سقوط جمهوری اسلامی حتمی و اجتنابناپذیر است؛ چه با جنگ چه بیجنگ
+75
رأی دهید
-4
علی حماده، برگرفته از النهارالعربیایندیپندنت فارسی: دیدار اخیر دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در کاخ سفید با نوعی تفاهم ضمنی به پایان رسید؛ تفاهمی که میان رویکردهای دو طرف توازن برقرار میکند.
بر اساس این رویکرد، ترامپ بر ادامه مسیر مذاکره با رژیم جمهوری اسلامی تاکید کرد، بیآنکه فشار نظامی گستردهای را که تهران را از هر سو محاصره کرده است، کاهش دهد. علاوه بر آن، با توجه به افزایش احتمال بروز جنگ با جمهوری اسلامی، پنتاگون از اعزام دومین ناوهواپیمابر (یواساس جرالد فورد) به خاورمیانه خبر داد.
از سوی دیگر، نتانیاهو، به نوبه خود، گزینه حفظ فشار و آماده شدن برای یک عملیات نظامی بزرگ علیه رژیم ایران را تضمین کرد و نخستوزیر اسرائیل توانست نظریه خود را مبنی بر بیفایده بودن عملیات نظامی محدود علیه رژیم ایران تقویت کند. او بر این باور است که یک حمله محدود علیه جمهوری اسلامی ثمربخش نخواهد بود و یا باید عملیاتی فراگیر و تعیینکننده اجرا شود که به فروپاشی یا دستکم تضعیف جدی رژیم بینجامد یا اساسا از هرگونه اقدام نظامی صرفنظر شود.
بدیهی است که نتیجه گفتگوی اخیر، هیچگونه آرامشی برای رژیم ایران به همراه نداشت. تهران همچنان در حالت آمادهباش کامل به سر میبرد؛ وضعیتی که از نظر تشکیلاتی و مالی، فشار سنگینی بر آن وارد میکند. افزون بر آن، رهبران جمهوری اسلامی میدانند که ایالات متحده توان و منابع کافی برای تامین هزینههای آرایش نظامی علیه رژیم ایران دارد و تامین هزینه این جنگ که به چند میلیارد دلار میرسد، برای واشنگتن غیرممکن نیست.
رژیم ایران در عین حال، با فشارهای فزاینده سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و اخلاقی روبرو است؛ فشارهایی که با گسترش نارضایتیها در میان اقشار مختلف جامعه تشدید میشود و شکاف میان ملت و دولت را عمیقتر میکند.
کشتار خونینی که به دستور علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی اجرا شد، این بار همچون گذشته به فراموشی سپرده نخواهد شد، چرا که نظام امروز به «فردی بیمار» میماند که در حال احتضار است و با گذشت هر روز، توان و انسجامش بیشتر تحلیل میرود. این روایت، بیش از هر چیز، شبیه «مرگی از پیش اعلامشده» است. از همین رو، بحران کنونی برای رژیم جمهوری اسلامی ماهیتی وجودی پیدا کرده است. تا جایی که برخی ناظران بر این باورند گزینهها عملا به دو مسیر محدود شدهاند: فروپاشی شتابان یا سقوطی تدریجی و فرسایشی.
علت این پیشبینی هم کاملا روشن است. بحران فعلی رژیم جمهوری اسلامی را نمیتوان تنها به یک عامل فروکاست، حتی اگر بر این باور باشیم که مسیر سقوط از انقلاب «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۲۲، پس از کشته شدن مهسا امینی آغاز شد، عوامل دیگری نیز در این معادله نقش دارند. از جمله پیامدهای عملیات طوفانالاقصی که به تضعیف و فروپاشی نیروهای نیابتی رژیم ایران، از غزه تا لبنان، انجامید. سپس، سقوط رژیم اسد در سوریه و کاهش قدرت و نفوذ شبهنظامیان حوثی وفادار به جمهوری اسلامی در یمن، در پی وارد آمدن ضربات سنگین به زیرساختهای مناطق تحت کنترل آن، بر وخامت این بحران افزود.
