سقوط دیکتاتور خودشیفته در سایه سکس و بازیهای ویدیویی؛ گزارش آتلانتیک از روزهای آخر بشار اسد
+23
رأی دهید
-0
آتلانتیک: خودشیفتگی بشار اسد منجر به سقوط شدیورونیوز - نشریه آتلانتیک در مقاله مفصلی در گفتگو با دهها نفر از کسانی که بشار اسد را میشناختند به تفکرات و روحیات او و دلایل سقوط حکومتش پرداخته است. به گفته این افراد، اگر رئیسجمهوری سوریه تا این اندازه مغرور نبود، احتمالا میتوانست حکومتش را نجات دهد. آنها همچنین او را شیفته سکس و بازی توصیف کردند.
به گزارش آتلانتیک، هیچکس، حتی سازمان سیا و موساد فکر نمیکرد که حکومت بشار اسد اینقدر سریع سقوط کند. اما در روزها و هفتههای بعد، توضیحی برای فروپاشی رژیمش کمکم دهانبهدهان شد؛ حامیان بشار اسد، یعنی روسیه و ایران، به ترتیب درگیر جنگ اوکراین و درگیری با اسرائیل شده بودند و دیگر توان حفاظت از او را نداشتند.
عقبنشینی ناگهانی آنها ضعف وحشتناکِ ارتشی خسته، فاسد و با حقوق بسیار پایین را آشکار کرد و تا حدی شبیه رژیم مورد حمایت آمریکا در افغانستان که در ۲۰۲۱ فروپاشید، دودمان اسد هم قربانی همراستاسازیهای ژئوپولیتیکی گستردهتر شد که سقوطش را اجتنابناپذیر کرد.
این در حالی است که نزدیکان آقای اسد در گفتگو با آتلانتیک روایت متفاوتی را مطرح کردهاند. بسیاری از آنها او را حاکمی بیتفاوت، شیفته سکس و بازیهای ویدیویی توصیف کردند که اگر اینقدر لجباز و مغرور نبود، احتمالا میتوانست رژیم خود را نجات دهد.
در این روایت، ژئوپولیتیک رژیم را محکوم به فنا نکرد. بنابر روایت این افراد، هیچیک از کشورهای منطقه نمیخواستند بشار اسد سقوط کند و چندین بار هم به او طناب نجات پیشنهاد کردند. اگر او طناب را به دست میگرفت، تقریبا میتوان اطمینان داشت که اکنون هنوز در کاخ ریاستجمهوری نشسته بود.
بنابر این گزارش، حتی در روزهای پایانی حکومت بشار اسد، وزرای خارجه کشورهای مختلف تماس گرفتند و به او پیشنهاد معامله دادند، اما او پاسخ نداد. به نظر میرسید از این پیشنهادها که ممکن بود او را مجبور به ترک تاج و تختش کند، عصبانی بود.
مداخله روسیه و ایران و پیروزی «فریبنده» در جنگ داخلی
به گزارش آتلانتیک، وقتی در سال ۲۰۱۱ خیزشهای بهار عربی به سوریه رسید، همه از جمله باراک اوباما، رئیسجمهوری وقت آمریکا بر این باور بودند که رژیم آقای اسد زیاد دوام نخواهد آورد، اما مداخله نظامی روسیه در سپتامبر ۲۰۱۵ همهچیز را تغییر داد. موجهایی از حملات هوایی مرگبارِ جنگندههای سوخو و توپولف روسیه، همراه با شبهنظامیان ایرانی و شیعه، موازنه میدان نبرد را تغییر داد و ضربات سنگینی به نیروهای شورشی وارد کرد.
تا اواخر سال ۲۰۱۷ بشار اسد تقریبا جنگ را برده بود و کنترل بیشتر شهرهای بزرگ سوریه را مجددا در دست داشت. به گفته منابع این گزارش، آن لحظه «پیروزی فریبنده»، همان نقطهای بود که از آن به بعد همهچیز غلط پیش رفت.
بنابر این گزارش، امارات عربی متحده در همان زمان دست یاری به سوی سوریه دراز کرد. دیگر کشورهای عربی هم حاضر به همکاری بودند، اما شرطشان این بود که بشار اسد باید از ایران فاصله بگیرد.
