پیام نوروزی پوتین: مسکو شریک قابل‌اعتماد تهران است

ایران وایر: کاخ کرملین اعلام کرد ولادیمیر پوتین در پیام نوروزی خود خطاب به مجتبی خامنه‌ای، رهبر سوم جمهوری اسلامی و مسعود پزشکیان، رییس دولت جمهوری اسلامی برای مردم ایران آرزو کرده است که «با عزت از آزمون‌های سخت عبور کنند».

بر اساس بیانیه کرملین، پوتین در این پیام تاکید کرده که مسکو در شرایط کنونی همچنان «دوستی وفادار و شریکی قابل‌اعتماد» برای تهران باقی می‌ماند.

این موضع‌گیری در حالی مطرح شده که گزارش‌ها و ارزیابی‌های متفاوتی درباره میزان حمایت واقعی روسیه از جمهوری اسلامی در جریان جنگ اسراییل و آمریکا علیه جمهوری اسلامی مطرح شده و برخی منابع از محدود بودن این حمایت‌ها خبر داده‌اند.
 
*** از گلستان و ترکمانچای تا جنگ با آمریکا و اسرائیل؛ بهای توهم پیروزی چقدر است؟

یورونیوز: تورج اتابکی

شکست‌های بزرگ در تاریخ ایران، پیش از آنکه در میدان نبرد رقم بخورند، در ذهن تصمیم‌گیران آغاز شده‌اند. آن‌گاه که توان دیدن واقعیت موازنه قدرت از دست می‌رود، هیجان جای محاسبه را می‌گیرد، ایدئولوژی بر عقلانیت غلبه می‌کند و شعار «جنگ تا آخر» به فضیلتی سیاسی بدل می‌شود.

 در چنین لحظاتی، شکست هنوز رخ نداده است، اما زمینه‌های آن به‌سرعت در حال شکل‌گیری است. این لحظه‌ها برای هر جامعه‌ای خطرناک‌اند، زیرا مسیر را از واقع‌گرایی به توهم تغییر می‌دهند. تجربه جنگ‌های ایران و روسیه در آغاز قرن نوزدهم یکی از روشن‌ترین نمونه‌های این وضعیت است؛ تجربه‌ای که نه تنها گذشته را توضیح می‌دهد، بلکه برای فهم بحران‌های امروز نیز راهگشاست.

نخستین جنگ میان ایران قاجاری و امپراتوری روسیه در سال‌های ۱۱۹۲-۱۱۸۳ خورشیدی ( ۱۸۰۴ تا ۱۸۱۳ مسیحی) رخ داد. در پایان این جنگ، ایران ناچار شد عهدنامه گلستان را بپذیرد؛ معاهده‌ای که به جدایی بخش‌هایی از قفقاز از ایران انجامید. این شکست، ضربه‌ای سنگین برای دولت قاجار بود، اما به‌جای آنکه به بازنگری عمیق در توان نظامی، مالی و اداری کشور بینجامد، فضای سیاسی به‌تدریج به سوی امید برای بازپس‌گیری سرزمین‌های از دست‌رفته سوق پیدا کرد. امید، به‌جای آنکه در کنار ارزیابی واقع‌بینانه از قدرت قرار گیرد، به‌تدریج جای آن را گرفت.

این امید، در سطحی، قابل فهم بود. برای جامعه‌ای که بخشی از قلمرو خود را از دست داده، آرزوی بازپس‌گیری می‌تواند به نیرویی بسیج‌کننده بدل شود. اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که این امید، جایگزین شناخت محدودیت‌ها شود. در چنین شرایطی، سیاست خارجی دیگر بر محاسبه دقیق توانایی‌ها استوار نیست، بلکه بر احساسات عمومی و تصویری آرمانی از قدرت ملی تکیه می‌کند. آنچه باید به‌عنوان انگیزه عمل کند، به مبنای تصمیم‌گیری بدل می‌شود.

در دهه ۱۸۲۰، چنین فضایی در ایران شکل گرفت. شکست جنگ نخست هنوز تازه بود، اما فضای سیاسی و اجتماعی کشور به‌سمت آغاز جنگی دیگر سوق داده شد. آنچه در سطح تصمیم‌گیری رخ داد، صرفاً یک انتخاب نظامی نبود، بلکه نتیجه برهم‌خوردن نسبت میان امید و واقعیت بود. بسیاری بر این باور بودند که می‌توان روسیه را از قفقاز بیرون راند و سرزمین‌های از دست‌رفته را بازپس گرفت، بی‌آنکه نسبت واقعی قدرت‌ها را به‌درستی سنجیده بودند.

