آژیر خطر در فرانسه: برخورد ایدئولوژیها
+19
رأی دهید
-0
عدالت برای کانتن»، جوانی که در درگیری جلوی مدرسه علوم سیاسی لیون کشته شدریما الحسن با تحسین، از «مقاومت بینظیر در غزه» سخن میگوید و امیدوار است که این مقاومت و «پیروزی بر صهیونیسم» الهامبخش میلیونها فرانسوی مسلمان گردد.امیر طاهری - ایندیپندنت فارسی
«فرانسه به سوی جنگ داخلی میرود!» در نخستین نگاه، این جمله ممکن است پوزخند شما را برانگیزد. چگونه ممکن است یک دموکراسی جاافتاده، با تجربه بیش از دو قرن گذر از چندین انقلاب و جنگ، همچنان در خطر جنگ داخلی باشد؟
با این حال جمله موردبحث اکنون نقل محافل سیاسی و رسانهای پاریس است. آنچه این وضع را به وجود آورده است، حادثهای است که هفته پیش در لیون، دومین شهر بزرگ فرانسه، رخ داد. در آن حادثه، گروهی از فعالان راستگرا که خود را میراث اقوام گلــ فرانسویان ۲۰۰۰ سال پیشــ میدانند، در برابر «مدرسه علوم سیاسی» گرد آمده بودند تا به سخنرانی یک عضو چپگرای مجلس اتحادیه اروپا اعتراض کنند. عضو موردبحث یک خانم فلسطینیالاصل به نام ریما الحسن است که از سوی حزب چپگرای فرانسه «تسلیمناپذیر» یا LFI به مجلس اروپا اعزام شده است.
از دید خانم الحسن و رهبری حزبش، مسئله فلسطین اکنون مهمترین مسئله بینالمللی است و در همان حال تعیینکننده مرز میان «نیروهای شرقی» (یعنی طرفداران حماس) و «نیروهای فاشیسم» (یعنی هواداران اسرائیل) است. رهبران «تسلیمناپذیر» با برافراشتن پرچم فلسطین و انداختن چفیه به گردن در گردهماییهای خود، هویت سیاسی خود را به نمایش میگذارند.
در حادثه هفته پیش در لیون، به محض آنکه گروه راستگرایان معترض در برابر «مدرسه علوم سیاسی» جمع شدند، حزب «تسلیمناپذیر» گروه ضربتی خود را که «پاسداران جوان» نام دارد، برای مقابله با آنان اعزام کرد.
نتیجه یک زدوخورد خیابانی بود، میان دو گروه ضربتی که در آن، یکی از جوانان راستگرا به نام کانتن دورانک به طرز فجیعی کشته شد. فیلمهای این اعدام خیابانی به دست «پاسداران جوان» آژیری شد که بسیاری از فرانسویان را از خواب خرگوشی سیاسی بیدار کرد و آنان را متوجه ساخت که آنچه دموکراسی میخوانند، همواره در خطر است.
در سنت سیاسی فرانسه، دست کم در ۱۰۰ سال گذشته، خشونت خیابانی غالبا از سوی گروههای راست افراطی مانند «اقدام فرانسوی» یا «جبهه ملی» اعمال میشد. ژانماری لوپن، رهبر «جبهه ملی»، حتی یک چشم خود را در جنگهای خیابانی از دست داده بود.
چپ افراطی، مرکب از تروتسکیتها، مائوئیستها و گواریستها، اهل کتککاری خیابانی نبود و افراطی بودنش را با اعلام خواستهایی مانند ملی کردن همه صنایع و بانکها و انحلال نظام سرمایهداری نشان میداد. حتی گروههایی مانند «سلول فعال کمونیستی» که خود را جزو چپ افراطی میدانستند، نیز مرتکب قتل نمیشدند. تخصص آنان در حمله به بانکها و گروگانگیری ثروتمندان برای کسب پول بود.
