علیرضا احمدی ترکمانی؛ او را هنگام کمک به یک کودک مجروح کشتند

علیرضا احمدی ترکمانی، ۴۵ ساله، پدر دو فرزند، شامگاه ۱۸دی حوالی ساعت هفت‌ونیم غروب، در حالی که به یک دختربچه هفت، هشت ساله زخمی کمک می‌کرد و او را در آغوش داشت، نرسیده به فلکه اول «فردیس کرج»، از پشت هدف شلیک گلوله جنگی قرار گرفت و در همان لحظه جان باخت
ایران وایر: جمهوری اسلامی از شروع اعتراضات مردمی در دی۱۴۰۴ این اعتراضات را به «سرویس‌های جاسوسی و امنیتی خارجی» نسبت داده است. در تبلیغات نظام، نیز مردم معترض همواره «فریب‌خورده» یا «عامل بیگانه» خطاب شده‌اند. اما بررسی‌های «ایران‌وایر» و سازمان‌های حقوق‌بشری نشان می‌دهند که اکثریت قریب‌به‌اتفاق جان‌باختگان از مردم عادی هستند که فقط برای اعتراض به شرایط موجود دست به اعتراض زده‌اند. در بسیاری مواقع هم جان‌باختگان کودکانی بوده‌اند یا افرادی که در مجاورت تظاهرات زندگی می‌کرده‌اند یا فقط برای دیدن آن به خیابان رفته بودند. این گزارش روایت جان‌باختن «علیرضا احمدی ترکمانی» است.  

علیرضا احمدی ترکمانی، ۴۵ ساله، پدر دو فرزند، شامگاه ۱۸دی حوالی ساعت هفت‌ونیم غروب، در حالی که به یک دختربچه هفت، هشت ساله زخمی کمک می‌کرد و او را در آغوش داشت، نرسیده به فلکه اول «فردیس کرج»، از پشت هدف شلیک گلوله جنگی قرار گرفت و در همان لحظه جان باخت. 

پیکر او را پس از شش روز به خانواده تحویل دادند. او روز ۲۴‌ام  دی به خاک سپرده شد. 

وقتی همسرش، ساحل، در بیمارستان بر پیکر همسر کشته‌شده‌اش گریه می‌کرد، یکی از مأموران نیروی انتظامی بی‌سیم را زیر چانه این همسر داغدار زد و با پوزخند گفت: «حقتونه! در اعتراضات شرکت داشتید؟ اعتراض داشتید؟ حقتونه!»

با وجود فشار شدید نیروهای امنیتی، خانواده اجازه ندادند او به‌عنوان «شهید» اعلام شود.

***

«علیرضا احمدی ترکمانی»، متولد۲اردیبهشت۱۳۵۹، فرزند سمانه و ناصر،‌ پدر دو کودک، شامگاه ۱۸ دی، حوالی ۷ غروب وقتی هنوز هوا تاریک نشده بود با شنیدن صدای انفجار از مغازه سوپرمارکت خود با عجله بیرون رفت تا بتواند در صورت نیاز به معترضان کمک کند. گفته می‌شود او حوالی ساعت ۷ و نیم غروب کشته شد.

شاهدان عینی به خانواده علیرضا گفته‌اند: «او داشت یک دختربچه هفت، هشت ساله که مجروح شده بود را در آغوش می گرفت تا نجات دهد ولی همین که  سعی کرد آن کودک را در آغوش بگیرد و از مهلکه بیرون ببرد از پشت به او شلیک کردند علیرضا افتاد». 

فقط یک گلوله از پشت به او اصابت کرده بود که زیر قلب و ریه را هدف قرار داد و همان‌باعث مرگش شد. هیچ جراحت دیگری نداشت و پیکرش کاملاً سالم بود. حتی گلوله از جلوی سینه خارج نشده بود و خانواده باور نمی‌کردند جانش را از دست داده باشد. به قدری پیکر سالم بود که همسرش دنبال جای گلوله بود.

اما وقتی خانواده موفق شدند پس از شش روز پیکر را تحویل بگیرند، یکی از ابروهای علیرضا شکسته بود و آثار تعداد بسیار زیادی ساچمه روی بدنش دیده می‌شد. این در حالی است که در «درمانگاه به‌آفرین» فردیس کرج، نخستین مکانی که علیرضا به آن منتقل شد، پیراهنش را درآورده و دور سرش پیچیده بودند و آن روز هیچ اثری از ساچمه روی بدن او وجود نداشت. با این حال، روزی که پیکر را تحویل گرفتند، بدنش پر از جای ساچمه بود.