برای سوریه، عوض کردن همراهی مسئلهدار ایران با ثروت خلیج فارس بسیار منطقی بود. ولی یک «اما» وجود داشت. لزوما بهترین گزینه برای خانواده آقای اسد نبود.
برخلاف کشورهای خلیج فارس و غرب، مقامات جمهوری اسلامی ایران همیشه روشن گفته بودند که برای نگه داشتن بشار اسد در قدرت هر کاری میکنند. تنها چیزی که اسد باید در عوض انجام میداد این بود که همچنان مسیر ارسال سلاح و پول تهران از خاک سوریه به حزبالله لبنان را تسهیل کند.
در آن زمان اگرچه آقای اسد تا حدود به امارات نزدیک شد و این کشور در سال ۲۰۱۸ سفارت خود را در دمشق بازگشایی کرد، اما رئیسجمهوری سوریه حاضر نشد رابطه خود را با ایران قطع کند.
یک مقام اسرائیلی گفت: «همه در منطقه خیالشان از حضور او راحت بود؛ چون ضعیف بود و برای هیچکس تهدیدی نداشت.»
اما به نظر میرسد که آقای اسد این اجماع ضمنی را با قدرت اشتباه گرفت. یک چهره نزدیک به حزبالله گفت: «بشار اسد در یک دنیای خیالی زندگی میکرد و میگفت ایرانیها به من نیاز دارند. روسها چارهای ندارند. من پادشاهم.»
لونا شبل، زنان، مواد مخدر و جاسوسان
به گزارش آتلانتیک، بشار اسد پس از اکتبر ۲۰۲۳ و حملات اسرائیل به حزبالله و حتی سوریه در پی حملات هفتم اکتبر حماس به اسرائیل، سکوت اختیار کرد.
به گفته وئام وهاب، چهره سیاسی لبنان و نزدیک به حکومت وقت سوریه، سکوت بشار اسد سوءظن جمهوری اسلامی ایران را برانگیخت. با توجه به این که حملات اسرائیل «محور مقاومت» را در آستانه نابودی قرار داده بود، مقامات ایرانی نگران بودند که آقای اسد اطلاعاتی به اسرائیل بدهد و این گروههای شبهنظامی متحد ایران را تضعیف کند.
بنابر این گزارش، با توجه به این که روسیه، متحد دیگرش در اوکراین گیر کرده بود، چنین سوءظنی باید آقای اسد را نگران میکرد. اما چنین اتفاقی نیفتاد.
به گفته یک مقام سابق حزبالله، آقای اسد بخش زیادی از وقت خود را صرف بازی «کندی کراش» و بازیهای ویدیویی دیگر روی تلفن همراهش میکرد. او چهرههای دوره حکومت پدرش را کنار زده بود و به جای آنها به حلقه کوچکی از افراد جوانتر با سوابق مشکوک تکیه داشت.
یکی از آنها، لونا شبل، خبرنگار سابق الجزیره بود. بنابر این گزارش خانم شبل همزمان معشوقه اسد بود و بنا بر گفته منابع سابق نزدیک به کاخ و یک مقام سابق اسرائیلی، زنان دیگری از جمله همسران افسران عالیرتبه سوری را هم برای رابطه جنسی با او میآورد.
به گزارش آتلانتیک، به رقم تحریمها و فقر گسترده در سوریه، بشار اسد و خانوادهاش با تبدیل کشور به یک دولتِ مواد مخدر، سطح زندگی خودشان را حفظ کردند و در این میان، ماهر، برادر بشار اسد بر تولید و قاچاق حجم عظیمی از «کپتاگون» نظارت داشت. تجارت مواد مخدر برای اسد میلیاردها دلار درآمد داشت، اما همزمان بحران اعتیاد را در کشورهای خلیج فارس و اردن تشدید کرد و رهبران آن کشورها را خشمگین ساخت.