رهبر فرانسه «تسلیمناپذیر»، آقای ژانلوک ملاشون، یک سوسیالیست قباعوضکرده با روابط تنگاتنگ با جمهوری اسلامی در ایران، راه را برای فصلی تازه از خشونت سیاسی گشود. چهار سال پیش، او با الهام از گروههای بهاصطلاح «ضدفاشیست» (انتیفا) که در آمریکا تشکیل شده بود، خواستار تشکیل «پاسداران جوان» شد و آن را بهعنوان «گروه دفاع از خویش» به میدان فرستاد. سرکرده «پاسداران جوان» یک عضو مجلس شورای ملی فرانسه است و دو تن از مشاوران او نقش فرماندهان میدانی گروه را بر عهده دارند.
«پاسداران جوان» در نخستین ماههای فعالیت خود زنگ خطر را به صدا درآوردند. به همین سبب، نزدیک به دو سال پیش، وزارت کشور این گروه را غیرقانونی اعلام کرد. گردانندگان گروه بهناچار انحلال آن را اعلام کردند، اما در عمل، ساختارش را نگاه داشتند. اکنون میتوان دید که انحلال گروه فقط روی کاغذ صورت گرفته بود.
«پاسداران جوان» با عضویت بیش از ۳۰۰ تن کارشناس نبرد خیابانی، همچنان زنده و فعال است، به پارلمان فرانسه راه دارد و از حمایت حزب «فرانسه تسلیمناپذیر» و موتلفان آن یعنی حزب کمونیست و دو حزب محیطزیستی هندوانهای برخوردار است (هندوانهای یعنی بیرون سبز و درون سرخ: اکولوژیست در ظاهر، کمونیست در باطن).
حزب «فرانسه تسلیمناپذیر» که بر اساس دادههای تاییدنشده، از کمک مالی روسیه برخوردار است، در چندین انتخابات محلی و سراسری و ریاستجمهوری، بین ۱۰ تا ۱۲ درصد از آرا را به دست آورده است و بهخوبی میتوان دید که در هیچ شرایطی، ممکن نیست بهتنهایی اکثریت را جلب کند و به قدرت برسد. فرانسه امروز، مانند فرانسه در بیشترین بازههای زمانی دو قرن گذشته، یک جامعه محافظهکار و راستگرا است، با رویاهای چپگرا و انقلابی؛ مانند پیرمردی که با رویاهای عشق جوانی خود به سر میبرد.
بدینسان رهبران فرانسه «تسلیمناپذیر» که هنوز خواب رژه به سوی قدرت زیر پرچمهای سرخ انقلاب را میبینند، بهخوبی میدانند که دموکراسی به معنای شمارش آرا آنان را به قدرت نخواهد رساند.
از این رو، ملانشون و یارانش در سالهای اخیر کوشیدهاند تا ائتلاف گستردهای از چپ افراطی تا چپ میانه و چپ راستگرا به اضافه بخشی از راستگرایان که خود را رادیکال میخوانند، به وجود آورند. این ائتلاف سرانجام زیر عنوان «جبهه مردمی نوین» شکل گرفت و در انتخابات پارلمانی اخیر توانست از نظر تعداد کرسیهای پارلمانی، مقام دوم را پس از حزب «باهماد ملی» خانم مارین لوپن به دست آورد.
اما این ائتلاف خیلی زود شکنندگی خود را نشان داد. حزب سوسیالیست که برای نزدیک به نیم قرن، همواره یکی از ارکان دولت فرانسه بود، هرگز حاضر نشد که زیر فشار «فرانسه تسلیمناپذیر» در مسیر انقلاب خیابانی قرار گیرد.
سوسیالیستهای فرانسه در سالهای پایانی دهه ۱۹۷۰ به رهبری فرانسوا میتران علامت حزبی خود را که مشت گرهکرده بود، کنار گذاشتند و با پذیرفتن یک گل سرخ بهعنوان علامت جدید حزب، زندگی تازهای را آغاز کردند. سوسیالیستهای بازسازیشده توانستند ریاستجمهوری را برای ۱۶ سال از آن خود کنند و در چند نوبت، حکومت را همراه با حزب راستگرای گلیست، بر عهده گیرند.
