بخشش پای دار

جمعی از مسئولان استان یزد , جلوی منزل اولیای دم پس از بخشش

تا لحظه آخر منتظر دیدن قاتل پسرم بالای دار بودم

فرهیختگان : فریاد «خدایا؛ راضی‌ام به رضای خودت، او را به خودت بخشیدم» که در آخرین لحظه پیش از اعدام از مادر مقتول شنیده شد، باعث شد صدای صلوات و گریه حاضران، شیشه‌های سالن اعدام را به لرزه درآورد.

همه حاضران در سالن اعدام گریه می‌کردند
از مسئولان زندان و سالن اعدام گرفته تا  قاضی‌ها و خانواده‌های مقتول و قاتل همه گریه می‌کردند و به پسر 21 ساله‌ای که روی چهارپایه اعدام بود، چشم دوخته بودند. مادر محمد دیگر نایی برای التماس کردن نداشت و زیر پای مادر مقتول نشسته بود و سعی می‌کرد آخرین لحظات زنده بودن پسرش را تماشایش کند. مسئولان سالن اعدام اگرچه این اتفاق برایشان تازگی نداشت، اما با توجه به سن و سال جوان روی چهارپایه منقلب بودند و با گریه، مقدمات اجرای اعدام را آماده می‌کردند. هوا گرگ و میش بود و اذان صبح چند دقیقه‌ای می‌شد که از بلندگوهای حیاط زندان شنیده شده بود. کسی نفهمید به دستور چه کسی انجام شد، اما محمد را برای آخرین التماس‌ها، از روی چهارپایه پایین آوردند و او سراغ مادر محمد رفت؛ مادر مقتول. روی پای مادر افتاد و آنقدر گریه کرد که به گفته پدر مقتول، زمین زیر پای همسرش از اشک‌های او خیس شده بود. کسانی که آنجا بودند این‌طور می‌گویند که محمد حتی کلمه‌ای بر زبان نمی‌آورد و فقط گریه می‌کرد. مادر مقتول نگاهش کرد و گفت: «نمی‌بخشمت. تو جای بخشش نگذاشتی. یک دانه پسرم را تکه‌تکه کردی.» محمد باز هم نگفت ببخش. فقط از ترس می‌لرزید، گریه می‌کرد و مادر مقتول را نگاه می‌کرد. تمام سالن اعدام به این دو نفر خیره شده بودند. چشم هیچ‌کس خالی از اشک نبود حتی مسئولان اجرای حکم اعدام. اگرچه بیش از 50 نفر در سالن حضور داشتند، اما به جز صدای گریه صدایی شنیده نمی‌شد. عبارت «راضی‌ام به رضای خدا، او را به خودت بخشیدم» آنقدر بلند ادا شد که اقوام قاتل که اجازه حضور در سالن اعدام را نداشتند و پشت در زندان منتظر بودند هم این صدا را شنیدند. محمد باورش نمی‌شد باز هم اجازه زندگی کردن دارد. اگرچه باید 10 سال حبس را تحمل کند اما برزخی که ترس اعدام برای او ساخته بود و چهار سال در آن دست و پا می‌زد ناگهان به بهشت تبدیل شد. محمد 21ساله بخشیده شد.


