مهدی نصیری: مردم ایران و شاهزاده در پی استقرار پادشاهی مشروطهاند
+50
رأی دهید
-8
یورونیوز: مهدی نصیری در گفتوگو با یورونیوز ضمن حمایت از رضا پهلوی گفت که «بهرغم سمپاشی رسانههای چپ» مردم ایران «شاهزاده را به عنوان الگوی مطلوب خود انتخاب کردهاند.» به گفته او مردم ایران «مانند شخص رضا پهلوی به ضعفها و کاستیهای [حکومت شاه] هم توجه دارند و در پی استقرار یک پادشاهی مشروطه و مدرنند.»حضور رضا پهلوی در کنفرانس امنیتی مونیخ و تجمع گسترده حامیان او در شهرهای مختلف و در راس آنها تورنتو، لسآنجلس و مونیخ، بحث درباره نقش موثر او در تحولات احتمالی آینده ایران را پررنگتر کرده است.
با توجه به موقعیت متفوق رضا پهلوی در بین مخالفان جمهوری اسلامی در چند سال اخیر، بویژه پس از اعتراضات دیماه سال جاری و همچنین جایگاه محوری او در صورت سقوط جمهوری اسلامی، پرسشهایی از سوی ایرانیان داخل و خارج کشور در موضوع چگونگی مدیریت دوره گذار، سازوکار تصمیمگیری و تضمینهای حقوقی برای آینده سیاسی ایران مطرح است.
در همین چارچوب با مهدی نصیری از حامیان رضا پهلوی، گفتوگویی انتقادی انجام دادهایم تا از منظر یک مدافع پادشاهی مشروطه، در این زمینه روشنگری شود.
مهدی نصیری از سال ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۳ سردبیر روزنامه کیهان بود. او با کارنامه تقریبا سه دهه طرفداری سرسخت از جمهوری اسلامی، از اوایل دهه ۱۳۹۰ به تدریج از مبانی فکری جمهوری اسلامی فاصله گرفت و اکنون ساکن کانادا است.
یورونیوز: جناب نصیری، ایرانیان در ۱۲۰ سال اخیر دو بار انقلاب کردهاند و امروزه بسیاری معتقدند که در مجموع انقلاب مشروطه، مفید بوده و انقلاب اسلامی مضر. اما یکی از تفاوتهای این دو انقلاب این بود که مشروطهخواهان «رهبریِ متکثر» داشتند و پنجاهوهفتیها «رهبر واحد». به همین دلیل، الان عمدتا افراد تحصیلکردهتر، نسبت به رهبریِ واحد و بیرقیب رضا پهلوی نگرانیهایی را مطرح میکنند. چه پاسخی برای این افراد دارید که معتقدند رهبریِ واحد» بسیار مستعد است برای تداوم بخشیدن به «تمرکز قدرت در دست یک نفر»؟
مهدی نصیری: « برای پاسخ به پرسش شما چند نکته را یادآور میشوم:
اول: از کجا ثابت شده که مفید بودن مشروطه به رهبری متکثر آن مربوط بوده و چگونه میتوان این فرض را رد کرد که اگر مشروطه رهبری متمرکز مشابه رهبری ماندلا و گاندی میداشت، موفقتر نبود؟
دوم. تاریخ مشروطه نشان میدهد که همان تکثر رهبری، در مقاطعی باعث اختلافات شدید، فلجشدن تصمیمگیری و حتی زمینهسازی برای بیثباتی شد.
سوم. آنچه نهایتا موجب به بارنشستن نسبی مشروطه شد امضای شاه قاجار( رهبر واحد) پای فرمان مشروطه بود و اگر چنین فیصله دهنده و فصل الخطابی نبود معلوم نبود سرانجام مشروطه چه میشد.
