یادی از گلهای پرپر شده ایران؛ ستایش شفیعی، دختر ۲۰ ساله‌ای که در بهزیستی بزرگ شده بود

ایران وایر: آیدا قجر، سینا قنبرپور
جمهوری اسلامی از شروع اعتراضات مردمی در دی۱۴۰۴ این اعتراضات را به «سرویس‌های جاسوسی و امنیتی خارجی» نسبت داده است. در تبلیغات نظام، نیز مردم معترض همواره «فریب‌خورده» یا «عامل بیگانه» خطاب شده‌اند. اما بررسی‌های «ایران‌وایر» و سازمان‌های حقوق‌بشری نشان می‌دهند که اکثریت قریب‌به‌اتفاق جان‌باختگان از مردم عادی هستند که فقط برای اعتراض به شرایط موجود دست به اعتراض زده‌اند. در بسیاری مواقع هم جان‌باختگان کودکانی بوده‌اند یا افرادی که در مجاورت تظاهرات زندگی می‌کرده‌اند یا فقط برای دیدن آن به خیابان رفته بودند. این گزارش روایت زندگی «ستایش شفیعی» است یکی از جان‌باختگان اعتراضات دی۱۴۰۴.

«ایران‌وایر» پیش‌تر درباره کشته‌شدن «ستایش شفیعی» دختر جوان ۲۰ساله که جمعه ۱۹دی۱۴۰۴ در اعتراضات «تهران» با شلیک گلوله نیروهای مسلح جمهوری اسلامی کشته شد، اطلاع‌رسانی کرده است. با گذشت بیش از یک ماه از کشته‌شدن ستایش، حالا جزییات بیشتری از او داریم، دختری که زیر نظر سازمان بهزیستی در تهران رشد کرد و مستقل شد، ورزش‌کار و کتاب‌خوان بود، به تازگی نامزد کرده بود و می‌خواست زندگی را که از او دریغ شده بود، از نو بسازد. اما در یک لحظه، تمام آن رویاها با گلوله‌های سرکوبگران و به دستور «علی خامنه‌ای» رهبر جمهوری اسلامی بر باد رفت.

بنابر اطلاع ایران‌وایر، ستایش شفیعی یکی از چهار کشته‌ اعتراضات است که سازمان بهزیستی می‌گوید تحت پوشش این نهاد بوده‌اند. دوشنبه ۱۳بهمن۱۴۰۴ «حسن موسوی‌چلک» معاون سلامت اجتماعی سازمان بهزیستی گفت که چهار نفر از کشته‌های اعتراضات دی۱۴۰۴ تحت پوشش این سازمان بوده‌اند. در این گزارش، بیشتر درباره ستایش می‌خوانیم؛ چه بر او گذشت، در جمعه‌شب چگونه کشته شد و در زندگی سختی که داشت، چه دستاوردهایی برای خود کسب کرده بود.   «ستایش شفیعی» دختر جوان ۲۰ساله که جمعه ۱۹دی۱۴۰۴ در اعتراضات «تهران» با شلیک گلوله نیروهای مسلح جمهوری اسلامی کشته شد********

شامگاه جمعه ۱۹دی۱۴۰۴، دومین شب قطعی اینترنت و ارتباطات، معترضان باز هم در خیابان‌های شهرهای مختلف از جمله تهران حضور دارند. سرکوب در جمعه‌شب ابعاد خشونت‌بارتری نسبت به شب قبل، پنج‌شنبه ۱۸دی پیدا کرده است. نیروهای مسلح جمهوری اسلامی از جمله سپاه پاسداران از ابتدای شکل‌گیری تجمعات اعتراضی، معترضان را هدف گلوله‌های سلاح‌های سنگین قرار دادند و کشتند. ستایش یکی از کشته‌های همان شب است. 