  استخاره قصاص قاتل پسرم خوب آمده بود
تا آخرین لحظات می‌گفتم قاتل پسرم را نمی‌بخشم. حتی در مقابل اصرارهای نمایندگان مجلس، فعالان حقوق بشر، خانواده و اقوام قاتل و مردم که در این چهار سال لحظه‌ای رهایم نکردند هم بارها گفتم از خون تنها پسرم نمی‌گذرم. اینها را مادر محمد که چهار سال است تنها پسرش را از دست داده، به فرهیختگان گفت و ادامه داد: «در این چهار سال دیگر کسی از بین اقوام و دوست و آشنا و غریبه باقی نمانده بود که در خانه‌مان را نزند و برای گرفتن رضایت نیامده باشد.» او ادامه داد: «چهار دختر دارم و یک پسر داشتم. همدم من و دخترهایم بود و آنقدر برایمان عزیز و مهربان بود که انگار نه انگار چهار سال از رفتنش گذشته است. ما هنوز عزادار هستیم.» مادر محمد ادامه داد: «نماینده‌های مجلس شهرستان‌های یزد، امام جمعه یزد، مسئولان دادگستری و دیگر مسئولان بارها با من و همسرم برای گرفتن رضایت صحبت کردند. اگرچه همسرم در دو سال اول رضایت نمی‌داد اما پس از دو سال او هم راضی به بخشش شد و به من هم اصرار می‌کرد او را ببخشم.» وی افزود: «هرچه با خودم فکر می‌کردم نمی‌توانستم از قاتل پسرم بگذرم. او حتی مهلت نداد من از بچه‌ام خداحافظی کنم و در 10 دقیقه او را با قیچی آرایشگاه تکه‌تکه کرد.» مادر مقتول افزود: «هیچ جای پسرم سالم  نبود. از کمر و کتفش گرفته تا سینه و پهلویش پاره شده بود. او  پسرم را کشته بود و من هم باید او را می‌کشتم.» این زن با اشاره به اینکه حتی برای این کار استخاره هم گرفته بود، گفت: «با اینکه امام جمعه یزد و خیلی از روحانی‌ها در مورد این اعدام گفته بودند قصاص حق شرعی‌ام است با این حال استخاره هم گرفتم و خوب آمد.»

بخشش پای دار

مقتول

لحظه بخشش یاد پسر خودم افتادم
مادر مقتول در رابطه با روز اعدام گفت: «یک خودرو ساعت چهار و نیم صبح روز شهادت امام عسکری(ع) دنبال ما آمد و ما را به زندان برد. جلوی در زندان یک اتوبوس از اقوام محمد آمده بودند.  آنها آمدند جلوی خودرویی که درونش بودیم.» او یادآور شد: «گریه می‌کردند و می‌گفتند محمد را ببخشیم، اما من انگار اصلا نمی‌دیدم‌شان. فقط محمد خودم را می‌دیدم و به این فکر می‌کردم که بی‌گناه کشته شده است. وارد حیاط زندان شدیم و در را بستند. در سالن اعدام، خانواده درجه یک محمد را دیدم و عده‌ای از مسئولان دادگستری و زندان و قضاتی که بعضی‌هایشان را در جلسات دادگاه دیده بودم.» وی ادامه داد: «باورم نمی‌شد که آنها هم گریه می‌کردند و به من زل زده بودند. محمد را که با دستان بسته به سمت چهارپایه می‌بردند نگاه می‌کردم و فقط به پسر خودم فکر می‌کردم که دیگر نیست. زمزمه‌هایی را می‌شنیدم که می‌گفتند با کشتن او پسرمان زنده نمی‌شود، او را به جوانی‌اش ببخش، ببخش تا خدا هم ببخشد و...» مادر مقتول صدایش می‌لرزید و اینها را می‌گفت. بغض می‌کرد و می‌گفت.
همسرش از آن طرف ادامه داد: «من توانستم ببخشم ولی او مادر بود و نمی‌توانست.» مادر محمد دوباره ادامه داد: «محمد را همان‌طور که دستانش بسته بود به سمت من آوردند. گفتند می‌خواهد حلالیت بطلبد. گفتند می‌خواهد ببخشمش. اولین‌بار بود صورتش را می‌دیدم. در هیچ‌کدام از جلسات دادگاه حتی رویم را به سمتش نمی‌کردم.» او ادامه داد: «زیر پای من بر زمین افتاد و فقط گریه می‌کرد. نه تقاضای بخشش کرد و نه حلالیت. فقط گریه می‌کرد و صدای هق‌هق جمعیت با گریه‌اش ادغام شده بود. به او گفتم تو جای بخشش نگذاشته‌ای. تو حتی نگذاشتی با پسرم خداحافظی کنم. چهار سال است زندگی را از ما گرفته‌ای، دوست دارم زودتر بالای دار رفتنت را ببینم.»
وی در رابطه با اینکه لحظه‌ای که توانست ببخشد و برخلاف آن چهار سالی که همه از او تقاضای بخشش کردند و او قبول نمی‌کرد، گفت: «دوست داشتم زودتر اعدام شدنش را ببینم و مادرش حال مرا بفهمد.» مادر مقتول با لهجه یزدی‌اش ادامه داد: «گرده‌های (شانه‌ها) محمد که لباس سفید بر تن داشت می‌لرزید و سرش پایین بود. ناگهان احساس کردم گرده‌های پسر خودم است که این‌طور می‌لرزد. به مادرش نگاه کردم و یاد خودم افتادم وقتی خبر فوت محمدم را به من دادند. دوباره به گرده‌های محمد در لباس سفید خیره شدم. پسرم بیشتر مواقع لباس سفید بر تن داشت. این لباس سفید و گرده‌های پهن مرا یاد او می‌انداخت.»
مادر مقتول که بعد از گذشت چهار روز از این ماجرا هنوز صدایش از فریادهایی که زده بود گرفته بود، ادامه داد: «من تا آن لحظه عجله داشتم برای تمام شدن کار ولی یک‌آن صدای فریاد خودم را شنیدم که پشت‌سر هم می‌گفتم خدایا؛ راضی‌ام به رضای خودت، او را به خودت بخشیدم.»

