«من یک فرانسوی نبودم که به خانه برمیگشت، من ایرانیای بودم که از قلب مردمش کنده میشد»
+24
رأی دهید
-2
لویی آرنو، زندانی سابق در ایران: همبندیهایم به جای اصلاحات و آزادی به دنبال انقلاب و انتقام هستندیورونیوز: «من یک فرانسوی نبودم که به خانه برمیگشت، من ایرانیای بودم که از قلب مردمش کنده میشد»؛ این تکاندهندهترین جملهی لویی آرنو است؛ مردی که میگوید طعم واقعی آزادی را نه در پاریس، بلکه در دل سیاهترین سلولهای زندان اوین چشیده است.
لویی آرنو، مشاور امور بانکی که در سپتامبر ۲۰۲۲ در جریان سفر به دور دنیا در ایران بازداشت شد، ۵ سال حکم حبس گرفت و پس از تحمل ۶۲۳ روز زندان، سرانجام در پی مذاکرات دیپلماتیک بین دولت فرانسه و ایران آزاد شد. این شهروند فرانسوی که در معروفترین (بدترین) بندهای امنیتی اوین روزگار گذرانده، اکنون در کتاب جدیدش با عنوان «انقلاب باطنی»، روایتگر دگردیسی عجیبی است که در دوره زندان از سر گذرانده است.

آقای آرنو در گفتگوی روز دوشنبه خود با رادیو «فرانس انتر»، ابعاد ناگفتهای از دوران بازداشتش را روایت کرد.
او در ابتدا گفت که میدانستم سفر به ایران میتواند مخاطراتی را به همراه داشته باشد، اما آن زمان نمیدانستم که ممکن است آدمها را به عنوان گروگان دستگیر و نگهداری کنند؛ به عنوان یک «بوروژوای کوچک» به سفر دور دنیا رفته بودم تا طعم آزادی را بچشم، اما معنای واقعی آزادی را در زندان یاد گرفتم.
این شهروند فرانسوی که درست ۶ روز پس از کشته شدن مهسا امینی بازداشت شده بود، با تاکید بر این که در تجمعات مردمی شرکت نمیکرده، بازداشت خود را در شهر رشت این گونه روایت کرد: «خودِ لحظه بازداشت برای من تروما نبود، بلکه آنچه بعد از آن پیش آمد سخت بود. در آن لحظه فقط مات و مبهوت بودم. ما کاری نکرده بودیم و فکر میکردیم که اتهام شرکت در تجمعات یک سوءتفاهم است.»
او در این گفتگو خاطره نخستین لحظه رویاروییاش با واقعیت را بازگو کرد و گفت: «به ما گفته بودند به کلانتری میرویم، اما وقتی مقابل آن دیوار ایستادم و نام "اوین" را خواندم، لرزیدم؛ نام بدترین زندان سیاسی ایران خوانده بودم، جایی که خیلیها هرگز از آن خارج نمیشوند. در آن لحظه چشمانمان را بستند و کابوس من آغاز شد.»
او با جزئیاتی دقیق از شرایط غیرانسانی در زندان روایت کرد که چگونه در سلولهای بدون پنجره و زیر نور دائمی چراغها، زندانیان به دلیل نبود جا مجبور بودند نوبتی روی زمین بخوابند. آقای آرنو در این مصاحبه یادآور شد که شکنجه در اوین فقط فیزیکی نیست؛ بلکه دانستن اینکه بازجوها قادر به انجام هر وحشیگری، از شوک الکتریکی تا اعدام ساختگی، هستند، خود شکنجهای روانی است که ذهن را به مرز فروپاشی میبرد.
با این حال، او تاکید کرد که در همین جهنم، راه نجات را پیدا کرده است. زندانی سابق با اشاره به بخشی از کتابش که در آن روایت کرده که اوایل در زندان اوین به مرز فروپاشی رسیده بود و آرزوی مرگ میکرده، توضیح داد: «اوایل از من میپرسیدند پس چطوری دوام آوردی؟ در واقع همان رنج باعث یک دگردیسی شد.»
آقای آرنو خاطره دیدار با جوانی شکنجهشده به نام شایان را نقل کرد و گفت که دیدن بدن درهمشکسته او، نقطه عطف تحولش بوده است: «آنجا فهمیدم که دیگر نباید یک تماشاچی باشم. من به یک ایرانی تبدیل شدم، مبارزی برای آزادی که فردیتش را از دست داده تا صدای یک ملت باشد.»
او ادامه داد: «من قبلا هم به ایران رفته بودم و عاشق شعر و مهماننوازی مردمش شده بودم. همان مردمی که در زندان هم وقتی من غرق در اضطراب بودم، برایم افسانههای پارسی میگفتند تا آرام شوم. کسانی مثل علی، نابغه دانشگاه شریف، یا پدرش که ۷۰ ساله بود و هنوز در زندان است، بدل به خانواده من شدند.»
او در بخشی از این گفتگو با تلخی روایت کرد که زندان اوین برای او شبیه به یک «دانشگاه» و «دژ مقاومت» بوده است؛ چرا که با نخبگان، دانشجویان بهترین دانشگاههای ایران همبند بوده و با چهرههایی چون نرگس محمدی، برنده جایزه نوبل صلح در یک زندان بوده و از آنها درس استقامت گرفته است. آقای آرنو یادآور شد که برخلاف انتظار همگان، لحظه آزادی برای او نه با شادی، بلکه با گریههایی از سرِ درد همراه بوده است؛ چرا که حس میکرده با خروج از ایران، به برادرانی که در بند رها کرده، خیانت میکند.

