رامین جهانبگلو: برای مبارزه با اهریمن، نمیتوانیم خودمان اهریمن شویم
+1
رأی دهید
-39
بی بی سی: «ما نمیتوانیم خودمان تبدیل به اهریمن بشویم برای اینکه با اهریمن مبارزه کنیم.» رامین جهانبگلو این جمله را نه بهعنوان یک شعار، بلکه بهعنوان مرز اخلاقیِ سیاست مطرح میکند؛ مرزی که بهگفته او اگر فرو بریزد، هدفِ مبارزه هم بیمعنا میشود: «اگر قرار باشد ما خودمان تبدیل به اهریمن بشویم، برای چه باید مبارزه کنیم؟ با یک خونخوار بجنگیم و خودمان هم تبدیل به خونخوار بشویم؟»رامین جهانبگلو پژوهشگر و نویسنده، در میانه دهه هشتاد خورشیدی، با اتهام تلاش برای «انقلاب مخملی» ماهها در زندان انفرادی جمهوری اسلامی در بازداشت بود. او پس از آن دیگر به ایران بازنگشت و درهند مدیر «مرکز مطالعات صلح و خشونتپرهیز مهاتما گاندی» شد. در برنامه تلویزیونی گفتوگوی ویژه با فرناز قاضیزاده، محور گفتوگو، کتاب اخیرش «ایده ایران» است؛ کتابی که در آن «ایران» نه فقط یک جغرافیا، بلکه «ایدهای تاریخی و فرهنگی» خوانده میشود؛ ایدهای که بهزعم او میتواند راه «انسان ایرانی» را به سوی دموکراسی باز کند یا برعکس، آن را ببندد.
در بخش دیگری از گفتوگو، آقای جهانبگلو درباره «ایده ایران» که در کتاب آمده توضیح می دهد که هر جامعهای برای خود «ایده»ای دارد و او در این کتاب از «ایده ایران» سخن گفته است؛ ایدهای که توضیح میدهد ایرانیان چگونه «ایرانی» میشوند و چگونه جهان را میبینند.
به عقیده او، از ایران باستان تا امروز، جامعه ایران «جامعه شهروندی» نبوده است. بهگفته او، ایرانیان کمتر خود را «شهروند» فهم کردهاند و بیشتر در قالب «جامعه مؤمنان» به خود نگاه کردهاند؛ بنابراین قهرمانان تاریخ و حافظه جمعی، اغلب قدیسان یا جنگاوران بودهاند، نه کسانی که با «عقلانیت» و «عقل سلیم» پیش میروند. او میگوید کسانی که در تاریخ ایران به تعقل نزدیکتر بودهاند، معمولا «قهرمان ملت» نشدهاند و در حاشیه ماندهاند.
خشونتپرهیزی؛ اخلاق یا تاکتیک؟
در روزهایی که جامعه زیر فشار سرکوب و خشونت، میان دوگانههایی مثل «نجات از بیرون یا تغییر از درون»، «رهبر منجی یا جامعه متکثر» دستوپا میزند، جهانبگلو بر این نکته پافشاری میکند که «خشونتپرهیزی» نزد او صرفا یک ابزار سیاسیِ کوتاهمدت نیست؛ «یک اخلاق و مسئولیتپذیری» است که باید به «استراتژی اجتماعی» تبدیل شود.
او در پاسخ به کسانی که میپرسند در برابر خشونت عریان حکومت، خشونتپرهیزی «اثر دارد یا نه»، میگوید بسیاری از منتقدانش تفاوت دو نوع نگاه را نمیبینند: خشونتپرهیزی گاندیستی، با ریشههای معنوی، اخلاقی و فلسفی؛ و خشونتپرهیزی جین شارپی، به معنای صرف استراتژیک و پراگماتیک. به گفته او، جمهوری اسلامی هم دقیقا روی همین خلط معنا دست میگذارد و درحالیکه دشمنی اصلیاش با خشونت پرهیزی گاندیستی است، بهجای صحبت ازسنت اخلاقی گاندی، ماندلا، دالاییلاما و مارتین لوترکینگ، از «براندازی» و نسخههای صرفا تاکتیکی حرف میزند.
