سارا برومند را موتورسوار یگانویژه کشت و گفت:اگر میخواستم برسانمش درمانگاه که نمیزدمش
+19
رأی دهید
-5
«سارا برومند» متولد سال ۱۳۷۶ بود. جمعه ۱۹دی۱۴۰۴ با مادرش از درمانگاه برمیگشت که موتورسوار یگانویژه پیشانی، گردن و سینه او را هدف قرار داد؛ سارا در آغوش مادر جان دادایران وایر:آیدا قجر
جمهوری اسلامی از شروع اعتراضات مردمی در دی۱۴۰۴ این اعتراضات را به «سرویسهای جاسوسی و امنیتی خارجی» نسبت داده است. در تبلیغات نظام، نیز مردم معترض همواره «فریبخورده» یا «عامل بیگانه» خطاب شدهاند. اما بررسیهای «ایرانوایر» و سازمانهای حقوقبشری نشان میدهند که اکثریت قریببهاتفاق جانباختگان از مردم عادی هستند که فقط برای اعتراض به شرایط موجود دست به اعتراض زدهاند. در بسیاری مواقع هم جانباختگان کودکانی بودهاند یا افرادی که در مجاورت تظاهرات زندگی میکردهاند یا فقط برای دیدن آن به خیابان رفته بودند. این گزارش روایت قتل «سارا برومند» است؛ زن جوان جانباختهای که میگویند مثل گلی بود که خدا آورده باشد.
روی سنگ مزارش نوشتهاند: «اندوهگین مباش سرزمین من، در شکاف زخمهای تو، بذر گل کاشتهام، تو روزی گلستان خواهی شد» و تصویری از سارا بر بالای سنگ مزار نصب شده است با بالهایی گشوده. «سارا برومند» متولد سال ۱۳۷۶ بود. جمعه ۱۹دی۱۴۰۴ با مادرش از درمانگاه به خانه بازمیگشت که مامور موتورسوار یگانویژه دنبالش کرد، از فاصلهای حدودا پنج متری، با سلاح ساچمهای سر و گردنش را هدف گرفت و سارا، مادر پسر خردسال سهسالونیمه را کشت. در آغوش مادرش جان داد. زن جوانی که دو سال مانده بود تحصیل خود را در رشته «حقوق» به پایان برساند، هنرمند بود. نزدیکان و رفقایش، شامگاه پنجشنبه ۳۰بهمن، در محل کشتهشدن سارا، برایش شمع روشن کردند، گل ریختند و یادش را گرامی داشتند.
سارا مادر بود. مادر یک پسر خردسال سهسالونیمه که حضانتش با پدر بود
روی سنگ مزارش نوشتهاند: «اندوهگین مباش سرزمین من، در شکاف زخمهای تو، بذر گل کاشتهام، تو روزی گلستان خواهی شد» و تصویری از سارا بر بالای سنگ مزار نصب شده است با بالهایی گشوده. «سارا برومند» متولد سال ۱۳۷۶ بود. جمعه ۱۹دی۱۴۰۴ با مادرش از درمانگاه به خانه بازمیگشت که مامور موتورسوار یگانویژه دنبالش کرد، از فاصلهای حدودا پنج متری، با سلاح ساچمهای سر و گردنش را هدف گرفت و سارا، مادر پسر خردسال سهسالونیمه را کشت. در آغوش مادرش جان داد. زن جوانی که دو سال مانده بود تحصیل خود را در رشته «حقوق» به پایان برساند، هنرمند بود. نزدیکان و رفقایش، شامگاه پنجشنبه ۳۰بهمن، در محل کشتهشدن سارا، برایش شمع روشن کردند، گل ریختند و یادش را گرامی داشتند.