چهارم. پس از امضای فرمان مشروطه و وقوع یک سری از تحولات مثبت مانند نهادینهشدن قانون و پارلمان، گسترش انجمنها، احزاب و روزنامهها، استخدام کارشناسان خارجی برای اصلاحات مالی و آغاز تشکیل ارتش منظم و دیوانسالاری منسجم، جامعه ایران با چالشهای جدی مواجه شد مانند: بیثباتی سیاسی مزمن، کابینههای کوتاهعمر و کشمکشهای جناحی، ناامنی و تجزیهگرایی منطقهای و ضعف اقتدار مرکزی. به تعبیر برخی مورخان، آن دوره «آزمایشِ آزادی بدون اقتدارِ کارآمد» بود؛ و همین زمینه را برای گرایش به تمرکز قدرت در اوایل دهه ۱۳۰۰ فراهم آورد.
پنجم. مشکل ۵۷ هم به رهبری واحد مربوط نبود بلکه به تفکر و اندیشه و ایدئولوژی انقلاب ۵۷ که معجونی از مارکسیسم و اسلام سیاسی تکفیری بود ربط داشت. این دو ایدئولوژی ماهیتا ضد ملی و ضد دموکراسی بودند.
ششم. رهبری واحد برای دوره گذار و انتقال در یک مقطع زمانی محدود دست به برگزاری انتخاباتی آزاد و رفراندم خواهد زد و امکان مشارکت همه جریانهای سیاسی دموکراسیخواه و سکولار در آن فراهم خواهد شد. شاهزاده از آن چنان سرمایهای برخوردار است که کمترین نیازی به برگزاری انتخاباتی مشکوک و ملکوک و مهندسیشده ندارد.
هفتم. شاهزاده رضا پهلوی مشروعیت خود را برای رهبری دوره گذار از اقبال گسترده مردم ایران در فقدان و یا ضعف شدید پایگاه دیگر جریانهای اپوزیسیون گرفته است. ضمن اینکه همچنان راه برای اعلام حضور و حتی رهبری دیگر افراد و جریانها در میان ایرانیان باز است.
هشتم. آنچه موجب به ثمر نشستن نسبی نهضت مشروطه شد و ایران را از فلاکت و فقر و تباهی دوره قاجار نجات داد و جایگاهی منحصر به فرد در منطقه برای ایران ایجاد کرد و اگر نبود فاجعه انقلاب ۵۷، امروز ایران در زمره یکی از پیشرفتهترین کشورهای آسیایی بود، برآمدن رضا شاه و استقرار نظام پادشاهی پهلوی بود. رضا شاه توانست ایران را از ملوک الطوایفی نجات دهد و بنیادهای یک کشور مدرن را گذاشته و محمدرضا شاه این پروژه را ادامه داد و ابعاد چشمگیری از توسعه و پیشرفت را رقم زد. البته نظام پهلوی به لحاظ توسعه سیاسی واجد کاستیهایی بود و انتقاداتی بر آن وارد است. مشروطه بدون برآمدن پادشاهی اقتدارگرای پهلوی میتوانست در طوفان گفتمانی چپ مارکسیستی حاصل از انقلاب بلشویکی روسیه، ایران را از اقمار شوروی کند.
بنابراین در یک جمعبندی باید گفت آن دسته از تحصیلکردههایی که تحلیل موفقیت انقلاب مشروطه و شکست انقلاب ۵۷ را به تکثر یا وحدت رهبری تقلیل میدهند، باید در تحلیل خود تجدید نظر کنند.»
یورونیوز: رهبری متکثر در انقلاب مشروطه، یکی از موانع نگارش قانون اساسی به کام یک فرد خاص بود ولی در انقلاب سال ۵۷، قانون اساسی را باب طبع رهبر واحد نوشتند. خمینی در دوران گذار بستر دیکتاتوریاش را فراهم کرد ولی ماندلا برای گذار آفریقای جنوبی به دموکراسی، حاضر شد پروژه گذار را با مشارکت رئیس رژیم آپارتاید پیش ببرد و به همین دلیل در سال ۱۹۹۳ ماندلا و دکلرک مشترکا برنده جایزه صلح نوبل شدند.