به عبارت دیگر، سقوط رژیم جمهوری اسلامی نه یک حادثه منفرد، بلکه نتیجه فشارهای داخلی و منطقهای همزمان است که شتاب فرایند فروپاشی را بیشتر کرده است.
یکی از شاخصهای اقتصادی مهم پیش از عملیات طوفانالاقصی، پروژه «کریدور اقتصادی هندــخاورمیانهــاروپا» بود که بر اساس ایده دور زدن طرح «کمربند و جاده» چین شکل گرفت. این پروژه با آغاز جنگ غزه در هفتم اکتبر ۲۰۲۳، ضربهای سنگین و جدی متحمل شد و پروژهای که قرار بود قاره هند را از طریق خاورمیانه به اروپا متصل کند، امروز با متغیرهای تازهای در معادلات ژئوپلیتیکی منطقه مواجه است.
مهمترین این متغیرها خروج روسیه از سوریه و حضور چین در حاشیه پروژه با نقش محدود به تبادلات تجاری است. علاوه بر این، جمهوری اسلامی که بزرگترین مانع پیش روی پروژه به شمار میرفت، اکنون تحت فشارهای خارجی شدید و بحرانهای داخلی جدی قرار دارد. این تحولات چشمانداز اولیه پروژه را به طور بنیادین دگرگون کردهاند.
رژیم جمهوری اسلامی که در گذشته غرق شده، برای پیوستن به همگراییهای اقتصادی بزرگی که ممکن است دشمنان دیروز را متحد کند، آمادگی لازم را ندارد. چیرگی ایدئولوژی این رژیم پویایی و ظرفیتهای کشور را فرسوده و آن را نخست از جهان بیرون و سپس از جامعهای که در پی تحولی عمیق است، دور کرده است؛ آن هم در عصری که مرزهای اقتصادی و فرهنگی یکی پس از دیگری فرو میریزند.
در چنین فضایی که مشکلات سیاسی و امنیتی با شتابی فزاینده روی هم انباشته میشوند، جمهوری اسلامی که نشانههای فرسودگی در آن عملا آشکار شده است، دیگر توانایی مهار این چالشها را ندارد.
بر پایه آنچه گفته شد، به نظر نمیرسد گزینه نظامی از دستور کار خارج شده باشد، بلکه دو گزینه دیگر نیز به آن افزوده شده است: نخست، مذاکره سیاسی در فضایی آمیخته با نگرانی و بیاعتمادی شدید و دوم، محاصره نظامی که حامل دو پیام است. پیام نخست خطاب به جامعه خسته و خشمگین ایران است، با این مضمون که رژیم جمهوری اسلامی این بار مانند گذشتهــ از جمله در دوره ریاستجمهوری باراک اوباماــ نخواهد توانست بهآسانی از تنگنای فشارها عبور کند و از عواقب اقدامهایش بگریزد. پیام دوم متوجه همسایگان منطقهای است. به این معنی که مرحله کنونی زمان جستوجو و یافتن جایگزینهای منطقی برای نظامی است که یا باید از درون تغییر کند، یا فشارهای نظامی و حتی جنگ، آن را به تحولی عمیق و فوری وا خواهد داشت.
در همین راستا، باید اظهارات چند روز پیش سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، را درباره اینکه «گزینه جنگ منتفی نیست» با دقت بررسی کنیم. این دیدگاه، نشان میدهد جهان اکنون بر این باور است که سقوط رژیم جمهوری اسلامی دیگر با جنگ یا بدون آن، امری محتمل و واقعی است.
بر اساس این رویکرد، ترامپ بر ادامه مسیر مذاکره با رژیم جمهوری اسلامی تاکید کرد، بیآنکه فشار نظامی گستردهای را که تهران را از هر سو محاصره کرده است، کاهش دهد. علاوه بر آن، با توجه به افزایش احتمال بروز جنگ با جمهوری اسلامی، پنتاگون از اعزام دومین ناوهواپیمابر (یواساس جرالد فورد) به خاورمیانه خبر داد.
