بدشانسی یک دزد در علاقه به دختر جوان

وطن امروز : یک زندانی، دلباخته دختری شد و برای اینکه با وی به گردش برود یک خودرو سرقت کرد اما این دزد بدشانس نمی‌دانست که خودروی زیرپایش متعلق به پدر دختر موردعلاقه‌اش است.

 


چندی پیش دختری با مراجعه به پلیس ادعای عجیبی کرد و در حالی که اصرار داشت کسی نفهمد وی یک دزد را لو داده است، گفت: من پدری دارم که داروندارش را در ورشکستگی از دست داده و تنها خودروی پژویی دارد که با آن در آژانس کار می‌کند.

 

وی افزود: وضع مالی‌مان خیلی خراب شده است، ‌طوری که من هزینه دانشگاهم را نمی‌توانم بپردازم و مادرم بیمار شده و باید عمل کند، پدرم چون بدهی دارد هرچه با مسافرکشی به دست می‌آورد، جز بخشی از درآمدهایش بقیه را قسط بانک می‌دهد.

 

در این شرایط بود که من با پسری شیک‌پوش که ادعا می‌کرد در شرکتی حسابدار است آشنا شدم، احساس کردم می‌توانم با ازدواج با وی هم بار مالی خرج‌هایم را از روی دوش پدرم بردارم و هم اینکه در همان شرکت کار کنم و کمک خرج خانواده‌ام باشم.

 

«فرشید» خیلی ابراز علاقه می‌کرد تا اینکه در همین گیرودار یک روز پدرم با حالتی آشفته به خانه آمد و ادعا کرد یک مسافر با تهدید چاقو خودرویش را گرفته و آن را به سرقت برده است.

 

کمر پدرم شکسته بود، آن شب همه گریه کردیم، فردای آن روز فرشید به موبایلم زنگ زد و با ادعای اینکه خودرویی خریده خواست با من ملاقاتی داشته باشد با وجود اینکه ناراحت بودم پذیرفتم. «نسرین» گفت: وقتی فرشید سر قرار آمد و من سوار خودروی پژویش شدم همان لحظه نخست فهمیدم پژوی پدرم است. راستش را بخواهید ترسیدم، پرسیدم پژو را از چه کسی خریده و گفت این پژو از روز نخست برای دایی‌اش بوده است و الان وی آن را خریده تا با هم در تهران گردش کنیم.

 

اگر نمی‌گفت ماشین برای دایی‌اش بود شاید تصور می‌کردم دزد ماشین پدرم آن را اتفاقی به خواستگارم فروخته اما فهمیدم دروغ می‌گوید. خیلی زود سردردم را بهانه کردم و خواستم من را به خانه برساند، بعد که پیاده شدم سریع نزد پلیس آمدم و می‌خواهم فرشید دستگیر شود. با ادعاهای این دختر دانشجو، پلیس وارد عمل شد و دادیار دادسرای رسالت دستور داد ‌فرشید ردیابی و دستگیر شود. یک روز بعد وقتی دزد از همه جا بی‌خبر به ملاقات نسرین رفت، سوار بر خودروی سرقتی در حلقه پلیس افتاد و حیرت‌زده دستگیر شد. دزد جوان که بررسی‌ها نشان داد از 3 سال پیش بارها به خاطر دزدی و اعتیاد به زندان افتاده و یک بار نیز با چک بلامحل کلاهبرداری کرده است، وقتی شنید خودروی پدر شیرین را دزدیده است، سری از افسوس تکان داد و گفت: راستش را بخواهید من واقعا به این دختر علاقه‌مند شده بودم و تصمیم داشتم دیگر دزدی نکنم و سر به راه شوم. برای اینکه نسرین تصور کند وضعیت مالی خوبی دارم خودروی پژو را زورگیری کردم و اصلا تصور نمی‌کردم خودروی پدر این دختر باشد، خیلی پشیمان هستم و می‌دانم دختر مورد علاقه‌ام را از دست داده‌ام.

 

وی افزود: زندگی سختی داشتیم و من دزد شدم، هیچگاه انگیزه‌ای برای اصلاح خودم نداشتم اما این دختر می‌توانست فرشته نجات من باشد.

 

بنا به این گزارش، نسرین از اینکه پیش از تصمیم جدی به ازدواج پی به تبهکار بودن خواستگارش برده راضی بود و خودروی سرقتی با دستور دادیار پرونده به پدرش بازگردانده شد.

