بازداشت و ارعاب دانشآموزان در مدارس؛ اینجا کلاس درس است یا پایگاه سرکوب؟
+2
رأی دهید
-0
ایندیپندنت فارسی: جمهوری اسلامی در روزهای هجدهم و نوزدهم دیماه در خیابانهای سراسر ایران، به سرکوبی چنان گسترده و خونین دست زد که ابعاد هولناک آن، با وجود گذشت بیش از یک ماه، همچنان کاملا آشکار نشده است. در این سرکوب مرگبار، هزاران نوجوان و جوان هدف گلوله نیروهای سرکوب قرار گرفتند. از طرفی هزاران نفر در بازداشتگاهها و زندانهای رسمی و غیررسمی، تحت شدیدترین شکنجههای جسمی و روانی قرار دارند و روند دستگیریها همچنان ادامه دارد. در چنین شرایطی، فضاهای عمومی و بهخصوص مدارس به محیطی ناامن تبدیل شدهاند. به طوری که خیلی از خانوادهها ترجیح دادهاند فعلا قید مدرسه رفتن فرزندانشان را بزنند.فرشاد ابراهیمپور، عضو کمیسیون آموزش مجلس شورای اسلامی، بهتازگی مدعی شده است که نیروهای امنیتی «به هیچ عنوان» برای دستگیری دانشآموزان وارد مدارس نشدهاند. او همچنین ادعا کرد با دانشآموزان بازداشتشده مطابق قوانین و مقررات مربوط به افراد زیر ۱۸ سال برخورد میشود.
ابراهیمپور در ادامه گفت تمامی دانشآموزانی که بازداشت شدند، یا در «حوادث اخیر» حضور داشتند یا در مکانهایی بودند که به گفته او، «اغتشاشات» آنجا رخ داد.
بهرغم انکار رسمی مقامهای حکومتی، گزارشهای میدانی متعدد نشان میدهد که مدارس در بسیاری از نقاط ایران به پایگاههایی برای شناسایی، کنترل و سرکوب نوجوانان تبدیل شدهاند.
آرش محمدیزاده، دانشآموز ۱۵ ساله اهل شیراز، یکی از نمونههای تکاندهنده این سرکوب است؛ نوجوانی که طبق گزارشهای حقوق بشری، چهاردهم بهمنماه در مدرسه بازداشت شد و چند روز بعد، خانوادهاش را برای تحویل گرفتن پیکر بیجان او فراخواندند؛ آن هم همراه با تهدید صریح مبنی بر اینکه هرگونه اطلاعرسانی، جان دیگر فرزندان خانواده را هم به خطر خواهد انداخت.
در پیوند با همین موضوع، دانشآموزی از جنوب تهران میگوید فضای مدرسهشان بهشدت امنیتی است و میان اکثریت دانشآموزان و گروهی از دانشآموزان عضو بسیج شکاف عمیقی ایجاد شده است؛ گروهی که حتی با شوکر وارد مدرسه میشوند و سایر دانشآموزان را تهدید میکنند.
به گفته او، در یکی از کلاسها، اعتراض دانشآموزان به استفاده معلم از عنوان «امام» برای روحالله خمینی، به درگیری انجامید و یک دانشآموز بسیجی با بیرون کشیدن شوکر، همکلاسیهایش را تهدید کرد؛ آنهم در شرایطی که معلمان و ناظم مدرسه عملا توان یا جرات مقابله با این رفتارها را ندارند.
روایت مشابهی از استان اصفهان نیز از نقض گسترده حریم خصوصی دانشآموزان حکایت دارد. بنا بر شهادت یکی از دانشآموزان، معلم پرورشی و ناظم مدرسه با اجبار، گوشی بچهها را ضبط و آنها را به اعلام رمز گوشی وادار میکنند. سپس گالری تصاویر و حسابهای شبکههای اجتماعی، از جمله اینستاگرام، را بررسی میکنند. دنبال کردن حساب رسانههای فارسیزبان خارج از کشور یا حساب شاهزاده رضا پهلوی، به برخورد و مواخذه شدید منجر میشود.