جنگ دوم ایران و روسیه، ۱۲۰۶-۱۲۰۵ خورشیدی ( ۱۸۲۸-۱۸۲۶ مسیحی) در چنین بستری آغاز شد. در مراحل نخست، پیروزی‌هایی نصیب نیروهای ایرانی شد و همین موفقیت‌های اولیه، تصویری فریبنده از امکان پیروزی کامل ایجاد کرد. این‌گونه پیروزی‌ها، در بسیاری از جنگ‌ها، خطرناک‌ترین لحظات‌اند؛ زیرا بیش از آنکه بازتاب موازنه واقعی قدرت باشند، می‌توانند به تقویت برداشت‌های اغراق‌آمیز از توان خودی بینجامند.

در واقعیت، امپراتوری روسیه از نظر سازمان نظامی، منابع مالی و ظرفیت لجستیکی به‌مراتب برتر از ایران بود. ارتش روسیه در راه مدرن‌ شدن بود، از ساختار فرماندهی منسجم‌تری برخوردار بود و از پشتیبانی اقتصادی گسترده‌تری بهره می‌برد. در مقابل، ایران با ساختارهای نظامی سنتی، منابع مالی محدود و ضعف در سازماندهی مواجه بود. در چنین شرایطی، تداوم یک جنگ طولانی، نه ابزار پیروزی، بلکه مسیر فرسایش بود.

با این حال، فضای عمومی کشور به‌سمت ادامه جنگ سوق داده شد. در این میان، نهادهای مذهبی نقش مهمی در مشروعیت‌بخشی به این مسیر ایفا کردند. برخی روحانیان برجسته، از جمله ملا احمد نراقی و میرزا مسیح مجتهد تهرانی، با صدور فتوا و تشویق به جهاد، ادامه جنگ را تکلیفی دینی معرفی کردند. بدین‌ترتیب، جنگ از حوزه سیاست تا حد زیادی خارج شد و به عرصه‌ دین منتقل گردید که در آن مخالفت، می‌توانست به‌عنوان ضعف در ایمان یا خیانت تعبیر شود.

در فضایی که احساسات مذهبی، غرور ملی و امید به پیروزی در هم تنیده شده بود، پذیرش صلح به‌سادگی امکان‌پذیر نبود. صدای کسانی که بر محدودیت‌های نظامی و ضرورت واقع‌بینی تأکید می‌کردند، به حاشیه رانده شد.

 نتیجه این فرایند برای تاریخ ایران به‌خوبی شناخته شده است: پیشروی نیروهای روس تا تبریز و در نهایت، تحمیل عهدنامه ترکمانچای در سال ۱۸۲۸، معاهده‌ای که نه تنها جدایی سرزمین‌های بیشتری را رقم زد، بلکه شرایط اقتصادی و سیاسی سنگینی را نیز بر کشور تحمیل کرد. جنگی که می‌توانست زودتر پایان یابد و خان نشین‌های ایروان و نخجوان را برای ایران باقی گذارد، به‌دلیل توهم پیروزی و اصرار بر ادامه نبرد، به شکستی عمیق‌تر انجامید.

آنچه در گلستان و ترکمانچای رخ داد، صرفا یک شکست تاریخی نبود، بلکه الگویی از تصمیم‌گیری بود که در شرایطی دیگر، بارها تکرار شد. این الگو، برهم‌خوردن نسبت میان ادراک قدرت و واقعیت آن است؛ لحظه‌ای که در آن، امید و ایدئولوژی، جای سنجش دقیق موازنه را می‌گیرند.

صد‌و پنجاه سال پس از ترکمانچای، تجربه جنگ هشت‌ساله ایران و عراق نیز، در مقطعی تعیین‌کننده، همین الگو را بازتولید کرد. جنگی که در سال ۱۳۵۹ با حمله عراق آغاز شد، در سال‌های نخست، ماهیتی دفاعی داشت و با بسیج گسترده داخلی و سازمان‌دهی مجدد نیروها، ایران توانست بخش‌های اشغالی را بازپس گیرد. این فرایند در خرداد ۱۳۶۱ و با آزادسازی خرمشهر به اوج رسید؛ لحظه‌ای که توازن جنگ به‌گونه‌ای چشمگیر به سود ایران تغییر کرد.

