ایران، آمریکا و اسرائیل: برندگان و بازندگان یک جنگ

نمایی از انفجار ناشی از بمباران شبانه تهرانایندیپندنت فارسی: امیر طاهری
با آغاز هفته سوم جنگ آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی، شاید بتوان با گمانه‌‌زنی درباره مسیر آینده آن، برندگان و بازندگان احتمالی را نیز شناسایی کرد. به یک معنا، همه اطراف یک جنگ را می‌توان بازنده دانست، زیرا جنگ هنگامی رخ می‌دهد که راه‌های سیاسی دیپلماتیک و فرهنگی برای تغییر وضع موجود تنش‌آفرین مسدود شده است.

به عبارت دیگر، جنگ برخلاف نظر آیت‌الله خمینی، یک «نعمت الهی» نیست، حتی اگر یک لعنت شیطانی نباشد.

از بازندگان در این جنگ شروع کنیم. در راس آنان سه حریف اصلی این جنگ قرار دارند. جمهوری اسلامی صدمات شدید و گاه جبران‌ناپذیر خورده است. از دست دادن کادر رهبری در بالاترین سطوح، ویران شدن بسیاری از تاسیسات نظامی و صنعتی به‌ووریژه مراکز مربوط به برنامه هسته‌ای و تسریع بحران اقتصادی در کشور. رژیم همچنین با اتخاذ گزینه شمشون، یعنی حملات کورکورانه در همه جهات، آخرین دوستانی را که در منطقه داشت، از دست داده است. دو متفق یا حامی ادعایی رژیم یعنی روسیه و چین نیز از آن فاصله گرفته‌اند. هر دو حاضر نشدند قطعنامه‌ای را که شورای امنیت سازمان ملل در محکومیت جمهوری اسلامی صادر کرد، وتو کنند.

اما بزرگ‌ترین باخت رژیم را می‌توان افشای ناتوانی آن، نه‌تنها در دفاع از کشور، بلکه لااقل دفاع از خود دانست. اکنون حتی آنان که هنوز حاضر نیستند علنا از این رژیم جدا شوند، می‌دانند که ساختار حکومتی کنونی یارائی حفظ کشور را از دست داده است.

ضلع دیگر این مثلث جنگ ایالات متحده است که در حال حاضر در رهبری پرزیدنت دونالد ترامپ خلاصه می‌شود. این ضلع نیز باخت‌هایی داشته است. جنگی که تصور می‌شد فقط چند روز ادامه داشته باشد‌ــ در آغاز حتی واژه جنگ به کار نرفت و پرزیدنت از اقدام نظامی سخن گفت‌ــ وارد هفته سوم شده است، بی‌آنکه پایانی زودرس در افق دیده شود.

این نخستین جنگ آمریکا است که بدون تعیین و اعلام یک هدف مشخص آغاز شده است. البته در هفته‌های اخیر، هدف‌های گوناگونی را مطرح کرده‌اند: نابودی برنامه هسته‌ای ایران، فروپاشی رژیم، تغییرات در داخل رژیم، حذف سپاه پاسداران اسلامی، شرکت در انتخاب رهبر جدید و تسلیم بی‌قیدوشرط جمهوری اسلامی، اما جنگ تنها زمانی معنا پیدا می‌کند که یک هدف و فقط یک هدف، مشخص داشته باشد. جنگ مانند رستورانی است که در صورت‌غذای آن فقط یک خوراک پیشنهاد می‌شود. صورت‌غذای رنگارنگ در رستوران سیاست و دیپلماسی عرضه می‌گردد.

از سوی دیگر، این نخستین جنگ آمریکا است که بدون تعیین یک فرمانده نظامی مشخص آغاز می‌شود و اداره آن در عمل واگذار می‌شود به شخص رئیس‌جمهوری که فرماندهی را با سخنرانی‌های محلی، اظهارنظر در فضای مجازی و مصاحبه‌های تلفنی یا تلویزیونی اعمال می‌کند. در جنگ‌های اخیر آمریکا در عراق یا افغانستان، ژنرال‌هایی مانند نورمن شوارتسکوف، تامی فرانک و دیوید پترئوس فرماندهی را بر عهده داشتند. در جنگ جهانی دوم، ژنرال دوایت آیزنهاور فرمانده کل متفقین بود. در جنگ جاری علیه جمهوری اسلامی فرماندهی در سطح ستادی و سرانجام با تمرکز در دفتر رئیس‌جمهوری اعمال می‌شود.