در ماههای اخیر، سوسیالیستهاــ که خود نیز دستکم به چهار گروه تقسیم میشوندــ راه خود را اندکاندک از «فرانسه تسلیمناپذیر» جدا کردند و حاضر نشدند که با دادن رای اعتماد به کابینه نخستوزیر سباستین لوکرنو، راه را برای انحلال پارلمان و وادار ساختن امانوئل مکرون، رئیسجمهوری، به استعفا همراه سازند.
با آنکه چشمانداز بازسازی یک نظام دوحزبی در فرانسه، تاریک است، بهخوبی میتوان دید که بیم از تقسیم فضای سیاسی میان دو نیروی افراطی را نمیتوان حتمی دانست.
«باهماد ملی» که روزی کانون اتحاد راست افراطی بود، اندکاندک در مسیر مرکزی شدن حرکت کرده است. این حزب سیمای ضدیهود و ضداسلام خود را تعدیل کرده و گفتمان تیزابی خود را نیز تغییر داده است. رئیس حزب، ژردن باردلا، سیاستمدار جوانی از یک خانواده مهاجر ایتالیایی، با سفری به اسرائیل کوشید تا خاطرات تلخ بنیانگذار حزب را که آشکارا ضدیهود بود، بزداید.
البته «باهماد ملی» به هیچوجه همه جنبههای منفی راستگرایی افراطی را رها نکرده است. این حزب هنوز با همجنسگرایان و اقلیتهای قومی، نژادی و مذهبی مشکل دارد.
«باهماد ملی» همچنین مخالف اتحادیه اروپا است و میکوشد تا از نزدیکی بیشتر ۲۷ کشور عضو جلوگیری کند. در جنگ اوکراین، این حزب موضعی مزورانه اتخاذ کرده است و با آنکه رهبر حزب خانم مارین لوپن است، «باهماد ملی» هنوز حتی با مسئله زن و حقوق زن مشکل دارد.
با این حال میتوان گفت که «باهماد ملی» یک خطر مهارشده است، در حالی که «فرانسه تسلیمناپذیر» چارچوب کلی نظام سیاسی کشور را نمیپذیرد. گروهها و احزاب سیاسی هنگامی به خشونت روی میآورند که میدانند در چارچوب رقابت سیاسی مسالمتآمیز، هرگز به قدرت نخواهند رسید.
این را لنین در روسیه ۱۹۱۷ بهخوبی درک کرده بود. در «تزهای آوریل»، او نظر کمیته مرکزی بلشویک را در مورد کوشش برای به دست آوردن اکثریت در «شورا»ها، خواب و خیال خواند. از دید او، تنها راه رسیدن به قدرت اعمال خشونت از طریق یک کودتای نامنتظر بود؛ کودتایی که با طراحی تروتسکی و اجرای آنتونوف افسینکو به پیروزی رسید.
با الهام از الگوی لنین، تصویر مشت آهنین به صورت سمبل نیروهای ترقیخواه درآمد و حتی در جریان «جنبش مهسا» در ایران خودمان، تبدیل شد به لوگو گروه معروف «جورج تاون».
فعالان «پاسداران جوان» در فرانسه از این نیز فراتر رفتهاند و نقش یک پنجهبوکس آمریکایی را روی دست خود خالکوبی کردهاند.
خانم الحسن با تحسین، از «مقاومت بینظیر در غزه» سخن میگوید و امیدوار است که این مقاومت و «پیروزی بر صهیونیسم» الهامبخش میلیونها فرانسوی مسلمان گردد. رهبران «فرانسه تسلیمناپذیر» مسلمانان فرانسه را جلوه کنونی طبقه کارگر یا پرولتاریا میدانند که میبایستی پیشاهنگی انقلاب را بر عهده گیرد. با این حال بهخوبی میتوان دید که «فرانسه تسلیمناپذیر» نتوانسته است بیش از ۱۰ تا ۱۵ درصد از آرای مسلمانان فرانسه را به دست آورد.
