رضا پهلوی؛ ارثیهای تاریخی برای ملت ایران
+33
رأی دهید
-7
کوروش زمانی، روزنامهنگار و تحلیلگر سیاسی – کیهان لندن- در ایران، پادشاهی صرفاً یک شکل از حکومت نبوده است. پادشاهی، ستون فقرات تداوم تاریخی ایران بوده؛ سازوکاری که اجازه داده این سرزمین، با همه تهاجمها، فروپاشیها و تحولات تمدنی، همچنان «ایران» بماند.
- شاهزاده رضا پهلوی نه صرفاً فرزند شاه فقید ایران، بلکه امانتدار همان سرمایه تاریخی است. هر چند در بیان، شاهزاده رضا پهلوی وارث تاج و تخت پادشاهی تلقی میشود اما، وارث بودن در این بحث، به معنای حق ویژه یا قدرت تضمینشده نیست بلکه به معنای حمل یک نام، یک تداوم و یک مسئولیت تاریخی است. همانطور که یک ملت زبان مادریاش را انتخاب نمیکند، تاریخش را هم همینطور.
-شاهزاده رضا پهلوی هیچگاه مدعی حکومت مطلقه یا بازگشت به گذشته نبوده است. او بارها بر حق انتخاب مردم درباره شکل نظام سیاسی آینده تأکید کرده و خود را نه صاحب کشور، بلکه همراه و خدمتگزار ملت معرفی کرده است. این رویکرد، مرز روشن میان پادشاهی مدرن و سلطنت مطلقه را مشخص میکند.
- پادشاهی ایران، با همه فراز و فرودهایش، تنها دارایی ملت است که میتواند بهعنوان سرمایه ملی عمل کند. شاهزاده رضا پهلوی نیز بهعنوان ارثیهای با ارزش برای ما باقی گذاشته شده است.
بحث درباره پادشاهی در ایران معمولاً از یک نقطه، کلیشهای میشود؛ اینکه پادشاهی، نظامی «ارثی» است و چون انتخابی نیست، پس ماهیتی ضد مردمسالارانه و ناعادلانه دارد. این گزاره در نگاه اول ساده و حتی فریبنده به نظر میرسد، اما دقیقاً همانجاست که بحث از مسیر اصلی منحرف میشود. مسئله اساسی این نیست که پادشاه چگونه به این جایگاه میرسد، بلکه این است که پادشاهی در یک ملت چه کارکردی دارد، چه چیزی را نمایندگی میکند و چه نسبتی با حافظه تاریخی، هویت ملی و منافع بلندمدت مردم برقرار میکند.
در نقد پادشاهی، اغلب با یک قیاس مکانیکی روبهرو هستیم؛ گویی تمام ساختارهای سیاسی را میتوان با یک خطکش واحد سنجید، بدون توجه به تاریخ، فرهنگ سیاسی و تجربه زیسته ملتها. این همان خطایی است که بارها در تاریخ معاصر ایران هزینههای سنگین به بار آورده است.
در ایران، پادشاهی صرفاً یک شکل از حکومت نبوده است. پادشاهی، ستون فقرات تداوم تاریخی ایران بوده؛ سازوکاری که اجازه داده این سرزمین، با همه تهاجمها، فروپاشیها و تحولات تمدنی، همچنان «ایران» بماند. آنچه ایران را از بسیاری از تمدنهای همعصر خود متمایز میکند، همین پیوستگی تاریخی است.
این پیوستگی نه اتفاقی بوده و نه خودبهخود پیشآمده؛ بلکه محصول یک نظم نمادین و سیاسی است که در مرکز آن، نهاد پادشاهی قرار داشته است. بدون این نظم، ایران نیز میتوانست به سرنوشت تمدنهایی دچار شود که امروز تنها نامی در کتابهای تاریخاند.
وقتی گفته میشود پادشاهی ارثی است، معمولاً ارث را به معنای خصوصی، خانوادگی و شخصی آن تقلیل میدهند؛ انگار با ملکی طرف هستیم که از پدری به فرزندش منتقل میشود. اما در سنت سیاسی ایران، پادشاهی نه دارایی شخصی شاه بوده و نه دارایی یک خاندان. پادشاهی یک امانت تاریخی است که از نسلهای پیشین به نسل بعدی سپرده شده و هر شاه، صرفاً نگهبان و امانتدار موقت آن است.
بنابراین اگر ارثی هم در کار باشد، این ارث نه برای شاه، بلکه برای ملت است؛ ملتی که حامل تاریخ، فرهنگ و هویت خود است و این سرمایه ملی را از گذشته به آینده منتقل میکند.