خانواده گفته‌اند: «نمی‌دانیم چرا چنین بلایی بر سر پیکر عزیز ما آوردند. آن‌ها از پیکر عزیزان ما هم می‌ترسند.»در گواهی وفات علیرضا احمدی ترکمانی علت وفات برخورد اجسام سخت یا تیز عنوان شده است. علیرضا اما با شلیک ماموران جمهوری اسلامی در اعتراضات ۱۸دی فردیس کرج کشته شددو ساعت سرگردانی در خیابان‌ها با پیکر علیرضا در آغوش
یک منبع محلی روایت کشته شدن علیرضا محبوب‌ترین کاسب محل را برای ایران‌وایر شرح داده است. 

همسر علیرضا به همراه آراز، پسر کوچکشان، با هم در مغازه خودشان بودند که ناگهان صدای انفجار شنیده می‌شود. علیرضا به همسرش می‌گوید کرکره‌های مغازه را پایین بکشد و خودش برود ببیند صدا از چه بوده است. او از مغازه خارج می‌شود و دیگر بازنمی‌گردد.

ساحل، همسر علیرضا، مدام با تلفن او تماس می‌گیرد اما پاسخی دریافت نمی‌کند. سرانجام یک پرستار پاسخ می‌دهد و می‌گوید این فرد در درمانگاه به‌آفرین است و از او می‌خواهد خود را به آنجا برساند، اما اشاره‌ای به کشته‌شدن علیرضا نمی‌کند. هرچه همسرش پشت تلفن سوال می‌کند، اطلاعات روشنی به او نمی‌دهند و فقط می‌گویند به او تیراندازی شده است، بی‌آنکه بگویند جان باخته است.

ساحل با تاکسی خود را به درمانگاه به‌آفرین در فلکه دوم فردیس کرج می‌رساند. آنجا با پیکر علیرضا روی زمین در حیاط درمانگاه روبه‌رو می‌شود؛ دست‌هایش رها بوده و جان باخته بود، تعداد کشته‌ها به حدی زیاد بود که داخل ساختمان جایی برای نگهداری علیرضا وجود نداشت. پیراهنش را درآورده و دور صورتش پیچیده بودند. 

منبع مطلع ایران‌وایر می‌گوید: «درمانگاه اعلام کرده بود که به او تیر جنگی اصابت شده است. مشخص بود که علیرضا شوک شده بوده و چشمانش هنوز باز مانده و بسته نشده بود. گلوله از پشت به ناحیه پایین قلب و ریه اصابت کرده و در بدن باقی مانده بود و تنها مقدار بسیار کمی از جلوی بدن را خراش داده و زخمی کرده بود، اما از بدن عبور نکرده بود».

همسر علیرضا در شوک بود و مرگ او را باور نمی‌کرد، به همراه برادر علیرضا که به درمانگاه رسیده بود با دشواری فراوان پیکر علیرضا را تحویل می‌گیرند تا به یک بیمارستان منتقل کنند شاید زنده بماند و کسی مرگ او را تایید نکند. پیکر گرم بوده و ساحل فکر می‌کرده همسرش زنده است. برادر علیرضا هم، چون شرایط بحرانی همسر برادرش را می‌دیده، قبول می‌کند علیرضا زنده است و او را برای انتقال به بیمارستان سوار خودرو می‌کنند. 

منبع مطلع ایران وایر می‌گوید: «حدود دو ساعت در خیابان‌ها، در حالی که پیکر علیرضا در صندلی عقب خودرو و بر روی پاهای ساحل و در آغوش او قرار داشته، سرگردان به بیمارستان‌های مختلف می‌روند. شرایط  خیابان‌ها در آن شب به‌شدت بحرانی بود. خانواده با پیکر علیرضا به چند بیمارستان مراجعه می‌کنند، اما هیچ‌یک او را پذیرش نمی‌کنند. سرانجام در «بیمارستان سلامت ملارد» نیز به آن‌ها اعلام می‌شود که علیرضا جان باخته است. در نهایت، پیکر او را تحویل گرفته و به سردخانه همان بیمارستان منتقل می‌کنند».
شش روز به دنبال پیکر علیرضا 
روز بعد، ۱۹دی، وقتی خانواده برای تحویل پیکر به بیمارستان سلامت ملارد مراجعه کردند، به آن‌ها دروغ گفته شد که پیکر به کهریزک منتقل شده، خانواده به کهریزک مراجعه می‌کنند اما به ان‌ها می‌گویند پیکر  این‌جا منتقل نشده است.هر یک از اعضای خانواده به سردخانه‌های مختلف، از جمله «بی‌بی سکینه» کرج سر می‌زنند،  تک تک بیمارستان‌ها حتی بیمارستان‌های شهر  اشتهارد را می‌گردند که نکند پیکر علیرضا به سردخانه بیمارستان دیگری منتقل شده باشد، اما نتوانستند پیکر او  را پیدا کنند. آن‌ها صحنه‌های دردناک و پیکرهای خون‌‌آلود زیادی دیدند وهربار پس از بازگشت به خانه حال و روزشان بدتر می‌شد.  

