«مقامات امنیتی ایران بیمارستانها را برای درمان رایگان زخمیها تهدید میکنند» + ویدیو
+15
رأی دهید
-0
یورونیوز: برخی منابع پزشکی و بیمارستانی در پیامهایی که برای یورونیوز ارسال کردهاند از تهدید و فشار مقامات امنیتی، اطلاعاتی و قضایی ایران بر جامعه پزشکی و مسئولان بیمارستانهای خصوصی برای خودداری از درمان رایگان مجروحان اعتراضات جاری خبر میدهند.یک پزشک در پیامی صوتی از تهران که با وجود قطعی اینترنت به طریقی به دست یورونیوز فارسی رسیده، گفته است که از اداره اطلاعات به چند بیمارستان خصوصی که کار درمان رایگان زخمیهای اعتراضات را انجام میدهند، مراجعه کرده و مدیرعاملها را تهدید کردهاند که اگر به این کار ادامه بدهند، همهشان را بازداشت میکنند.
این فایل صوتی مربوط به روز یکشنبه ۲۱ دی است.
به گفته این پزشک که هویتش به دلایل امنیتی فاش نمیشود، ماموران حتی مدیرعامل یکی از بیمارستانهای شناختهشده را خواستهاند با خودشان ببرند که با مقاومت مواجه شدهاند.او میگوید: «دادستان تهران و شمیرانات تماس گرفته و تهدید کرده؛ گفته که به هیچوجه اجازه انجام درمان مجانی برای بیماران را ندارید و حتماً و حتماً باید از آنها پول بگیرید. گفتهاند که مشخصات تکتک بیماران باید ثبت شود. چون بیمارستانها این مشخصات را به معاونت درمان و اداره اطلاعات نمیدادند و به همین دلیل تهدیدشان کردهاند که باید اطلاعات و مشخصات تمام بیماران را تحویل بدهند.»
او افزوده است: «با کم شدن اعتراضات، فشار را روی جامعه بیشتر کردهاند و دارند روی بیمارستانها و پزشکان فشار میآورند.»
به گفته این پزشک، آنها همچنین ادعا کردهاند که فهرست پزشکانی را که درمان انجام دادهاند، تهیه کرده و در دست دارند و تکتک این پزشکان را بعد از آرامتر شدن اوضاع دستگیر خواهند کرد و مجازات خواهند رساند.
بقای دشوار جمهوری اسلامی؛ وال استریت ژورنال:
آیاحکومت ایران این بار جان سالم به در میبرد؟
این نخستین بار نیست که حکومت ایران با اعتراضهای گسترده مردمی روبهرو میشود. این نظام از اعتراضهای موسوم به «جنبش سبز» پس از انتخابات بحثبرانگیز ریاستجمهوری سال ۲۰۰۹ جان سالم به در برد. همچنین موجهای بزرگی از ناآرامی در سالهای ۲۰۱۹ و ۲۰۲۲ نیز نتوانست به سقوط آن منجر شود.
اما اکنون، شرایط بینالمللی تغییر کرده است. ایالات متحده در دوره دونالد ترامپ، معترضان را تشویق میکند، در حالی که رقبای منطقهای ایران، بهویژه عربستان سعودی، امیدوارند حکومت ایران مهار شود و تمرکز خود را به داخل معطوف کند، اما فرو نپاشد.
بسیاری از همسایگان ایران نگراناند که این کشور با جمعیتی بیش از ۹۰ میلیون نفر، به سوی جنگ داخلی شبیه سوریه کشیده شود؛ جنگی که میتواند با شورشهای جداییطلبانه در استانهایی با جمعیت کرد، بلوچ و دیگر اقلیتها همراه شود و این ناآرامیها به آن سوی مرزها سرایت کند.
نیکلای کوژانوف، دانشیار پژوهشی مرکز مطالعات خلیج فارس در دانشگاه قطر در این خصوص به والاستریت ؟ژورنال میگوید: «برداشت غالب در میان همسایگان ایران در خلیج فارس این است که آنها ترجیح میدهند با ایرانی روبهرو باشند که آن را میشناسند، نه با یک وضعیت کاملا جدید یا یک منطقه بیثبات. همسایگان عرب، با وجود همه مشکلات و تناقضها، خواهان ایرانی ضعیفتر هستند، اما ایرانی که آن را میفهمند. نباید دچار این توهم شد که تغییر حکومت در ایران لزوما به روی کار آمدن حکومتی دوستانهتر منجر خواهد شد.»
