یادی از گلهای پرپر شده ایران؛ میلاد غلامی؛ دانشجوی ۲۵سالهای که پس از یک هفته بیخبری پیکرش را یافتند
+3
رأی دهید
-0
ایران وایر: رقیه رضایی«ایرانوایر» به اطلاعاتی دست یافته که نشان میدهد «محمد (میلاد) غلامی»، دانشجوی ۲۵ساله رشته کامپیوتر، شامگاه پنجشنبه، ۱۸دی۱۴۰۴ در محدوده شرق تهران با گلوله جنگی سرکوبگران جمهوری اسلامی به سرش کشته شده است.
برادر میلاد، «امین غلامی» که ساکن نروژ است در گفتوگویی با ایرانوایر گفته که خانوادهاش بعد از یک هفته بیخبری و با اعلام عمومی در تلویزیون جمهوری اسلامی که مکانهای خاصی را برای جستجوی اجساد معرفی میکردند، به «بهشت زهرا» در جنوب تهران مراجعه میکنند و بالاخره نشانی از جوان مفقود شدهشان مییابند. پیکر میلاد، روز شنبه ۲۷دیماه به خاک سپرده شده است.
میلاد، بوکس کار میکرده و به گفته برادرش فردی آرام و سربه زیر بوده که برای امرار معاش و تامین هزینههای تحصیلش این اواخر زندگیاش کلا کار کردن شده بوده است؛ یعنی یکی از میلیونها ایرانی جان به لب آمده از معیشت دشوار این روزها.
در طول مصاحبه، صدای برادر میلاد بارها لرزید، ولی هر بار بغضش را فرو خورد. اما وقتی از اینکه گلوله به سر برادرش خورده و او تا هفت دقیقه بعد از رسیدن به بیمارستان هنوز جان داشته و «درد میکشیده» گفت، آن بغض ترکید: «برادرم جانش را برای آزادی داد، برای مردمش داد، برای کشورش داد. سینه سپر کرد جلوی گلوله جنگی، دست خالی! و این جنایتی که جمهوری اسلامی در قبال برادرم و هزاران هزار جوان دیگر انجام داد، قابل بخشش نیست. نه میبخشیم، نه فراموش میکنیم و تا روزی که نفس دارم دادخواهش خواهم بود. تا قاتلانش را توی دادگاه و پشت میلههای زندان ببینم. این تنها چیزی است که میتوانم بگویم و راهش را ادامه خواهم داد. و هر روز اسم و نامش را زنده خواهم کرد.»
میلاد، بوکس کار میکرده و به گفته برادرش فردی آرام و سربه زیر بوده که برای امرار معاش و تامین هزینههای تحصیلش این اواخر زندگیاش کلا کار کردن شده بوده است***
نامش را بگو؛ محمد (میلاد) غلامی، دانشجویی که زندگیاش شده بود کار کردن
در شناسنامه نامش «محمد» بود، اما خانواده «میلاد» صدایش میکردند. ۲۵ سالهای که تازگیها درس خواندن در رشته کامپیوتر را شروع کرده بود.
برادر میلاد میگوید که او از روز هجدهم که از خانه خارج میشود، مفقود بوده تا تاریخ ۲۵ دیماه: « ۲۵دی، وقتی در اخبار پخش میکنند که یک سری جسد داریم در جاهای مختلف ببینید میتوانید عزیزانتان را اینجا شناسایی کنید؟ آنجا بود که خانوادهام میروند بگردند.»
او میگوید که نمیداند برادرش را دقیقا در کجا پیدا کردهاند، احتمالا در یکی از بیمارستانهای تهران. اما بعد از اتمام مصاحبه، اطلاعات جدیدی به او میرسد و در یک فایل صوتی در واتساپ به ایرانوایر میگوید که برادرش در بیمارستان پیروزی در شرق تهران «تمام» کرده و از آنجا او را به بهشت زهرا بردهاند. خانواده هم پیکر بیجان میلاد را در بهشت زهرا جسته و یافتهاند.
او میگوید که ماموران، «خوشبختانه پول هم نخواستند و توانستیم پیکرش را ۲۷دی دفن کنیم.»