جهانبگلو تاکید میکند این رهبران «هیچوقت در مورد براندازی صحبت نکردند» و منطقشان این بوده که تغییر پایدار، بدون بازسازی اخلاقی کنشگران ممکن نیست. او نمونه میآورد که اگر مخالفان یک حکومت سرکوبگر هم به «درجهای از اخلاق» نرسند، آیندهای ساخته نمیشود: «اگر خودمان هم تبدیل به اهریمن بشویم… مملکت از دست میرود.»
«دخالت از بیرون» راهحل نیست
یکی از بحثهای دائمی سیاست ایران، دوگانه دخالت خارجی یا تغییر داخلی است؛ دوگانهای که در سالهای اخیر هم پررنگتر شده است. آقای جهانبگلو در این گفتوگو موضع روشنی دارد: «دخالت از بیرون به نظر من هیچ ربطی به ایران ندارد.» استدلال او این است که ایران تجربه استعمار کلاسیک طولانیمدت را نداشته و در تاریخش، حتی مهاجمان هم بهنوعی «ایرانی شدهاند». از نگاه او، قدرتهای خارجی اگر وارد شوند، اولویتشان منافع خودشان است و حتی اگر در یک دوره کوتاه همسوییهایی شکل بگیرد، در بلندمدت قابل اتکا نیست.
پیشتر رامین جهانبگلو در مصاحبه ای با ایندین اکسپرس، درباره زوایای اخلاقی قول ترامپ برای مداخله درصورت کشتار در ایران گفته بود، این عدم مداخله به حکومت سیگنال می دهد که از مجازات مصون خواهد ماند. صحبتهای او در فضای مجازی فارسی حمایت او از دخالت نظامی ترامپ در تحولات ایران تعبیر شده بود.
او در این گفت و گو درباره مفید بودن دخالت خارجی ابراز تردید کرد و در این زمینه بر پیچیدگی جامعه ایران دست میگذارد: «جامعه ملت ایران ملت سادهای نیست.» و کسی از بیرون نمیتواند ادعا کند «فردا میآیم و پیشوای اینها میشوم و نجاتشان میدهم».
در روایت آقای جهانبگلو از «ایده ایران»، محمدعلی فروغی جایگاه ویژهای دارد. او دوره فروغی را «یک دوره روشنگری کوتاه در ایران» میداند؛ دورهای که در آن «تعقل» مهم است و کسانی که در ساخت دستگاه مدرن ایران نقش دارند، خود را «فاعلان مدرن» میبینند: سازندگان نهادهای سیاسی، فکری و اجتماعی. او برای توضیح این نگاه، مثال مشهورش را میآورد: «فروغی در کنار سیاستورزی، دکارت ترجمه میکند»؛ چون دکارت را «فیلسوف عقلگرا» و از پایهگذاران عقل مدرن میداند و معتقد است بدون این زیرساخت، اصلاح و تغییر جامعه به بیراهه میرود.
در همین نقطه است که او به نقد تاریخ روشنفکری صد سال اخیر میرسد؛ نقدی که بهگفته او نشان میدهد عقلگرایی در برهههایی «مسیر ایدئولوژیک» پیدا کرده است. او انقلاب ۱۳۵۷ را مثال میزند و میگوید ممکن است یک «انقلاب سیاسی» بوده باشد، اما «انقلاب عقلی» نبوده است؛ انقلابی که از نظر او در سطح عقلانی «کهنه» بود و دوباره جامعه را به سمت همان الگوی «مؤمن» و قهرمانپروری سوق داد، نه به سمت شهروند و عقلانیت.
رامین جهانبگلو و فرناز قاضیزاده مجری بیبیسیمبارزه با پدرسالاری، خشونت و «زشتی»آقای جهانبگلو، بحث خشونتپرهیزی را به حوزهای میکشاند که کمتر در تحلیلهای سیاسیِ رایج دیده میشود: زیباییشناسی. او میگوید جلد دوم کتابش که قرار است در ماه سپتامبر در انگلستان منتشر شود، درباره «آزادی و زیبایی» است. در نگاه او، یکی از اتفاقهای مهم در ایران امروز این است که بخشی از جامعه، بهویژه زنان و جوانان، در برابر «زشتی» استبداد، روی «زیبا ماندن» و «زیبا زیستن» پافشاری میکنند: از شکل حضور و زیست روزمره تا شعارها و نمادها.