دیکتاتوری تنها محدود به پیوند مارکسیسم و اسلام سیاسی نیست؛ بسیاری از دیکتاتورها هم اتفاقا ناسیونالیست و «وطنپرست» بودهاند. فردی که قدرت در دستش متمرکز شده و مکانیسمی برای پاسخگوییاش به مردم طراحی نشده باشد، چه در دوران گذار چه پس از آن، به آسانی میتواند دیکتاتور شود.
منتقدین دفترچه دوران اضطرار بر این نکته تاکید دارند که مطابق این دفترچه، در دوران گذار قرار است قدرت در دست رضا پهلوی متمرکز باشد. محبوبیت سیاستمداران نیز فراز و فرود دارد و امری تضمینشده و دائمی نیست. در واقع مسئله فراتر از محبوبیت یک سیاستمدار یا وعدههای امیدوارانه طرفداران او و یا حتی ایدئولوژی اوست. اصل بر توزیع قدرت و پاسخگویی شخص حاکم است وگرنه دوره گذار به راحتی میتواند پلی شود برای تاسیس یک رژیم غیردموکراتیکِ جدید.
آیا به نظر شما استفاده از ظرفیت چهرهها و گرایشهای متنوع سیاسی در این دوره به افزایش اعتماد عمومی کمک نمیکند؟

مهدی نصیری: « الف: مقایسه بین خمینی و شاهزاده رضا پهلوی و نیز بین مردم ایران در سال ۵۷ با مردم امروز ایران، کاملا معالفارق است، شاهزاده نه مانند خمینی افکار اسلامی تکفیری دارد و نه مانند خمینی متحدانی از چپ مارکسیستی و چپ اسلامی التقاطی دارد و مردم ایران هم با انبانی از تجربه و ادراک درست سیاسی در پشت شاهزاده قرار گرفتهاند.
ب: در آفریقای جنوبی، ماندلا رهبر واحد اپوزیسیون بود و ماندلا حتما شرکایی از جنس برخی اپوزیسیون جمهوری خواه ایران نداشت که با وجود مشارکتشان در انقلاب ۵۷، همچنان خود را یاقوتی و شاهزاده را طاغوتی میدانند و نیز خود را بیشتر از شاهزاده و اکثریت ایرانیانی که اکنون پشت شاهزاده قرار میگیرند، دلواپس دموکراسی تلقی میکنند. ضمنا همراهی دکلرک با ماندلا در امر گذار به معنای اشتراک او با اکثریت طرفدار ماندلا در امر قدرت نبود بلکه در جهت تسهیل گذار تا برپایی انتخابات و رفراندوم بود. اگر کسانی از داخل حاکمیت جمهوری اسلامی ریزش میکردند و به اکثریت مردم ایران میپیوستند، میتوانستند در همراهی با شاهزاده تسهیلگر امر گذار بعد از سقوط جمهوری اسلامی باشند و مورد تقدیر قرار بگیرند.
(یورونیوز: لازم به توضیح است واقعیت تاریخی چنین بود که فردریک دکلرک، رئیس رژیم آپارتاید، پس از پیروزی نلسون ماندلا در انتخابات ریاست جمهوری و سقوط رژیم آپارتاید، از سوی ماندلا به مقام معاونت رئیسجمهور منصوب شد و بنابراین با ماندلا در قدرت شراکت داشت.)
