سرکوب خونین و احتمال جنگ؛ اجازه نمی‌هیم بچه‌هایمان مدرسه بروند

یکی از والدینی که این روزها و از ترس نیروهای سرکوب‌گر جمهوری اسلامی، مانع رفتن فرزندش به مدرسه شده «لاله» است. او می‌گوید: «در گروهی که با چند تا از مادرها داریم، این شایعه مطرح شده است که اگر جنگی در بگیرد، ممکن است بسیجی‌ها از مدرسه‌ها به‌عنوان سنگر استفاده کنند.»
ایران وایر:«مامان دلم برای دوستام تنگ شده دلم می‌خواد برم مدرسه»، «پسرم مدرسه فعلا امن نیست، نمی‌تونم اجازه بدم بری. اگه بری تا ظهر که برگردی من می‌میرم و زنده می‌شم.»  تقریبا این مکالمه هر روز «دانیال» و مادرش برای رفتن به مدرسه است. «هما» زن جوانی که در محله ستارخان تهران زندگی می‌کند و در شب‌های فراخوان اعتراضات مردمی یعنی ۱۸ و ۱۹دی  شاهد کشتن بی‌رحمانه جوانان و نوجوانان و حتی کودکان در خیابان بوده و هنوز چند خانواده در محله آن‌ها عزادار هستند، اجازه نمی‌دهد پسرش، دانیال که در کلاس سوم دبستان درس می‌خواند، به مدرسه برود. 

هما می‌گوید: «کلاس دانیال حدود ۲۵نفر بودند، الان شاید تنها ۱۰نفر از بچه‌ها سر کلاس حاضر شوند. من و بسیاری از مادران اجازه نمی‌دهیم بچه‌هایمان مدرسه بروند. یک‌سال از این سیستم آموزشی فشل دور باشند اتفاقی نمی‌افتد، حداقل هر روز دغدغه این رو نداریم که چه ممکن است سرش بیاید.»

خواهرم مشهد زندگی می‌کند، پسرهایش دبیرستانی هستند. بعد از اعتراضات اخیر، دو بار نیروهای سرکوبگر حکومتی به مدرسه‌شان رفتند و از بچه‌ها سوال کردند، کسی در خانواده یا فامیل‌تان در اعتراضات شرکت کرده، زخمی یا آسیب‌دیده هم داشتید. خواهرزاده‌هایم به‌قدری ترسیدند که خودشان حاضر نیستند مدرسه بروند. این موضوع نگرانی زیادی در فامیل ایجاد کرده و بسیاری از خانواده‌ها مثل ما، حاضر نیستند بچه‌ها این سال تحصیلی را ادامه دهند.»

ایجاد رعب و وحشت در میان کودکان و نوجوانان مدرسه‌ای و ترس والدین از اذیت و آزار فرزندان و در نهایت ممانعت از مدرسه رفتن، به همین‌جا ختم نمی‌شود.

«مریم» هم که دختر نوجوان دبیرستانی دارد، می‌گوید: «از شب بعد از اعتراضات تا به حال سه بار با دخترم از یک تلفن بدون شماره تماس گرفتند و سوال کردند: خودش یا دوستانش در اعتراضات بودند؟ کسی هم آسیب دیده؟ حتی به او گفتند تمام تماس‌ها و فعالیت‌های خودت و دوستانت در اینستاگرام دنبال می‌شود، اگر پست یا استوری مخالف حکومت یا در حمایت از اعتراضات بگذاری، جایی می‌بریمت که روزی صدبار آرزوی مرگ کنی. آخرین تماس روز قبل از ۲۲بهمن بود، از دخترم خواستند پرچم جمهوری اسلامی را استوری کند. اما با وجود ترس و وحشتی که در او ایجاد شده بود، این کار را نکرد.

راستش تحت‌تاثیر این مسایل، دیگر خیالم راحت نیست مدرسه برود. قید این سال تحصیلی را زدم  و برایش معلم خصوصی گرفتم تا در خانه درس‌های اصلیش را بخواند. مدرسه دیگر جای امنی برای بچه‌ها نیست. »

یکی دیگر از والدینی که این روزها و از ترس نیروهای سرکوب‌گر جمهوری اسلامی، مانع رفتن فرزندش به مدرسه شده «لاله» است. 