لویی آرنو در پایان این گفتگو هشدار داد که نگاه مردم در بند تغییر کرده است؛ او گفت که ایرانیانی که با او در پیوند هستند، دیگر تنها از اصلاحات یا آزادی حرف نمیزنند، به این نتیجه رسیدهاند که هیچ راهی جز انقلاب باقی نمانده است. ایرانیانی که با من حرف میزنند، دیگر فقط از آزادی نمیگویند، بلکه از «انتقام» حرف میزنند.
او در پایان این گفتگو با یادآوری این که وقتی به فرانسه رسید، به شدت گریه کرد، خاطرنشان کرد: «آن لحظه برای من لحظه کنده شدن بود. من دیگر یک فرانسوی نبودم که به خانه برمیگردد، من ایرانیای بودم که از مردمش جدا میشد. پیام من این نیست که از آزادی پشیمانم، بلکه میخواهم بگویم من به یک انسانیت بسیار وسیعتر پیوستم و این پیامی روشن و عمیق است.»
لویی آرنو، مشاور امور بانکی که در سپتامبر ۲۰۲۲ در جریان سفر به دور دنیا در ایران بازداشت شد، ۵ سال حکم حبس گرفت و پس از تحمل ۶۲۳ روز زندان، سرانجام در پی مذاکرات دیپلماتیک بین دولت فرانسه و ایران آزاد شد. این شهروند فرانسوی که در معروفترین (بدترین) بندهای امنیتی اوین روزگار گذرانده، اکنون در کتاب جدیدش با عنوان «انقلاب باطنی»، روایتگر دگردیسی عجیبی است که در دوره زندان از سر گذرانده است.