از سوی دیگر، نتانیاهو، به نوبه خود، گزینه حفظ فشار و آماده شدن برای یک عملیات نظامی بزرگ علیه رژیم ایران را تضمین کرد و نخستوزیر اسرائیل توانست نظریه خود را مبنی بر بیفایده بودن عملیات نظامی محدود علیه رژیم ایران تقویت کند. او بر این باور است که یک حمله محدود علیه جمهوری اسلامی ثمربخش نخواهد بود و یا باید عملیاتی فراگیر و تعیینکننده اجرا شود که به فروپاشی یا دستکم تضعیف جدی رژیم بینجامد یا اساسا از هرگونه اقدام نظامی صرفنظر شود.
بدیهی است که نتیجه گفتگوی اخیر، هیچگونه آرامشی برای رژیم ایران به همراه نداشت. تهران همچنان در حالت آمادهباش کامل به سر میبرد؛ وضعیتی که از نظر تشکیلاتی و مالی، فشار سنگینی بر آن وارد میکند. افزون بر آن، رهبران جمهوری اسلامی میدانند که ایالات متحده توان و منابع کافی برای تامین هزینههای آرایش نظامی علیه رژیم ایران دارد و تامین هزینه این جنگ که به چند میلیارد دلار میرسد، برای واشنگتن غیرممکن نیست.
رژیم ایران در عین حال، با فشارهای فزاینده سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و اخلاقی روبرو است؛ فشارهایی که با گسترش نارضایتیها در میان اقشار مختلف جامعه تشدید میشود و شکاف میان ملت و دولت را عمیقتر میکند.
کشتار خونینی که به دستور علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی اجرا شد، این بار همچون گذشته به فراموشی سپرده نخواهد شد، چرا که نظام امروز به «فردی بیمار» میماند که در حال احتضار است و با گذشت هر روز، توان و انسجامش بیشتر تحلیل میرود. این روایت، بیش از هر چیز، شبیه «مرگی از پیش اعلامشده» است. از همین رو، بحران کنونی برای رژیم جمهوری اسلامی ماهیتی وجودی پیدا کرده است. تا جایی که برخی ناظران بر این باورند گزینهها عملا به دو مسیر محدود شدهاند: فروپاشی شتابان یا سقوطی تدریجی و فرسایشی.
علت این پیشبینی هم کاملا روشن است. بحران فعلی رژیم جمهوری اسلامی را نمیتوان تنها به یک عامل فروکاست، حتی اگر بر این باور باشیم که مسیر سقوط از انقلاب «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۲۲، پس از کشته شدن مهسا امینی آغاز شد، عوامل دیگری نیز در این معادله نقش دارند. از جمله پیامدهای عملیات طوفانالاقصی که به تضعیف و فروپاشی نیروهای نیابتی رژیم ایران، از غزه تا لبنان، انجامید. سپس، سقوط رژیم اسد در سوریه و کاهش قدرت و نفوذ شبهنظامیان حوثی وفادار به جمهوری اسلامی در یمن، در پی وارد آمدن ضربات سنگین به زیرساختهای مناطق تحت کنترل آن، بر وخامت این بحران افزود.
به عبارت دیگر، سقوط رژیم جمهوری اسلامی نه یک حادثه منفرد، بلکه نتیجه فشارهای داخلی و منطقهای همزمان است که شتاب فرایند فروپاشی را بیشتر کرده است.
یکی از شاخصهای اقتصادی مهم پیش از عملیات طوفانالاقصی، پروژه «کریدور اقتصادی هندــخاورمیانهــاروپا» بود که بر اساس ایده دور زدن طرح «کمربند و جاده» چین شکل گرفت. این پروژه با آغاز جنگ غزه در هفتم اکتبر ۲۰۲۳، ضربهای سنگین و جدی متحمل شد و پروژهای که قرار بود قاره هند را از طریق خاورمیانه به اروپا متصل کند، امروز با متغیرهای تازهای در معادلات ژئوپلیتیکی منطقه مواجه است.