او می‌گوید: «در گروهی که با چند تا از مادرها داریم، این شایعه مطرح شده است که اگر جنگی در بگیرد، ممکن است بسیجی‌ها از مدرسه‌ها به‌عنوان سنگر استفاده کنند. از آنجایی‌که سایه جنگ هر لحظه روی سرمان است و از طرفی از این حکومت بی‌رحم و بسیجی‌ها و سپاهی‌ها هیچ چیزی بعید نیست، خیلی از ما مادرها ترسیدیم، از چند هفته پیش مدرسه رفتن بچه‌ها را کنسل کردیم و فعلا ترجیح دادیم فرزندان‌مان در خانه کنار خودمان باشند.»

دل‌نگرانی از ناامن بودن مدارس تنها به مادران ختم نمی‌شود، برخی پدران هم این روزها عطای مدرسه رفتن فرزندان‌شان را به لقایش بخشیدند و ترجیح می‌دهند در این شرایط ناامن، قید آموزش رسمی را بزنند.

«مهدی» در این رابطه می‌گوید: «از مهر، یعنی شروع سال تحصیلی حدود پنج‌ماه می‌گذرد، به جرات می‌توانم بگویم دخترم که در کلاس چهارم درس می‌خواند، سه‌ماه هم مدرسه نرفته. در این مدت به‌دلیل آلودگی یا کمبود انرژی، مدرسه تعطیل بوده و مثلا به صورت مجازی، کلاس‌های درس را برگزار کردند. آن هم چه آموزشی، مفتش گران است. حالا در این شرایط ناامن و پراسترس، که حال هیچکی خوب نیست و فضای جامعه پر از ناآرامی، بی‌قراری، اضطراب و پریشانی است، دخترم مدرسه نرود، اتفاقی نمی‌افتد. ما خیلی امیدوارم به زودی بساط این حکومت ظالم برچیده شود و آنوقت در یک شرایط بهتر بچه‌ها آموزش ببیند.»

در کنار نگرانی‌های مادرها و پدرها، برخی دختران و پسران نوجوان که در اعتراضات شرکت کردند، به دلیل غم و اندوه و اضطراب از آن‌چه در آن شب‌ها دیدند، این روزها حال‌شان برای مدرسه رفتن خوب نیست. «هانا» یکی از این افراد است. او  ۱۴ ساله است و تا پیش از اعتراضات، صبح‌ها مدرسه می‌رفت و بعدازظهرها در یک کافی‌شاپ کار می‌کرد.

از ۱۸ تا ۲۰دی به‌همراه والدینش برای اعتراض به خیابان می‌رفت و از نزدیک شاهد فریادهای افرادی که تیر می‌خورند و زخمی یا کشته می‌شدند، بود. حالا او دچار افسردگی شده و در خانه نشسته است. 

او می‌گوید: «تا اتفاقی به نفع مردم نیفتد و انتقام خون‌هایی که ریخته شد، گرفته نشود حالم خوب نمی‌شود. واقعا نمی‌توانم مدرسه بروم. هیچی از درس نمی‌فهمم، حتی نمی‌توانم کافی‌شاپ بروم و به مشتریان لبخند بزنم. من عزادارم، داغدارم.» 
+26
رأی دهید
-2

  • قدیمی ترین ها
  • جدیدترین ها
  • بهترین ها
  • بدترین ها
  • دیدگاه خوانندگان
    ۵۰
    Rostame zamane - ایران، ایران
    همه باید حواسشون باشه چون زمان اسد اینا همه بچه‌ها رو میدزدیدن
    1
    2
    شنبه ۰۲ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۴:۰۶
    پاسخ شما چیست؟
    0%
    ارسال پاسخ
    ۴۱
    CR7theGoat - رم، ایتالیا
    ههههه همین الانم بچه ها ی ایران درس نمی خونن چه برسه بخاطر چیزای دیگه.فکر کنم ما متولدین دهه شصت آخرین نسلی تو ایران بودیم که به درس اهمیت دادیم.دبیرستان یه دبیر ادبیات داشتیم که مجبورمون میکرد خلاصه کتاب بنویسیم و چون درس ادبیات فارسی تکماده نداشت میتونست یکسال آدمو عقب بندازه ههه.اونموقع کامپیوتری هم نبودکه با جی پی تی بما کمک کنه هههه الان نمره های درسی شده ۷ و ۸ یعنی زیر ده.جوریکه فکر میکنم برگشتیم به زمان ساسانی که فقط اشراف میتونستن درس بخونن و بادرسی که خوندن به بقیه زور بگن.
    0
    1
    شنبه ۰۲ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۵:۰۰
    پاسخ شما چیست؟
    0%
    ارسال پاسخ
    نظر شما چیست؟
    جهت درج دیدگاه خود می بایست در سایت عضو شده و لوگین نمایید.