اگرچه ویدیوهایی که تاکنون از ایران بیرون آمده، انبوه پیکرهای معترضان را در پزشکی قانونی کهریزک در نزدیکی بهشت زهرا نشان میدهد، ایرانوایر پیشتر در گفتگو با یک شاهد عینی از وجود دستکم دو سوله در نزدیکی «سالنهای تطهیر عروجیان» یا همان «غسالخانه» بهشت زهرا خبر داده بود. این شاهد عینی به ما گفته بود که بین دو تا سه لایه پیکر در دو سوله بزرگ بر هم تلنبار شده بودند و با وجود فرستادن پیکرها برای غسل و خاکسپاری، کامیونهایی پر از پیکرهای جدید در کاورهای سیاهرنگ، مدام در حال خالی کردن پیکرهای جدید بودند. او تعداد افراد درون این دو سوله را حدود چهار هزار نفر برآورد کرده بود. امین غلامی نیز میگوید که خانوادهاش، برادرش را نه در کهریزک، بلکه در بهشت زهرا پیدا کردهاند.
او با اشاره به مشکلات معیشتی و فشارهای اقتصادی که برادر جوانش را ناچار کرده بود، بیشتر اوقات را کار کند، میگوید: «گرفتاریهای خودش را داشت. میدانید که شرایط در ایران خیلی سخت شده. هم درس میخواند هم کار میکرد. شغل آزاد داشت. شغل حرفهای نداشت و فقط برای کمک خرج درسیاش، برای جاهای مختلف کار میکرد. جایی نبود که بخواهد ثابت کار کند.»
به گفته امین غلامی، برادرش «خیلی آرام بود. یک جوان ۲۵ساله در آن کشور، وقت کار کردنش نیست هنوز. زمان لذت و تفریح است. زمانی است که بتواند بروند بگردند. تفریح داشته باشند، گروهی ورزش کنند ولی برادرم بهخاطر شرایط مالی تحت فشار بود و باید همیشه سر کار میبود.»
این برادر دادخواه ادامه میدهد: «خیلی آدم آرام و سربه زیری بود.آدم دوست داشتنی بود. ولی متاسفانه دیگر این اواخر کلا زندگیاش شده بود همین (کار کردن) که بتواند خودش را به یک جایی برساند.
وقتی از او میپرسم آیا درباره شرایط سیاسی ایران و دیدگاه میلاد با او صحبت کرده یا نه، میگوید: «من سعی میکردم در مورد مسایل سیاسی باهاش صحبت نکنم. (با خودم فکر میکردم) من اینجا در امنیت نشستم، نمیتوانستم اینکار را بکنم. خانوادهام هستند، عزیزانم هستند. بهخاطر دو کلمه صحبت و سخن برایشان دردسر ایجاد نکنم.»
برادرم خیلی درد کشیده
در طول مصاحبه بارها صدای امین غلامی لرزید، ولی بغضش را فرو خورد. اما جاییکه از درد کشیدن برادر جوانش که از او ۱۳-۱۴ سال کوچکتر بود و حالا جان جوانش را ستاندهاند، گفت، این بغض ترکید: «مشخص نیست در چه زمانی و به چه نحوی، ولی از آنجایی که تیر به سرش خورده و رساندند بیمارستان. مشخص نیست چطور رساندنش بیمارستان. ولی مثل اینکه وقتی به بیمارستان رسیده، هفت دقیقه نکشیده و تمام کرده. به هر حال، در آن شرایط درد زیادی کشیده. وقتی تیر بخورد توی سرت، بههر حال جوری بوده که در جا نکشدتش. تا برسند بیمارستان، کلی درد کشیده. این اتفاق افتاده.»