در آن مقطع، ایران در موقعیتی قرار داشت که می‌توانست جنگ را از موضعی نسبتا برتر به پایان برساند. نشانه‌هایی از آمادگی عراق برای پذیرش توقف درگیری وجود داشت و فضای بین‌المللی نیز برای نوعی میانجی‌گری فراهم بود. با این حال، در همان نقطه، تعریف اهداف جنگ دگرگون شد. آنچه تا آن زمان در چارچوب دفاع و بازپس‌گیری سرزمین قابل فهم بود، جای خود را به افقی حداکثری داد: سقوط حکومت عراق و تحقق نوعی «پیروزی نهایی» ایمان بر کفر.

این تغییر، صرفا حاصل محاسبات نظامی نبود. گفتمان ایدئولوژیک نقش مهمی در تثبیت آن ایفا کرد. برخی روحانیان و چهره‌های بانفوذ، ادامه جنگ را در قالبی ارزشی صورت‌بندی کردند و آن را به ضرورتی فراتر از یک منازعه مرزی ارتقا دادند. در این چارچوب، جنگ بار دیگر، همانند تجربه قاجار، از یک ابزار سیاسی به تکلیفی با بار معنایی فراتر تبدیل شد. مصالحه، نه به‌عنوان یک گزینه، بلکه به‌عنوان عقب‌نشینی تعبیر شد.

در چنین شرایطی، ارزیابی موازنه قوا نیز دستخوش اختلال شد. عراق، هرچند در سال ۱۳۶۱ تضعیف شده بود، اما از حمایت گسترده منطقه‌ای و بین‌المللی برخوردار باقی ماند. کشورهای عربی خلیج فارس، قدرت‌های جهانی، و شبکه‌های تامین تسلیحاتی، همگی در جهت حفظ موجودیت دولت عراق عمل کردند. در این چارچوب، تصور فروپاشی سریع حکومت عراق، بیش از آنکه بر واقعیت استوار باشد، بازتاب نوعی برآورد خوش‌بینانه و ایدئولوژیک از شرایط بود.

ورود به خاک عراق، پس از آزادی خرمشهر و آغاز عملیات‌هایی چون رمضان، نشان داد که گذار از جنگ دفاعی به جنگ تهاجمی، به‌مراتب پیچیده‌تر از آن است که در فضای پیروزی اولیه تصور می‌شد. ساختار دفاعی عراق، شرایط جغرافیایی و بازسازی سریع ارتش آن، همگی مانع از تحقق اهداف اعلام‌شده شدند. در این مرحله، شکاف میان هدف و توان، به‌تدریج آشکار شد؛ شکافی که با تداوم جنگ، عمیق‌تر شد.

در سال‌های بعد، این شکاف با عوامل دیگری نیز تشدید شد: بازسازی نظامی عراق، استفاده گسترده از سلاح‌های شیمیایی، فشارهای اقتصادی ناشی از طولانی شدن جنگ، و کاهش ظرفیت‌های داخلی ایران. در سطح بین‌المللی نیز، موقعیت ایران نسبت به سال‌های ابتدایی جنگ تغییر کرد. تداوم درگیری در خاک عراق، تصویر اولیه ایران به‌عنوان طرف مورد تجاوز را پیچیده‌تر ساخت و فضای دیپلماتیک را محدود کرد.

در نهایت، پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت در سال ۱۳۶۷، در شرایطی صورت گرفت که بسیاری از فرصت‌های اولیه برای چانه‌زنی از دست رفته بود. آنچه در سال ۱۳۶۱ می‌توانست به‌عنوان پایان جنگ از موضعی نسبتا برتر مطرح شود، شش سال بعد در قالب پذیرش راه‌حلی حداقلی و پس از تحمل هزینه‌هایی بسیار سنگین تحقق یافت. فاصله میان این دو لحظه، بیانگر پیامد تصمیمی بود که در نقطه اوج نظامی اتخاذ شد و مسیر جنگ را از امکان پایان، به سوی فرسایش سوق داد؛ تصمیمی که در آن، هیجان و ایدئولوژی بر محاسبه عقلانی قدرت غلبه یافت.

همین الگو را می‌توان امروز نیز، با تفاوت‌هایی در مقیاس و زمینه، در بستر رویارویی ایران با اسرائیل و ایالات متحده آمریکا بازشناخت. نقطه آغاز این تکرار، دگرگونی در کارکرد جنگ است: زمانی که جنگ از ابزاری در خدمت سیاست خارجی فاصله می‌گیرد و به هدفی در خود بدل می‌شود، منطق تصمیم‌گیری نیز به‌تبع آن تغییر می‌کند. در این وضعیت، دیگر پرسش اصلی این نیست که جنگ چه دستاوردی برای سیاست دارد، بلکه این است که چگونه می‌توان آن را ادامه داد.

