان، خلاء حکومتداری را پر کند.
سایه سنگین پساخامنهای
در قلب تحلیل نمازی، عامل زمان و خروج علی خامنهای از صحنه به عنوان متغیر اصلی قرار دارد. او معتقد است تا زمانی که خامنهای در قدرت است، هرگونه تحول دموکراتیک غیرممکن است، زیرا او هرگونه انعطاف را مساوی با فروپاشی میبیند. با این حال، با توجه به سن بالا و انزوای او، ایران عملا وارد دوران پساخامنهای شده است.
آقای نمازی هشدار میدهد که غیبت او اگرچه مانع اصلی تغییر را برمیدارد، اما لزوما به معنای طلوع دموکراسی نیست. او از «دوران فترت خطرناک» سخن میگوید؛ دورانی که در آن ممکن است قدرتهای خارجی برای ثبات منطقه با یک مستبد نظامی جدید معامله کنند یا اپوزیسیون خارج از کشور به دلیل نداشتن ریشه در بوروکراسی و بدنه اجرایی داخل، نتواند خلاء قدرت را به درستی پر کند.
به باور نویسنده در این فضای غبارآلود، لایههایی از قدرت که اکنون در سایه هستند، بهویژه فرماندهان نظامی و امنیتی، ممکن است برای حفظ بقای خود و جلوگیری از فروپاشی کامل، دست به کار شوند. او به صراحت میگوید که قدرتهای خارجی، از جمله ایالات متحده، لزوما به دنبال استقرار یک نظام دموکراتیکِ آرمانی در ایران نیستند؛ برای آنها، «ثبات منطقه» و «کنترل توان هستهای» اولویت اول است. لذا این سناریو کاملا محتمل است که واشنگتن برای جلوگیری از لغزش ایران به سمت یک جنگ داخلی یا هرجومرج اتمی، با یک «مستبد نظامی جدید» یا یک «رهبر اقتدارگرا» که از درون دستگاه امنیتی بیرون آمده باشد، پای میز معامله بنشیند.
راه دشوار دموکراسی
در نهایت، نویسنده روایت خود را با یک واقعگرایی تلخ به پایان میبرد: شجاعت مردم ایران خیرهکننده است، اما شجاعت به تنهایی برای گذار به دموکراسی کافی نیست.
او تاکید میکند که کلید واقعی تغییر نه در پایتختهای خارجی و نه لزوما در دست اپوزیسیون خارجنشین، بلکه در دست نیروهای سازمانیافته داخلی، فعالان مدنی و حتی بدنه میانی بوروکراسی است که میدانند چرخهای کشور چگونه میچرخد. او هشدار میدهد که فروپاشی حکومت محتمل است، اما ساختن یک ایران دموکراتیک مستلزم پیوندی عمیق میان فشار بینالمللی و سازماندهی دقیق در داخل است. بدون این هوشمندی، ایران ممکن است تنها از شکلی از اقتدارگرایی به شکلی دیگر تن دهد.