فرد مطلعی که با ایران‌وایر گفت‌و می‌گوید: «وضعیت پیکرها به‌قدری افتضاح  بود که بعضی صورت‌ها «ترکیده» بود و تنها از طریق تتو، زخم یا نشانه خاصی قابل شناسایی بودند. هر بار که درباره علیرضا سؤال می‌کردند و می‌پرسیدند آیا زخم یا آسیب خاصی داشته، داغ خانواده و نزدیکان او تازه می‌شد تا روزی که بالاخره توانستند پیکر عزیزشان را تحویل گرفته و به خاک بسپارند».

در نهایت، ظهر ۲۳ دی پیکر در کهریزک پیدا شد. خانواده متوجه شدند که پیکر دو روز پیش به کهریزک منتقل شده بود، اما در تمام این مدت در بیمارستان سلامت نگه داشته شده و مسوولان آنجا انکار می‌کردند و قصد اذیت خانواده را داشتند. این وضعیت باعث شد خانواده روزانه داغ خود را تازه احساس کنند و بسیار آزار ببینند. در نهایت پیکر علیرضا توسط برادرش شناسایی شد. 
مادران قادر به باز کردن کیسه‌های جنازه برای شناسایی نبودند
به گفته منبع مطلع ایران وایر، در کهریزک، تعدادی از تصاویر کشته‌شدگان روی مانیتور نمایش داده شده بود و عکس جاویدنامان نیز در میان آن‌ها بود. اما تعداد پیکرها به قدری زیاد بود که همه افراد عکس نداشتند و کسانی که عکسشان موجود نبود، مجبور بودند تک‌تک کیسه‌ها را بررسی کنند. 

خیلی از مادرانی که آمده بودند دنبال پیکر فرزندانشان خودشان نمی‌توانستند تک به تک کسیه‌های مشکی را باز کنند توان باز کردن زیپ ها را هم نداشتند عکس عزیزشان را نشان مردهایی که آنجا بودند می‌دادند و می‌گفتند شما بیایید کیسه را باز کنید و چک کنید. 

خانواده‌هایی بودند که چندین بار به کهریزک مراجعه کرده بودند، زیرا تعداد عکس‌ها بسیار زیاد بود و اتاقی که تصاویر را نمایش می‌داد، برای آن جمعیت بسیار کوچک بود و همه نمی‌توانستند عزیزانشان را بین عکس‌ها پیدا کنند.

این منبع مطلع می‌گوید: «در روزهای اول، تعداد زیادی عکس زنان و دختران روی مانیتور نمایش داده شد که کاملاً لخت بودند و سینه‌هایشان مشخص بود و باعث اعتراض مردم شد. به مردمی که برای یافتن عزیزانشان مراجعه کرده بودند، آب و گاهی خوراکی داده می‌شد. هیچ کس آن‌ها را نمی‌گرفت و خانواده‌ها همه را پرت می‌کردند و می‌گفتند: «شما نیاز نیست چیزی به ما بدهید، ما چیزی از شما نمی‌خواهیم.» به همین دلیل، محوطه کهریزک پر از بطری‌های ترکیده آب معدنی بود».
وسایل کشته شدگان در کیسه‌های زباله بود؛ پر از کیف و وسایل دخترانه
وسایل همراه علیرضا، از جمله دسته‌کلید و حلقه نقره ازدواجش که در انگشتش بود، به خانواده تحویل داده نشد.

ساحل، همسرش، هنگام تحویل پیکر به بیمارستان، کارت‌های شناسایی و لباسی که علیرضا بر تن داشت را برداشت.