پنجهبوکس آمریکایی «فرانسه تسلیمناپذیر» سرانجام ممکن است علیه خود حزب به کار آید. تازهترین نظرخواهیها نشان میدهد که ۳۸ درصد از فرانسویان این حزب را خطری جدی برای دموکراسی میدانند، در حالی که فقط ۱۸ درصد همین خطر را در «باهماد ملی» میبینند. ۱۰ سال پیش، این «باهماد ملی»ــ در آن زمان با عنوان «جبهه ملی»ــ بزرگترین خطر برای دموکراسی فرانسوی به شمار میرفت.
برخورد تراژیک لیون که به قتل فجیع کانتن ۲۱ ساله، جوانی آرام و به گفته آشنایانش دوستداشتنی، منجر شد، ناشی از تقابل دو تصویر خیالی از فرانسه بود.
از یک سو، تصویری را میبینیم که «پاسداران جوان» در خیال خود ترسیم میکنند: شورش مستضعفان با پرچمهای سرخ و پرچم فلسطین و چفیه، سنگرهای خیابانی، اشغال مراکز قدرت مانند کاخ الیزه، پارلمان، وزارتخانهها و مراکز رسانهای. به عبارت دیگر یک انقلاب کلاسیک با همه جنبههای رمانتیک آن؛ انقلابی که عدالت اجتماعی را با از بین بردن نظام سرمایهداری، برقرار خواهد کرد.
تصویر خیالی دوم در ذهن کانتن جوان و همگنان او شکل گرفته است: یک فرانسه منزه از عوامل و عناصر خارجی و التقاطی. فرانسه پیش از حمله روم و اشغال به وسیله لژیونهای سزار؛ فرانسهای که در کارتونهای آستریکس ظاهر میشود. به عبارت دیگر، فرانسهای که هرگز وجود نداشت و هرگز وجود نخواهد داشت و نیازی هم نیست که وجود داشته باشد.
آنچه فرانسه نیاز دارد، مانند همه جوامع انسانی، بازگشت به سیاست به معنای هنر بهرهگیری از ممکنات به منظور اداره کشور و حل مشکلات جامعه است. به عبارت دیگر: ایدئولوژیزدایی.
به گمان من، انتخابات محلی آینده و پس از آن انتخابات پارلمانی و ریاستجمهوری در ۲۰۲۷، در مسیر ایدئولوژیزدایی قرار خواهند داشت. فرانسه امروز در آستانه جنگ داخلی به نظر میرسد، اما بلوغ و توان لازم را برای توقف در آن آستانه شوم و بازگشت به خردورزی سیاسی، دارد.
۵۶

hamid4053 - اصفهان، ایران
سر مار را قطع کنید این ماجراها به خودی خود حل میشود. پشت تمامی ناارامیهای دنیا از جیب ما ایرانیان میباشد. تا زمانی که جهان این موضوع را درک نکرده باشد این نا امنیها در جهان نه تنها کم نمیشود بلکه روز به روز افزونتر میشود. مرگ بر رژیم اشغالگر وحشی صفت تروریست پرور اسلامی پاینده باد ایران و بشریت
1
15
جمعه ۰۱ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۹:۴۷
۲۶

راستگوی بی طرفدار - سالزبورگ، اتریش
بیچاره این امیرطاهری را با چه فضاحت از بیت شاشزاده حجت الاسلام رصا اجنبی بیرون انداختند. در مصاحبه با شهرام همایون میگفت مشاشزاده به تلفن من جواب نمیدهد. بیچاره گیج شده و نمیداند چاپلوس تر از خودش هم هست. حالا دیگر تفسیرهای آبگوشتی شاشزاده این و آن است شده جنگ در فرانسه. راستی اینها زندگی شان را از چه طریقی میگذرانند. خانواده دزد پهلوی که سود پولهای میلیاردی را میگیرند. یعنی اینها همه اینقدر پول دزدیدند که هنوز پس از 47 سال از پاش میخورند؟؟
17
0
جمعه ۰۱ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۹:۵۸