یادی از گلهای پرپر شده ایران؛ محمدرضا آهنگر؛ گفت می‌خواهم بعدها به فرزندم بگویم ایران را آزاد کردم

جمهوری اسلامی از شروع اعتراضات مردمی در دی۱۴۰۴ این اعتراضات را به «سرویس‌های جاسوسی و امنیتی خارجی» نسبت داده است. در تبلیغات نظام، نیز مردم معترض همواره «فریب‌خورده» یا «عامل بیگانه» خطاب شده‌اند. اما بررسی‌های «ایران‌وایر» و سازمان‌های حقوق‌بشری نشان می‌دهند که اکثریت قریب‌به‌اتفاق جان‌باختگان از مردم عادی هستند که فقط برای اعتراض به شرایط موجود دست به اعتراض زده‌اند. در بسیاری مواقع هم جان‌باختگان کودکانی بوده‌اند یا افرادی که در مجاورت تظاهرات زندگی می‌کرده‌اند یا فقط برای دیدن آن به خیابان رفته بودند. این گزارش روایت جان‌ باختن «محمدرضا آهنگر» است، معترضی که وقتی مادرش اصرار کرده بود به خیابان نرود گفت: «من بیست سال است جوانی نکرده‌ام. می‌روم تا بعدها به فرزندم بگویم سهمی در آزادی ایران داشتم.»

***

مراسم چهلم «محمدرضا آهنگر» جوان ۲۰ ساله‌ای که روز ۱۸دی۱۴۰۴ در اعتراضات خیابان «کاشانی» در فلکه دوم «صادقیه» با شلیک مستقیم گلوله ماموران حکومتی کشته شد روز ۳۰بهمن۱۴۰۴ برگزار شد.

شمار زیادی از دوستان و نزدیکانش با پلاکاردهایی که تصویر «درفش کاویان» و تصویر محمدرضا بر آن نقش بسته بود در کنار خانواده‌اش بودند تا تسکین قلب داغدار آن‌ها باشند.

روی پلاکاردها نوشته بودند «آهنگر زمانه»؛ استعاره‌ای از افسانه «کاوه آهنگر» در شاهنامه. یکی از نزدیکان محمدرضا آهنگر درباره او به ایران‌وایر می‌گوید: « محمدرضا تنها پسر و آخرین فرزند خانواده بود. تکیه‌گاه مادرش بود. قد آسمان آرزوها داشت. در بیست‌سالگی و در روزگاری که برخی هنوز دنبال خودشان می‌گردند به خوبی می‌دانست چه می‌خواهد و چه نمی‌خواهد. بسیار مسوولیت‌پذیر، مهربان و دلسوز بود.»

محمدرضا دانشجو بود و در عین حال کار می‌کرد: «در کنار دوستانش یک شرکت تولید محتوا راه انداخته بودند. با شرکت‌های بین‌المللی همکاری می‌کردند. ذهنش پر از ایده بود، پر از نور، پر از آینده. ذهن خلاقی داشت و دستی که همیشه برای کمک به بقیه دراز بود.»

به گفته فرد آگاهی که با ایران‌وایر گفت‌وگو کرده محمدرضا آهنگر همواره فرصت و امکان مهاجرت از ایران را داشت: «هر وقت می‌گفتند محمدرضا برو، آینده‌ات جای دیگری است لبخند می‌زد و با اطمینان می‌گفت من آدم مهاجرت نیستم. قویا معتقد بود که باید بماند و بسازد. می‌خواست همین‌جا ریشه کند. رشد کند.»

۱۸دی‌ماه۱۴۰۴ اولین فراخوان اعتراض سراسری توسط «شاهزاده رضا پهلوی» منتشر شد. پیش از آن نیز احزاب کُرد فراخوان اعتصاب سراسری را منتشر کرده بودند. روز ۱۸دی محمدرضا آهنگر هم مانند بسیاری از مردم ایران گفت «به خیابان خواهم رفت.»

او پیش از حضور در اعتراضات ویدیویی منتشر کرد و خطاب به عزیزانش گفت: «میرم برای آزادی میهنم، مهاجرت نکردن مردمم، تو مگه نمی‌خوای ایران آزاد بشه؟ پس بریم برای آزادی ایران.»به گفته منبع نزدیک به خانواده محمدرضا، مادرش دلشوره داشت: «انگار خطر را بو کشیده بود. دلش لرزیده بود. گفت محمدرضا نرو این‌ها مروت ندارند. به مادرش گفت مگر من بیست‌سال است جوانی کرده‌ام؟»

مادر محمدرضا هجده‌سال قبل برادر جوانش را به خاک بخشیده بود. به محمدرضا گفت: «۱۸ سال است داغ دایی‌ جوانت را به‌دل داریم او هم با قلب پر از آرزو و نگاه مصمم گفت اگر دایی بود هم می‌رفت. می‌روم تا بعدها به فرزندم بگویم پدرت برای آزادی ایران رفت.»شاهدان عینی به ایران‌وایر گفته‌اند محمدرضا آهنگر با شلیک گلوله یک تک‌تیرانداز که از بالای برج «گلدیس» در فلکه دوم صادقیه مورد اصابت گلوله قرار گرفت و در دم جان خود را از دست داد. 

نزدیکانش روز ۱۹دی موفق شدند پیکرش را از میان صدها جسم بی‌جان در کهریزک شناسایی کرده و تحویل بگیرند. منبع آگاهی که با ایران‌وایر گفت‌وگو کرده است، می‌گوید: «به ‌رغم فشارهای بسیار، خانواده‌اش ایستادگی کردند. در این چهل روز هر کسی نزد خانواده‌اش آمده از خوبی‌ها، مهربانی‌ها و آرزوهای بزرگش حرف زده است. بعضی‌ها می‌گویند این بچه‌ها هیجان‌زده بودند، اما باور کنید محمدرضا نه برای هیجان جوانی نه برای شهرت و نه حتی برای خودش رفت. او رفت چون باورش این بود که می‌شود ساخت، می‌شود تغییر داد، می‌شود آزاد بود.»
+6
رأی دهید
-0

نظر شما چیست؟
جهت درج دیدگاه خود می بایست در سایت عضو شده و لوگین نمایید.