سه سال افسردگی و حس انتقام
+52
رأی دهید
-4
فرهیختگان : پسری که در 17 سالگی در یک بوستان پسری جوان را خفه کرده بود، دیروز پای میز محاکمه ایستاد و گفت: «حرفهای مقتول باعث شده بود به افسردگی مبتلا شوم. به همین خاطر برای تنبیهکردن او به پارک رفتم.»این پسر که حالا در یک بیمارستان روانی بستری است، با حکم قضایی برای بررسی وضعیت سلامت روانی و کمال رشد عقلیاش هنگام ارتکاب جرم به کمیسیون پنج نفره پزشکیقانونی معرفی شد.
در جلسه رسیدگی به این پرونده که دیروز در شعبه 84 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی باقری و با حضور چهار مستشار تشکیل شد، ابتدا نماینده دادستان کیفرخواست را خواند.
او گفت: «مهرداد 18 ساله متهم است دوم اردیبهشت 93 وقتی که 17 سال داشت سهیل 21 ساله را در یک پارک در خیابان پیروزی تهران خفه کرده است. اکنون با توجه به مدارک موجود در پرونده برایش تقاضای اشدمجازات دارم.»
سپس پدر و مادر قربانی در جایگاه ویژه ایستادند و برای قاتل پسرشان حکم قصاص خواستند.
وقتی مهرداد در جایگاه ویژه ایستاد، گفت: «اتهام قتل را قبول دارم اما من قصد کشتن سهیل را نداشتم.»
او در تشریح جزئیات ماجرا گفت: «سال 90 وقتی که 14 ساله بودم به جشن تولد دوستم پوریا دعوت شدم. در آن جشن که سهیل هم حضور داشت، مشروب خوردم و مست شدم. از هوش رفته بودم که سهیل مرا آزار داد. از آن روز به بعد روزگارم سیاه شد. سهیل به همه دوستانم گفته بود که مرا آزار داده و آبرویم را برده بود. سهیل دست از سرم بر نمیداشت. بعد از آن ماجرا همه بچههای محل مرا تحقیر میکردند. به افسردگی مبتلا شده بودم و از خانه بیرون نمیرفتم که به فکر انتقام افتادم.»
او ادامه داد: «دوم اردیبهشتماه ساعت حدود 12 شب بود که سهیل با من تماس گرفت و از من خواست برای او حشیش بخرم. به پارک رفتم و حشیش را به سهیل دادم. سهیل پس از مصرف حشیش بیحال شد. همان موقع شالی را که همراه داشتم دور گردن او پیچیدم که روی زمین افتاد. از ترس اینکه سهیل به هوش آید و با من درگیر شود، با دو تسمه گردنش را محکم بستم که جان سپرد. اما باور کنید من قصد کشتن او را نداشتم. فقط میخواستم او را بترسانم تا از حرفهایش دست بردارد.»
این متهم نوجوان که در حال پاسخگویی به سوالات هیاتقضایی حالش بد شد، پس از چند دقیقه تنفس جزئیات حمل جنازه را تشریح کرد و گفت: «از ترسم جنازه را پشت شمشادها کشاندم و به خانه رفتم و از پدرم کمک خواستم اما وقتی پدرم گفت که قصد دارد با پلیس تماس بگیرد از خانه خارج شدم و سراغ دوستم پوریا رفتم. پوریا در جریان همه بلاهایی که سهیل به سرم آورده بود قرار داشت به همین خاطر همراهم به پارک آمد. من جنازه را در یک کیسه خواب گذاشتم تا آن را با ماشین پدرم به خارج از شهر منتقل کنم اما همان موقع پلیس سر رسید و من و پوریا از ترس فرار کردیم.»