چند روز بعد، خانواده هنگام مراجعه به بیمارستان برای تحویل گرفتن لباس‌های علیرضا با این شرایط مواجه شدند: «بیمارستان پر از کیسه‌های زباله بزرگ بود که درون آن‌ها لباس و وسایل کشته‌شدگان قاطی هم بود و برای پیدا کردن کوچک‌ترین چیز متعلق به عزیزت، باید همه کیسه‌ها را جست‌وجو می‌کردی و محتویات کیسه‌ها را بیرون می‌ریختی. کیسه‌ها بوی بسیار عجیبی می‌داد و پر از کیف‌های کوچک دخترانه و وسایل دخترانه بود. کیسه‌ها همچنین مملو از شال‌های سر و لباس‌های غرق در خون بودند. به دلیل شرایط روحی بسیار دشوار و صحنه‌های دردناک، خانواده علیرضا نتوانستند دنبال کیسه لباس‌های عزیزشان بگردند.» تصویری از پیراهن خونین علیرضا احمدی ترکمانیطلب یک میلیارد تومان پول تیر از خانواده
یک شاهد عینی از  شب تیر خوردن علیرضا احمدی ترکمانی در فردیس کرج اینطورمی‌گوید: «نیروی بسیج شب‌ها در فردیس بیش از هر نیروی دیگری حضور داشت. با بررسی منابع محلی می‌توان گفت که علیرضا ترکمانی نیز توسط نیروی بسیج هدف قرار گرفت. تیراندازی به احتمال زیاد از فاصله نزدیک نبوده است، زیرا در این صورت گلوله از بدن او عبور می‌کرد. کشتار در فردیس وحشتناک بود؛ اگر امروز در فردیس راه بروید، یکی درمیان خانواده‌ها داغدار شده‌اند. در کوچه محل سکونت علیرضا ترکمانی که یک بن‌بست کوچک است، دست‌کم پنج نفر کشته شده‌اند.»
علیرضا کنار مزار حدیث نجفی از کشته شدگان اعتراضات ۱۴۰۱این فرد مطلع می‌گوید: «علیرضا دارای مدرک تحصیلی دیپلم بود. بیشتر از ۲۰ سال در فردیس کرج در مغازه‌ای اجاره‌ای سوپرمارکت داشت. دو سال بود که تازه توانسته بود مغازه بخرد. تمام زندگی‌اش بی وقفه تلاش کرد. تازه می‌توانست نفس راحتی بکشد که خانه و مغازه دارد که او را کشتند. دست همه اطرافیان اش را هم می‌گرفت. نمی‌دانیم زن و بچه‌هایش چطور می‌توانند این داغ را تاب بیاورند. فرزند کوچک او آراز چند شب متوالی تب داشت و خوب نمی‌شد». 

دوماه قبل از اینکه به دست نیروهای سرکوبگر کشته شود توانسته بود صاحب خانه شود ولی نشد از خانه خودش لذت ببرد. او پدر دو پسر ۴ساله و۱۵ساله بود. 
علیرضا کنار ماشاالله کرمی بر مزار محمد‌مهدی کرمی. محمد‌مهدی کرمی در اعتراضات ۱۴۰۱ بازداشت و اعدام شد. قوه قضاییه ادعا کرد او در قتل یک بسیجی نقش داشته است؛ ادعایی که از سوی خانواده‌اش رد شد
اطرافیان او می‌گویند اگر توانستید یک نفر پیدا کنید که از او ناراضی باشد. مرد بسیار بزرگی بود به همه اعتقادات احترام می‌گذاشت. یک مرد و انسان آزاده بود. با همسرش سر مزار جاوید نامان جنبش زن‌، زندگی، آزادی می‌رفتند. گیاهخوار شده بود ولی به کسی نمی‌گفت که مایه آزار دیگران نباشد در دوره همی‌ها او بود که برای بقیه کباب درست می‌کرد با اینکه خودش نمی‌خورد. 
علیرضا در کنار مزار پویا بختیاری، از کشته‌شدگان اعتراضات آبان ۱۳۹۸روز  خاکسپاری او اینترنت قطع بود و خیلی‌ها اطلاع نداشتند. ولی باز هم بیشتر از  هزار نفر حضور داشتند. به دست فروش‌ها خیلی کمک می‌کرد، همه آن‌ها آمده بودند. 

می‌گویند از دست دادن علیرضا خانواده‌اش را از پا درآورده است. همسرش ساحل و فرزندان‌اش اصلا حال و روز خوبی ندارند. فرزند کوچکتر ساحل و علیرضا از زمان کشته شدن پدرش اضطراب بسیار زیادی دارد و فکر می‌کنند بقیه را هم ممکن است از دست بدهد و برای همین از کنار مادرش تکان نمی‌خورد. شب‌ادرای دارد و  مهدکودک هم نمی‌رود. 
علیرضا کنار مزار پژمان قلی‌پور از کشته‌شدگان اعتراضات آبان ۱۳۹۸علیرضا  ۲۴ دی در آرامستان امام‌زاده ابراهیم ملارد کنار مادربزرگش به خاک سپرده شد، آرامستان پر از نیروهای لباس شخصی بود.

دوبار از سوی بنیاد شهید با خانواده تماس گرفته شد و تهدید شدند که  یا باید شهید اعلام کنید یا پول تیر پرداخت کنید. همسر علیرضا گفته بود حتی اگر مجبور شوم خانه‌ام را بفروشم و پول تیر را بدهم حاضر نیستم شهید شما اعلام شود. 

رقمی که برای پول تیر به خانواده گفته شده بود یک میلیارد تومان بود که نهایتا خانواده پرداخت نکرد.
+5
رأی دهید
-0

نظر شما چیست؟
جهت درج دیدگاه خود می بایست در سایت عضو شده و لوگین نمایید.