اسرائیل را نیز می‌توان جزو بازندگان دانست. هزینه اقتصادی درازمدت این جنگ، حتی اگر فردا پایان یابد، ضربه سنگینی به دولت اسرائیل وارد خواهد کرد. البته اسرائیل از آنجا که جمهوری اسلامی را یک تهدید حیاتی‌مماتی برای خود می‌داند‌ــ و در این زمینه حق دارد‌ــ، حاضر است که این ضربه سنگین را بپذیرد. با این حال تضمینی وجود ندارد که وضع موجود آینده الزاما در جهت منافع درازمدت اسرائیل شکل گیرد.

در این جنگ، نزدیکی بی‌سابقه آقای بنیامین نتانیاهو با پرزیدنت ترامپ به کاهش سطح حمایت افکار عمومی آمریکا از اسرائیل انجامیده است. برای نخستین بار بسیاری از سیاستمداران و شخصیت‌های فرهنگی و اجتماعی آمریکا آشکارا اسرائیل را موردانتقاد قرار می‌دهند.

تقریبا تمامی همسایگان ایران، به استثنای افغانستان و ترکمنستان، نیز در ردیف بازندگان قرار دارند. همه آنان از سوی جمهوری اسلامی موردحمله قرار گرفته‌اند یا مانند پاکستان تهدید شده‌اند. حتی عمان و قطر که به دلایل گوناگون همواره حامی جمهوری اسلامی بوده‌اند، مصون نماندند. کویت بی‌طرف و عراق به‌اصطلاح‌ دوست نیز هدف قرار گرفتند. در حالی که بحرین و امارات متحده عربی علی‌رغم بیمه‌نامه «پیمان ابراهیم»، در برابر حملات جمهوری اسلامی بی‌دفاع‌ ماندند. عربستان سعودی که کوشیده بود جلو این جنگ را بگیرد، نیز به جای دریافت سپاس از تهران، تعدادی موشک و پهپاد نصیبش شد.

در سطح جهانی، تقریبا همه کشورها را می‌توان جزو بازندگان دانست، زیرا «شوک» نفتی خطر جهش تورمی و بحران اقتصادی را برای همه رقم زده است. در ده‌ها کشور هم‌اکنون، نوعی جیره‌بندی انرژی، کاهش فعالیت صنایع نیازمند به انرژی و بهره‌گیری از ذخایر فرابردی نفت در دستور کار قرار دارد.

برگردیم به ضلع ایرانی این مثلث. بزرگ‌ترین بازنده در حال حاضر ملت ایران است که شاهد ویرانی زیربناهایی است که با هزینه مردم ایران ساخته شده‌اند. از آنجا که این جنگ بی‌سابقه در سطح هوایی صورت می‌گیرد، هدف‌های تاکتیکی در بمباران خلاصه می‌شود. این بمباران احتمالا بر اساس برنامه‌ای که با هوش مصنوعی تعیین می‌شود، صورت می‌گیرد. بدین ترتیب معیار پیروزی از دید حمله‌کننده، تعداد هدف‌هایی است که بمباران شده‌اند. در هفته سوم جنگ، به‌سرعت به نقطه‌ای می‌رسیم که همه هدف‌هایی که آشکارا جنبه نظامی دارند، موردحمله قرار گرفته‌اند. در این صورت، گام بعدی حمله به هدف‌هایی است که استفاده «دوجانبه» دارند، یعنی هم نظامی و هم غیرنظامی. پس از ویرانی آن هدف‌ها، اگر جنگ متوقف نشود، ‌می‌رسیم به هدف‌های کاملا غیرنظامی یعنی زیرساخت‌های کشور. در آن صورت این تهدید که «ایران را به عصر حجر برمی‌گردانیم» جدی خواهد شد.