ستایش با تعدادی از دوستانش در حوالی محل سکونت‌شان یعنی «میدان خراسان» تهران به خیابان آمده بود. فضا پردود و ملتهب بود. صدای تیراندازی با فریاد و شعار درهم آمیخته بود. در نزدیکی ستایش و دوستش یک پسر نوجوان تیر خورد و به زمین افتاد. می‌گویند ۱۲ یا ۱۳ ساله بود. آن پسر نوجوان همان‌جا کشته شد. 
در نزدیکی ستایش و دوستش یک پسر نوجوان تیر خورد و به زمین افتاد. می‌گویند ۱۲ یا ۱۳ ساله بود. آن پسر نوجوان همان‌جا کشته شد. ستایش می‌خواست پیکر کودک را عقب بکشد که هدف شلیک قرار گرفتستایش با نگرانی برای آن کودک، به دوستانش می‌گوید که مبادا پیکر آن بچه زیر دست‌وپا له شود، از آن‌ها جدا می‌شود و به سمت پسربچه می‌دود. می‌خواست پیکر او را به عقب بیاورد. به محض رسیدن به پیکر آن نوجوان، پای ستایش را هدف شلیک قرار دادند. همزمان گاز اشک‌آور به میان آن تجمع شلیک شد. ستایش بلند می‌شود، تا برمی‌خیزد، گلوله دوم به کمرش اصابت می‌کند، ستایش به زمین می‌افتد و جان می‌دهد. 

دوستانش و آن تجمع پراکنده شدند. بعد از ساعتی که التهاب می‌خوابد، به دنبال ستایش به همان محل بازمی‌گردند. نه از پیکر ستایش خبری بود و نه از آن پسربچه. پیکرها را برده بودند. 
ستایش سه ساله بود که پدرش او را مقابل شیرخوارگاه رها کرد و رفتستایش عاشق بود. شب یلدایی که گذشت نامزد کرده بود. نامزد ستایش به همراه دوستانش برای پیدا کردن اثری از او در شهر به راه می‌افتند، از بیمارستان تا هر مرجعی را که به ذهن‌شان می‌رسید، گشتند تا بالاخره حوالی ساعت ۴ بامداد شنبه ۲۰دی، کادر درمان یکی از بیمارستان‌ها به آن‌ها می‌گوید با مشخصاتی که می‌دهند یک نفر فوتی دارند. نامزد ستایش را برای شناسایی پیکر، بالای سر ستایش می‌برند. 

صورت ستایش رنگ‌پریده و سفید که نشان از شدت خونریزی داشت، در بیمارستان شناسایی می‌شود. از پشت‌سر به‌ او دو تیر جنگی شلیک شده بود. 

حالا دیگر برای تحویل پیکر ستایش، حضور نامزد و دوستانش کفایت نمی‌کرد. خانواده باید حاضر می‌شد. و ستایش هم خانواده‌ای نداشت. دوستان ستایش با سرپرست حقوقی او در سازمان بهزیستی تماس می‌گیرند. ساعتی بعد، پیکر ستایش را به مرکز پزشکی قانونی «کهریزک» می‌فرستند. تا قبل از ظهر، پیکرش بدون دریافت پول، تحویل سرپرست حقوقی‌اش داده می‌شود. 
ستایش شفیعی، یک‌شنبه ۲۱دی، در «بهشت زهرا» تهران به خاک سپرده شدسرپرست حقوقی ستایش، هنگام دریافت پیکر او شکایت خود را هم ثبت کرد. 

پیکر ستایش را به «بهشت زهرا» تهران می‌برند. اما آن‌قدر جمعیت زیاد بود که خاکسپاری‌اش به روز بعد موکول می‌شود. ستایش شفیعی، یک‌شنبه ۲۱دی، در «بهشت زهرا» تهران به خاک سپرده شد. برای مزار ستایش هم پولی دریافت نشد. ستایش بعد از ۱۸سالگی که مثل دیگر نوجوانان وابسته به بهزیستی، پوشش نهادها از روی آن‌ها برداشته می‌شود، مستقل شدستایش؛ دختری که خورشید بود
ستایش عضو تیم بسکتبال منطقه ۶ تهران بود و در باشگاهی تحت نظر آموزش‌وپرورش بازی می‌کرد. بعد از ۱۸سالگی که مثل دیگر نوجوانان وابسته به بهزیستی، پوشش نهادها از روی آن‌ها برداشته می‌شود، مستقل شد. توانست با کمک سازمان‌های مدنی، خانه‌ای برای خودش در منطقه «نواب» تهران اجاره کند. پاییز امسال، محل زندگی‌اش را تغییر داد و در «میدان خراسان» ساکن شد. همان‌جا هم او را کشتند. 