+251
رأی دهید
-45

persianspider - مشهد - ایران
من واقعا نمیتونم اینو بفهمم که چرا همیشه اینا یی که پول ندارند و فقیرند یکی تو خونشون احتیاج به عمل داره !
‌چهارشنبه 26 بهمن 1390 - 10:22
Alexberd - بوداپست - مجارستان
این دیگه آخر بد بیاری هست ها!!!!!!!!!!!!!!! اما خوشم آمد دختره خیلی زرنگ بوده قشنگ وارد عمل شده و منطقی تصمیم گرفته!! اگه همانجا داد و بیداد میکرد وقتی خودرو را شناخته بود حتما این پسره یک بلایی سرش می آورد و ماشین هم سربه نیست میکرد......آفرین واقعا آفرین به تو ، خانمهای سایت یاد بگیرین.. باور کنید خیلی از این اتفاقاتی که متاسفانه تو ایران برای خانمها میافته باز متاسفانه ریشه در رفتار خانمها داره.. می دانم تنها عامل نیست و عوامل زیادی هست اما اگه با سیاست عمل کنن این اتفاقات باز نمیگم قطع میشه اما انشاءئالله حداقل کمتر میشه. این خانمه را ببینید چه با سیاست عمل کرده و هم جان خودش و هم خودروی پدرش را حفظ کرد... مثل این باشین بابا...سرع احساساتی نشین..!!
‌چهارشنبه 26 بهمن 1390 - 10:28
hamtarane - سیدنی - استرالیا
یعنی..... به این شانس
‌چهارشنبه 26 بهمن 1390 - 10:32
gol andam - ژنو - سویس
الهییی بی‌چاره به کاهدون زده ،،،دلم سوخت
‌چهارشنبه 26 بهمن 1390 - 10:53
mobareze khamoosh - پردیس - ایران
این دیگه خدایِ شانس بوده،احتمالاً نیتش شیطانی نبوده اگه بود شیطان کمکش میکرد.
‌چهارشنبه 26 بهمن 1390 - 11:53
M uk - منچستر - انگليس
چه مملکتی با ماشین دزدی میرن گردش اینجا با مایین خودتم بری ١٠٠٠ دوربین مبپان تو رو
‌چهارشنبه 26 بهمن 1390 - 12:49
Ramtinel - بخارست - رومانی
عجب این جور چیزا فقط تو ایران پیش میاد!! همشون تا دستگیر میشن زود به توبه کردن میفتن!این نظام همه رو دزد کرده،بنده خدا ها جوان های تو ایران هیچ دل خوشی ندارن ،فقط افتادن تو راه کلا برداری سر این اون دختر ها شیره بمالان شاید به جای برسن، ای خدا واسه همه جون ها بساز!!!
‌چهارشنبه 26 بهمن 1390 - 13:32
mo.miyai - اسلو - نروژ
خوب که این طور ولی‌ من آخرش نفهمیدم دختر نسرین بود یا شیرین؟
‌چهارشنبه 26 بهمن 1390 - 13:35
vafadaar - اوترخت - هلند
آقا فرشید دمت گرم،خیلی‌ اکتیو بودی ها...
‌چهارشنبه 26 بهمن 1390 - 14:49
m.n.s - کرج - ایران
خیلی جالب بود عین داستان فیلم ها
‌چهارشنبه 26 بهمن 1390 - 15:05
جوزف اسمیت - بارسلون - اسپانیا
یکبار هم چنین اتفاقی برای دوستم افتاد خیلی گرسنه اش بود و پول نداشت تو خیابون چشمش به یک سگ چاق و چله میافته و اونو میبره خونه و آگهی میده که یک سگ واسه فروش داره همون روز یک مردی با گریه و زاری میاد در خونه اش و میگه دیروز سگ مارو دزدیدند و بچه ام خیلی ناراحته اگه سگت رو ارزون بفروشی بخرم تا دخترم خوشحال بشه دوستم وقتی سگ رو بهش نشون میده یارو شروع میکنه به داد و فریاد که این همون سگیه که دزدیدنش خلاصه رفیق ما هم سر و ته قضیه را با التماس به هم میآره و سگ رو پس میده چند روز بعد که میره چلوکبابی و بعد از خوردن چلوکباب به بهانه دستشویی رفتن از در پشت میاد که فرار کنه چشمش به پوست کنده شده یک سگ میافته خوب دقت میکنه میبینه همون سگیه که چند روز قبل پیدا کرده بوده وقتی سراغ صاحب رستوران رو میگیره میفهمه همون شخصیه که سگ رو ازش گرفته وقتی صاحب چلوکبابی میفهمه لو رفته واسه اینکه سروته قضیه هم بیآد یک پول هنگفتی به رفیق ما میده باقیش باشه واسه بعد.
