التماس برای ‌اعدام نشدن شوهر

فرهیختگان : «کاری باهاش ندارم، اگر حرف بزند کاری ندارم، فقط می‌خواهم مشکل را حل کنم.» هنوز جمله آخر را کامل نگفته بود که چاقو را با قدرت به گردن علی 30 ساله فرو کرد. اینها را مهرناز 24 ساله در حالی به «فرهیختگان» گفت که تنها یک هفته از بسته شدن دستبند روی دستان همسرش به جرم قتل عمد می‌گذرد. خودش هم 21 روز است به اداره آگاهی آمده، یعنی دقیقا از روز حادثه میهمان این اداره شده است. حمید، همسر مهرناز، متهم به قتل جوانی است که مزاحم همسرش می‌شده و حتی روز حادثه مهرناز را تهدید کرده بود اگر از شوهرش جدا نشود حمید را به قتل می‌رساند.
 
***
چند وقت بود مقتول را می‌شناختی؟
علی دوست قدیمی شوهرم بود و از دوران دبستان او را می‌شناخت. همسایه‌مان هم بود. او چندین بار سر راهم قرار گرفت و مدام می‌گفت شوهر و خانواده شوهرم لیاقت مرا ندارند و از او طلاق بگیرم تا باهم ازدواج کنیم.
حرف‌هایش را قبول داشتی؟
من در زندگی مشترک سختی زیادی کشیده بودم. پسر دو ساله‌ام به دلیل آرتروز مجاری فوت شد. بلافاصله بعد از آن مادر همسرم هپاتیت خطرناکی گرفت که به‌شدت واگیردار بود اما تمام مدت از او پرستاری می‌کردم چون هیچ‌کس را نداشت. پس از مرگ مادرشوهرم نیز تمام مدت پرستار پدر 77 ساله همسرم بودم. اگر من می‌خواستم طلاق بگیرم در این هشت سال می‌گرفتم. من اشتباه کردم. وقتی چند بار گریه کرد و گفت واقعا خانواده شوهرم به من ظلم کرده‌اند من هم پیش خودم گفتم شاید واقعا راست می‌گوید.
یعنی تصمیم داشتی از شوهرت جدا شوی؟
من حمید را دوست داشتم و دارم، اما گول خوردم و فقط پاسخ پیامک‌های او را می‌دادم و هیچ کار دیگری نکردم. پس از دو سه هفته نیز دیگر جواب او را ندادم و به‌طور کل ارتباطم را قطع کردم اما او همیشه با موتور سر راهم قرار می‌گرفت و می‌گفت باید سوار شوی.
چرا به همسرت حقیقت را نمی‌گفتی؟
اتفاقا دو روز پیش از قتل همه ماجرا را به همسرم گفتم. خواهرم هم بود. می‌ترسیدم حمید عصبانی شود، به همین دلیل جلوی خواهرم ماجرا را گفتم. ولی همسرم فقط گفت دیگر هیچوقت جواب او را ندهم. من هم دیگر این کار را نکردم.
پس روز حادثه چه اتفاقی افتاد که باز جواب دادی و کار به قتل کشید؟
صبح برای خرید رفته بودم. باز با موتور دور من ویراژ می‌داد. وقتی رسیدم خانه پیامکش پشت سر هم شروع شد و این بار تهدید می‌کرد اگر از حمید جدا نشوم، اول حمید را می‌کشد بعد خودش را.
تو هم از ترس کشته شدن همسرت جواب دادی؟
پیامک‌هایم را ایشان دیده‌اند [افسرپرونده]. چندین بار نوشته بودم دست از سرم بردار و از زندگی‌ام برو بیرون. هم خودت و هم ما را بدبخت نکن. اما مدام مرا به قتل حمید تهدید می‌کرد. من هم زنگ زدم به حمید و از او خواستم به خانه بیاید. داشتم ماجرا را به حمید می‌گفتم که این بار به گوشی‌ام زنگ زد و حمید اصرار کرد جواب بدهم.
حمید از تو خواست قرار بگذاری؟
بله. گفت بگو بیا پارک چیتگر با هم صحبت کنیم. من هم قرار گذاشتم و رفتم. زمانی که مشغول صحبت با علی بودم حمید جلو آمد و به او گفت چرا این کار را با من کردی؟ تو دوست قدیمی من بودی. علی هم مدام به حمید توهین می‌کرد و می‌گفت تو لیاقت او را نداری. بدبختش کرده‌ای و او را تهدید کرد که اگر حمید به او آسیبی برساند شش برادر علی از خون او نمی‌گذرند و حتما او را می‌کشند. برادر‌های علی همگی کشتی‌گیر بودند.
چاقو را اول چه کسی زد؟
اصلا اول چاقویی در میان نبود. من هم نمی‌دانستم حمید از خانه چاقو برداشته است. من مدام به حمید می‌گفتم دعوا نکن، قرار بود حرف بزنید. حمید هم چند بار گفت: «کاری باهاش ندارم، اگر حرف بزند کاری ندارم، فقط می‌خواهم مشکل را حل کنم»، در حال گفتن جمله آخر بود که در یک لحظه چاقویی از شلوارش درآورد و به گردن علی وارد کرد.
پس از قتل چه اتفاقی افتاد؟
من با جیغ و التماس از حمید خواستم فرار کند. به علی هم پشت سر هم می‌گفتم که وقتی پلیس آمد اسم حمید را نیاورد و بگوید من چاقو را زده‌ام. اورژانس که رسید گفت کارش تمام است. بعد هم پلیس آمد و من خودم را معرفی کردم. الان 21 روز است اینجا هستم و نمی‌دانم حمید را کی گرفته‌اند.
می‌خواهی چه کار کنی؟
به دست و پای خانواده علی می‌افتم که حمید را اعدام نکنند. آنها مذهبی هستند. من مطمئن هستم راضی به قصاص حمید نمی‌شوند. ما تازه می‌خواستیم خانه‌مان را عوض کنیم و بچه‌دار شویم. چه بلایی بود به سرمان آمد. آرزو دارم یک لحظه از اینجا بیرون باشم و درست زندگی کنم.
متهم به قتل : جلوی همسرم مرا تحقیر کرد
 