ستایش برای کسب درآمد در فروشگاه فروشندگی می‌کرد. اما همواره با نهادهای مدنی که زیر پوشش آن‌ها بود ارتباط داشت و در مناسبت‌های مختلف فعال بود. 
ستایش برای کسب درآمد در فروشگاه فروشندگی می‌کرد. اما همواره با نهادهای مدنی که زیر پوشش آن‌ها بود ارتباط داشت و در مناسبت‌های مختلف فعال بودیکی از فعالیت‌های مستمر ستایش، داوری «جایزه کتاب مهر» بود. جایزه کتاب مهر به ابتکار موسسه «مهر طه» با مشارکت چند موسسه دیگر که از کودکان بی‌سرپرست و بدسرپرست نگهداری می‌کنند، برگزار می‌شود. در این برنامه کودکان و نوجوانان موسسه‌ها، کتاب‌های تازه منتشرشده از ناشران کودک و نوجوان را خوانده و داوری می‌کنند. ستایش یکی از داوران فعال در دوره‌های مختلف جایزه کتاب مهر بود. 

ستایش خودش را برای کنکور آماده می‌کرد. می‌خواست درس بخواند و به دانشگاه برود. در محل سکونت جدیدش کتابخانه‌ای برپا و آن را تزیین کرده بود. 

دوستانش در توصیف ستایش می‌گوید که «به‌شکل دیوانه‌واری رها بود.» دختر جوانی که سرکش بود و قوانین حاکم بر محیطش را بی‌محابا می‌شکست و انگار که زندگی‌ خودش را هم داوری می‌کرد. بسیار مهربان بود. دست یاری داشت. قلم به دست بود و می‌نوشت. در تلگرام کانالی داشت به‌نام «دختری که خورشید بود» و هر آن‌چه در دل داشت و بازگو نمی‌کرد، به رشته تحریر درمی‌آورد. 

بعد از تحویل پیکر ستایش، گوشی تلفن او هم به سرپرست حقوقی‌اش در سازمان بهزیستی تحویل داده شد. اگرچه هنوز این کانال تلگرام به‌روز می‌شود، اما کسی نمی‌داند که چه کسی پس از قتل ستایش، به کانال او دسترسی دارد. 
چه شد که ستایش سر از بهزیستی درآورد؟ 
ستایش سه ساله بود که پدرش او را مقابل شیرخوارگاه رها کرد و رفت. می‌گویند که تصویرهای محوی از پدرش به یاد داشت. از سه سالگی تا پنج سالگی، ستایش در بهزیستی بزرگ شد تا خانواده‌ای از کارمندان وزارت نفت، او را به سرپرستی گرفت. اما ستایش را پس آوردند. 

ستایش از پنج تا هشت سالگی با خانواده جدید زندگی می‌کرد. زندگی خوبی داشت. به او می‌رسیدند، سفر می‌رفت و شاید در خیال‌های کودکانه‌اش، رویاهایش را زندگی می‌کرد. اما همه‌چیز از بین رفت. طلاق و ازدواج مجدد پدرخوانده‌اش باعث شد که ستایش دوباره رها شود. کم‌تر از نه ساله شده بود که او را با وضعیتی وخیم به بهزیستی بازگرداندند. ستایش لکنت پیدا کرده بود، دندان‌هایش خراب شده بود و گوشه لبش هم زخم بود.

خانواده جدید با استناد به مفاد قانون فرزندخواندگی، بهانه‌ای برای فسخ قرارداد پیدا کرده بودند. 

ستایش ۱۲ ساله شده بود که دوباره خانواده پدرخوانده‌اش پیدایشان شد تا از او حلالیت بطلبند. ستایش با راهنمایی سرپرست حقوقی‌اش و مددکاران بهزیستی رابطه‌ای مدیریت‌شده با آن‌ها برقرار کرد. هر از گاهی در بهزیستی بود و هر از گاهی در خانه‌ای که می‌‌گویند اتاقی برایش در نظر گرفته بودند.

این روند تا ۲۰سالگی ستایش ادامه داشت. تا شامگاه جمعه ۱۹دی که خامنه‌ای دستور تیر داد و ستایش و هزاران معترض را نیروهایی سراپا مسلح کشتند. 

برای ستایش در یکی از موسسه‌های تحت پوشش بهزیستی مراسمی گرفته شد با حضور کودکان و نوجوانان، سرپرستان حقوقی آن‌ها و جمعی که ستایش در میان‌شان بیست ساله شده بود. 
+16
رأی دهید
-1

نظر شما چیست؟
جهت درج دیدگاه خود می بایست در سایت عضو شده و لوگین نمایید.