سارا مادر بود. مادر یک پسر خردسال سهسالونیمه که حضانتش با پدر بودسارا مادر بود. مادر یک پسر خردسال سهسالونیمه که حضانتش با پدرش بود اما حالا مادرش را بیش از پیش کم میآورد. در رشته ژنتیک تحصیل میکرد. اما شغل پدرش که وکالت است، باعث شد که تغییر رشته دهد و در دانشگاه «زرقان» به تحصیل در رشته حقوق بپردازد. دو ترم مانده بود که تحصیلاتش به پایان برسد. صبحها درس میخواند، شبها برای مبلسازان، رومبلی میدوخت. دوره بافت مو هم دیده بود. در میانه تحصیل و هنر، در سالن زیبایی به بافت مو مشغول بود.
سارا دانشجوی رشته حقوق بود. صبحها درس میخواند و شبها برای مبلسازان رومبلی میدوختجمعه شب وقت دکتر داشت. با مادرش راهی «درمانگاه شرکت نفت» شیراز شد. ساعت ۱۹:۰۱ دقیقه توسط پزشک درمانگاه شرکت نفت معاینه شد و داروهایش را هم گرفت. داروخانه یکی از داروهایش را نداشت، با مادرش بهدنبال دارو در شهر به راه افتادند. رسیدند به ابتدای بلوار نصر، کلبه. تجمع اعتراضی شروع شده بود. سارا و مادرش همانجا متوقف میشوند. ده خودروی شخصی و ضدشورش به همراه ده موتور یگانویژه از راه میرسند. تکسوارهای موتور پیاده میشوند. موتورسواران با اسکورت پیادهنظامها به آرامی حرکت میکردند. نیروهای پیاده یگانویژه زیر خودروها سرک میکشیدند تا مبادا معترضی پنهان شده باشد. تیراندازیها شروع میشود. سارا به سمت ایستگاه اتوبوسی که سر «کلبه» است میدود، یکی از موتورسوارهای سبزپوش یگانویژه او را دنبال میکند، حدودا به پنج متری سارا که میرسد، سلاح ساچمهای را در میآورد و از ناحیه راست، او را هدف قرار میدهد. ساچمهها پیشانی، گردن و سینه سارا را میشکافند.
مادر سارا همانجا بود، دخترش خونین روی زمین افتاده بود. خطاب به ضارب میگوید که لااقل دخترش را به درمانگاه «مهر» در همان نزدیکی، برسانند. ضارب پاسخ میدهد: «اگر میخواستم برسانمش درمانگاه که نمیزدمش.»
سارا در آغوش مادرش جان میدهد.
از لحظه شلیک به سارا تا وقتی چند نفر به کمک میآیند، شش دقیقه زمان میگذرد. سارا را به درمانگاه مهر منتقل میکنند و از آنجا به بیمارستان. مادر سارا، خودش پیکر دخترش را تا بیمارستان میبرد، به این امید که شاید بتوان او را نجات داد. اما سارا تمام کرده بود. بیمارستان پیکر سارا را تحویل میگیرد و در سردخانه جای میدهد.
برادر سارا با شنیدن جان دادن خواهر، حالش رو به وخامت میگذارد. او را هم زیر اکسیژن بستری میکنند.
بنابر اطلاع «ایرانوایر»، ضارب سارا برومند، نیروی موتورسوار یگانویژه است. با لباس سبز و کلاه. چهرهاش دیده شده و قابل شناسایی است. اما مرجعی در مقابل ادله موجود پاسخگو نیستپنج روز دوندگی برای تحویل پیکر، جواز دفن و خاکسپاری
سارا از آغوش مادر به بیمارستان تحویل داده شد، اما دریافت پیکرش، روزها و ساعتها دوندگی در پی داشت. نه پیکرش را تحویل میدادند و نه جواز دفن صادر میشد. دادستانی، کلانتری، شورای تامین، دادسرا، پزشکی قانونی، بیمارستان، آگاهی، و هر آن مرجعی را که وجود داشت، زیر پا گذاشتند. از گرفتن تعهد برای برگزاری مراسم بدون جمعیت زیاد و بهشرط سر ندادن شعار، تا پیشنهاد ثبت نام سارا بهعنوان «شهید»، آنها فقط پیکر دخترشان را میخواستند تا به خاک بسپارند.