در یک جنگ کلاسیک، پیروزی معیارهای دیگری دارد: اشغال بخشی از خاک دشمن، به اسارت گرفتن بخشی از نیروهای دشمن و قطع شریان‌های تغذیه تسلیحاتی و انرژی دشمن. در جنگ غیرکلاسیک کنونی، هیچ‌یک از آن معیارها مطرح نیست. آنچه می‌ماند بمباران است از سوی اسرائیل و آمریکا و پرتاب موشک و پهپاد از سوی جمهوری اسلامی. بدیهی است که در این معامله، بازنده اصلی ایران، یعنی ملت ایران، خواهد بود، زیرا دو ضلع دیگر مثلث توان بیشتری برای ویران‌سازی دارند.

می‌رسیم به برندگان این جنگ. اگر از روش دفترداری دوبل استفاده کنیم، هر سه ضلع مثلث این جنگ بردهایی نیز داشته‌اند. جمهوری اسلامی، یا آنچه از آن باقی مانده، هنوز از زین نیفتاده است. رهبر جدید آن، آیت‌الله مجتبی حسینی خامنه‌ای، یا نویسنده سایه‌ای که پیام او را مرتکب شده است، هنوز از انتقام‌جویی و شکست آمریکا و نابودی اسرائیل سخن می‌گوید و خواستار غرامت می‌شود.

آغاز جنگ همچنین سبب شد که قیام مردمی که علی‌رغم کشتار دی‌ماه گذشته، به شکلی تازه در دانشگاه‌ها از سر گرفته شده بود، فروکش کند. مخالفان رژیم با تعطیلی دانشگاه‌ها و مدارس و بسیاری از کارخانه‌ها و ادارات، از خیابان‌ها حذف شدند. در هر حال، ادامه یک جنبش مردمی زیر بمب‌ها کار آسانی نیست. به عبارت دیگر، این جنگ به رژیم امکان داد که فعلا نگران جبهه اصلی، یعنی خیابان‌های ایران، نباشد.

برد آمریکا در نمایش بزرگ قدرت آن برای آغاز و ادامه یک جنگ متکی به تکنولوژی است. ایالات متحده موفق شد تقریبا تمامی نیروی دریایی ایران را از روی آب به زیر آب بفرستد و بیش از ۵۰۰ هدف نظامی جمهوری اسلامی را نابود کند، آن هم با کمترین تلفات انسانی ممکن برای نیروهای آمریکایی. حتی هزینه این جنگ‌ــ در حدود ۱۰ تا ۱۲ میلیارد دلار‌ تاکنون‌ــ را می‌توان نوعی برد برای آمریکا دانست، زیرا صنایع نظامی را برای جبران سلاح‌های مصرف‌شده در سطح بالاتری فعال خواهد کرد.

ضلع سوم مثلث، اسرائیل، نیز بردهایی داشته است. جنگ جاری بهانه‌ای تازه فراهم کرد که اسرائیل عملا وارد لبنان شود تا با نابودی کامل حزب‌الله، خندق دفاعی تازه‌ای برای خود شکل دهد. موفقیت اسرائیل در رخنه موساد به سطوح گوناگون رهبری جمهوری اسلامی و نتایج آن، یعنی حذف بیش از ۱۵۰ شخصیت نظامی و سیاسی رژیم، نیز یک برد آشکار است.

بیرون از مثلث مورد‌بحث، روسیه را می‌توان یک برنده بزرگ این جنگ دانست. پرزیدنت ترامپ با برداشتن تحریم‌ها به روسیه امکان می‌دهد که صادرات نفت و گاز خود را افزایش دهد و بعضی بازارهایی را که متعلق به ایران و دیگر کشورهای خلیج فارس بود، تصرف کند. برد دیگر روسیه انحراف توجه جهانی، به‌ویژه اروپا، از جنگ اوکراین است که از صفحه اول روزنامه‌ها به صفحات داخلی، منتقل شده است.

چین را نیز باید جزو برندگان دانست. جمهوری اسلامی اعلام کرده است که تنگه هرمز تنها برای کشتی‌های نفتکش چین باز خواهد ماند. از سوی دیگر، در حالی که توجه واشنگتن روی ایران متمرکز است، پکن می‌تواند در سطح جهانی در نقش یک دولت معقول و پایبند به قوانین و مقررات بین‌المللی عرض اندام کند.

