یادی از گلهای پرپر شده ایران؛ یوحنا میرپادیاب؛ آتش‌نشان معترض را در اعتراضات رشت کشتند

ایران وایر: آیدا قجر
این گزارش، روایت «یوحنا میرپادیاب» اهل رشت است. آتش‌نشان معترضی که تصمیم گرفت پنج‌شنبه ۱۸دی۱۴۰۴ به سرکار نرود و در منطقه «شهرداری» رشت، به مردم معترض در اعتراضات بپیوندد. یوحنا را همان وسط  شهرداری کشتند، همان حوالی محله‌ای که در آن بزرگ شده بود. مامور جمهوری اسلامی سرش را هدف گلوله قرار داد و شلیک کرد و یک آتش‌نشان را کشت.   

یوحنا از بچه‌های دهه شصتی بود که به قول دوستان نزدیکش از نوجوانی عاشق موتورسواری بود، درس‌خوان نبود و از یک سنی رفت آتش‌نشان شد. 

حتما شما هم رفقایی دارید، دوستان نزدیک، جمعی امن که با هم بعضی از شب‌هایتان را تقسیم کنید، از قدیم بگویید، از دوران نوجوانی و بچگی که جهان تا این‌ اندازه سیاه نبود. هرآن‌کس که ماشه می‌کشد و کسی را می‌کشد، رفیقی را هم کشته است. رفیق همان جمع‌هایی که همه می‌شناسیم. 

راوی حکایت یوحنا میرپادیاب، از دوستان نزدیک او است. کسی که حالا جای خالی یوحنا را طاقت می‌آورد و زیر لب می‌گوید: «آدم شوخی بود. هیچ چیزی را جدی نمی‌گرفت.  ماهی‌گیری می‌کرد. عاشق موتور بود. باهاش آکروبات می‌زد. الهی بمیرم… بچه رفت… .» 

*****

پنج‌شنبه ۱۸دی، نخستین شب فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، رشت هم ملتهب بود. معترضان پیش از شروع ساعت اعتراضات یعنی ۸ شب، اندک‌اندک جمع می‌شدند. منطقه «شهرداری» هم مثل اعتراضات پیشین، یکی از مناطق از پیش تعیین‌شده برای اعتراضات بود. یوحنا از حوالی ساعت ۷ شب، بیرون بود، اما نه‌ به‌عنوان آتش‌نشان بلکه معترض. 

می‌گویند که یوحنا را در همان منطقه شهرداری، حوالی ساعت ۲۰:۳۰ هدف گرفتند و با گلوله کشتند. پیکرش مدتی روی زمین رها شده بود. 

  «شهرداری» رشت منطقه‌ای قدیمی است که از قبل جنگ «میرزا کوچک‌خان» هم وجود داشت. می‌گویند به دوران «روسیه» برمی‌‌گردد. روبه‌روی کتابخانه ملی که نزدیک مخابرات هم هست. معترضان در اعتراضات‌های پیشین نیز این‌جا جمع می‌شدند. منطقه‌ای که پیوند دهنده چند خیابانی استراتژیک است. از یک طرف به خیابان «معلم» می‌خورد و از طرف دیگر به «سعدی» یعنی محدوده بازار رشت که به آتش کشیده شد و مردم در آن در محاصره آتش و گلوله، کشته شدند: «مساله بازار رشت همین راه‌ درروهایش است. مردم میر‌وند در میدان که بعد از بازار در رو بزنند و خودشان را قایم کنند.»  

یوحنا اما پیش از آتش بازار رشت کشته شد. یکی از دوستان نزدیک یوحنا برای «ایران‌وایر» روایت می‌کند که به نظرش رفیقش را شناسایی کرده بودند و هدفمند به او شلیک کردند: «قبل از هر چیز، از روبه‌رو به یوحنا شلیک کردند. من از کسانی شنیدم که آن‌ها هم از افراد دیگر شنیده بودند که یوحنا از ساعت هفت که با چند نفر از همراهانش به شهرداری رفته بود، با مامورها درگیر شده بودند. دوربین‌ها را باز کرده و پایین آورده بودند. یوحنا را نشان کرده بودند و سرش را هدف گرفتند و شلیک کردند.»‌

ادامه می‌دهد: «یوحنا آتش‌نشان بود. بدن قوی هم داشت. فرز بود. از همان روز اول درگیری خیلی نگرانش بودم. یوحنا معترض بود. می‌دانستم با این کله‌شقی کاری دست خودش می‌دهد. از بچگی‌ هم همین بود. "سید طباطبایی" هم بود. حالا شاید خرافات باشد ولی توی ایران می‌گفتند آدم‌های تندی هستند. یوحنا هم همین بود.»

همان شب قرار بود که یوحنا ساعت ۱۱ با جمعی از دوستانش باشد. وقتی ساعت از زمان قرار می‌گذرد، آن‌هم در آن شب اعتراض، آتش و خشونت و سرکوب، نگرانی به دل آن‌ها و خانواده می‌افتد. 

حوالی ساعت ۴ صبح جمعه ۱۹دی، پیکر یوحنا در «باغ رضوان» رشت پیدا می‌شود. میان همان پیکرهایی که در کاورهای سیاه پوشیده شده بودند و در کانتینر کامیون جابه‌جا می‌شدند. ویدیوهایی از پیکرهای معترضانی مثل یوحنا در کانتینرها، در باغ رضوان رشت، پیش‌تر منتشر شده است. 

پیکر یوحنا را به روستای «گرفم» می‌برند. روستایی نزدیک جاده انزلی-رشت. آن‌جا روستای مادری یوحنا است: «نوجوان که بودیم، همیشه می‌رفتیم آن‌جا. عشق‌وحال. از بچگی دوست داشتیم آن‌جا باشیم. همان‌جا هم دفنش کردند. مراسم کوچکی هم برایش برگزار شد.»‌
و انگار به سال‌ها قبل برمی‌گردد. زمانی که زندگی طعم دیگری داشت: «یک زندگی معمولی داشتیم. از صبح تا شب توی محله جمع می‌شدیم و نان سنگک می‌خوردیم با پنیر سیاهمزگی، خیار و گوجه محلی و سیر تر… به هیچی فکر نمی‌کردیم. با هم بزرگ شدیم. حرف کار نمی‌زدیم. چرت و پرت می‌گفتیم. دوست بچگی بود… می‌دونی… ؟» 

یوحنا عاشق سفر بود. هر از گاهی مسافرت می‌رفت. ماهی‌گیری می‌کرد. با موتورش خوش بود و البته عاشق بود. چند سالی از ازدواجش بیشتر نمی‌گذشت که او را به‌خاطر اعتراض و نخواستن جمهوری اسلامی کشتند. 

بعضی  از عکس‌هایی که در این گزارش می‌بینید، مربوط به سال‌های جوان‌تری یوحنا است؛ از طرف دوستانی که حالا در جمع‌شان یوحنا را کم می‌آورند. 
+16
رأی دهید
-0

نظر شما چیست؟
جهت درج دیدگاه خود می بایست در سایت عضو شده و لوگین نمایید.