حتی آمبولانس هم نبود. تنها پاسخی که دریافت میکردند، تماس با سامانه ۱۵۳۰ بود. از این سامانه هم جواب میشنیدند که باید مجوز داشته باشند. مجوز را هم که نهادهای امنیتی باید صادر میکردند. برای انتقال پیکر سارا از سردخانه به پزشکی قانونی هم نیاز به مجوز نهادهای امنیتی بود. پیکر سارا پنج روز در سردخانه بیمارستان ماند. پنج روز خانواده و نزدیکانش بیپیکر و بیمزار سوگواری کردند.
بالاخره سهشنبه ۲۳دی، مجوز داده شد، آمبولانس پیکر سارا را از بیمارستان به پزشکی قانونی منتقل کرد. در شورای تامین نیروهای امنیتی گفتند خاکسپاری نباید به پنجشنبه و جمعه بیافتد. میخواستند خاکسپاری را باز هم به تعویق بیاندازند. نیمهشب شده بود که مجوز دفن صادر شد. تا بالاخره، پیکر سارا برومند، چهارشنبه ۲۴دی به خاک سپرده شود.
نیروهای امنیتی اجازه خاکسپاری سارا را در شیراز و مرودشت زادگاه پدرش، صادر نکردند. پیکرش را ۴۵کیلومتر دورتر از شیراز، در روستای «دودج» داریان که «امامزاده ابراهیم» در آنجاست، به خاک سپردند. بر مزارش دف نواختند، برایش دست زدند، و بالاخره سارا در خاک آرمید.
نام سارا برومند در نخستین فهرست دولت «مسعود پزشکیان» که از کشتهشدگان اعتراضات منتشر کرده است، وجود نداردشکایت، پاسخگو نبودن مراجع، حضور نیروهای امنیتی سپاه بر مزار
بنابر اطلاع «ایرانوایر»، ضارب سارا برومند، نیروی موتورسوار یگانویژه است. با لباس سبز و کلاه. چهرهاش دیده شده و قابل شناسایی است. اما مرجعی در مقابل ادله موجود پاسخگو نیست. سارا بهعنوان معترض هم در اعتراضات شرکت نداشت. مدارک پزشکی او که در چه ساعتی مورد معاینه پزشک قرار گرفته و چه زمانی داروهایش را از کدام داروخانه تحویل گرفته هم موجود هستند.
نام سارا برومند در نخستین فهرست دولت «مسعود پزشکیان» که از کشتهشدگان اعتراضات منتشر کرده است، وجود ندارد. پرونده سارا ابتدا در شعبه ۸ دادسرای جرایم امنیتی جریان داشت. قرار عدم صلاحیت زدند. سپس پرونده به شعبه ۴ بازپرسی دادسرای نظامی ارسال شد. هفته گذشته ابلاغیه ارسال شد. در نهایت بازپرس پرونده به صراحت گفت که امکان احضار، بازجویی و محاکمه وجود ندارد: «بههر حال آن شب شرایط جنگی بوده. در جنگ هر اتفاقی ممکن است بیفتد.»
یعنی پیگیری نکنید و محلی برای شناسایی قاتل نیست. پرونده سارا همچنان باز است اما طبق اطلاع ایرانوایر، هیچ قراری تاکنون صادر نشده است.
با گذشت چهل روز از کشتهشدن سارا، هنوز حضور سنگین نیروهای امنیتی حتی بر مزار او هم احساس میشود. پنجشنبهها، دوستان و نزدیکان سارا به مزار او میروند. نیروهای امنیتی هم حضور دارند.
بنابر اطلاع ایرانوایر، نیروهای امنیتی از سوی نهاد سپاه پاسداران با حکم ماموریت، وظیفه دارند که حتی مزار او را هم سرکشی کنند و فیلم بگیرند. وقتی برای سارا در مسجد مراسم سوگواری برگزار شد، نیروهای امنیتی پیاده و سواره، از آغاز تا پایان مراسم، گرداگرد مسجد چرخ میزدند.