در سال ۲۰۰۹، باراک اوباما، رئیس جمهور وقت آمریکا، نگرانیهای مشابهی داشت و از حمایت از معترضان موسوم به «جنبش سبز» ایران فاصله گرفت و تمرکز خود را بیشتر بر مذاکره برای دستیابی به توافق هستهای با حکومت علی خامنهای گذاشت. اوباما همچنین در سال ۲۰۱۳، پس از آنکه پیشتر استفاده از سلاح شیمیایی را «خط قرمز» اعلام کرده بود که مداخله آمریکا را در پی خواهد داشت، از حمله به حکومت سوریه مورد حمایت ایران به دلیل حمله با گاز اعصاب به غیرنظامیان در حومه دمشق، در منطقه غوطه، عقبنشینی کرد.
در مقابل، ترامپ اکنون نشان میدهد که قصد اقدام دارد. او روز شنبه در شبکههای اجتماعی نوشت: «ایران شاید بیش از هر زمان دیگری در آستانه آزادی قرار گرفته است. ایالات متحده آمریکا آماده کمک است» این پیام اندکی پس از آن منتشر شد که ترامپ اظهارات لیندزی گراهام، سناتور آمریکایی، را بازنشر کرد؛ اظهاراتی که در آن گفته شده بود خشونت «آیتاللههای ایران و همدستان نازیمذهب آنها» بیپاسخ نخواهد ماند.
ترامپ همچنین، به گفته دیپلماتها و ناظران امور ایران، از موفقیت خود در «قطع سر» حکومت نیکولاس مادورو در ونزوئلا روحیه گرفته و توانسته است، دستکم تا اینجا، همکاری جانشین او را تضمین کند. آنها میگویند ترامپ ممکن است وسوسه شود همان الگو را در قبال ایران نیز دنبال کند: کنار گذاشتن علی خامنهای و امید بستن به شانس بیشتر برای همکاری با جانشینی انعطافپذیرتر.
ترامپ ژوئن گذشته نیز در شبکههای اجتماعی گفته بود که میداند علی خامنهای کجا پنهان شده است، اما او را نخواهد کشت؛ «دستکم فعلا».
الکس وطنخواه، پژوهشگر ارشد موسسه خاورمیانه در واشنگتن، میگوید:«اینکه نیروی هوایی آمریکا بتواند ایران را کاملا ویران کند، برای هیچکس تعجبآور نبود. نکته شگفتآور این بود که وقتی چنین ضربهای میخورید، باز هم میخواهید به همان سیاستهایی برگردید که از ابتدا کشور را به این وضعیت کشاندهاند. همین موضوع است که چنین حس ناامیدی مطلقی ایجاد کرده؛ جایی که مردم میگویند دیگر چیزی برای از دست دادن نداریم.»
الی گرانمایه، معاون مدیر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا در شورای اروپایی روابط خارجی، میگوید اگر آمریکا علی خامنهای را کنار بگذارد، این اقدام میتواند فرصتی فراهم کند تا باقیمانده حکومت ایران رویکردی عملگرایانهتر در پیش بگیرد؛ همانطور که در کاراکاس رخ داد.
او میگوید حکومت باقیمانده ایران میتواند به مردم بگوید: «ما میتوانیم به شما امید به بهبود اقتصادی بدهیم، چون به دنبال دستیابی به توافق با آمریکا برای رفع تحریمها هستیم و شکاف ایجادشده در گره امنیتی قرارداد اجتماعی خود را ترمیم میکنیم، چون تهدید دائمی حملات آمریکا را از میان برداشتهایم.»