ملت ایران در طول تاریخ، سرمایههای بسیاری را از دست داده است: سرزمینها، منابع، جمعیت، فرصتها و حتی بخشی از اعتماد به نفس تاریخی خود. اما یک سرمایه را، با وجود همهی تلاشها در تحریف تاریخ و با تمام حملات ناجوانمردانه و ضربههای ویرانگر، همچنان حفظ کرده است؛ سرمایهای که نامش پادشاه است و شکل سیاسیِ حافظ آن پادشاهی بوده است. در این معنا، پادشاهی نه امتیاز یک فرد، بلکه دارایی مشترک یک ملت است.
داراییای که ارزش آن دقیقاً در ماندگاریاش نهفته است؛ دارایی که نمیشود با کودتا، انقلابِ ایدئولوژیک یا پاک کردن بخشی از تاریخ، آن را از یک ملت گرفت.
اینجاست که بحث به شاهزاده رضا پهلوی میرسد. وی نه صرفاً فرزند شاه فقید ایران، بلکه امانتدار همان سرمایه تاریخی است. هر چند در بیان، شاهزاده رضا پهلوی وارث تاج و تخت پادشاهی تلقی میشود اما، وارث بودن در این بحث، به معنای حق ویژه یا قدرت تضمینشده نیست بلکه به معنای حمل یک نام، یک تداوم و یک مسئولیت تاریخی است.
همانطور که یک ملت زبان مادریاش را انتخاب نمیکند، تاریخش را هم همینطور. ما وارث زبان فارسی، جغرافیای ایران و حافظه تاریخی خود هستیم؛ چه بخواهیم چه نخواهیم. شاهزاده رضا پهلوی نیز در همین چارچوب، بخشی از میراث تاریخی ماست، نه تحمیلشده به ما و نه ساختهشده در یک پروژه سیاسی مصنوعی.
منتقدانِ پادشاهی معمولا میگویند هر مقامی باید انتخابی باشد. در واقع این گزاره وقتی خطرناک میشود که بدون دقت به ساحتهای مختلف قدرت، مسئولیت و نماد، تعمیم داده شود. همه چیز در یک جامعه نباید انتخابی باشد. قوه قضائیه اگر کاملاً انتخابی شود، عدالت به گروگان هیجان و پوپولیسم میافتد. رسانه اگر صرفاً بازتاب رأی اکثریت لحظهای باشد، حقیقت قربانی میشود. نهادهای نمادین نیز اگر وارد چرخه رقابت انتخاباتی شوند، کارکرد خود را از دست میدهند. پادشاهی مشروطه دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا میکند.
در یک نظام پادشاهی مشروطه مدرن، شاه حکومت نمیکند، دخالت اجرایی ندارد و قدرتش محدود، تعریفشده و مشروط به قانون اساسی است. اما نقش او دقیقاً همان چیزی است که بسیاری از جمهوریهای بحرانزده از آن محروماند: یک نقطه اتکا که بالاتر از احزاب، جناحها و دعواهای روزمره سیاسی ایستاده است. این نقش را نمیتوان هر چهار یا پنج سال یکبار به رأی گذاشت، چون اگر چنین شود، دیگر آن نقش بیطرفانه و وحدتبخش وجود نخواهد داشت.
شاهزاده رضا پهلوی، صرفنظر از سلیقههای سیاسی افراد، امروز تنها چهرهای است که میتواند این نقش را برای ایران ایفا کند. نه به این دلیل که بینقص است یا فراتر از نقد، بلکه به این دلیل ساده که هیچ سیاستمدار حزبی، هیچ رهبر ایدئولوژیک و هیچ چهره انتخابیای نمیتواند جایگاه وی را جعل، بازتولید یا ایفا کند.
این جایگاه ساخته نمیشود بلکه به ارث میرسد، اما نه برای شخص، بلکه برای ملت. چرا که این سرمایه ملی و این امانت گرانبها، که با عنوان «سامانه پادشاهی ایران» نامگذاری شده، از رضا شاه بزرگ به آریامهر محمدرضا شاه فقید و سپس به دستان رضا شاه دوم سپرده شده است. از این رو در حال حاضر، هیچ فرد دیگری نمیتواند در جایگاه شاهزاده رضا پهلوی قرار بگیرد.