خانواده سارا پنج روز برای تحویل پیکر و جواز دفن او دویدندبرای سارا برومند، زنی هنرمند و سختکوش
از همان کشتهشدن سارا، اساتید دانشگاه، همکلاسیهایش و نزدیکانش برایش سنگتمام گذاشتند. از روز نخست تا همین چهلمی که گذشت، هم در خانه، هم سر مزارش، هم حتی برای تشییع پیکرش حضور داشتند.
میگویند سارا سختکوش بود. درس میخواند و همیشه معدلش ۲۰ بود. یک صفحه اینستاگرام داشت که در آن مدلهای بافتمو را منتشر میکرد. دختری مودب، باشخصیت و بسیار مهربان که حتی در فامیل هم میگفتند «گلی بود که خدا او را آورد.»
پیکر سارا برومند، چهارشنبه ۲۴دی، ۴۵کیلومتر دورتر از شیراز، در روستای «دودج» داریان که «امامزاده ابراهیم» در آنجاست، به خاک سپرده شد. نیروهای امنیتی اجازه خاکسپاری در شیراز و مرودشت زادگاه پدری او را ندادنددر آن شب کشتار اما، نیروی یگانویژه دستور داشت که بکشد. سارا را هم کشت. پسرش را بیمادر، برادرش را بیخواهر، خانوادهاش را بیدختر کرد. حالا جای خالی او کنار رفقایش، در کلاسهای دانشگاه تا خانه خانوادگیاش، آغوش مادرش و آغوش مادریاش برای پسرش، به داغ و سوگی عمیق تبدیل شده است.
سارا دانشجوی رشته حقوق بود. صبحها درس میخواند و شبها برای مبلسازان رومبلی میدوختجمعه شب وقت دکتر داشت. با مادرش راهی «درمانگاه شرکت نفت» شیراز شد. ساعت ۱۹:۰۱ دقیقه توسط پزشک درمانگاه شرکت نفت معاینه شد و داروهایش را هم گرفت. داروخانه یکی از داروهایش را نداشت، با مادرش بهدنبال دارو در شهر به راه افتادند. رسیدند به ابتدای بلوار نصر، کلبه. تجمع اعتراضی شروع شده بود. سارا و مادرش همانجا متوقف میشوند. ده خودروی شخصی و ضدشورش به همراه ده موتور یگانویژه از راه میرسند. تکسوارهای موتور پیاده میشوند. موتورسواران با اسکورت پیادهنظامها به آرامی حرکت میکردند. نیروهای پیاده یگانویژه زیر خودروها سرک میکشیدند تا مبادا معترضی پنهان شده باشد. تیراندازیها شروع میشود. سارا به سمت ایستگاه اتوبوسی که سر «کلبه» است میدود، یکی از موتورسوارهای سبزپوش یگانویژه او را دنبال میکند، حدودا به پنج متری سارا که میرسد، سلاح ساچمهای را در میآورد و از ناحیه راست، او را هدف قرار میدهد. ساچمهها پیشانی، گردن و سینه سارا را میشکافند.
مادر سارا همانجا بود، دخترش خونین روی زمین افتاده بود. خطاب به ضارب میگوید که لااقل دخترش را به درمانگاه «مهر» در همان نزدیکی، برسانند. ضارب پاسخ میدهد: «اگر میخواستم برسانمش درمانگاه که نمیزدمش.» سارا در آغوش مادرش جان میدهد.
از لحظه شلیک به سارا تا وقتی چند نفر به کمک میآیند، شش دقیقه زمان میگذرد. سارا را به درمانگاه مهر منتقل میکنند و از آنجا به بیمارستان. مادر سارا، خودش پیکر دخترش را تا بیمارستان میبرد، به این امید که شاید بتوان او را نجات داد. اما سارا تمام کرده بود. بیمارستان پیکر سارا را تحویل میگیرد و در سردخانه جای میدهد.
برادر سارا با شنیدن جان دادن خواهر، حالش رو به وخامت میگذارد. او را هم زیر اکسیژن بستری میکنند.