به نظر میرسد خودبزرگبینی اسد در چند سال گذشته شکل عجیب تازهای هم پیدا کرده بود. به گفته خالد احمد، از چهرههای نزدیک به بشار اسد، او به این نتیجه رسیده بود که به «ابزارهای پادشاهی» شبیه ابزارهای ولادیمیر پوتین و حاکمان خلیج فارس نیاز دارد، از جمله ذخایر نقدی بزرگ که بتواند از آنها به شبهنظامیان یارانه بدهد و اقتصاد را دوباره جهتدهی کند.
در ژوئیه ۲۰۲۴، در حالی که جنگ غزه تیتر خبرها بود، پیکر بیجان لونا شبل را در خودروی «بامو» او در بزرگراهی در حاشیه دمشق پیدا کردند.
رسانههای دولتی علت مرگ را حادثه رانندگی ذکر کردند، اما شرایط عجیب بود. طبق برخی گزارشها، خودرو تنها کمی آسیب دیده بود، اما جمجمه خانم شبل خرد شده بود. شایعهها سریع پخش شد که تهران به دلیل دادن اطلاعات هدفگیری به اسرائیلیها دستور قتل او را داده است.
اما به گفته یک مقام سابق اسرائیلی و دو نفر مرتبط با رژیم، این خود بشار اسد بود که دستور قتل معشوقه سابقش را داده بود.
به گزارش آتلانتیک، خانم شبل عملا به عامل روسیه تبدیل شده بود و درباره فعالیتهای ایران در سوریه به مسکو اطلاعات میداد. شاید او احساس کرده بود پایان آقای اسد نزدیک است و به یک حامی دیگر نیاز دارد.
ساعات پایانی
اوایل ماه دسامبر، شورشیان به رهبری احمد شرع در حال پیشروی در سوریه بودند. آنها شهر حماه را گرفته بودند و به سوی حمص در ۱۶۰ کیلومتری شمال دمشق در حرکت بودند. همزمان فرماندهان سپاه پاسداران مشغول ترک سوریه بودند.
در ۷ دسامبر ۲۰۲۴، وزرای خارجه روسیه و هفت کشور خاورمیانه در حاشیه یک کنفرانس امنیتی سالانه در دوحه، پایتخت قطر، نشست اضطراری برگزار کردند. هیچکدام از آنها نمیخواستند رژیم بشار اسد فروبپاشد. این وزرا در بیانیهای بر اساس قطعنامهای که یک دهه پیش در شورای امنیت سازمان ملل صادر شده بود، خواستار پایان عملیات نظامی و گذار سیاسی مرحلهای شدند. اما برای اجرای آن، به موافقت و همکاری اسد نیاز داشتند. ولی یک مشکل وجود داشت؛ هیچکس نمیتوانست به بشار اسد برسد. بهنظر میرسید تلفنش را خاموش کرده است.
یکی از افرادی که در ساعات پایانی همراه بشار اسد بود، روایتی را از این ساعات در اختیار آتلانتیک گذاشته است.
بنابر این روایت، بشار اسد حدود ساعت ۶ عصر از کاخ به اقامتگاه خصوصی خود در محله «مالکی» پایتخت برگشت. آرام به نظر میرسید و گفت که همین حالا به ایهاب مخلوف، پسر عمویش اطمینان داده که جای نگرانی نیست. اماراتیها و سعودیها راهی برای توقف پیشروی شورشیان پیدا میکنند. آقای مخلوف چند ساعت بعد در همان شب، هنگام فرار با خودرو به سمت لبنان، به ضرب گلوله کشته شد.
ساعت ۸ شب خبر رسید حمص سقوط کرده است. این خبر همراهان را ترساند. اما آقای اسد به دستیارانش اطمینان داد نیروهای رژیم از جنوب میآیند تا با محاصره پایتخت دفاع کنند. این درست نبود و منابع این گزارش نمیتوانستند بگویند بشار اسد خودش به این باور داشت یا نه.
کمی بعد از ساعت ۱۱ شب، منصور عزام، دستیار ارشد اسد با گروه کوچکی از مقامات روس به خانه آمد. آنها با آقای اسد به اتاقی رفتند و جداگانه صحبت کردند. یک منبع گفت که فکر میکند روسها داشتند ویدیوهایی به اسد نشان میدادند که ثابت میکرد نیروهای رژیم دیگر نمیجنگند.