ج: شاهزاده راهی جز این ندارد که به خواست اکثریت مردم ایران که او را صدا میکنند و نام هیچ کس دیگری در راهپیماییهای داخل و خارج فریاد زده نشده و یا اگر زده شده از فرط کوتاهی و اندکی شنیده نشده، رهبری دوره گذار و سازماندهی آن را ـ بدون آن که خود را معطل شرط و شروط گذاری دیگرانی کند که سرمایه اجتماعی ندارند ـ بر عهده بگیرد و ایران پس از سقوط جمهوری اسلامی را معطل نزاعها و کشمکشهای سیاسی نکند. البته بسیار واضح است که در فاصله سقوط و برگزاری انتخابات و رفراندوم همه گرایشهای سیاسی میتوانند و فرصت خواهند داشت خود را به مردم معرفی کرده و در انتخابات تعیین نوع نظام و انتخاب نمایندگان مجلس موسسان، ایده و نامزدهای خود را معرفی کنند و در نهایت همه جریانها به آنچه از صندوقهای رای بیرون میآید تمکین کنند.
اینکه در دوره گذار از چه چهرههای سیاسی استفاده شود، به حکم دموکراسی بستگی به رهبر دوره گذار دارد که حمایت اکثریت را پشت سر خود دارد و اقلیت نمیتواند سهمی بیش از سرمایه اجتماعی خود بخواهد. البته تا آنجا که مطلعم شاهزاده با چهرههای متنوعی از جمهوریخواهان از جمله خانم عبادی پیوسته در حال رایزنی بوده است. خانم عبادی به همایش مونیخ (۴ مرداد ۱۴۰۴) که با ابتکار شاهزاده برگزار شده بود و دفترچه اضطرار در آن ارائه شد، پیام داد و در واقع این حرکت شاهزاده را بر خلاف بسیاری از دیگر چهرههای اپوزیسیون تایید کرد. »
یورونیوز: برخی از ناظران سیاسی معتقدند ادبیات دموکراتیک رضا پهلوی به تنهایی نمیتواند ملاک داوری درباره عملکرد سیاسی او در صورت به قدرت رسیدن باشد؛ چراکه جمع قابل توجهی از طرفداران او آشکارا روحیه و رفتار و ادبیات غیردموکراتیک دارند و همه این افراد را نمیتوان در زمره «عوامل رژیم» محسوب کرد. ضمنا خاستگاه افراد و جریانهای سیاسی هم مهم است؛ یعنی خاندان پهلوی در ایران، هر حسنی که داشتند و هر خدمتی که کردند، حکمرانی دموکراتیک نداشتند. درباره این ملاحظه انتقادی چه نظری دارید و آیا شما در مجموع فکر میکنید انقلابی به رهبری رضا پهلوی، به تاسیس یک نظام سیاسی دموکراتیک در ایران منتهی خواهد شد یا مخالفان جمهوری اسلامی باید سطح انتظار خود را تنها به برچیده شدن استبداد مذهبی یک نظام توتالیتر و احیانا تجربه مجدد دوران محمد رضا شاه محدود کنند؟
**مهدی نصیری: «**در پاسخ به این سئوال هم چند نکته را ذکر می کنم:
۱. آقای پهلوی در زمره دموکراتیکترین چهرههای اپوزیسیون جمهوری اسلامی در۴۷ سال گذشته بوده و هیچ کس نمیتواند موضع و بیان و بلکه عملکردی صریحا غیردموکراتیک از او نشان بدهد.
او با وجود اقبال اکثریت بلامنازع مردم ایران در سالهای اخیر به خود و پادشاهی پهلوی که حضورهای اخیر میلیونی مردم ایران در داخل و خارج بر آن مهر تاییدی محکم و غیرقابل خدشه زد، در اظهارات خصوصی و عمومی خود گاه مسئله مادام العمری و وراثت را در نظام پادشاهی مورد خدشه نظری قرار داده و خواستار تامل درباره آن شده است؛ امری که به نظرم نهایتا باید مجلس موسسان آینده د باره آن تصمیمگیری کند.
لابد میدانید که برخی از دوستان دیرینه آقای پهلوی خواستار اعلام پادشاهیِ از همین الانِ شاهزاده به عنوان رضا شاه دوم و استمرار قانون اساسی مشروطه بدون نیاز به رفراندوم و یا نهایتا رفراندومی با مبنا قرار دادن قانون اساسی مشروطه هستند اما شاهزاده در برابر این خواست مقاومت کرده و همه چیز را به انتخابات و رفراندوم ارجاع داده است. و عجیب این که مخالفان با شاهزاده از موضع دموکراسیخواهی، شکاف بین شاهزاده با این دوستانش را دلیل بر ضعف شاهزاده گرفتهاند!