گریه که مجالش میدهد، از جانهای به خون غلتیده دیگر میگوید، از آنهایی که حتی از برادرش هم جوانتر بودند: «خیلی دردناک است. خیلیهای دیگر حتی جوانتر از برادرم را زدند، قلع و قمع کردند. کشتار دستهجمعی، گلوله جنگی. جمهوری اسلامی اینجا دیگر به اتمام رساند. جنایتش را تمام کرد. به بدترین نحوی که میتوانست کشتار و جنایتش را اینجا دوباره به ما ثابت کرد. (ثابت کردند) که چه قاتلانی هستند. که انسان نیستند، انسان نیستند. یک انسان نمیتواند این طوری راحت برود توی خیابان و روی بچه مردم و مردم اسلحه بکشد و راحت با تیر بزند. وقتی جنگ میشود، وقتی که جنگ میشود دشمن در مقابل دشمن قرار میگیرد و با هم مبارزه میکنند. ولی تو چهجوری میروی مردم کشور خودت را دشمن فرض میکنی و اسلحه میکشی و میزنی، این طوری به راحتی خون میریزی؟»
برادر میلاد، «امین غلامی» که ساکن نروژ است در گفتوگویی با ایرانوایر گفته که خانوادهاش بعد از یک هفته بیخبری و با اعلام عمومی در تلویزیون جمهوری اسلامی که مکانهای خاصی را برای جستجوی اجساد معرفی میکردند، به «بهشت زهرا» در جنوب تهران مراجعه میکنند و بالاخره نشانی از جوان مفقود شدهشان مییابند. پیکر میلاد، روز شنبه ۲۷دیماه به خاک سپرده شده است.
میلاد، بوکس کار میکرده و به گفته برادرش فردی آرام و سربه زیر بوده که برای امرار معاش و تامین هزینههای تحصیلش این اواخر زندگیاش کلا کار کردن شده بوده است؛ یعنی یکی از میلیونها ایرانی جان به لب آمده از معیشت دشوار این روزها.
در طول مصاحبه، صدای برادر میلاد بارها لرزید، ولی هر بار بغضش را فرو خورد. اما وقتی از اینکه گلوله به سر برادرش خورده و او تا هفت دقیقه بعد از رسیدن به بیمارستان هنوز جان داشته و «درد میکشیده» گفت، آن بغض ترکید: «برادرم جانش را برای آزادی داد، برای مردمش داد، برای کشورش داد. سینه سپر کرد جلوی گلوله جنگی، دست خالی! و این جنایتی که جمهوری اسلامی در قبال برادرم و هزاران هزار جوان دیگر انجام داد، قابل بخشش نیست. نه میبخشیم، نه فراموش میکنیم و تا روزی که نفس دارم دادخواهش خواهم بود. تا قاتلانش را توی دادگاه و پشت میلههای زندان ببینم. این تنها چیزی است که میتوانم بگویم و راهش را ادامه خواهم داد. و هر روز اسم و نامش را زنده خواهم کرد.»
میلاد، بوکس کار میکرده و به گفته برادرش فردی آرام و سربه زیر بوده که برای امرار معاش و تامین هزینههای تحصیلش این اواخر زندگیاش کلا کار کردن شده بوده است***نامش را بگو؛ محمد (میلاد) غلامی، دانشجویی که زندگیاش شده بود کار کردن
در شناسنامه نامش «محمد» بود، اما خانواده «میلاد» صدایش میکردند. ۲۵ سالهای که تازگیها درس خواندن در رشته کامپیوتر را شروع کرده بود.
برادر میلاد میگوید که او از روز هجدهم که از خانه خارج میشود، مفقود بوده تا تاریخ ۲۵ دیماه: « ۲۵دی، وقتی در اخبار پخش میکنند که یک سری جسد داریم در جاهای مختلف ببینید میتوانید عزیزانتان را اینجا شناسایی کنید؟ آنجا بود که خانوادهام میروند بگردند.»
او میگوید که نمیداند برادرش را دقیقا در کجا پیدا کردهاند، احتمالا در یکی از بیمارستانهای تهران. اما بعد از اتمام مصاحبه، اطلاعات جدیدی به او میرسد و در یک فایل صوتی در واتساپ به ایرانوایر میگوید که برادرش در بیمارستان پیروزی در شرق تهران «تمام» کرده و از آنجا او را به بهشت زهرا بردهاند. خانواده هم پیکر بیجان میلاد را در بهشت زهرا جسته و یافتهاند.
او میگوید که ماموران، «خوشبختانه پول هم نخواستند و توانستیم پیکرش را ۲۷دی دفن کنیم.»
