قتل؛ اتهام جدید جنایتکار حرفهای
کاووس که با پاهای زنجیرشده و دستهای بسته در شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران حاضر شد فکر نمیکرد نماینده دادستان تهران در کیفرخواستش جنایتهای متعدد او را ذکر کند و سابقه او را یکی از دلایل اثبات جرم جدیدش قرار دهد.

روشن، نماینده دادستان تهران که در جلسه محاکمه حضور داشت در مورد دلایلی که در پرونده برای اثبات جرم آورده است، میگوید: پرونده قتلی که برای آن کیفرخواست صادر شد در مورد قتل مردی بود که با ضربه چاقو کشته شده و جسدش به آتش کشیده شده است.
بازپرس وقتی در جریان این قتل قرار گرفت که پسر خانواده به پلیس گفت خانهشان آتش گرفته و پدرش کشته شده است.
وقتی کارشناسان پزشکی قانونی نظر خود را اعلام کردند مشخص شد آتشسوزی عمدی بوده است. پسر مقتول به ما گفت که آن شب کاووس - دوست پدرش - در خانه آنها بوده است. ما پسر جوان را مورد بازجویی قرار دادیم.
او گفت که آن شب پدرش در خانه تنها بوده و وقتی که پسر جوان وارد خانه شده به اتاق خوابش رفته و وقتی بیدار شده که خانه به آتش کشیده شده بود و او ماموران آتشنشانی را خبر کرده است.
وقتی که ما کاووس را بازداشت کردیم و از او خواستیم در مورد آنچه اتفاق افتاده توضیح دهد او اعتراف کرد که بر اثر عصبانیت دست به قتل زده است.
نماینده دادستان میگوید: یافتههای ما نشان میدهد که کاووس وارد خانه مقتول شده و آنها با هم شوخی کردند و کاووس هم عصبانی شده و دست به قتل زده است.
کاووس در اعترافاتش در بازپرسی گفتهاست: با همسرم دعوا کرده بودم و او مرا ترک کرده بود. من خیلی ناراحت بودم. مقتول از دوستان قدیمی من بود. او را دیدم و موضوع را گفتم. تعارف کرد که به خانه او بروم. گفت که تنهاست. من هم قبول کردم. داشتیم با هم تریاک میکشیدیم که من به او گفتم پسرانت در محل مواد میفروشند مردم ناراحت میشوند. او به شوخی دستش را به سمت من دراز کرد. من هم عصبانی شدم و همین طور که داشتم مواد میکشیدم با چاقو یک ضربه به مقتول زدم و او را کشتم. بعد هم خانه را آتش زدم تا مشخص نشود کار من بوده است.
کاووس قتل را پذیرفت و صحنه قتل را هم بازسازی کرد. هرچه او گفته بود با یافتههای پلیس همخوانی داشت. بنابراین ما مدارک را کامل و کیفرخواست را صادر کردیم.
او در مورد سوابق متهم میگوید: بررسیهایی که انجام دادیم نشان میدهد متهم مرتکب سه فقره قتل شده و یک فقره هم تجاوز به عنف داشتهاست. متاسفانه او هربار توانسته رضایت بگیرد و آزاد شود؛ همین هم او را جری کرده و مرتکب قتل شدهاست. اما به عنوان نماینده دادستان درخواست اشد مجازات را برای او کردهام و منتظر رای دادگاه هستیم.
قاتل نیستم
کاووس گفتههای نماینده دادستان را قبول ندارد. میگوید پروندهای که برای او تشکیل شده اشتباهات زیادی دارد و او اتهامش را قبول ندارد.
چند سال بود مقتول را میشناختی؟
خیلی سال بود. ما دوستهای قدیمی بودیم.
چرا او را کشتی؟
من او را نکشتم.
اما هم اولیایدم و هم نماینده دادستان تو را عامل قتل میدانند. چطور مدعیهستی قتل کار تو نیست؟
من این قتل را مرتکب نشدم. آنها اشتباه میکنند.
یعنی انکار میکنی آن شب در خانه مقتول بودی؟
نه، انکار نمیکنم من آنجا بودم. زنم قهر کرده بود. من خیلی ناراحت بودم. اعصابم خرد بود و نمیتوانستم کاری بکنم. دوستم به من گفت بیا خانه من. قبول کردم و رفتم با هم تریاک کشیدیم و بعد هم من خانه او را ترک کردم.
پس چه کسی او را کشته است؟
نمیدانم، شاید بعد از من کسی آمده و او را کشته. چرا گردن من میاندازند؟
اما تو حتی توانستی نحوه قتل او را توضیح دهی.