حمید اگرچه پس از قتل از محل حادثه متواری شده بود، اما هفته پیش در حالی برای معرفی خود به آگاهی رفت که به گفته پلیس محل مخفیگاهش شناسایی شده بود. حالا حمید 32 ساله که فروشنده پوشاک در بازار بود این روزها را در اداره دهم آگاهی پایتخت به شب می‌رساند. او که هیچ سابقه‌ای در پرونده‌اش ندارد درباره دقایق پیش از حادثه، به فرهیختگان گفت: «لحظه‌ای که به محل قرار رسیدم شوک شدم. سرم داغ شده بود و اصلا نمی‌توانستم او را کنار همسرم ببینم. چشمانم سیاهی می‌رفت و وقتی جلو رفتم با توهین‌ها و تحقیر‌هایی که کرد عصبی‌تر شدم. من واقعا قصد کشتن او را نداشتم.»
تو که روز قبل با همسرت برخوردی منطقی داشتی و قرار بود هیچ جوابی به او ندهی، چه شد که دست به این کار زدی؟
من واقعا قصد کشتن او را نداشتم، کشتن که هیچ، حتی قصد آسیب رساندن نداشتم، من فقط می‌خواستم با او صحبت کنم و بگویم دست از زندگی من بردارد. من رفته بودم که مشکل را با حرف حل کنم.
اگر با حرف حل می‌شد پس چرا چاقوی آشپزخانه را بردی؟
زمانی که از منزل بیرون آمدم هیچ چیز همراهم نبود. ولی وقتی راه افتادم پیش خودم فکر کردم او کشتی‌گیر است و ممکن است به من یا همسرم آسیب برساند. یا فکر می‌کردم ممکن است وقتی من را ببیند همسرم را بدزدد و گاز بدهد برود. فقط با همین افکار بود که کارد آشپزخانه را برداشتم. فقط به خاطر دفاع از مهرناز.
وقتی رسیدی چی شد؟
اصلا فکر نمی‌کردم وقتی من را ببیند انقدر راحت به من توهین کند. انتظار هر برخوردی را داشتم جز آنکه بگوید لیاقت ندارم و باید زنم را طلاق بدهم. او همین‌طور پشت هم جلوی چشمان همسرم من را تحقیر می‌کرد. از لحظه‌ای که رسیدم و دیدم‌شان سرم داغ شده بود و گر گرفته بودم. حال خیلی بدی داشتم و با حرف‌های علی بدتر شدم.
تو هم سوار خودرو شدی؟
اول پیاده شده بود و فحش می‌داد. بعد هم که سوار خودرو شد بدون اینکه پاسخ سوال‌های من را بدهد گفت: اگر طلاق ندهم من را می‌کشد. می‌گفت اگر آسیبی به او برسانم برادرهایش من را خواهند کشت. مهرناز را می‌دیدم که گوشه‌ای ایستاده و از ترس می‌لرزد. دیگر نفهمیدم چطور کارد را از لباسم بیرون کشیدم و به او زدم.
چگونه فرار کردی؟
هنوز مردم جمع نشده بودند که از آنجا رفتم. به خاطر حرف‌های مهرناز رفتم. من انقدر بعد از قتل شوکه بودم که فقط به محل خونریزی که گردنش بود خیره شده بودم. مهرناز پشت سر هم تکرار می‌کرد حمید برو و هیچ وقت هم برنگرد. صدایش هنوز هم در گوشم است. می گفت بدبخت‌مان کردی. تو که قرار بود حرف بزنی چرا چاقو آوردی حمید؟
چه شد خودت را معرفی کردی؟
از همان روز که متوجه شدم مهرناز خودش را معرفی کرده دیدم آزادی من فایده‌ای ندارد. من زنم را دوست دارم و می‌خواستم با او  زندگی کنم ولی وقتی او خودش را معرفی کرده بود زندگی چه فایده‌ای داشت؟ بنابراین من هم دو هفته پس از مهرناز خودم را معرفی کردم.
+78
رأی دهید
-5

