از صدام تا مادورو؛ شباهت رهبران یاغی در لحظه سقوط
+21
رأی دهید
-2
الشرقالاوسط ، عبدالرحمن الراشدایندیپندنت فارسی: هوگو چاوز و جانشین او نیکلاس مادورو، دو رهبر پیشین ونزوئلا، در بسیاری از ویژگیها به چهرههای یاغی و اقتدارگرا همچون صدام حسین، خمینی و معمر قذافی شباهت دارند؛ رهبرانی که با سخنرانیهای پرشور و شعارهای پوپولیستی شناخته شدند، اما در عمل هیچ دستاوردی به جا نگذاشتند.
چه کسی میتواند آن جمله معروف هوگو چاوز را از تریبون سازمان ملل فراموش کند؛ آنگاه که درباره جورج بوش پسر، رئیسجمهوری وقت آمریکا، گفت: «بوی گوگرد هنوز در این سالن پیچیده است… شیطان همینجا بود.»
همه رهبران یادشده درگیر نبردهای آرمانگرایانه بودند، اما واقعیت این بود که سالهای زمامداری خود را در محاصره گذراندند و سرانجام با شکست، از صحنه خارج شدند.
مادورو پس از چاوز سخنور، به قدرت رسید؛ مردی ساده که راننده اتوبوس بود و سابقه فعالیت صنفی داشت. او که قدرت را از چاوز به ارث برد، سیاست سلف خود را دنبال کرد؛ سیاستی که در آن، تمسخر ایالات متحده به رویکرد محبوبش تبدیل شد. با این حال مادورو شخصیت «تزار جدید» کاخ سفید را بهدرستی درک نکرد و هشدارهای او را دستکم گرفت. مادورو گمان میکرد ترامپ هیچ اقدام جدی انجام نخواهد داد. او خود را در پناهگاهش حبس کرد و کاخ ریاستجمهوری را به یک پایگاه نظامی کاملا مسلح تبدیل کرد.
سرانجام آنچه پیشبینی میشد، به وقوع پیوست. درست مانند آنچه سال ۲۰۰۳ برای صدام حسین اتفاق افتاد؛ وقتی با ناباوری، عبور ستون نیروهای آمریکایی را در کنار رود دجله در قلب بغداد شاهد بود. او با عجله به تکریت گریخت و خود را در گودالی در مزرعه یکی از دوستانش پنهان کرد، اما خیلی زود، یکی از نزدیکانش به او خیانت کرد و پناهگاه او را به آمریکاییها لو داد. صدام دستگیر شد و به اسارت نیروهای آمریکایی درآمد.
رئیسجمهوری ونزوئلا نیز به همین سرنوشت دچار شد. او در حالی که لباسخواب به تن داشت، دستگیر و به نیویورک منتقل شد تا در یکی از زندانهای این شهر به سر برد. ترامپ با تاکید بر اینکه سرنوشت مادورو درس عبرتی برای سایر رهبران است، به رهبران کوبا و کلمبیا و رئیسجمهوری مکزیک هشدار داد که به باندهای مواد مخدر اجازه فعالیت ندهند.
ملتهای آمریکای لاتین مانند کشورهای عربی که شمار آنها به ۲۰ کشور میرسد، با چالشهای مشابهی دستوپنجه نرم میکنند. در برخی از این کشورها، رهبران پوپولیست و خودشیفته در طول چند دهه گذشته درگیر جنگ با اشباح بودهاند، سیاستهایشان بر پایه نظریههای توطئه شکل گرفته است، رسانهها بیشتر به سوگواری برای گذشته مشغولاند و در نهایت منابع و ظرفیتهای کشورشان را به نابودی میکشانند.
تجربه شخصی من از کاراکاس به سال ۲۰۰۷ بازمیگردد. آن زمان، پایتخت ونزوئلا برای ما شهری زیبا و تمیز به نظر میرسید؛ حداقل در محله آلتامیرا که آنجا اقامت داشتیم، چنین بود. محله دیگری که در حومه شهر و در نزدیک کوه آویلا دیدیم، هم وضعیت مشابهی داشت. با این حال، حاشیهنشینی در شهر به شکل نگرانکنندهای گسترده بود. راهنمای ما توضیح داد که این مناطق محل زندگی میلیونها مهاجریاند که برای تامین معیشت به این کشور ثروتمند آمدهاند.