تا ساعت ۱ بامداد، به گوش همراهان رسیده بود که بسیاری از حامیان رژیم جنگ را رها کردهاند و از پایتخت به سمت ساحل سوریه فرار میکنند.
ساعت ۲ بامداد، اسد از اتاق خصوصی خود بیرون آمد و به راننده قدیمیاش گفت به چند ون نیاز دارد. دستور داد کارکنان هرچه سریعتر وسایل او را جمع کنند. گروهی از روسها بیرون خانه بودند.
تا آن لحظه، بسیاری از همراهاین باور داشتند اسد به کاخ ریاستجمهوری میرود تا برای طرفدارانش سخنرانی مقاومت ایراد کند. حالا فهمیدند نبرد تمام شده است. او داشت آنها را برای همیشه رها میکرد. اسد این بار همراه دو نفر از دستیاران و پسرش به سمت در رفت. به بقیه گفتند جا نیست.
راننده میانسال بشار اسد کنار در ایستاده بود و با چهرهای که آشکارا ناامیدی در آن موج میزد به رئیسجمهوری نگاه کرد.
گفت: «واقعا ما را ترک میکنید؟»
اسد به او نگاه کرد. حتی در این لحظه آخر هم حاضر نشد مسئولیت آنچه بر سر کشورش آمده را بپذیرد. او به پیروانش خیانت نمیکرد. بلکه آنها بودند که به او خیانت میکردند، چون حاضر نبودند برای بقای حکومتش جان بدهند.
اسد از راننده پرسید: «شما چی؟ شما نمیجنگید؟»
بعد برگشت و به دل شب رفت. روسها منتظرش بودند.
به گزارش آتلانتیک، به رقم تحریمها و فقر گسترده در سوریه، بشار اسد و خانوادهاش با تبدیل کشور به یک دولتِ مواد مخدر، سطح زندگی خودشان را حفظ کردند و در این میان، ماهر، برادر بشار اسد بر تولید و قاچاق حجم عظیمی از «کپتاگون» نظارت داشت. تجارت مواد مخدر برای اسد میلیاردها دلار درآمد داشت، اما همزمان بحران اعتیاد را در کشورهای خلیج فارس و اردن تشدید کرد و رهبران آن کشورها را خشمگین ساخت.
به نظر میرسد خودبزرگبینی اسد در چند سال گذشته شکل عجیب تازهای هم پیدا کرده بود. به گفته خالد احمد، از چهرههای نزدیک به بشار اسد، او به این نتیجه رسیده بود که به «ابزارهای پادشاهی» شبیه ابزارهای ولادیمیر پوتین و حاکمان خلیج فارس نیاز دارد، از جمله ذخایر نقدی بزرگ که بتواند از آنها به شبهنظامیان یارانه بدهد و اقتصاد را دوباره جهتدهی کند.
در ژوئیه ۲۰۲۴، در حالی که جنگ غزه تیتر خبرها بود، پیکر بیجان لونا شبل را در خودروی «بامو» او در بزرگراهی در حاشیه دمشق پیدا کردند.
رسانههای دولتی علت مرگ را حادثه رانندگی ذکر کردند، اما شرایط عجیب بود. طبق برخی گزارشها، خودرو تنها کمی آسیب دیده بود، اما جمجمه خانم شبل خرد شده بود. شایعهها سریع پخش شد که تهران به دلیل دادن اطلاعات هدفگیری به اسرائیلیها دستور قتل او را داده است.
اما به گفته یک مقام سابق اسرائیلی و دو نفر مرتبط با رژیم، این خود بشار اسد بود که دستور قتل معشوقه سابقش را داده بود.
به گزارش آتلانتیک، خانم شبل عملا به عامل روسیه تبدیل شده بود و درباره فعالیتهای ایران در سوریه به مسکو اطلاعات میداد. شاید او احساس کرده بود پایان آقای اسد نزدیک است و به یک حامی دیگر نیاز دارد.
ساعات پایانی
اوایل ماه دسامبر، شورشیان به رهبری احمد شرع در حال پیشروی در سوریه بودند. آنها شهر حماه را گرفته بودند و به سوی حمص در ۱۶۰ کیلومتری شمال دمشق در حرکت بودند. همزمان فرماندهان سپاه پاسداران مشغول ترک سوریه بودند.