 به‌این‌ترتیب، معیار سنجش از «نتیجه» به «تداوم» منتقل می‌شود. نهادهایی که خود را پاسدار هویت ایدئولوژیک یا بقای نظام می‌دانند، در چنین چارچوبی، بیش از آنکه به ظرفیت واقعی کشور، محدودیت‌های اقتصادی و موازنه قوا توجه کنند، تداوم نبرد را ضرورتی ذاتی تلقی می‌کنند. در نتیجه، تصویر قدرت جای خود قدرت را می‌گیرد: هزینه‌ها انکار نمی‌شوند، اما در محاسبه وارد نمی‌شوند؛ دیده می‌شوند، اما سنجیده نمی‌شوند.

در گام بعد، این جابه‌جایی به تغییری عمیق‌تر در نسبت میان جنگ و سیاست می‌انجامد. جنگ دیگر ادامه سیاست نیست، بلکه به‌تدریج جایگزین آن می‌شود. به ابزاری برای حفظ انسجام درونی و بازتولید مشروعیت تبدیل می‌شود، و همین امر خروج از آن را دشوارتر از ورود به آن می‌سازد. هرچه تداوم جنگ بیشتر به بخشی از سازوکار بقا بدل شود، امکان پایان دادن به آن کمتر می‌شود.

در این نقطه، پرسش کلیدی به میان می‌آید: آیا در ساختار یک نظام الاهیاتی - نظامی، نهادی وجود دارد که بتواند این چرخه را قطع کند؟ نهادی که بتواند، ولو برای لحظه‌ای، از منطق ایدئولوژیک فاصله بگیرد، واقعیت‌های مادی و ژئوپلیتیکی را مبنا قرار دهد و ضرورت توقف، حتی اگر به معنای پذیرش تسلیم باشد، را به رسمیت بشناسد؟

پاسخ به این پرسش، صرفا محدود به مسئله جنگ نخواهد بود، بلکه به ماهیت خود قدرت نیز گره می‌خورد. زیرا تصمیم به توقف، اگر واقعا اتخاذ شود، ناگزیر مستلزم بازتعریف منبع و شکل اعمال قدرت است. جسارت توقف، بدون جسارت در واگذاری، پایدار نخواهد ماند. نهادی که بتواند از منطق تداوم جنگ خارج شود، ناچار است هم‌زمان از انحصار قدرت نیز فاصله بگیرد و به اشکالی از اراده عمومی مجال بروز دهد، خواه در قالب نهادهای گذار، خواه شوراهای مردمی. پایان جنگ بدون تغییر در ساختار قدرت، اغلب به تعویق بحران می‌انجامد، نه حل آن. از این‌رو، در لحظه تصمیم به توقف، مسئله از سطح «جنگ یا صلح» فراتر می‌رود و به پرسش بنیادی‌تری بدل می‌شود: حاکمیت از آنِ کیست و بر چه مبنایی اعمال می‌شود؟

در تداوم چنین منطقی، پیامدها تنها به عرصه سیاسی محدود نمی‌ماند و به سطح ژئوپلیتیکی نیز سرایت می‌کند. فرسایش قدرت ملی در نتیجه یک جنگ طولانی، می‌تواند به تضعیف کنترل مؤثر بر نقاط حساس سرزمینی بینجامد. جزایر تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی، که سال‌ها در کانون مناقشات منطقه‌ای قرار داشته‌اند، در چنین شرایطی می‌توانند به نقاط فشار تبدیل شوند.

 تجربه تاریخی نشان می‌دهد که دعاوی ارضی، هرچند در دوره‌های ثبات مهار شوند، در لحظات ضعف دوباره فعال می‌شوند. در چنین وضعیتی، بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای می‌کوشند از خلأ قدرت بهره‌برداری کنند. از این‌رو، تداوم یک جنگ فرسایشی نه‌تنها منابع انسانی و اقتصادی را تحلیل می‌برد، بلکه می‌تواند زمینه‌ساز به چالش کشیده شدن حاکمیت بر چنین مناطق حساسی نیز شود، مناطقی که از دست رفتن آن‌ها، پیامدی به‌مراتب فراتر از یک عقب‌نشینی نظامی خواهد داشت.