وضعیت زندگی مردم به دلیل سیاستهای انقلابی بهسرعت رو به وخامت گذاشت و گروههای مسلح در شهر ظاهر شدند. اینها پلیس نبودند، بلکه گروههای شبهنظامی مسلح بودند که برای محافظت از ساختمانها اجیر شده بودند و ما اغلب آنها را جلو پارکینگ هتلمان میدیدیم. در آن زمان، هر دلار فقط دو بولیوار ارزش داشت، اما چاوز و سپس مادورو اقتصاد کشورشان را ویران کردند و ارزش پول تا ۵۰۰ بولیوار به ازای هر دلار سقوط کرد و فقر گسترده بیش از پنج میلیون ونزوئلایی را به مهاجرت واداشت.
چرا کشوری نفتخیز مانند ونزوئلا خود را درگیر جنگهای قارهای میکند و چرا رئیسجمهوری این کشور در حالی که با پایان جنگ سرد، دوران انقلابها به اتمام رسیده است، اصرار دارد همچنان انقلابی باقی بماند؟ این وضعیت مرا به یاد لیبی میاندازد؛ کشوری که ثروتمند بود، اما عملا به فقر کشانده شد.
مادورو دستپرورده و شاگرد چاوز است. او بیش از ۱۰ سال بر ونزوئلا حکومت کرد و قصد داشت راه چاوز را دنبال کند. مادورو مردی ساده است، در حالی که چاوز ایدئولوژی عمیق و افراطی داشت. او به شعارهای انقلابی در یک کشور ثروتمند و نفتخیز مشروعیت بخشید، شرکتهای آمریکایی را بیرون راند و سرمایهگذاریها را ملی کرد. چاوز سخنوری ماهر بود که در تبدیل ایدههایش به سخنرانیهای پوپولیستی مهارت داشت. او فردی فرهیخته بود و شاعران و نویسندگان زیادی را دور خود جمع کرده بود. چاوز دوست گابریل گارسیا مارکز، نویسنده برجسته آمریکای لاتین، بود و خود را در ردیف سیمون بولیوار، چهره نمادین ونزوئلا، میدانست. او حتی در دوران ریاستجمهوری، میزبان یک برنامه تلویزیونی هفتگی بود که در آن، هشت ساعت بیوقفه صحبت میکرد.
با این حال، میان سخنان انقلابی چاوز و واقعیت اوضاع ونزوئلا تفاوت بسیاری وجود داشت؛ فقر و بیکاری افزایش مییافت و با گذشت هر روز، دولت افراد بیشتری را بازداشت میکرد.
چاوز در سن ۵۸ سالگی بر اثر سرطان در بیمارستانی در کوبا درگذشت، اگرچه درباره مسمومیت او هم شایعاتی مطرح شد. سپس مادورو، مردی ساده و کمسواد که قبلا راننده اتوبوس بود، جانشین چاوز شد. او سعی کرد جای خالی چاوز را پر کند، اما از تواناییهای بلاغی و جذابیت سخنوری او بهرهمند نبود.
ترامپ هم دوباره به کاخ سفید بازگشت. او رئیسجمهوری است که با پیشینیان خود در کاخ سفید تفاوت بسیاری دارد. درباره پرونده ونزوئلا به ترامپ گفته شد ونزوئلا که همیشه دوست ایالات متحده بود، بیش از ۲۰ سال است به خاری در چشم آن تبدیل شده است. این کشور با دشمنان آمریکا، از جمله جمهوری اسلامی، روسیه و چین همکاری دارد و بزرگترین تامینکننده مالی مواد مخدر جهان به شمار میرود.
در حالی که روسایجمهوری سابق ایالات متحده برای مقابله با تهدیدهای ونزوئلا، به اعمال تحریمهای اقتصادی و انزوای سیاسی ونزوئلا بسنده میکردند، ترامپ تصمیم گرفت سریع عمل کند و همهچیز را یکشبه تمام کند. او نظام را تغییر نداد، بلکه مادورو را هدف قرار گرفت و برای همکاری با معاونش، با توافق رسید.