مهمترین این متغیرها خروج روسیه از سوریه و حضور چین در حاشیه پروژه با نقش محدود به تبادلات تجاری است. علاوه بر این، جمهوری اسلامی که بزرگترین مانع پیش روی پروژه به شمار میرفت، اکنون تحت فشارهای خارجی شدید و بحرانهای داخلی جدی قرار دارد. این تحولات چشمانداز اولیه پروژه را به طور بنیادین دگرگون کردهاند.
رژیم جمهوری اسلامی که در گذشته غرق شده، برای پیوستن به همگراییهای اقتصادی بزرگی که ممکن است دشمنان دیروز را متحد کند، آمادگی لازم را ندارد. چیرگی ایدئولوژی این رژیم پویایی و ظرفیتهای کشور را فرسوده و آن را نخست از جهان بیرون و سپس از جامعهای که در پی تحولی عمیق است، دور کرده است؛ آن هم در عصری که مرزهای اقتصادی و فرهنگی یکی پس از دیگری فرو میریزند.
در چنین فضایی که مشکلات سیاسی و امنیتی با شتابی فزاینده روی هم انباشته میشوند، جمهوری اسلامی که نشانههای فرسودگی در آن عملا آشکار شده است، دیگر توانایی مهار این چالشها را ندارد.
بر پایه آنچه گفته شد، به نظر نمیرسد گزینه نظامی از دستور کار خارج شده باشد، بلکه دو گزینه دیگر نیز به آن افزوده شده است: نخست، مذاکره سیاسی در فضایی آمیخته با نگرانی و بیاعتمادی شدید و دوم، محاصره نظامی که حامل دو پیام است. پیام نخست خطاب به جامعه خسته و خشمگین ایران است، با این مضمون که رژیم جمهوری اسلامی این بار مانند گذشتهــ از جمله در دوره ریاستجمهوری باراک اوباماــ نخواهد توانست بهآسانی از تنگنای فشارها عبور کند و از عواقب اقدامهایش بگریزد. پیام دوم متوجه همسایگان منطقهای است. به این معنی که مرحله کنونی زمان جستوجو و یافتن جایگزینهای منطقی برای نظامی است که یا باید از درون تغییر کند، یا فشارهای نظامی و حتی جنگ، آن را به تحولی عمیق و فوری وا خواهد داشت.
در همین راستا، باید اظهارات چند روز پیش سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، را درباره اینکه «گزینه جنگ منتفی نیست» با دقت بررسی کنیم. این دیدگاه، نشان میدهد جهان اکنون بر این باور است که سقوط رژیم جمهوری اسلامی دیگر با جنگ یا بدون آن، امری محتمل و واقعی است.
۳۱

گشتاسپ - تهران، ایران
نابودی جمهوری اسلامی یک الزام جهانیست،صرف نظر از اردوغان ترکیه و قطر و مصر،کشور های با زاویه دید پایین و فاقد دموکراسی و پایبند به اصول انسانی،هیچ دولتی خواهلن ادامه بقای ج.ا اب،نه،ای پرور نیست.اروپا،آمریکا اجماع جهانی دارد که دفع رهبر مفعول اوجب واجبات است.این همه آدم کشی و ظلم،در این ۴۷ سال و دو روز مگر میسر است ادامه ی بقای کثافات شیعی مذهب بر ۹۰ میلیون که دیگر اکثریت مردم اسلام را و آخوند را نمیخواهند که دیگر هیچ ایرانی مسلمان نیست و هیچ مسلمانی ایرانی نیست.حدیث نبوی،بحارالانوار جلد ۲۱ صفحه ۱۵۶
1
36
دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۳:۰۳