در ۷ دسامبر ۲۰۲۴، وزرای خارجه روسیه و هفت کشور خاورمیانه در حاشیه یک کنفرانس امنیتی سالانه در دوحه، پایتخت قطر، نشست اضطراری برگزار کردند. هیچکدام از آنها نمیخواستند رژیم بشار اسد فروبپاشد. این وزرا در بیانیهای بر اساس قطعنامهای که یک دهه پیش در شورای امنیت سازمان ملل صادر شده بود، خواستار پایان عملیات نظامی و گذار سیاسی مرحلهای شدند. اما برای اجرای آن، به موافقت و همکاری اسد نیاز داشتند. ولی یک مشکل وجود داشت؛ هیچکس نمیتوانست به بشار اسد برسد. بهنظر میرسید تلفنش را خاموش کرده است.
یکی از افرادی که در ساعات پایانی همراه بشار اسد بود، روایتی را از این ساعات در اختیار آتلانتیک گذاشته است.
بنابر این روایت، بشار اسد حدود ساعت ۶ عصر از کاخ به اقامتگاه خصوصی خود در محله «مالکی» پایتخت برگشت. آرام به نظر میرسید و گفت که همین حالا به ایهاب مخلوف، پسر عمویش اطمینان داده که جای نگرانی نیست. اماراتیها و سعودیها راهی برای توقف پیشروی شورشیان پیدا میکنند. آقای مخلوف چند ساعت بعد در همان شب، هنگام فرار با خودرو به سمت لبنان، به ضرب گلوله کشته شد.
ساعت ۸ شب خبر رسید حمص سقوط کرده است. این خبر همراهان را ترساند. اما آقای اسد به دستیارانش اطمینان داد نیروهای رژیم از جنوب میآیند تا با محاصره پایتخت دفاع کنند. این درست نبود و منابع این گزارش نمیتوانستند بگویند بشار اسد خودش به این باور داشت یا نه.
کمی بعد از ساعت ۱۱ شب، منصور عزام، دستیار ارشد اسد با گروه کوچکی از مقامات روس به خانه آمد. آنها با آقای اسد به اتاقی رفتند و جداگانه صحبت کردند. یک منبع گفت که فکر میکند روسها داشتند ویدیوهایی به اسد نشان میدادند که ثابت میکرد نیروهای رژیم دیگر نمیجنگند.
تا ساعت ۱ بامداد، به گوش همراهان رسیده بود که بسیاری از حامیان رژیم جنگ را رها کردهاند و از پایتخت به سمت ساحل سوریه فرار میکنند.
ساعت ۲ بامداد، اسد از اتاق خصوصی خود بیرون آمد و به راننده قدیمیاش گفت به چند ون نیاز دارد. دستور داد کارکنان هرچه سریعتر وسایل او را جمع کنند. گروهی از روسها بیرون خانه بودند.
تا آن لحظه، بسیاری از همراهاین باور داشتند اسد به کاخ ریاستجمهوری میرود تا برای طرفدارانش سخنرانی مقاومت ایراد کند. حالا فهمیدند نبرد تمام شده است. او داشت آنها را برای همیشه رها میکرد. اسد این بار همراه دو نفر از دستیاران و پسرش به سمت در رفت. به بقیه گفتند جا نیست.
راننده میانسال بشار اسد کنار در ایستاده بود و با چهرهای که آشکارا ناامیدی در آن موج میزد به رئیسجمهوری نگاه کرد.
گفت: «واقعا ما را ترک میکنید؟»
اسد به او نگاه کرد. حتی در این لحظه آخر هم حاضر نشد مسئولیت آنچه بر سر کشورش آمده را بپذیرد. او به پیروانش خیانت نمیکرد. بلکه آنها بودند که به او خیانت میکردند، چون حاضر نبودند برای بقای حکومتش جان بدهند.
اسد از راننده پرسید: «شما چی؟ شما نمیجنگید؟»
بعد برگشت و به دل شب رفت. روسها منتظرش بودند.