بنابراین، تمامی رهبران سرکش جهان باید از آنچه در کاراکاس اتفاق افتاد، عبرت بگیرند و بدانند که ترامپ تشنه قهرمانی و به دنبال کسب افتخاری بزرگ است.
چه کسی میتواند آن جمله معروف هوگو چاوز را از تریبون سازمان ملل فراموش کند؛ آنگاه که درباره جورج بوش پسر، رئیسجمهوری وقت آمریکا، گفت: «بوی گوگرد هنوز در این سالن پیچیده است… شیطان همینجا بود.»
همه رهبران یادشده درگیر نبردهای آرمانگرایانه بودند، اما واقعیت این بود که سالهای زمامداری خود را در محاصره گذراندند و سرانجام با شکست، از صحنه خارج شدند.
مادورو پس از چاوز سخنور، به قدرت رسید؛ مردی ساده که راننده اتوبوس بود و سابقه فعالیت صنفی داشت. او که قدرت را از چاوز به ارث برد، سیاست سلف خود را دنبال کرد؛ سیاستی که در آن، تمسخر ایالات متحده به رویکرد محبوبش تبدیل شد. با این حال مادورو شخصیت «تزار جدید» کاخ سفید را بهدرستی درک نکرد و هشدارهای او را دستکم گرفت. مادورو گمان میکرد ترامپ هیچ اقدام جدی انجام نخواهد داد. او خود را در پناهگاهش حبس کرد و کاخ ریاستجمهوری را به یک پایگاه نظامی کاملا مسلح تبدیل کرد.
سرانجام آنچه پیشبینی میشد، به وقوع پیوست. درست مانند آنچه سال ۲۰۰۳ برای صدام حسین اتفاق افتاد؛ وقتی با ناباوری، عبور ستون نیروهای آمریکایی را در کنار رود دجله در قلب بغداد شاهد بود. او با عجله به تکریت گریخت و خود را در گودالی در مزرعه یکی از دوستانش پنهان کرد، اما خیلی زود، یکی از نزدیکانش به او خیانت کرد و پناهگاه او را به آمریکاییها لو داد. صدام دستگیر شد و به اسارت نیروهای آمریکایی درآمد.
رئیسجمهوری ونزوئلا نیز به همین سرنوشت دچار شد. او در حالی که لباسخواب به تن داشت، دستگیر و به نیویورک منتقل شد تا در یکی از زندانهای این شهر به سر برد. ترامپ با تاکید بر اینکه سرنوشت مادورو درس عبرتی برای سایر رهبران است، به رهبران کوبا و کلمبیا و رئیسجمهوری مکزیک هشدار داد که به باندهای مواد مخدر اجازه فعالیت ندهند.
ملتهای آمریکای لاتین مانند کشورهای عربی که شمار آنها به ۲۰ کشور میرسد، با چالشهای مشابهی دستوپنجه نرم میکنند. در برخی از این کشورها، رهبران پوپولیست و خودشیفته در طول چند دهه گذشته درگیر جنگ با اشباح بودهاند، سیاستهایشان بر پایه نظریههای توطئه شکل گرفته است، رسانهها بیشتر به سوگواری برای گذشته مشغولاند و در نهایت منابع و ظرفیتهای کشورشان را به نابودی میکشانند.
تجربه شخصی من از کاراکاس به سال ۲۰۰۷ بازمیگردد. آن زمان، پایتخت ونزوئلا برای ما شهری زیبا و تمیز به نظر میرسید؛ حداقل در محله آلتامیرا که آنجا اقامت داشتیم، چنین بود. محله دیگری که در حومه شهر و در نزدیک کوه آویلا دیدیم، هم وضعیت مشابهی داشت. با این حال، حاشیهنشینی در شهر به شکل نگرانکنندهای گسترده بود. راهنمای ما توضیح داد که این مناطق محل زندگی میلیونها مهاجریاند که برای تامین معیشت به این کشور ثروتمند آمدهاند.