+120
رأی دهید
-5

ajdar20 - فینکس - ایالات متحده
آفرین به این مادر خدا صبر بهت بده ولی‌ کار بزرگی‌ کردی روح پسرت هم شاد با این کارت ، اصلا آدرس بده خودم میام نوکرت میشم، مگه زندگی‌ چه ارزشی داره
دوشنبه 15 دي 1393 - 11:39
یاور - تهران - ایران
استخاره برا ازدواج شنیده بودیم برا قصاص نشنیده بودیم ،یاد حرف یه آخوند افتادم که میگف زنا برای رنگ کردن موهاشونم استخاره میکنن
دوشنبه 15 دي 1393 - 12:30
sarang6 - ژنو - سوئیس
خدا خیرش بده.دمش گرم
دوشنبه 15 دي 1393 - 13:21
perser68 - فلوریدا - آمریکا
ajdar20 - فینکس - ایالات متحده. کامنتت قشنگتر از همه این داستانه تلخو شیرین بود! آفرین به تو:)
دوشنبه 15 دي 1393 - 14:46
shana - خ - ایران
تسلیت با این مادر بزرگوار و سپاس برای این روح بزرگ ومعنوی
دوشنبه 15 دي 1393 - 16:34
Apocryphal - میامی - ایالات متحده
مشکل اینجاست که یا باید رضایت بدن یا ق صاص کنن، از لحاظ جنبه عمومی هم فقط ده سال محبوس میشه که چند سال باقیمونده اونم بعد از رضایت دادن بیشتر به مرخصی میگذره، کاش وقتی از کشتن میگذشتن میتونستن. درخواست ابد یا اعمال شاقه براش بکنن در این صورت جزا بازدارنده بود و خیلی ها با دل آرام از کشتن مجرم میگذشتن و یه جانی دوباره به راحتی وارد جامعه نمی شد و بقیه هم حساب کار دستشون میومد که حتی اگه از مرگ فرار کنن، دیگه هیچوقت روی زندگی آزاد و راحتو نخواهند دید
دوشنبه 15 دي 1393 - 18:58
hovakhshatare - تهران - ایران
ای داد بیداد! آخه مادر جان چرا مردم ایران رو از تماشای اعدام محروم می‌کنی؟ الان جواب این همه آدم تشنه‌ی خون رو کی باید بدهد؟! جواب عقده‌ای شدن مردم رو کی می‌ده؟ می‌ذاشتی اعدام بشه این مردم یه کیفی بکنن و شب راحت بخوابن!
‌سه شنبه 16 دي 1393 - 23:43
نظر شما چیست؟
جهت درج دیدگاه خود می بایست در سایت عضو شده و لوگین نمایید.