۲. جدای از آن که بخش قابل توجهی از فحاشان و رادیکالهای ضد دموکراسی از مزدوران سایبری جمهوری اسلامی و مجاهدین خلق هستند، در همه جریانهای سیاسی چنین عناصری یافت میشوند که هرگز نمیتوان بیان و عمل آنان را به حساب شاهزاده و جریان پادشاهی گذاشت و شاهزاده بارها با این عناصر مرزبندی کرده است.
۳. امروز وقتی شرایط ایران و دیگر کشورهای منطقه را از سال ۱۳۳۰ تا ۱۳۵۷ بررسی می کنیم، درمییابیم که انتظار تحقق یک دموکراسی در تراز انگلیس و فرانسه و سوییس در ایرانِ آن سالها، ناشی از زمانپریشی و عدم فهم واقعیت فرهنگی و سیاسی و اجتماعی جامعه آن سالهای ایران و منطقه خاورمیانه است.
نظام پهلوی بخش قابل توجهی از لوازم تحقق یک نظام مدرن را فراهم کرد و محمد رضا شاه فقید به این میاندیشید که دیگر لوازم آن را نیز در اواخر دهه پنجاه فراهم کند اما شورش کور و ارتجاعی ۵۷ مانع آن شد. به نظرم اگر محمدرضاه شاه از سال ۳۲ به بعد میخواست یک فضای باز سیاسی را در ایران ایجاد کند شاید زودتر از سال ۵۷ اتحاد ارتجاع سرخ و سیاه، قدرت را در ایران به دست میگرفتند و البته زمام به دست چپها و مارکسیستها میافتاد و کشوری شبیه به کوبا و آلمان شرقی و رومانی و .... میساختند.
به نظر میرسد هم شیوه اقتدارگرایانه رضا شاه و هم محمدرضا شاه در آن سالها مبتنی بر واقعگرایی سیاسی بود و همین واقعگرایی توانست ایران را به آن جایگاه ممتاز در خاورمیانه برساند؛ هر چند نمیتوان مدعی شد که نظام پهلوی به بهترین صورت ممکن در حد مقدورات و شرایط آن روز حکمرانی کرده است. شاهزاده رضا پهلوی خود در زمره منتقدان حکمرانی پدر و پدربزرگ خود است و هیچ وقت تلاش نکرده تصویری کاملا سفید و بی عیب و نقص از نظام پهلوی ارائه بدهد.
۴. درباره بخش آخر سئوال شما میگویم که اگر کسی در این امر شک داشته باشد که نظام پهلوی بر جمهوری اسلامی ترجیح مطلق داشته و یا شک داشته باشد که استقرار یک نظام پادشاهی در ایران آینده شبیه آنچه در دوران محمدرضا شاه بود، ترجیح قطعی بر جمهوری اسلامی و یا هرج و مرج و خلا قدرت دارد، به نظرم در یک امر بدیهی شک کرده که در این حالت هرگونه تلاشی برای متقاعد کردن او عبث و بیفایده است. به عبارت دیگر حتی اگر به فرض بسیار بعید من یقین میداشتم شاهزاده رضا پهلوی در ایران آینده، نظامی مشابه نظام پدر فقیدش مستقر میکند، چون انتخاب چهارمی (۱. بقای جمهوری اسلامی ۲. هرج و مرج و خلا قدرت بعد از سقوط محتوم جمهوری اسلامی ۳. استقرار نظام پادشاهی از نوع پادشاهی پهلوی) در پیش رو وجود ندارد (و بهترین دلیل آن فقدان یک اپوزیسیون ولو اقلیتی قابل اعتنا غیر از جریان پادشاهیخواهی است)، از تلاش و حمایت کنونیام از شاهزاده نمیکاستم اما به ادله زیر احتمال استقرار یک نظام پادشاهی استبدادی و عاری از نهادهای دموکراتیک را در ایران آینده بسیار ضعیف میدانم:
الف. شاهزاده رضا پهلوی فردی دموکرات و دموکراسیفهم است و تجربه زندگی در جامعه دموکراتیک آمریکا را دارد و فاقد هر گونه تاثیرپذیری از ایدئولوژیهای ضد دموکراسی است.