وضعیت زندگی مردم به دلیل سیاستهای انقلابی بهسرعت رو به وخامت گذاشت و گروههای مسلح در شهر ظاهر شدند. اینها پلیس نبودند، بلکه گروههای شبهنظامی مسلح بودند که برای محافظت از ساختمانها اجیر شده بودند و ما اغلب آنها را جلو پارکینگ هتلمان میدیدیم. در آن زمان، هر دلار فقط دو بولیوار ارزش داشت، اما چاوز و سپس مادورو اقتصاد کشورشان را ویران کردند و ارزش پول تا ۵۰۰ بولیوار به ازای هر دلار سقوط کرد و فقر گسترده بیش از پنج میلیون ونزوئلایی را به مهاجرت واداشت.
چرا کشوری نفتخیز مانند ونزوئلا خود را درگیر جنگهای قارهای میکند و چرا رئیسجمهوری این کشور در حالی که با پایان جنگ سرد، دوران انقلابها به اتمام رسیده است، اصرار دارد همچنان انقلابی باقی بماند؟ این وضعیت مرا به یاد لیبی میاندازد؛ کشوری که ثروتمند بود، اما عملا به فقر کشانده شد.
مادورو دستپرورده و شاگرد چاوز است. او بیش از ۱۰ سال بر ونزوئلا حکومت کرد و قصد داشت راه چاوز را دنبال کند. مادورو مردی ساده است، در حالی که چاوز ایدئولوژی عمیق و افراطی داشت. او به شعارهای انقلابی در یک کشور ثروتمند و نفتخیز مشروعیت بخشید، شرکتهای آمریکایی را بیرون راند و سرمایهگذاریها را ملی کرد. چاوز سخنوری ماهر بود که در تبدیل ایدههایش به سخنرانیهای پوپولیستی مهارت داشت. او فردی فرهیخته بود و شاعران و نویسندگان زیادی را دور خود جمع کرده بود. چاوز دوست گابریل گارسیا مارکز، نویسنده برجسته آمریکای لاتین، بود و خود را در ردیف سیمون بولیوار، چهره نمادین ونزوئلا، میدانست. او حتی در دوران ریاستجمهوری، میزبان یک برنامه تلویزیونی هفتگی بود که در آن، هشت ساعت بیوقفه صحبت میکرد.
با این حال، میان سخنان انقلابی چاوز و واقعیت اوضاع ونزوئلا تفاوت بسیاری وجود داشت؛ فقر و بیکاری افزایش مییافت و با گذشت هر روز، دولت افراد بیشتری را بازداشت میکرد.
چاوز در سن ۵۸ سالگی بر اثر سرطان در بیمارستانی در کوبا درگذشت، اگرچه درباره مسمومیت او هم شایعاتی مطرح شد. سپس مادورو، مردی ساده و کمسواد که قبلا راننده اتوبوس بود، جانشین چاوز شد. او سعی کرد جای خالی چاوز را پر کند، اما از تواناییهای بلاغی و جذابیت سخنوری او بهرهمند نبود.
ترامپ هم دوباره به کاخ سفید بازگشت. او رئیسجمهوری است که با پیشینیان خود در کاخ سفید تفاوت بسیاری دارد. درباره پرونده ونزوئلا به ترامپ گفته شد ونزوئلا که همیشه دوست ایالات متحده بود، بیش از ۲۰ سال است به خاری در چشم آن تبدیل شده است. این کشور با دشمنان آمریکا، از جمله جمهوری اسلامی، روسیه و چین همکاری دارد و بزرگترین تامینکننده مالی مواد مخدر جهان به شمار میرود.
در حالی که روسایجمهوری سابق ایالات متحده برای مقابله با تهدیدهای ونزوئلا، به اعمال تحریمهای اقتصادی و انزوای سیاسی ونزوئلا بسنده میکردند، ترامپ تصمیم گرفت سریع عمل کند و همهچیز را یکشبه تمام کند. او نظام را تغییر نداد، بلکه مادورو را هدف قرار گرفت و برای همکاری با معاونش، با توافق رسید.
