وبلاگ پدران: پدر شدن از مادر شدن سخت‌تر است

بی بی سی :نیما شجاعی، پژوهشگر در زمینه تشخیص بیماری‌هااست. او یکی از پدرهای جوانی بود که در برنامه شیرازه صحبت کرده است. او در این نوشته وبلاگی از تبدیل شدن احساس وظیفه به احساس عشق به فرزندش نوشته است.
 
بچه‌دار شدن تصمیمی است که دست کم دو تفاوت اساسی با بقیه‌ تصمیم‌های مهم زندگی دارد که یکی برگشت‌ناپذیر بودن آن است و دیگری یک طرفه بودنش. برگشت‌ناپذیری این تصمیم که واضح است. اما یک‌طرفه است چون خود فرزند که بیشترین تاثیر را از این انتخاب می‌گیرد، نقشی در آن ندارد. علی‌رغم این ویژگی‌ها، بسیاری آگاهانه و بسیاری هم بی‌خبر از فضا و تجربه متفاوت زندگی پس از این انتخاب، بچه‌دار می‌شوند.
 
ما خودمان با توافق و به نظر خودمان با آگاهی دست به این انتخاب زدیم. از آنجا که هر دوی ما به برابری نقش زن و مرد در زندگی باور داریم، می‌دانستیم که باید در این راه هم همراه و هم‌پا باشیم. اما در عمل، طبیعت و تفاوت‌های زیستی بین زن و مرد، دست‌کم در اول راه،  تجربه‌های متفاوتی برایمان رقم زد. تجربه‌هایی که نه تنها رابطه هرکداممان را به صورت جداگانه با فرزندمان متفاوت کرد ، بلکه بر رابطه‌ی میان من و همسرم هم تاثیر گذاشت.
 
تجربه مادرانه‌ همسرم از دوران بارداری شروع شده بود؛ تجربه‌ای بسیار ویژه که به معنای دقیق کلمه، با گوشت و خون او آمیخته بود. هنگام تولد فرزندمان، همسرم در پایان تلاشی نه ماهه، به کمک حس کردن حضور کودک در بدنش از یک طرف و تاثیر هورمون‌ها و کنش‌های زیستی از طرف دیگر، کاملاً آماده پذیرش او بود. بعد از آن هم شیر دادن، هر چند که سخت بود و تا مدتی بار مسئولیت همسرم را بیشتر کرده بود، اما همزمان او را از لحاظ فیزیکی و ذهنی به فرزندمان نزدیک‌تر کرده بود.
 
من تجربه دیگری داشتم. هر چند که شاهد و ناظر دوران بارداری همسرم بودم و رشد کودکمان را می‌دیدم، اما تغییر فیزیولوژیکی مشخصی در من شکل نمی‌گرفت و باید فعالانه خودم را به وجود نوزاد تازه‌وارد عادت می‌دادم. تازه‌واردی که نیازمند توجه و مراقبت دائمی بود و خواسته‌هایش فراتر از همه‌ عرف‌های معمول. نوزادی که نخستین تجربه‌های مشترکم با او بی‌خوابی‌های شبانه و دلهره و نگرانی برای سلامتی‌اش بود.
 
در ابتدا جنس رابطه‌ی من با فرزندمان از روی وظیفه و تعهد بود، در حالیکه همسرم رابطه‌اش بیشتر از عشق و علاقه برمی‌آمد. اما آگاهی از ماهیت و منشا تفاوت میان پدر و مادر به من کمک کرد تا آگاهانه و فعالانه برای ایجاد علاقه و نزدیک شدن به فرزندم تلاش کنم.
 
مثلاً همسرم مشتاق بود بار شب‌بیداری‌های هفته‌ها و ماه‌های اول  را به تنهایی به دوش بکشد. هر چند که شاید از نظر بسیاری این انتخاب بدیهی است، اما برداشت من این بود که همسرم در واقع انگیزه و آمادگی فراوانی برای «مادر بودن» دارد و من به عنوان «پدر» باید تلاش کنم هم‌پای او شوم. پس تمام تلاشم را کردم که با وجود سختی‌ها و تداخل با ساعت‌های کاری بیرون از خانه، من هم سهمی در بی‌خوابی‌های شبانه و رسیدگی به فرزندمان داشته باشم. ما فرزندمان را به دور از خانواده و کمک‌هایشان بزرگ می‌کنیم و هر دو شاغلیم. همراهی من با همسرم در مراقبت از فرزندمان نه تنها باعث نزدیک تر شدن من و فرزندم شد، بلکه عملا به سلامت رابطه من و همسرم نیز کمک کرد تا دچار نابرابری نشود. 
 
هرچه بیشتر گذشت من هم به حضور فرزندمان بیشتر عادت کردم و عشق و علاقه‌ام به او برای من هم درونی شد و حالا که نزدیک به یک سال از حضور او می‌گذرد، انگار هر دو به یک اندازه‌ به او دلبسته‌ایم.
 
خلاصه آن که براساس تجربه‌ی من، پس از پدر شدن نیاز به «همسر» بودنم پررنگ‌‌تر شده و ‌لازمه‌ی تجربه‌ی موفق پدر بودن، دقت بیشتر در رابطه‌ی با همسرم است.
+7
رأی دهید
-2

  • قدیمی ترین ها
  • جدیدترین ها
  • بهترین ها
  • بدترین ها
  • دیدگاه خوانندگان
    ۱۰۲
    ایرانفردا - لندن، انگلستان
    قصد جسارت ندارم ولى مخصوصا بین ما ایرانى ها، مادر یکبار حامله میشه و وضع حمل میکنه، نه ماه! ولى پدران هستند که تا آخر عمر باید مسؤلیت مالى و آموزشى و فرهنگى و نگرانى از آینده بچه ها و پول تو جیبى و نگرانى از اینکه بچه ها با کى نشست و برخاست میکنن و و و و رو بدوش میکشن! درحقیقت این پدر ها هستن که تا موقعى که بچه ها بزرگ بشن و به جایى برسن روزى دو سه وعده میزان!! هستند خانواده هایى که با هم این مسؤلیت رو عهده دار میشن ولى این مسؤلیت برا خانم ها بیشتر انتخابیه ولى برا آقایون وظیفه. مادر ها بیشتر رل پلیس خوب رو بازى میکنن و وظیفه شون، اگه انتخاب کنن که مسؤلیت نگه دارى از بچه ها رو بعهده بگیرن که ٩٩ درصد خانم ها همچین انتخابى میکنن!ش تو خونه نشستن و قربون صدقه بچه ها رفتنه! بجاش آقایون از صبح تا شب باید جون بکنن، کار کنن، بعدش هم تو خونه وظیفه پلیس بد رو بازى کنن و لؤلؤى خونه باشن!! اگه فلان کار رو بکنى وقتى بابات اومد میگم بهش تا تنبیه بشى!! اگه دروغ میگم یکى راستشو بگه!! یه غذا پختن و خونه رو تمیز کردن بعدشم ساعت ها پاى تلفن با مامان و خواهر و دوست و همسایه یا اینستاگرام و فیس بوک و و و !
    11
    5
    جمعه ۹ فروردین ۱۳۹۸ - ۰۸:۵۹
    نظر شما چیست؟