ب. جامعه ایران به خصوص دیاسپورای ایرانی اکثرا دموکراسیخواه و آگاه به نقش سازنده دموکراسی در امر پیشرفت و توسعه هستند و طبعا در ایران آینده مطالبه دموکراسی خواهند کرد. مردم ایران امروز به این درک رسیدهاند که فقدان دموکراسی و رسانههای آزاد و احزاب متعدد یکی از عوامل انحطاط و فاجعهآفرینی جمهوری اسلامی بوده است.
ج. زمانه کنونی با توجه به انفجار اطلاعات و فضای مجازی امکان استقرار یک نظام دیکتاتوری را در بسیاری از کشورهای دنیا بویژه ایران مشکل کرده است.
در تکمیل این بحث اضافه می کنم که نگرانیام از بابت عدم ثبات و استقرار، در دهه اول تاسیس نظام جدید بیش از ضعف و فقدان دموکراسی است، از همین رو باید ضمن اهتمام به ارائه یک قانون اساسی دموکراتیک، برای این مشکل و نگرانی نیز چارهاندیشی کرد.»
یورونیوز: به نظر میرسد رضا پهلوی یا هر کس دیگری که در ایران به قدرت برسد، نباید این واقعیت تاریخی را فراموش کند که مردم ایران، به شدت سیاسیاند. دوره دوم ریاست جمهوری خاتمی، بهترین دوره اقتصادی جمهوری اسلامی بود ولی مردم عمیقا از خاتمی ناراضی بودند چونکه نتوانسته بود به وعدههای سیاسیاش عمل کند. طی سالهای ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۵ نیز اوضاع اقتصادی ایران در مجموع خوب بود و شاه عمدتا به دلایل سیاسی سرنگون شد. با توجه به انتقادهای آندسته از مخالفان جمهوریاسلامی که دغدغههای سیاسی برایشان در اولویت است، آیا بهترنیست حساسیت دموکراتیک داشت و به توزیع قدرت در دوره گذار اهمیت داد و صرفا روی قول و شخصیت یک نفر حساب نکرد؟
مهدی نصیری: « الف: با این نظر شما که مردم ایران به شدت سیاسیاند موافقم، و در این روزها برخلاف سال ۵۷ از درک و فهم روشن سیاسی هم برخوردارند که با همه سمپاشیهای رسانههای چپ و متمایل به چپ ایرانی و جهانی علیه شاهزاده، نظام ایرانساز پهلوی را به عنوان الگوی مطلوب خود انتخاب کردهاند و البته مانند خود شاهزاده به ضعفها و کاستیهای آن هم توجه دارند و در پی استقرار یک پادشاهی مشروطه و مدرناند.
ب: با این تحلیل موافق نیستم که علت اساسی سقوط شاه فقدان فضای باز سیاسی بوده، البته این امر هم در حدی موثر بوده است. شاه در یک شرایط بغرنج تاریخی قرار داشت که مهمترین مولفه آن گُر گرفتن گفتمان چپ در جهان و از جمله در ایران بود که در همسایگی امالقرای مارکسیسم یعنی شوروی قرار داشت. در این میان اسلام سیاسی در ایران فرصت را غنیمت میشمارد و با همدستی چپها در آتش ضدیت با پهلوی میدمد. دشمن پهلوی ارتجاع سرخ و سیاه بود که مهمترین ستیزهگران با دموکراسی بودند.