او این را یک امر سیاسی میداند؛ نه به معنای زیبایی تزئینی، بلکه به معنای ایستادن در برابر تاریکی. در توصیفی تکاندهنده از خشونت حکومتی، میگوید گویی «مهندسی کشتار» از دور انتخاب میکند و «آن دختر زیبا» را هدف میگیرد؛ و این تقابل، یعنی زیبایی در برابر زشتی، یکی از کانونهای نبرد امروز است.
رامین جهانبگلو حتی به تجربه گاندی هم ارجاع میدهد و میگوید قاتل گاندی در دادگاه گفته بود گاندی میخواهد «مملکت را زنانه کند»؛ یعنی خشونتپرهیزی را ضعف و زنانهگی معرفی کند. جهانبگلو اما از همینجا نتیجه میگیرد که مبارزه برای دموکراسی، در بعدی عمیقتر، مبارزهای علیه پدرسالاری و مردسالاری و فرهنگ خشونت است.
دیاسپورا؛ «ایران زیباست»
وقتی بحث به نقش ایرانیان خارج از کشور میرسد، آقای جهانبگلو از مفهومی صحبت میکند که خودش آن را «پخش کردن زیبایی» مینامد؛ اینکه دیاسپورا بتواند نمونهای از «ایرانی بودن» را که بر ضد زشتی و تاریکی تعریف میشود، در جهان بازنمایی کند. او به مقالهای اشاره میکند که برای مجله تایم نوشته و عنوانش «ایران زیباست» بوده است؛ و میگوید مبارزه اصلی ما با زشتی است، نه فقط با یک ساختار سیاسی.
در عین حال، او به یک ضعف مزمن هم اشاره میکند: گروههای سیاسی و فکری ایرانی، «حاضر نیستند حرف همدیگر را گوش کنند» و همین را نوعی «امر اهریمنی» میخواند؛ چون مرز اخلاقی مبارزه را مخدوش میکند و جامعه را به سوی تخریب درونی میبرد.
در پایان گفتوگو، وقتی از او پرسیده میشود توصیهاش به معترضان چیست، جهانبگلو از جایگاه کسی که بیرون از میدان سرکوب نشسته، احتیاط میکند و میگوید نمیتواند به افراد شجاعی که «در گود هستند» و هر لحظه ممکن است کشته شوند، نسخه بدهد. اما یک تاکید را تکرار میکند: اهمیت «عقل سلیم». او با اشاره به تجربه انقلابهای بزرگ، بهخصوص انقلاب آمریکا، میگوید اگر عقل سلیم کنار گذاشته شود، شکست، اگر نه در کوتاهمدت،در بلندمدت حتمی است.
با این حال، نخ تسبیح حرفهای او همان جمله آغازین است: مبارزه برای آزادی، اگر به بازتولید همان خشونت و همان منطق اهریمنی بینجامد، مقصدش را از دست میدهد. و شاید به همین دلیل است که او بهجای وعدههای فوری، از چیزی حرف میزند که کندتر است اما بنیادیتر: شجاعت اخلاقی، مسئولیتپذیری، و فاصله نگه داشتن با «زشتی»، حتی در سختترین لحظههای سیاست.
۳۱

رزا ناظمی - سانفرانسیسکو، ایالات متحده امریکا
آقای پروفسور . مردم گاو نیستن . صغیرم نیستن که بتونی براشون نسخه بپیچی . خوابید کنار زنت ، آروغ روشن فکری میزنی و دهنتو مث گاله باز میکنی ؟ . برای نبرد با اهریمن نباید اهریمن شد ؟ پس چیکار باید کرد ؟ خواهش و تمنا کرد ؟ این نکبت ، حاصل افاضات انگل ها و بیشرفا و بیشعورایی مث توئه که انگ روشنفکری داشتن
3
15
جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۷:۲۱
۴۵

Shahn - باربودا، آنتیگوا و باربودا
رامین جهانبگلو و فرناز قاضیزاده مجری بیبیسی. دیگه تا آخرش بخونین. آشی که ایت الشیطان بی بی سی درست میکنه بهتر از این نمیشه. تفرقه پراکنی و نامید کردن مردم با آدرس اشتباه دادن. چرچیل و شاردگول هم زمان جنگ دوم جهانی حتماً باید اواخواهر میشدن نه مثل هیتلر بجنگند و از خودشان و حقشون دفاع کنند. خجالت بکشید خونسورا
2
15
جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۸:۰۱