اگرچه ویدیوهایی که تاکنون از ایران بیرون آمده، انبوه پیکرهای معترضان را در پزشکی قانونی کهریزک در نزدیکی بهشت زهرا نشان میدهد، ایرانوایر پیشتر در گفتگو با یک شاهد عینی از وجود دستکم دو سوله در نزدیکی «سالنهای تطهیر عروجیان» یا همان «غسالخانه» بهشت زهرا خبر داده بود. این شاهد عینی به ما گفته بود که بین دو تا سه لایه پیکر در دو سوله بزرگ بر هم تلنبار شده بودند و با وجود فرستادن پیکرها برای غسل و خاکسپاری، کامیونهایی پر از پیکرهای جدید در کاورهای سیاهرنگ، مدام در حال خالی کردن پیکرهای جدید بودند. او تعداد افراد درون این دو سوله را حدود چهار هزار نفر برآورد کرده بود. امین غلامی نیز میگوید که خانوادهاش، برادرش را نه در کهریزک، بلکه در بهشت زهرا پیدا کردهاند.
او با اشاره به مشکلات معیشتی و فشارهای اقتصادی که برادر جوانش را ناچار کرده بود، بیشتر اوقات را کار کند، میگوید: «گرفتاریهای خودش را داشت. میدانید که شرایط در ایران خیلی سخت شده. هم درس میخواند هم کار میکرد. شغل آزاد داشت. شغل حرفهای نداشت و فقط برای کمک خرج درسیاش، برای جاهای مختلف کار میکرد. جایی نبود که بخواهد ثابت کار کند.»
به گفته امین غلامی، برادرش «خیلی آرام بود. یک جوان ۲۵ساله در آن کشور، وقت کار کردنش نیست هنوز. زمان لذت و تفریح است. زمانی است که بتواند بروند بگردند. تفریح داشته باشند، گروهی ورزش کنند ولی برادرم بهخاطر شرایط مالی تحت فشار بود و باید همیشه سر کار میبود.»
این برادر دادخواه ادامه میدهد: «خیلی آدم آرام و سربه زیری بود.آدم دوست داشتنی بود. ولی متاسفانه دیگر این اواخر کلا زندگیاش شده بود همین (کار کردن) که بتواند خودش را به یک جایی برساند.
وقتی از او میپرسم آیا درباره شرایط سیاسی ایران و دیدگاه میلاد با او صحبت کرده یا نه، میگوید: «من سعی میکردم در مورد مسایل سیاسی باهاش صحبت نکنم. (با خودم فکر میکردم) من اینجا در امنیت نشستم، نمیتوانستم اینکار را بکنم. خانوادهام هستند، عزیزانم هستند. بهخاطر دو کلمه صحبت و سخن برایشان دردسر ایجاد نکنم.»
برادرم خیلی درد کشیده
در طول مصاحبه بارها صدای امین غلامی لرزید، ولی بغضش را فرو خورد. اما جاییکه از درد کشیدن برادر جوانش که از او ۱۳-۱۴ سال کوچکتر بود و حالا جان جوانش را ستاندهاند، گفت، این بغض ترکید: «مشخص نیست در چه زمانی و به چه نحوی، ولی از آنجایی که تیر به سرش خورده و رساندند بیمارستان. مشخص نیست چطور رساندنش بیمارستان. ولی مثل اینکه وقتی به بیمارستان رسیده، هفت دقیقه نکشیده و تمام کرده. به هر حال، در آن شرایط درد زیادی کشیده. وقتی تیر بخورد توی سرت، بههر حال جوری بوده که در جا نکشدتش. تا برسند بیمارستان، کلی درد کشیده. این اتفاق افتاده.»
گریه که مجالش میدهد، از جانهای به خون غلتیده دیگر میگوید، از آنهایی که حتی از برادرش هم جوانتر بودند: «خیلی دردناک است. خیلیهای دیگر حتی جوانتر از برادرم را زدند، قلع و قمع کردند. کشتار دستهجمعی، گلوله جنگی. جمهوری اسلامی اینجا دیگر به اتمام رساند. جنایتش را تمام کرد. به بدترین نحوی که میتوانست کشتار و جنایتش را اینجا دوباره به ما ثابت کرد. (ثابت کردند) که چه قاتلانی هستند. که انسان نیستند، انسان نیستند. یک انسان نمیتواند این طوری راحت برود توی خیابان و روی بچه مردم و مردم اسلحه بکشد و راحت با تیر بزند. وقتی جنگ میشود، وقتی که جنگ میشود دشمن در مقابل دشمن قرار میگیرد و با هم مبارزه میکنند. ولی تو چهجوری میروی مردم کشور خودت را دشمن فرض میکنی و اسلحه میکشی و میزنی، این طوری به راحتی خون میریزی؟»