او میگوید در روزهای ابتدایی پس از سرکوب دیماه، دو فرد ناشناس وارد مدرسه آنها شدند و از دانشآموزان خواستند لباسهایشان را بالا بزنند تا آثار اصابت ساچمه را بررسی کنند؛ اقدامی که باعث شد چند دانشآموز مجروح با کمک دوستانشان از مدرسه فرار کنند.
یکی از دبیران دبیرستانهای شیراز نیز ادعاهای رسمی درباره بازداشت نشدن دانشآموزان در مدارس را «دروغ محض» خواند و تاکید کرد موارد متعددی را سراغ دارد که نیروهای امنیتی برای بازداشت دانشآموزان به مدارس مراجعه کردهاند. به گفته او، در برخی موارد مدیران و ناظمان مدرسه مقاومت کردند و شرط بازداشت را اطلاع خانواده و حضور والدین دانستند، اما همین مقاومتها هم برای آنها هزینهساز شد.
او میگوید در برخی مدارس، ناظمها و معلم پرورشیها نهتنها مقاومت نکردند، بلکه با نیروهای سرکوب همکاری فعال داشتند. به باور این دبیر، حضور طلاب و نیروهای بسیجی در مدارس از پیش و برای چنین روزهایی طراحی شده بود تا در بزنگاههای اعتراضی، بهعنوان بازوی سرکوب علیه دانشآموزان عمل کنند.
پیامد این فضای امنیتی تنها به داخل مدارس محدود نمانده و بهطور مستقیم بر زندگی و تصمیمگیری خانوادهها سایه انداخته است. مادری که فرزندش در پایه دهم تحصیل میکند، میگوید این روزها مدام با همسرش بر سر رفتن یا نرفتن فرزندشان به مدرسه درگیر بحث و جدالاند. او معتقد است در شرایط فعلی باید موقتا قید مدرسه را زد، اما پدر نگران است که غیبت از مدرسه به امری عادی تبدیل شود.
این مادر میگوید: «مدارس را عملا به محیطی پر از آشوب، ترس و اضطراب تبدیل کردهاند. ما را از حمله آمریکا میترسانند، اما برای ما فاصله خروج بچه از خانه تا بازگشتش، یک دوره کامل اضطراب است؛ آنقدر که انگار یک سال میگذرد.»
روزنامه شرق روز دوشنبه بیستم بهمن، در گزارشی به نقل از مادر یک دانشآموز نوشت: «الان واقعا اولویتم درس خواندن بچه نیست، حفظ جانش است. ترجیح میدهم جلو چشم خودم باشد. اگر اتفاقی بیفتد، حداقل کنار خانواده است.»
به گفته این مادر، بسیاری از اطرافیان او نیز تصمیم مشابهی گرفتهاند و ترجیح میدهند تا حد امکان فرزندانشان را در خانه نگه دارند؛ تصمیمی که بیش از آنکه آموزشی باشد، تلاشی ناگزیر برای حفظ جان کودکانی است که مدرسه برایشان دیگر نه نماد آموزش، بلکه یادآور ترس، تهدید و ناامنی است.
بر اساس کنوانسیون حقوق کودک، که جمهوری اسلامی ایران نیز به آن پیوسته است، دولتها موظفاند حق حیات، امنیت، کرامت انسانی، آموزش ایمن و مصونیت کودکان از هرگونه خشونت، شکنجه و رفتار تحقیرآمیز را تضمین کنند. حالآنکه بازداشت دانشآموزان در مدارس، تهدید خانوادهها، بازرسی بدنی و تفتیش تلفنهای همراه، و ایجاد فضای ارعاب و ناامنی روانی برای آنان، کودکان را در معرض خشونت سازمانیافته حکومتی قرار داده است. آن هم در شرایطی که میلیونها دانشآموز ایرانی، این روزها سوگوار همکلاسیها و همسنوسالهایشاناند و خشم، اندوه و اعتراضشان را بهطور طبیعی در فضاهایی چون کلاس درس بروز میدهند.
در چنین وضعیتی، حضور نیروهای بسیج و عوامل سرکوب در محیط مدرسه تشدید تنش و خشونت و تهدید جان و سلامت روانی کودکان را در پی دارد و مدرسه را از فضایی برای آموزش و حمایت، به صحنهای بالقوه برای سرکوب و آسیب تبدیل میکند.