کسانی که میگویند «ما شاه انتخاب نمیکنیم»، ناخواسته دارند درباره چیزی حرف میزنند که ذاتاً موضوع انتخاب نیست. همانطور که ما کوروش بزرگ را انتخاب نکردیم، اما او بخشی از هویت ماست. همانطور که تخت جمشید را به رأی نگذاشتیم، اما میراث ماست. پادشاهی ایران و تداوم آن در خاندان پهلوی نیز از همین جنس است. میتوان درباره شکل حکومت، قانون اساسی و حدود اختیارات بحث کرد، اما نمیتوان میراث تاریخی را با رأی، حذف یا انکار کرد.
نکته مهمتر این است که شاهزاده رضا پهلوی هیچگاه مدعی حکومت مطلقه یا بازگشت به گذشته نبوده است. او بارها بر حق انتخاب مردم درباره شکل نظام سیاسی آینده تأکید کرده و خود را نه صاحب کشور، بلکه همراه و خدمتگزار ملت معرفی کرده است. این رویکرد، مرز روشن میان پادشاهی مدرن و سلطنت مطلقه را مشخص میکند.
اگر از زاویه منافع ملی نگاه کنیم، داشتن یک نماد تاریخی معتبر در دوران گذار از یک رژیم ایدئولوژیک فرسوده و فروپاشیده، یک مزیت راهبردی است.
ایرانِ پس از جمهوری اسلامی، کشوری زخمی، بیاعتماد خواهد بود. در چنین شرایطی، هر عنصر وحدتبخش و غیر ایدئولوژیک، سرمایهای حیاتی است. شاهزاده رضا پهلوی، بهعنوان یک چهره ملی و فراتر از جناحبندیها، میتواند چنین نقشی ایفا کند؛ نقشی که هیچ حزب، گروه مسلح یا جریان ایدئولوژیک قادر به انجام آن نیست.
در نهایت، دفاع از پادشاهی پهلوی و جایگاه شخص رضا پهلوی، دفاع از یک فرد یا یک خاندان نیست؛ دفاع از حق ملت ایران برای حفظ میراث تاریخیاش است. این میراث، نه مانع دموکراسی، بلکه پیششرط ثبات آن است؛ زیرا ملتی که آینده را با انکار گذشتهاش بسازد، از جایگاهی استوار برخوردار نخواهد بود؛ اما ملتی که بداند چه سرمایهای از گذشتگان برایش باقی گذاشته شده و از آن محافظت کرده و استفاده کند، شانس بسیاری برای ساختن آیندهای شکوهمند و با ثبات خواهد داشت.
پادشاهی ایران، با همه فراز و فرودهایش، تنها دارایی ملت است که میتواند بهعنوان سرمایه ملی عمل کند. شاهزاده رضا پهلوی نیز بهعنوان ارثیهای با ارزش برای ما باقی گذاشته شده است همانگونه که شاهنشاه آریامهر محمدرضا شاه فقید در وصیتنامه خود گفتند: «ولیعهد نوجوان ایران را به ایزد توانا و به ملت بزرگ ایران میسپارم». بنابراین تردیدی نخواهد بود هر ملتی که از ارث تاریخی خود محافظت کند، آیندهاش را بر ویرانههای فراموشی بنا نخواهد کرد.
جاوید شاه
پاینده ایران
۲۶

zan,zendgi,azadi - کلن، آلمان
ارثیه تاریخی برای ایرانیان در اخرین کنفرانس خبری اش بعد از تاکید دوباره ترامپ و چرخش چرخنده ترین رعیس جمهور تاریخ امریکا از حمله به لقمه و تشکر و برعکس برای صدمین بار ، ذوق زده شدند و فرمودند اگر اروپا می خواهد جهان ارام شود ، باید از گزینه حمله به سکوت استفاده کند ، 😅اینقدر بە این نخبە ایرانی و تبلور هوش آریایی ارثیه ما فشار نیارید، بیچاره هول می کند و زبونش بهش لایی میزنه. ناسلامتی قراره شاه بشه و بزودی تاج رو کلهاش نصب کنه.
0
0
یکشنبه ۲۸ دی ۱۴۰۴ - ۱۰:۲۶
۵۰

محسن ۵۵ - گنت، بلژیک
من قبلا مخالف پهلوی ها بودم ولی الان فکر می کنم باید با او متحد بشیم تا از شر این آخوندها رها بشیم. البته کاش اطرافیان آقای پهلوی هم یاد بگیرند به دگراندیشان احترام بگذارند.خود شاهزاده هم باید از مبارزان دیگر نیز به نیکی یاد کند.او اگر می خواهد رهبر یک جریان باشد باید به تمام جریان ها ی دیگر وصل شود
0
0
یکشنبه ۲۸ دی ۱۴۰۴ - ۱۰:۴۴