‌چهارشنبه 26 بهمن 1390 - 15:53
Royan - بوخوم - آلمان
Alexberd - بوداپست - مجارستان / از این زرنگ تر دوست من بود که چند سال پیش توسط راننده ماشین و رفقاش( که بعد از دوست من به عنوان مسافر سوار میشوند) دزیده میشود زمستان بوده و ساعت 5 هوا تاریک راننده از مسیر خارج میشه و میبره به سمت سراج که فکر کنم آخر تهران پارس است و جنگل داره و دوستم مییپرسه کجا میری راننده میگه عشق و حال و شروع میکنندبه خندیدن و دست درازی کردن که دوستم که بگذریم از حال و روزش باطنی اش که واسه من تعریف میکرد آدم به گریه میافتاد ظاهر را حفظ میکنه زرنگی میکنه میگه خوب چرا تو خاک و خل و سرما من یه آپارتمان دارم توی سید خندان ( معمولا ترافیک زیادی داشت) و همه را راضی میکند که بروند آنجا با وعده وعید که مشروب هست دوستم میگم میاد آنهارا فریب میده و خلاصه به ترافیک و شلوغی خیابان که میرسه شروع میکنه به داد و هوار که آنها هم از ماشین پرتش میکنند بیرون و فرار میکنند ولی طفلگ می گفت نمی دونم چقدر کنار خیابان نشستم و گریه کردم بعد یه خانم کمکش کرده بود و رسونده بودش خونشون.
‌چهارشنبه 26 بهمن 1390 - 15:57
دنیای وحشی - تهران - ایران
مرده شور حکومت دزد و بی لیاقت ملایان را ببرند که عرضه نداره سروسامانی به سیستم مملکت داری خودش بده تا امکان کارو زندگی نسبتا راحت برای همه جوانان مهیا بشه و از فرط بیکاری و بدبختی به دنبال اعتیارد و دزدی و قتل نره .خاککککککککک برسر هرچی ملاست .آمین
‌چهارشنبه 26 بهمن 1390 - 21:32
بهروزرضازاده - سیدنی - استرالیا
چقدر خدا به دختره رحم کرده چون اگه خودش با چشم خودش نمیدید معلوم نبود تا چند سال الاف یک همچین آدم دزد و کلاشی میشد.
‌چهارشنبه 26 بهمن 1390 - 23:35
ranande taxi - منچستر - انگلستان
زندگی‌ ایرانیها شده مثل فیلمفارسی دهه ۴۰و۵۰.!! مردم پیشرفت می‌کنن ما پسترفت.
‌پنجشنبه 27 بهمن 1390 - 02:26
ابراهیم ابن شپلهو - منچستر - انگلستان
پسرک جوانی بود به غایت بیعرضه سوار بر مرکبی دزدی در عوالم خود غوطه ور که دختر زرنگی به تور همی‌ بینداختی که همانا از بخت بد ندانستی که به کاهدان بزدی
‌پنجشنبه 27 بهمن 1390 - 02:34
farid turkeh - ايران - ايران
بیشتر شبیه فیلمهایی که سلحشور می‌سازه بود، من که باورم نشد،شما خود دانید.
‌پنجشنبه 27 بهمن 1390 - 08:25
Alexberd - بوداپست - مجارستان
Royan - بوخوم - آلمان خیلی خوبه متاسفانه در کشور ما به علت فقر فرهنگی نگاه سنگین جنسی روی خانمه هست و برای هیمن تهدیدهای بیشماری برای آنها وجود داره. اما تیزبنی و درایت خانمها اولین چیزی که میتوانه آنها را نجات. جوزف اسمیت - بارسلون - اسپانیا ناراحت نشی اما به نظرم داستانت خیلی داستان بود.. آهع طرف بیاد دربره یکدفعه پوست سگ و . خیلی تخیلی میرنه.. حالا کبابش خورده نوش جانش ....
‌پنجشنبه 27 بهمن 1390 - 12:24
نظر شما چیست؟
جهت درج دیدگاه خود می بایست در سایت عضو شده و لوگین نمایید.