اوکراین که از یک سو جزو بازندگان است‌ــ به دلیلی که در بالا ذکر شد‌ــ ممکن است یک برد نیز داشته باشد: عرضه تجهیزات ضدپهپاد به کشورهای عرب خلیج فارس برای دفاع از خویش در برابر حملات جمهوری اسلامی. نخستین گام‌ها در این مسیر هفته گذشته با تماس‌هایی بین کی‌یف و پایتخت‌های عربی منطقه برداشته شد.

شرکت‌های بزرگ نفتی را نیز می‌توان جزو برندگان قرار داد. افزایش بهای نفت که در صورت ادامه جنگ می‌تواند به بشکه‌ای ۱۵۰ دلار برسد، سرمایه‌گذاری در اکتشاف و بهره‌برداری از منابع جدید را تشویق خواهد کرد. در همان حال بهره‌برداری از ذخایر فرابردی در واقع به معنای افزایش میان‌مدت تقاضا خواهد بود که به نوبه خود، افزایش عرضه را ملزم خواهد کرد. دلالان نفتی، بازیگران بازارهای سیاه و قهوه‌ای نفت و گاز، نیز از زمره برندگان خواهند بود.

سرانجام اگر بردها و باخت‌ها را مقایسه کنیم، می‌توان گفت که پایان دادن هرچه سریع‌تر به این جنگ به سود همگان خواهد بود. جمهوری اسلامی، لااقل در موقعیتی که پیش از جنگ ۱۲ روزه داشت، قابل‌دوام نیست و با از دست دادن «محور مقاومت»، توان آسیب‌رسانی به اسرائیل یا آمریکا را نخواهد داشت. رژیم شکست‌خورده همچنین در برابر اراده ملت ایران برای تغییر و بازسازی ایران توان لازم برای مقاومت را از دست داده است. بارها دیده‌ایم که شکست نظامی یک رژیم راه را برای یک تغییر سیاسی بزرگ باز کرده است.

پایان این جنگ را فقط پرزیدنت ترامپ می‌تواند کلید بزند. جمهوری اسلامی مکانیسمی برای تسلیم ندارد و البته توانایی لازم برای پایان جنگ یا پیروزی را نیز فاقد است. اسرائیل، از سوی دیگر، بدون حمایت آمریکا نه می‌تواند جنگ را ادامه دهد و نه در موقعیتی است که بتواند اعلام پیروزی کند.

در نتیجه پرسش اصلی این است: ترامپ چه خواهد کرد؟ بعضی کمک‌دهندگان به مبارزه انتخاباتی ترامپ‌ــ از جمله چند ثروتمند ایرانی‌ــ خواستار اعلام آتش‌بس اگر نه پایان جنگ، برای تعطیلات نوروز هستند. در پایان ماه جاری، ترامپ با شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهوری چین، دیدار خواهد داشت. اگر جنگ جاری تا آن زمان پایان نیافته باشد، بی‌تردید موضوع اصلی دستور کار خواهد بود، در حالی که دو طرف با موضوعات بسیار مهم‌تری روبرو هستند.

در پایان ماه آینده، مهلت ۶۰ روزه‌ای که رئیس‌جمهوری برای ادامه یک درگیری نظامی بدون مجوز کنگره دارد، به پایان می‌رسد. اگر در آن زمان جنگ پایان نیافته باشد، ترامپ ناچار خواهد بود که اهداف جنگ را برای قوه مقننه تشریح کند و پشتیبانی آنان را به دست آورد؛ کوششی که نتیجه آن به هیچ وجه معلوم نیست. آنان که روحیه ترامپ را می‌شناسند، می‌دانند او از اینکه زیر فشار نمایندگان و سناتورها جنگ را پایان دهد، چندان خرسند نخواهد بود.

در پایان، آیا لازم است که یادآور شویم که جنگ هرچند گاه اجتناب‌ناپذیر می‌شود، هرگز بهترین وسیله برای تغییر وضع موجود و ساختن یک وضع موجود قابل قبول‌تر نیست.

 
+0
رأی دهید
-5

نظر شما چیست؟
جهت درج دیدگاه خود می بایست در سایت عضو شده و لوگین نمایید.