حمایت خارجی (آمریکا، فرانسه، عراق، فلسطینی ها) از انقلابیون ۵۷ نیز ـ که امروز خط قرمز مخالفان شاهزاده است و حاضرند ایران ویران و ایرانیان قتل عام شوند اما از حمایت و مداخله آمریکا و جهان آزاد بهرهمند نشوند ـ از دیگر عوامل سقوط نظام پهلوی بود.
ج: توزیع قدرت در دوره گذار یک ملاک مشخص دارد و آن پایگاه و سرمایه اجتماعی جریانها و چهرههای سیاسی است و نه مثلا سر و صدای رسانهای داشتن، و این عین دموکراسی است. شاهزاده هم مجاز نیست اعتماد و حمایت اعطا شده به خود از ناحیه اکثریت را، با کسانی به اشتراک بگذارد که یا تجزیهطلباند و یا برخلاف سمت و سوی اکثریت همچنان خصم و دشنامگوی نظام پهلویاند.
به نظرم تنها راه دموکراتیکی که پیش روی مخالفان نظام پادشاهی است این است که اولا یک رهبریِ واحد و اگر هم نسبت به وحدت رهبری آلرژی دارند، یک شورای رهبری به مردم معرفی و همایش برگزار کرده و دفترچه برنامههای خود برای دوره گذار را منتشر نموده و به مردم داخل و خارج ایران فراخوان حمایت بدهند و بعد بر اساس میزان حمایت مردمی، به شاهزاده پیام همکاری دموکراتیک برای طی دوره گذار بدهند.
د: این که گفتم اگر در یک فرض بسیار بعید شاهزاده دنبال استقرار یک نظام استبدادی از نوع آنچه در دوران پهلوی اول و دوم جریان داشت، هم بود از حمایتم از او دست بر نمیداشتم، از این رو بود که بگویم کسانی که همچنان از ترس بازگشت استبداد پهلوی، حاضر به پیوستن به اکثریت مردم ایران نیستند و نظام خامنه ای و یا هرج و مرج و خلأ قدرت را بر نظام رضا شاه و محمدرضا شاه ترجیح میدهند، دچار فهمی ایدئولوژیک از امر سیاسی هستند که هیولای جمهوری اسلامی را بر نظام ایرانساز پهلوی که حتما کاستیهایی داشته ترجیح میدهند، و الا هم شاهزاده و هم اکثریت حامی او توجه دارند که نظام سیاسی آینده ایران واجد نقاط قوت و درخشان نظام پهلوی و فاقد نقاط ضعف آن که عمدتا ناشی از شرایط پیچیده سیاسی و فرهنگی آن روز ایران بوده، خواهد بود و این امر حتما مد نظر مجلس مؤسسان منتخب اکثریت قرار خواهد گرفت.»
۴۷

We-Texas-Iran - تگزاس، ایالات متحده امریکا
انشالا بعد از دوران گذر به کمک پرنس عزیزمان و انتخابات آزاد مردم ما هم بیشتر کتاب خوان بشوند هیچ رهبری کامل نیست اما این اراده مردم و دولت هست که روز به روز رهبر رو و دولت رو و کشور رو به شکوفایی میبره . در حال حاضر همه خداروشکر امیدشون رو از از رژیم زامبی آخوندی بریدند از دولت رمال که رهبرش زیر قبر هست بدلاش پالون میدن و رییس جمهور بوزینش میگه من هیچ کارم ولم کنید خخخخخخخخ
1
21
پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۰:۳۳
۶۵

چلیپا - جزایر سلیمان، جزایر سلیمان
یک مردم ایران سیاسی نیستن اصلن.بلکه سیاست زده هستن.تو ی کشور مثل همون امریکاه شما نمی بینی یکی بعده دعوا با زنش بره خیابون شعار ضد رهبران اونجا بده.یا مثلن درخاستش از شهرداری شهرش برا کندن پرچین باغچه خونش بسمت خیابون ریجکت بشه.بعد شعار بده مرگبر شهردار.پس مردم ایران سیاستزده هستن نه سیاسی.دو کجا مردم ب مشروهیت پخمه رای دادن?اون باید برای 54 سال حوکومت باباش و باب بزرگ پاسخگو باشه.چ مشروهیتی? سه کجا مردم ایران انبانی از تجربه سیاسی درست دارند.? مردم عادی چیزی براگفتن ندارن.تقاضا دارم همون دفترچه رو اینجا کاملشو بذارین تابا خوندنش اون 5%هم از ترفداری پخمه دست بردارن.توانا بود هرکه با تام مورلی بگردد.