گرانمایه میافزاید: «سوال بزرگ این است که با توجه به سطح نارضایتی، شورش و خشونتی که هماکنون در صحنه میبینیم، آیا این اقدامات برای آرام کردن شهروندان ایرانی کافی خواهد بود یا نه. اما این یکی از مسیرهای خروجی است که پیش روی نظام حاکم کنونی قرار دارد. همچنین مسیری است که اگر به ونزوئلا نگاه کنیم، ممکن است برای ترامپ و کشورهای حاشیه خلیج فارس جذاب باشد.»
اما چنین سناریویی لزوما برای معترضان طرفدار دموکراسی در ایران جذاب نخواهد بود.
اسفندیار باتمانقلیچ، مدیر اجرایی اندیشکده بنیاد بورس و بازار، میگوید: «اگر در نهایت به این نقطه برسیم، اساسا هدف همه اینها چه بوده است؟» او پیشبینی میکند که نظام سیاسی ایران، پس از مرگ علی خامنهای، در هر حال به سمت رویکردی عملگرایانهتر حرکت خواهد کرد.
او میافزاید حذف رهبری در حالی که ماهیت نظام حفظ شود، فاجعهبار خواهد بود. باتمانقلیچ میگوید: «این به معنای آن خواهد بود که همه کسانی که تا اینجا در این اعتراضها و در اعتراضهای منتهی به آن جان خود را از دست دادهاند، بیهوده جان باختهاند.

این نخستین بار نیست که حکومت ایران با اعتراضهای گسترده مردمی روبهرو میشود. این نظام از اعتراضهای موسوم به «جنبش سبز» پس از انتخابات بحثبرانگیز ریاستجمهوری سال ۲۰۰۹ جان سالم به در برد. همچنین موجهای بزرگی از ناآرامی در سالهای ۲۰۱۹ و ۲۰۲۲ نیز نتوانست به سقوط آن منجر شود.
اما اکنون، شرایط بینالمللی تغییر کرده است. ایالات متحده در دوره دونالد ترامپ، معترضان را تشویق میکند، در حالی که رقبای منطقهای ایران، بهویژه عربستان سعودی، امیدوارند حکومت ایران مهار شود و تمرکز خود را به داخل معطوف کند، اما فرو نپاشد.
بسیاری از همسایگان ایران نگراناند که این کشور با جمعیتی بیش از ۹۰ میلیون نفر، به سوی جنگ داخلی شبیه سوریه کشیده شود؛ جنگی که میتواند با شورشهای جداییطلبانه در استانهایی با جمعیت کرد، بلوچ و دیگر اقلیتها همراه شود و این ناآرامیها به آن سوی مرزها سرایت کند.
نیکلای کوژانوف، دانشیار پژوهشی مرکز مطالعات خلیج فارس در دانشگاه قطر در این خصوص به والاستریت ؟ژورنال میگوید: «برداشت غالب در میان همسایگان ایران در خلیج فارس این است که آنها ترجیح میدهند با ایرانی روبهرو باشند که آن را میشناسند، نه با یک وضعیت کاملا جدید یا یک منطقه بیثبات. همسایگان عرب، با وجود همه مشکلات و تناقضها، خواهان ایرانی ضعیفتر هستند، اما ایرانی که آن را میفهمند. نباید دچار این توهم شد که تغییر حکومت در ایران لزوما به روی کار آمدن حکومتی دوستانهتر منجر خواهد شد.»
در سال ۲۰۰۹، باراک اوباما، رئیس جمهور وقت آمریکا، نگرانیهای مشابهی داشت و از حمایت از معترضان موسوم به «جنبش سبز» ایران فاصله گرفت و تمرکز خود را بیشتر بر مذاکره برای دستیابی به توافق هستهای با حکومت علی خامنهای گذاشت. اوباما همچنین در سال ۲۰۱۳، پس از آنکه پیشتر استفاده از سلاح شیمیایی را «خط قرمز» اعلام کرده بود که مداخله آمریکا را در پی خواهد داشت، از حمله به حکومت سوریه مورد حمایت ایران به دلیل حمله با گاز اعصاب به غیرنظامیان در حومه دمشق، در منطقه غوطه، عقبنشینی کرد.