  • قدیمی ترین ها
  • جدیدترین ها
  • بهترین ها
  • بدترین ها
  • دیدگاه خوانندگان
    ۵۵
    uk.ali - لیورپول، انگلستان

    حمید خان هم طرف مافیا باز را ترتیبش را داده متاسفانه در کشورهای مسلمان و مخصوصا ایران چنین این جور مسائل پر هست و کسی عبرت نمی گیرد چون در تلویزیون بجای پر اختناق به مشکل اصلی مردم ، تبلیغات اسلام گرایی و فارس گرایی هست نه فرهنگ مدرن گرایی .
    35
    14
    ‌سه شنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۴ - ۰۷:۳۷
    پاسخ شما چیست؟
    0%
    ارسال پاسخ
    ۵۸
    کیوان م - تهران، ایران

    واقعا عجب خبرهای اینجا میبینیم ،هر چی‌ خبر هست در مورد معتادین ،نوامیس،قتلهای زنجیره‌ ایی ،دزدی ،اختلاس ،اعدام،،،،،،، آیا خبر خوش و شاد کننده در ایران هست ؟؟؟؟
    3
    40
    ‌سه شنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۴ - ۰۷:۴۷
    پاسخ شما چیست؟
    0%
    ارسال پاسخ
    ۳۹
    hossein+87+ - ایران، ایران

    داداش ، یه حـ... رو کشتی . امیدوارم یجوری از این گرفتاری خلاص بشی. مطمئن باش به پلیس هم میگفتی آب از آب تکون نمیخورد و یارو بدتر میکرد. فرستادیش به درک. امیدوارم برگردی سر خونه و زندگیت. کثافتکاری های یه آشغال چجوری زندگی مردم رو داغون میکنه.
    3
    112
    ‌سه شنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۴ - ۰۸:۱۹
    پاسخ شما چیست؟
    0%
    ارسال پاسخ
    ۵۰
    Yusof - کلن، آلمان