سپس پوریا که به اتهام کمک به مهرداد برای مخفیکردن جنازه بازداشت شده بود، در جایگاه ویژه ایستاد و با تایید حرفهای مهرداد، گفت: «سهیل به همه بچههای محل گفته بود که مهرداد را آزار داده است. به همین خاطر مهرداد به افسردگی مبتلا بود. چند بار از او خواستم تا ماجرا را به خانوادهاش بگوید، اما از ترس آبرویش سکوت میکرد. مهرداد دوبار دست به خودکشی زد که مانع او شدم. من فقط از سر دلسوزی در حمل جنازه به مهرداد کمک کردم.»
در پایان این جلسه هیاتقضایی وارد شور شد و مهرداد را برای بررسی وضعیت سلامت روانی و کمال رشد عقلیاش، هنگام ارتکاب جرم به کمیسیون پنج نفره به پزشکیقانونی معرفی کرد. پس از اعلامنظر پزشکیقانونی هیات قضایی درباره این پرونده تصمیم میگیرد.
متهم : در کانون با قانون آشنا شدم
چقدر درس خواندهای؟
تا اول راهنمایی درس خواندم و بعد از آن ترکتحصیل کردم.
تا اول راهنمایی درس خواندم و بعد از آن ترکتحصیل کردم.
چرا؟
علاقهای به درسخواندن نداشتم.
علاقهای به درسخواندن نداشتم.
چه کار میکردی؟
در یک نجاری کار میکردم.
در یک نجاری کار میکردم.
آیا با سهیل که 4 سال از تو بزرگتر بود، رفیق بودی؟
من هیچ رفاقتی با سهیل نداشتم. فقط او را در جشن تولد دیدم.
من هیچ رفاقتی با سهیل نداشتم. فقط او را در جشن تولد دیدم.
چرا در پارک بعد از اینکه سهیل بیهوش شد، تسمهها را دور گردنش پیچیدی؟
ترس من از سهیل همهچیز را خرابتر کرد. من میترسیدم که او به هوش بیاید و مرا کتک بزند.
ترس من از سهیل همهچیز را خرابتر کرد. من میترسیدم که او به هوش بیاید و مرا کتک بزند.
به قصد قتل تسمهها را با خودت به پارک برده بودی؟
من از چند ماه قبل از این ماجرا به فکر قتل سهیل بودم اما همان روز به قصد کشتن سهیل تسمه را دور گردنش نپیچیدم، فقط میخواستم او را تنبیه کنم.
من از چند ماه قبل از این ماجرا به فکر قتل سهیل بودم اما همان روز به قصد کشتن سهیل تسمه را دور گردنش نپیچیدم، فقط میخواستم او را تنبیه کنم.
چطور دستگیر شدی؟
میخواستم جنازه را به جاده قم ببرم و دفن کنم اما وقتی پلیس سر رسید من و پوریا از ترس فرار کردیم و صبح روز بعد از طریق شماره پلاک ماشین پدرم شناسایی و دستگیر شدم.
میخواستم جنازه را به جاده قم ببرم و دفن کنم اما وقتی پلیس سر رسید من و پوریا از ترس فرار کردیم و صبح روز بعد از طریق شماره پلاک ماشین پدرم شناسایی و دستگیر شدم.
میدانستی مجازات عملی که مرتکب شدهای، چیست؟
نه. فکر میکردم مجازات قتل زندان یا پرداخت دیه است. در کانون اصلاح و تربیت با قانون آشنا شدم.
نه. فکر میکردم مجازات قتل زندان یا پرداخت دیه است. در کانون اصلاح و تربیت با قانون آشنا شدم.
حالا در کانون اصلاح و تربیت هستی؟
نه مدتی است برای درمان از کانون اصلاح و تربیت به بیمارستان روانی منتقل شده و در آنجا بستری هستم. من به مرگ راضیام.
نه مدتی است برای درمان از کانون اصلاح و تربیت به بیمارستان روانی منتقل شده و در آنجا بستری هستم. من به مرگ راضیام.
۵۹

سلام لبخند - تهران، ایران
سهیل او را ازار !!! داده و سپس قاتل میخواستم جنازه سهیل را به جاده قم برده و دفن کند . .. !!!! چرا قم ؟؟؟؟
4
8
چهارشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۴ - ۰۹:۰۶