بنابر اطلاع «ایرانوایر»، ضارب سارا برومند، نیروی موتورسوار یگانویژه است. با لباس سبز و کلاه. چهرهاش دیده شده و قابل شناسایی است. اما مرجعی در مقابل ادله موجود پاسخگو نیستپنج روز دوندگی برای تحویل پیکر، جواز دفن و خاکسپاری سارا از آغوش مادر به بیمارستان تحویل داده شد، اما دریافت پیکرش، روزها و ساعتها دوندگی در پی داشت. نه پیکرش را تحویل میدادند و نه جواز دفن صادر میشد. دادستانی، کلانتری، شورای تامین، دادسرا، پزشکی قانونی، بیمارستان، آگاهی، و هر آن مرجعی را که وجود داشت، زیر پا گذاشتند. از گرفتن تعهد برای برگزاری مراسم بدون جمعیت زیاد و بهشرط سر ندادن شعار، تا پیشنهاد ثبت نام سارا بهعنوان «شهید»، آنها فقط پیکر دخترشان را میخواستند تا به خاک بسپارند.
حتی آمبولانس هم نبود. تنها پاسخی که دریافت میکردند، تماس با سامانه ۱۵۳۰ بود. از این سامانه هم جواب میشنیدند که باید مجوز داشته باشند. مجوز را هم که نهادهای امنیتی باید صادر میکردند. برای انتقال پیکر سارا از سردخانه به پزشکی قانونی هم نیاز به مجوز نهادهای امنیتی بود. پیکر سارا پنج روز در سردخانه بیمارستان ماند. پنج روز خانواده و نزدیکانش بیپیکر و بیمزار سوگواری کردند.
بالاخره سهشنبه ۲۳دی، مجوز داده شد، آمبولانس پیکر سارا را از بیمارستان به پزشکی قانونی منتقل کرد. در شورای تامین نیروهای امنیتی گفتند خاکسپاری نباید به پنجشنبه و جمعه بیافتد. میخواستند خاکسپاری را باز هم به تعویق بیاندازند. نیمهشب شده بود که مجوز دفن صادر شد. تا بالاخره، پیکر سارا برومند، چهارشنبه ۲۴دی به خاک سپرده شود.
نیروهای امنیتی اجازه خاکسپاری سارا را در شیراز و مرودشت زادگاه پدرش، صادر نکردند. پیکرش را ۴۵کیلومتر دورتر از شیراز، در روستای «دودج» داریان که «امامزاده ابراهیم» در آنجاست، به خاک سپردند. بر مزارش دف نواختند، برایش دست زدند، و بالاخره سارا در خاک آرمید.
نام سارا برومند در نخستین فهرست دولت «مسعود پزشکیان» که از کشتهشدگان اعتراضات منتشر کرده است، وجود نداردشکایت، پاسخگو نبودن مراجع، حضور نیروهای امنیتی سپاه بر مزار بنابر اطلاع «ایرانوایر»، ضارب سارا برومند، نیروی موتورسوار یگانویژه است. با لباس سبز و کلاه. چهرهاش دیده شده و قابل شناسایی است. اما مرجعی در مقابل ادله موجود پاسخگو نیست. سارا بهعنوان معترض هم در اعتراضات شرکت نداشت. مدارک پزشکی او که در چه ساعتی مورد معاینه پزشک قرار گرفته و چه زمانی داروهایش را از کدام داروخانه تحویل گرفته هم موجود هستند.
نام سارا برومند در نخستین فهرست دولت «مسعود پزشکیان» که از کشتهشدگان اعتراضات منتشر کرده است، وجود ندارد. پرونده سارا ابتدا در شعبه ۸ دادسرای جرایم امنیتی جریان داشت. قرار عدم صلاحیت زدند. سپس پرونده به شعبه ۴ بازپرسی دادسرای نظامی ارسال شد. هفته گذشته ابلاغیه ارسال شد. در نهایت بازپرس پرونده به صراحت گفت که امکان احضار، بازجویی و محاکمه وجود ندارد: «بههر حال آن شب شرایط جنگی بوده. در جنگ هر اتفاقی ممکن است بیفتد.»