    یک زمانی‌ کشتی‌ گیرا حامی ناموس مردم بودند حالا همه دزد ناموس شدند اسم کشتی‌ گیر میاد آدم تختی رو یادش میاد با مرام و معرفت .
    1
    59
    ‌سه شنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۴ - ۰۸:۵۳
    پاسخ شما چیست؟
    0%
    ارسال پاسخ
    ۴۴
    m.reza1 - ملبورن، استرالیا

    واقعا قضاوت سخته. اما نباید هرگز به خاطر یک زن سر قرار با مزاحمش می رفتی. بارها و بارها شنیدیم که توی این شرایط آدم اختیارش رو از دست میده. و بیش از حد عصبانی میشه. واقعا خدا از مقصرش نگذره
    4
    35
    ‌سه شنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۴ - ۰۹:۴۴
    پاسخ شما چیست؟
    0%
    ارسال پاسخ
    ۵۹
    دوستدار - استهکلم، سوئد

    این زن لیاقت این را داشته که کسی یا کسانی را برایش قربانی کرد چون این زن در حالیکه شوهر داشته و یک فرزند بیمار حاضر بوده پرستار مادر شوهرش باشد و بعدا" پدر شوهرش . و همسرش را هم زیاد دوست داشته و حاضر به هر فداکاری برای همسرش بوده ولی از بی شانسی خودش یک نامرد زندگی خراب کن سر راهش قرار گرفته که عاقبت به مرگ این نامرد زندگی این زن وشوهرهم دچار تنش جدی شده است. امیدوارم همسر این زن از طرف خانواده مقتول نامرد بخشیده شود.
    0
    67
    ‌سه شنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۴ - ۱۰:۰۸
    پاسخ شما چیست؟
    0%
    ارسال پاسخ
    ۴۶
    machan - لس انجلس، ایالات متحده امریکا

    امیدوارم خانواده مقتول بزرگواری به خرج بدهند و رضایت بدهند. عمده مشکل از خود مقتول بوده که اسایش را از این زوج گرفته. اگر تقاضای قصاص کنند خیلی بی رحمیه ضمن اینکه چرم خودش زندان داره به دلیل جنبه اجتماعی.
    0
    37
    ‌سه شنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۴ - ۱۴:۳۹
    پاسخ شما چیست؟
    0%
    ارسال پاسخ
    ۴۶
    machan - لس انجلس، ایالات متحده امریکا

    سیستم قضایی ایران عادلانه نیست. حتی اگر برای شوهر تقاضای اعدام بشه اگر خانواده مقتول رضایت نده انها هم مقصر خواهند بود. باید حق را گفت
    0
    24
    ‌سه شنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۴ - ۱۴:۴۲
    پاسخ شما چیست؟
    0%
    ارسال پاسخ
    ۴۴
    sama128 - شیراز، ایران
    اولا اون زن عوضی را باید حسابی ادب کنند که با یک مرد غریبه شروع کرده مدت ها لاس و . زدن دوماً بهترین کار را کرد که کشتش بچه پرو که زن متاهل و مجرد و . سرش نمیشه و اونقدر آدم کثیفی هستش که به زن رفیقش هم رحم نمی کنه جز کشتن کاریش نمیشه کرد تازه اگر شکایت هم می کرد چون رسیدگی نمیشه دیگه یارو با پررویی تمام وارد خونه یارو هم میشد و جلو شوهرش هر کاری دلش هم می خواست می کرد.
    5
    6
    ‌چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۴ - ۰۴:۰۵
    پاسخ شما چیست؟
    0%
    ارسال پاسخ
    نظر شما چیست؟
    جهت درج دیدگاه خود می بایست در سایت عضو شده و لوگین نمایید.