بله، من اعتراف کردم، اما حرفهایم که ثابت نشد. من اعتراف کردم که قتل را با چاقو انجام دادم اما پزشکی قانونی نتوانست تشخیص دهد حرفهایم درست است یا نه.جسد آنقدر سوخته بود که نمیشد چنین چیزی را تشخیص داد.
تو خودت اعتراف کردی، به همین دلیل جسد را سوزاندی. حالا چطور میگویی که قتل کار تو نبوده است؟!
من تحت فشار ماموران اعتراف کردم. قتل کار من نبود.
در مورد سوابق دیگرت چه میگویی؛ تو 3قتل و یک تجاوز هم داری؟
مگر میشود کسی آنقدر جنایت کند و بیرون باشد؟! من یک قتل و یک تجاوز را قبول دارم که در هر دو مورد رضایت گرفتم. موارد دیگر کار من نبود. اصلا قبول ندارم.
پس چطور در پروندهات بازتاب داده شده است؟
نمیدانم، شاید اشتباه شده.
خب، 2 موردی که خودت قبول داری را چرا انجام دادی؟
اشتباه کردم. هر آدمی اشتباه میکند.
بنابراین ممکن است آن کار را تکرار کرده باشی؟
نه، من جرمهای قبلیام را تکرار نکردم.
چه دلیلی داری که ثابت کنی قتل کار تو نبوده است؟
سن و سالی از من گذشته، دیگر در شرایطی نیستم که بخواهم جرم مرتکب شوم. اصلا چرا باید این کار را بکنم؟! حس و حال این کارها را هم ندارم.
همسرت چرا تو را ترک کرد؟
با هم دعوا کردیم. بین همه دعوا پیش میآید.
فکر میکنی چه اتفاقی در این پرونده بیفتد باز هم میتوانی از مجازات فرار کنی؟
من بیگناهم. تا آخر هم پرونده را پیگیری میکنم و ثابت میکنم که این کار را نکردم.
نمیبخشیم
دختر مقتول میگوید تحت هیچ شرایطی حاضر نیست رضایت دهد. او و اعضای خانوادهاش اعلام کردهاند که درخواست قصاص دارند و پرونده را پیگیری میکنند.
او میگوید: اگر پدرم در یک دعوا و بر اثر یک اتفاق کشته شده بود قطعا رضایت میدادم، اما کاووس پدرم را کشت و جسدش را آتش زد. جسد آنقدر سوخته بود که ما فقط چند تکه استخوان سوخته به دستمان رسید و من حتی نتوانستم پدرم را برای آخرین بار ببینم و با او خداحافظی کنم.
از دست دادن پدر درد بزرگی است، غمی که از غم از دست دادن پدرم من را بیشتر آزار میدهد این است که دوستش ناجوانمردانه او را کشت.
او میگوید: آن شب ما به عروسی رفته بودیم و پدرم در خانه تنها بود. حتی مادرم یک بار زنگ زد و حالش را پرسید. ما هیچوقت فکر نمیکردیم این اتفاق بیفتد؛ همه چیز خوب بود. یکدفعه برادرم زنگ زد که بیایید خانه آتش گرفته.
تا ما خودمان را برسانیم آتش مهار شده بود. آنجا بود که فهمیدیم خانهخراب شدیم. همه زندگیمان از بین رفته و پدرمان که پشتوانه ما بود مرده است.
اصلا فکر نمیکردیم یک دوست این کار را کرده باشد. حتی اول شکایت هم نکردیم تا اینکه آتشنشانی گفت آتشسوزی عمدی بودهاست و برادرم گفت که آن شب دوست پدرم -کاووس- در خانه ما بوده. بازهم ما فکر نمیکردیم او این قتل را انجام داده، فقط او را معرفی کردیم.
این دختر تاکید میکند که هرگز قاتل پدرش را نمیبخشد. او میگوید: نمیبخشمش و قصاصش میکنم. او مرد جنایتکاری است. باید تاوان جنایتش را بدهد. او چهار بار از مجازات فرار کرده و فکر میکند باز هم میتواند این کار را بکند، اما اشتباه کرده؛ من کوتاه نمیآیم. او انتقاداتی را مطرح میکند و میگوید: اگر در جرمهای قبلی، او بدرستی تنبیه میشد و مجازاتش میکردند حالا پدر من زنده بود. اما این بار من نمیبخشم و اجازه نمیدهم این اتفاق تکرار شود. او باید قصاص شود.