آنچه از گلستان و ترکمانچای تا خرمشهر و از آن‌جا تا وضعیت امروز قابل مشاهده است، نه صرفا تکرار چند رویداد تاریخی، بلکه تداوم یک الگوی تصمیم‌گیری است: لحظه‌ای که در آن، تصور قدرت از واقعیت پیشی می‌گیرد و سیاست بر پایه توهم شکل می‌گیرد. در چنین شرایطی، جنگ نه از سر ضرورت، بلکه به‌دلیل ناتوانی در پذیرش محدودیت‌ها ادامه می‌یابد؛ هزینه‌ها انباشته می‌شوند، فرصت‌ها از دست می‌روند و امکان خروج هر روز دشوارتر می‌شود. تاریخ ایران بارها نشان داده است که بزرگ‌ترین خسارت‌ها نه در آغاز جنگ، بلکه در ناتوانی از پایان دادن به آن در زمان مناسب رقم خورده‌اند. 

از این‌رو، مسئله اصلی دیگر صرفا نسبت ایران با دشمنانش نیست، بلکه نسبت حاکمیت با واقعیت و با سرزمینی است که بر آن حکم می‌راند: این‌که آیا توان دیدن محدودیت‌ها و عمل بر اساس آن وجود دارد یا نه. با این‌حال، حتی در شرایطی که تصمیم‌گیری در سطح حاکمیت در مدار توهم و انکار حرکت کند، عاملیت جامعه را نمی‌توان نادیده گرفت؛ تجربه‌های تاریخی نشان داده‌اند که عاملیت مردمان می‌تواند بر انباشت خطاهای ناشی از عدم عقلانیت در بالا غلبه کند و مسیر را تغییر دهد. بدین‌ترتیب، سرنوشت نهایی نه صرفا در اراده حاکمان، بلکه در برهم‌کنش میان قدرت رسمی و فشار اجتماعی شکل می‌گیرد. اما پرسش تعیین‌کننده همچنان باقی است: آیا این برهم‌کنش به گسست از چرخه تکرارشونده خطا خواهد انجامید، یا مقاومت حاکمان تا مرزهای سرزمین سوخته پیش خواهد رفت؟ پاسخی که به این پرسش داده می‌شود، نه فقط سرنوشت یک جنگ، بلکه سرنوشت یک کشور و یک ملت را رقم خواهد زد.
+3
رأی دهید
-45

  • قدیمی ترین ها
  • جدیدترین ها
  • بهترین ها
  • بدترین ها
  • دیدگاه خوانندگان
    ۸۶
    siavash786 - شیکاگو، ایالات متحده امریکا
    مثل آخوند اصلا دروغ نمیگه
    1
    5
    شنبه ۰۱ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۵:۰۰
    پاسخ شما چیست؟
    0%
    ارسال پاسخ
    ۵۱
    Persian2600 - استکهلم، سوئد
    اره دیدیم م تجربه هم خوب ثابت کرده که شریک عالی و شیر دوش کاملا قابل اعتماد و ماهری برای اخوندهای گوساله هستید😂
    0
    6
    شنبه ۰۱ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۵:۰۶
    پاسخ شما چیست؟
    0%
    ارسال پاسخ
    ۵۶
    hamid4053 - اصفهان، ایران
    پیام ارباب به نوکران مزدور اشغالگر
    0
    5
    شنبه ۰۱ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۵:۰۸
    پاسخ شما چیست؟
    0%
    ارسال پاسخ
    ۵۵
    چاله چاله - آبادان، برزیل
    ولادمیر تو به پس تو ن نه نه آن رحم نمیکنی.اینها اینقدر ک ..ر نکن
    0
    5
    شنبه ۰۱ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۵:۳۷
    پاسخ شما چیست؟
    0%
    ارسال پاسخ
    ۴۶
    Ginger - چگو، اسپانیا
    شما هم شریک جمهوری اسلامی جنایتکار کمونیستی آخوندی عراقی لبنانی فلسطینی افغانی در پول نفت و گاز دزدیده از جیب مردم ایران و کشتار مردم ایران در مدت ۴۷ سال هستی
    0
    6
    شنبه ۰۱ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۵:۴۵
    پاسخ شما چیست؟
    0%
    ارسال پاسخ
    نظر شما چیست؟
    جهت درج دیدگاه خود می بایست در سایت عضو شده و لوگین نمایید.