بنابراین، تمامی رهبران سرکش جهان باید از آنچه در کاراکاس اتفاق افتاد، عبرت بگیرند و بدانند که ترامپ تشنه قهرمانی و به دنبال کسب افتخاری بزرگ است.
۴۴

paksan - ایران، ایران
تنها چیزی که هر ایرانی از اتفاق مادارو به ذهن میرسه فقط بلایی هست که همین آمریکایی ها سر رضاشاه آوردن وهمینطوری هجوم بردن گرفتنش و فرستادنش یک طویله ای تا دق کنه بمبره. و پسر احمقش را هم کردن شاه که تقریبا هیچ کاره بود مثل همین معاون مادارو که مهره سیا هستش. اون موقع هم نفت را میخواستن الانم نفت ونزوئلا را میخواهند
27
1
چهارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴ - ۰۱:۱۵
۲۷

romano - تهران، ایران
از صدام تا مادورو شکست سیاست آمریکا. قبلا هم در آمریکای لاتین ۳ رهبر رو دزدیدن نتیجه هیچی اکثر حکومتهای آمریکای لاتین ضد آمریکایی هستن! فیلم American Made سال ۲۰۱۷ با بازی تام کروز رو تماشا کنید تا بفهمید آمریکا توسط خواست اکثریت مدیریت نمیشه و تنها ۱ درصد در مورد زندگی بردههاشون تصمیم میگیرند. میتونیم به من انگ رژیمی، چپی و غیره بزنید ولی در واقع بلاهت و بی سوادیتون این نوع دیدگاه ساده انگارانه رو برای جواب به سوالهای پیچیده هستی براتون رقم زده افراد متعصب مذهبی هم همینگونه هستند به این میگویند دگماتیزم. روشی که آمریکا در پیش گرفته خیلی وحشیانهتر و پرقدرتترش رو زمانی که دنیا باروت در مقابل تیرکمون بود انگلیس در پیش گرفت الان کجای عالمه. لازمه در مورد اقتصاد امپراتوری که داریوش پایهگذار اون بود یک درسی بگیری. در سیستم هخامنشی پول به طلا و نقره چاپ میشد و اصلا وسیله سلطه نبود بلکه برای جبران روزهای سخت بلا و درگیرهای بین شاهان محلی بود. در هر صورت اگر موفق شدید پشت سیستم رو بدون دخالت خارجی برای تغییر به زمین بزنید مرجبا خارجی آمد زد بزنید تو سرتون آرزوی دوره ملا خواهید کرد.
10
1
چهارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴ - ۰۷:۳۸
۵۶

hamid4053 - اصفهان، ایران
نمیفهمم عده ای با بکار بردن جملات به ظاهر زیبا چرا میخواهند تولید ترس در دل هموطنان آزادیخواه بکنند. از بدو ورود حکومت اشغالگر جنایات و خونریزیها شروع شد. بعد برای استحکام اشغالگریشان جنگی ۸ ساله به کشور ما تحمیل کردند. در این دوران جنگ همین شخص تحقیق کند تا بفهمد کدام کشور به ایران در جهت تهیه سلاح به ایران کمک کرد. بعد از اشغال ایران توسط حکومت غیر قانونی اسلامی با وحشیگری به سفارت امریکا حمله شد و رابطه با امریکا کلآ از طرف رهبر اشغالگران خمینی ملعون ممنوع اعلام شد. تمامی سلاح جنگی ایران انزمان امریکایی بودند. در انزمان همین کشور اسرائیل بود که به کمک ایران آمد و برای آنها مهمات و لوازم یدکی جنگنده ها را تهیه کرد. مسلمآ نفع مال هم برای آنها داشت اما اگر کمکهای این کشور نبود معلوم نبود که سرنوشت کشور ما با تحمیل جنگ از طرف حکومت اشغالگر به کیده میشد. اگر این اشغالگران فهم و شعور داشتند در عوض صرف اموال ما به گروههای نیابتی صرف آبادانی کشور و ایرانیان میشد جایگاه این حکومت در تاریخ جای دیگری بود و نه آدمکشی دزدی و جنایت بر علیه ایرانیان .
1
5
چهارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴ - ۱۰:۳۳