یعنی پیگیری نکنید و محلی برای شناسایی قاتل نیست. پرونده سارا همچنان باز است اما طبق اطلاع ایرانوایر، هیچ قراری تاکنون صادر نشده است.
با گذشت چهل روز از کشتهشدن سارا، هنوز حضور سنگین نیروهای امنیتی حتی بر مزار او هم احساس میشود. پنجشنبهها، دوستان و نزدیکان سارا به مزار او میروند. نیروهای امنیتی هم حضور دارند.
بنابر اطلاع ایرانوایر، نیروهای امنیتی از سوی نهاد سپاه پاسداران با حکم ماموریت، وظیفه دارند که حتی مزار او را هم سرکشی کنند و فیلم بگیرند. وقتی برای سارا در مسجد مراسم سوگواری برگزار شد، نیروهای امنیتی پیاده و سواره، از آغاز تا پایان مراسم، گرداگرد مسجد چرخ میزدند.
خانواده سارا پنج روز برای تحویل پیکر و جواز دفن او دویدندبرای سارا برومند، زنی هنرمند و سختکوشاز همان کشتهشدن سارا، اساتید دانشگاه، همکلاسیهایش و نزدیکانش برایش سنگتمام گذاشتند. از روز نخست تا همین چهلمی که گذشت، هم در خانه، هم سر مزارش، هم حتی برای تشییع پیکرش حضور داشتند.
میگویند سارا سختکوش بود. درس میخواند و همیشه معدلش ۲۰ بود. یک صفحه اینستاگرام داشت که در آن مدلهای بافتمو را منتشر میکرد. دختری مودب، باشخصیت و بسیار مهربان که حتی در فامیل هم میگفتند «گلی بود که خدا او را آورد.»
پیکر سارا برومند، چهارشنبه ۲۴دی، ۴۵کیلومتر دورتر از شیراز، در روستای «دودج» داریان که «امامزاده ابراهیم» در آنجاست، به خاک سپرده شد. نیروهای امنیتی اجازه خاکسپاری در شیراز و مرودشت زادگاه پدری او را ندادنددر آن شب کشتار اما، نیروی یگانویژه دستور داشت که بکشد. سارا را هم کشت. پسرش را بیمادر، برادرش را بیخواهر، خانوادهاش را بیدختر کرد. حالا جای خالی او کنار رفقایش، در کلاسهای دانشگاه تا خانه خانوادگیاش، آغوش مادرش و آغوش مادریاش برای پسرش، به داغ و سوگی عمیق تبدیل شده است. ۴۴

پهلوی ولمون کن - همبرگر، جزایر مک دونالد
کمک آقای ترامپ داشت میرسید ولی یهو نرسید! چون حضرت ترامپ فقط به جمهوری اسلامی گرا میده که کجا رو کی بزنند. ملت ساده لوح خیال میکردند . و هنوز خیلی هاشان میکنند ترامپ نشسته آنجا که نجاتشان بده. این بیچاره ها چوب فقدان رسانه های آزاد ایرانی را میخورند. چوب خوراک فکری مضر و تحلیل های آبکی و عقده گشایانه تاریخی را میخورند. چوب خودزنی های شاخوندی سنت گرایان احمق مذهبی و سلطنتی را میخورند. چوب اعتماد به آدمهای اشتباه و فردگرایی کورکورانه را میخورند.
12
1
یکشنبه ۰۳ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۰:۱۰
۸۶

siavash786 - شیکاگو، ایالات متحده امریکا
پهلوی ولمون کن - جزایر، جزایر مک دونالد
نکنه تو همون چلیپا هستی ، هرکه هستی باش ولی در اشتباه و خائن مباش . باور کن ترامپ چه با توافق و چه بی توافق میزند ، حتی اگر شده فقط یک بار و یا یک روز1
4
یکشنبه ۰۳ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۰:۵۲