آقای آرنو در گفتگوی روز دوشنبه خود با رادیو «فرانس انتر»، ابعاد ناگفتهای از دوران بازداشتش را روایت کرد.
او در ابتدا گفت که میدانستم سفر به ایران میتواند مخاطراتی را به همراه داشته باشد، اما آن زمان نمیدانستم که ممکن است آدمها را به عنوان گروگان دستگیر و نگهداری کنند؛ به عنوان یک «بوروژوای کوچک» به سفر دور دنیا رفته بودم تا طعم آزادی را بچشم، اما معنای واقعی آزادی را در زندان یاد گرفتم.
این شهروند فرانسوی که درست ۶ روز پس از کشته شدن مهسا امینی بازداشت شده بود، با تاکید بر این که در تجمعات مردمی شرکت نمیکرده، بازداشت خود را در شهر رشت این گونه روایت کرد: «خودِ لحظه بازداشت برای من تروما نبود، بلکه آنچه بعد از آن پیش آمد سخت بود. در آن لحظه فقط مات و مبهوت بودم. ما کاری نکرده بودیم و فکر میکردیم که اتهام شرکت در تجمعات یک سوءتفاهم است.»
او در این گفتگو خاطره نخستین لحظه رویاروییاش با واقعیت را بازگو کرد و گفت: «به ما گفته بودند به کلانتری میرویم، اما وقتی مقابل آن دیوار ایستادم و نام "اوین" را خواندم، لرزیدم؛ نام بدترین زندان سیاسی ایران خوانده بودم، جایی که خیلیها هرگز از آن خارج نمیشوند. در آن لحظه چشمانمان را بستند و کابوس من آغاز شد.»
او با جزئیاتی دقیق از شرایط غیرانسانی در زندان روایت کرد که چگونه در سلولهای بدون پنجره و زیر نور دائمی چراغها، زندانیان به دلیل نبود جا مجبور بودند نوبتی روی زمین بخوابند. آقای آرنو در این مصاحبه یادآور شد که شکنجه در اوین فقط فیزیکی نیست؛ بلکه دانستن اینکه بازجوها قادر به انجام هر وحشیگری، از شوک الکتریکی تا اعدام ساختگی، هستند، خود شکنجهای روانی است که ذهن را به مرز فروپاشی میبرد.
با این حال، او تاکید کرد که در همین جهنم، راه نجات را پیدا کرده است. زندانی سابق با اشاره به بخشی از کتابش که در آن روایت کرده که اوایل در زندان اوین به مرز فروپاشی رسیده بود و آرزوی مرگ میکرده، توضیح داد: «اوایل از من میپرسیدند پس چطوری دوام آوردی؟ در واقع همان رنج باعث یک دگردیسی شد.»
آقای آرنو خاطره دیدار با جوانی شکنجهشده به نام شایان را نقل کرد و گفت که دیدن بدن درهمشکسته او، نقطه عطف تحولش بوده است: «آنجا فهمیدم که دیگر نباید یک تماشاچی باشم. من به یک ایرانی تبدیل شدم، مبارزی برای آزادی که فردیتش را از دست داده تا صدای یک ملت باشد.»
او ادامه داد: «من قبلا هم به ایران رفته بودم و عاشق شعر و مهماننوازی مردمش شده بودم. همان مردمی که در زندان هم وقتی من غرق در اضطراب بودم، برایم افسانههای پارسی میگفتند تا آرام شوم. کسانی مثل علی، نابغه دانشگاه شریف، یا پدرش که ۷۰ ساله بود و هنوز در زندان است، بدل به خانواده من شدند.»
او در بخشی از این گفتگو با تلخی روایت کرد که زندان اوین برای او شبیه به یک «دانشگاه» و «دژ مقاومت» بوده است؛ چرا که با نخبگان، دانشجویان بهترین دانشگاههای ایران همبند بوده و با چهرههایی چون نرگس محمدی، برنده جایزه نوبل صلح در یک زندان بوده و از آنها درس استقامت گرفته است. آقای آرنو یادآور شد که برخلاف انتظار همگان، لحظه آزادی برای او نه با شادی، بلکه با گریههایی از سرِ درد همراه بوده است؛ چرا که حس میکرده با خروج از ایران، به برادرانی که در بند رها کرده، خیانت میکند.

لویی آرنو در پایان این گفتگو هشدار داد که نگاه مردم در بند تغییر کرده است؛ او گفت که ایرانیانی که با او در پیوند هستند، دیگر تنها از اصلاحات یا آزادی حرف نمیزنند، به این نتیجه رسیدهاند که هیچ راهی جز انقلاب باقی نمانده است. ایرانیانی که با من حرف میزنند، دیگر فقط از آزادی نمیگویند، بلکه از «انتقام» حرف میزنند.
او در پایان این گفتگو با یادآوری این که وقتی به فرانسه رسید، به شدت گریه کرد، خاطرنشان کرد: «آن لحظه برای من لحظه کنده شدن بود. من دیگر یک فرانسوی نبودم که به خانه برمیگردد، من ایرانیای بودم که از مردمش جدا میشد. پیام من این نیست که از آزادی پشیمانم، بلکه میخواهم بگویم من به یک انسانیت بسیار وسیعتر پیوستم و این پیامی روشن و عمیق است.»
۶۴

آلترناتیو - فرانکفورت، آلمان
آرنو خاطره دیدار با جوانی شکنجهشده به نام شایان را نقل کرد و گفت که دیدن بدن درهمشکسته او، نقطه عطف تحولش بوده است😞 کسانی مثل علی، نابغه دانشگاه شریف، یا پدرش که ۷۰ ساله بود و هنوز در زندان است، بدل به خانواده من شدند. من ایرانیای بودم که از مردمش جدا میشد. پیام من این نیست که از آزادی پشیمانم، بلکه میخواهم بگویم من به یک انسانیت بسیار وسیعتر پیوستم و این پیامی روشن و عمیق است.
0
1
سه شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۴ - ۱۳:۵۴