در مقابل، ترامپ اکنون نشان میدهد که قصد اقدام دارد. او روز شنبه در شبکههای اجتماعی نوشت: «ایران شاید بیش از هر زمان دیگری در آستانه آزادی قرار گرفته است. ایالات متحده آمریکا آماده کمک است» این پیام اندکی پس از آن منتشر شد که ترامپ اظهارات لیندزی گراهام، سناتور آمریکایی، را بازنشر کرد؛ اظهاراتی که در آن گفته شده بود خشونت «آیتاللههای ایران و همدستان نازیمذهب آنها» بیپاسخ نخواهد ماند.
ترامپ همچنین، به گفته دیپلماتها و ناظران امور ایران، از موفقیت خود در «قطع سر» حکومت نیکولاس مادورو در ونزوئلا روحیه گرفته و توانسته است، دستکم تا اینجا، همکاری جانشین او را تضمین کند. آنها میگویند ترامپ ممکن است وسوسه شود همان الگو را در قبال ایران نیز دنبال کند: کنار گذاشتن علی خامنهای و امید بستن به شانس بیشتر برای همکاری با جانشینی انعطافپذیرتر.
ترامپ ژوئن گذشته نیز در شبکههای اجتماعی گفته بود که میداند علی خامنهای کجا پنهان شده است، اما او را نخواهد کشت؛ «دستکم فعلا».
الکس وطنخواه، پژوهشگر ارشد موسسه خاورمیانه در واشنگتن، میگوید:«اینکه نیروی هوایی آمریکا بتواند ایران را کاملا ویران کند، برای هیچکس تعجبآور نبود. نکته شگفتآور این بود که وقتی چنین ضربهای میخورید، باز هم میخواهید به همان سیاستهایی برگردید که از ابتدا کشور را به این وضعیت کشاندهاند. همین موضوع است که چنین حس ناامیدی مطلقی ایجاد کرده؛ جایی که مردم میگویند دیگر چیزی برای از دست دادن نداریم.»
الی گرانمایه، معاون مدیر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا در شورای اروپایی روابط خارجی، میگوید اگر آمریکا علی خامنهای را کنار بگذارد، این اقدام میتواند فرصتی فراهم کند تا باقیمانده حکومت ایران رویکردی عملگرایانهتر در پیش بگیرد؛ همانطور که در کاراکاس رخ داد.
او میگوید حکومت باقیمانده ایران میتواند به مردم بگوید: «ما میتوانیم به شما امید به بهبود اقتصادی بدهیم، چون به دنبال دستیابی به توافق با آمریکا برای رفع تحریمها هستیم و شکاف ایجادشده در گره امنیتی قرارداد اجتماعی خود را ترمیم میکنیم، چون تهدید دائمی حملات آمریکا را از میان برداشتهایم.»
گرانمایه میافزاید: «سوال بزرگ این است که با توجه به سطح نارضایتی، شورش و خشونتی که هماکنون در صحنه میبینیم، آیا این اقدامات برای آرام کردن شهروندان ایرانی کافی خواهد بود یا نه. اما این یکی از مسیرهای خروجی است که پیش روی نظام حاکم کنونی قرار دارد. همچنین مسیری است که اگر به ونزوئلا نگاه کنیم، ممکن است برای ترامپ و کشورهای حاشیه خلیج فارس جذاب باشد.»
اما چنین سناریویی لزوما برای معترضان طرفدار دموکراسی در ایران جذاب نخواهد بود.
اسفندیار باتمانقلیچ، مدیر اجرایی اندیشکده بنیاد بورس و بازار، میگوید: «اگر در نهایت به این نقطه برسیم، اساسا هدف همه اینها چه بوده است؟» او پیشبینی میکند که نظام سیاسی ایران، پس از مرگ علی خامنهای، در هر حال به سمت رویکردی عملگرایانهتر حرکت خواهد کرد.
او میافزاید حذف رهبری در حالی که ماهیت نظام حفظ شود، فاجعهبار خواهد بود. باتمانقلیچ میگوید: «این به معنای آن خواهد بود که همه کسانی که تا اینجا در این اعتراضها و در اعتراضهای منتهی به آن جان خود را از دست دادهاند، بیهوده جان باختهاند.