28
0
پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۱:۰۲
۲۶

zan,zendgi,azadi - کلن، آلمان
فاصله بین حافظه سیاسیِ عملکرد یک جنایتکار مزد بگیر مثل نصیری و مهناز افشار و بقیه افتاب پرستان تا الزلیمر شرافت و انسانیت برای جناب پهلوی ، فقط یک جاوید شاه خالی است . اما برویم سر اصل مطلب یعنی کنفرانس امنیتی مونیخ و تشت رسوایی پلویی که از بام افتاد و مثل بمب در میان طرفداران این بچه شیرین عقل شاه ترکید ، ، طبق اظهارات ماموران امنیتی المان دال بر اینکه طبق استاندارد آلمان (DIN EN 1063)، شیشه ضدگلوله واقعی با این مساحت که جلوی اسلحه جنگی را بگیرد، باید بالای ۱۰۰ کیلو وزن داشته باشد !!! لذا محال است چنین وزنی را روی دو تا پایه لرزان و ظریف که در عکس های مربوط به این تجمع میبینید مهار کرد ! در مدلهای استاندارد، این شیشهها حتماً باید داخل یک چهارچوب فولادی خیلی سنگین باشند یا به یک تریبون غولپیکر پیچ شده باشند. اما شیشه پهلوی شیاد نه فریم داشت و نه پایه بزرگ مهار، یعنی با یک باد یا برخورد یه نفر راحت واژگون میشد! انچه جلوی او گذاشته بودند، نه شیشه ضدگلوله، بلکه بیشتر شبیه «تلقهای دوران کرونا» در ادارات آلمان بود! این شیشه صرفاً برای این بود که کسی به طرفش تخممرغ یا گوجه پرت نکند
24
3
پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۱:۰۵
۲۶

zan,zendgi,azadi - کلن، آلمان
اما به اسم تدابیر امنیتی به خورد مخاطب دادند تا پهلوی را مهره خطرناکی برای رژیم جلوه دهند. رژیمی که پهلوی را حتی لایق حذف هم نمیداند و تا حالا او را در وضعیت تهدید هم قرار نداده،اینا چرا این شیشه را گذاشتند. این شیشه فقط برای دوربینها چیده شده بود تا از یک «عیاش سیاسی» که وزنی ندارد، تصویر یک لیدر تحت تعقیب بسازند. یک نمایش فریب تمامعیار! و اما نکته مهم !طبق قانون آلمان، اگر کسی ریسک تهدید جانی داشته باشد، پلیس (BKA) شخصاً مسئولیت امنیت را بر عهده میگیرد. این یعنی خود پلیس شیشه استاندارد نصب میکند و تیم مسلح میگذارد، نه اینکه اجازه دهد فرد با تجهیزات شخصی و دکوری نمایش راه بیندازد پس اینجا مشخص میشه تهدیدی نبوده. خلاصه: از پایههای لرزان تلقها تا نبود تیم حفاظت و عدم مداخله پلیس، نشان میدهد این فقط صحنهسازی برای یک شو تلویزیونی بود. کسی که از ترس تخممرغ پشت تلق قایم میشود، نمیتواند ادای لیدرها را در بیاورد اونم فرد عیاش و بیوجودی مثل رضا پهلوی
24
2
پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۱:۰۹