یادی از گلهای پرپر شده ایران؛ علی استخر؛ زنده بود، ربوده شد، او را کشتند
+6
رأی دهید
-0
علی متولد ۲۸ آبان ۱۳۷۸ بود.عاشق بود و تازه قرار خواستگاری و بلافاصله عقد را گذاشته بودندایران وایر: ثمانه قدرخان
طبق اطلاعات ایران وایر «علی استخر»،اهل مرودشت، شامگاه ۱۹دی ۱۴۰۴ در جریان اعتراضات «بهارستان» اصفهان پس از ضربوشتم توسط نیروهای امنیتی، به بیمارستان منتقل شد. کادر بیمارستان به خانواده گفتند توسط نیروهای امنیتی ربوده شده است. پیکر او پس از ۱۰ روز، در حالی که خانواده تحت تهدید و فشارهای شدید امنیتی قرار داشتند، تحویل داده شد؛ با نشانهای از تیر بر پیشانی و خون تازه. فشارهای نیروهای امنیتی همچنان برای وادار کردن خانواده به اعتراف تلویزیونی و معرفی فرزندشان بهعنوان «بسیجی» ادامه دارد؛ خواستهای که خانواده تاکنون در برابر پذیرش آن مقاومت کردهاند.
***
مامان آخرین بوسه و بغل را بده من میروم
جمعه شب حوالی ساعت ۷:۴۵ دقیقه، هنگام خروج از خانه به مادرش گفته بود: «بیا آخرین بوس و بغل را بهم بده.» حالا مادرش میگوید: «کاش این کار را کرده بودم».
علی کمی پس از اینکه از خانه خارج میشود باز برمیگردد و به مادرش میگوید آب بدهید ببرم برای آنهایی که بیرون هستند، زخمیها تشنهاند اما خودش دیگر باز نمیگردد.
روایتهای مختلفی از کشته شدن علی به خانواده رسیده است. کسی نمیداند در آن لحظات سخت و تلخ چه بر علی گذشته است.
جمعه شب، همزمان با فراخوان اعتراضی ۱۹دی، او در خیابان حضور داشته و در شهرک بهارستان اصفهان ناپدید میشود. خانوادهاش در روزهای بعد هیچ اطلاعی از سرنوشت او نداشتهاند و نمیدانستند چه اتفاقی برایش افتاده است.
از بامداد شنبه خانواده به دنبال او بودند. آخرین گفتوگوی علی با دوستش این بود: «من میآیم دم خیابان «ایثار» شما هم بیایید.» با همین نشانی به آنجا رفتند و ماشین علی را دیدند که همه مدارک از جمله تلفن همراهش داخل آن بود. ظاهراً علی ماشینش را دورتر از محل اعتراضات پارک کرده بود و به اعتراضات میرفت، اما هیچ اثری از او نبود.
تا چند روز، خانواده با مراجعه به مراکز مختلف، از جمله بیمارستانها و نهادهای مرتبط، در جستوجوی علی بودهاند اما موفق به یافتن او نمیشوند. سرانجام، وزارت اطلاعات با پدرش تماس میگیرد و به او میگوید: «پسرت اینجاست، بیا ببینش.» در این تماس حتی گفته نمیشود که برای تحویل پیکر فرزندش مراجعه کند یا او در بازداشت است.
یک شاهد عینی در مورد وضعیت روز شنبه در میدان بهارستان اصفهان با تایید گفتههای نزدیکان علی به ایرانوایر میگوید: «بهارستان و سمت خیابان ایثار صبح شنبه نابود شده بود، انگار میدان جنگ بود؛ تکههای جسد، گوشت بدن و خون همه جا پخش بود.»
خانواده علی در چنین شرایطی در همان وضعیت شروع به جستجو کردند. منبع مطلع ما میگوید: «از همسایهها پرسوجو را آغاز کردند؛ خانه به خانه در زدند و پرسیدند. از مغازهداران سوال کردند که آیا میتوانند تصاویر دوربینهای مداربسته را در اختیارشان بگذارند؟ اما همه گفته بودند به دلیل ترس از اینکه وزارت اطلاعات بتواند از این تصاویر برای شناسایی معترضان استفاده کند، دوربینهای خود را قطع کردهاند. همچنین گفته شد که چند نفر از مصدومان را داخل خانهها پنهان کرده بودند. خانواده عکس علی را به هر کسی نشان دادند، اما همه میگفتند او جزو مصدومان نجاتیافته نبوده است.»
یکی گفته بود کسی را با این مشخصات دیدم تیر به دستش خورد، دیگری گفته بود تیر به کمرش خورد. ولی در نهایت دوستی که آن شب با علی بود خبر داد: «به چشم خودم دیدم که تیر نخورد، گیر افتاد قصد داشتند او را دستگیر کنند، اما چون مقاومت کرد، با باتوم به او حمله کردند. وقتی اولین ضربه باتوم را خورد، روی زمین افتاد و از سرش خون میریخت».
کادر درمان گفتن علی زنده است ولی نیروهای اطلاعاتی او را بردند
شامگاه شنبه شب ۲۰دی به خانواده زنگ زدند و گفتند پسرتان در بیمارستان «الزهرا» بستری است. خانواده علی استخر به بیمارستان مراجعه میکنند و عکس نشان میدهند، مشخصات میدهند و میگویند روی دست علی تتوی گرگ داشته است. کادر درمان میگویند دم غروب نیروهای اطلاعاتی به بیمارستان آمده و همه مجروحان را بردند تنها دو نفر در اتاق احیا هستند، فرصت بدهید بیرون بیایند ببینیم پسر شما بین آنها هست یا خیر؟ علی بین آن دو مجروح هم نبود.
در روزهایی که خانواده در پی یافتن علی بودند، مسوولان بیمارستان به آنها اطلاع دادند که علی زنده و مجروح است و در بازداشت به سر میبرد.
دخترعمههای علی که از خانوادههای شهدا هستند، با استفاده از نفوذ خود پیگیر ماجرا شدند. سپس روی گوشی پدر علی پیامکی آمد که اعلام میکرد پسرتان با این کد ملی در فلان مکان است.
خانواده به نشانی گفته شده مراجعه میکنند جنازهای مقابل آنها میگذارند اما وقتی زیپ کاور را باز میکنند متوجه میشوند که جنازه متعلق به علی نیست و فردی دیگر است. این موضوع باعث بهت و اضطراب شدید خانواده شده بود و آنها دوباره به دنبال علی گشتند.
پس از پیگیریها، به خانواده گفته شد صبر کنند تا تماس بگیرند، اما باز هم همان روند تکرار شد: «با پدر علی تماس گرفتند و خواستند به اداره آگاهی برود، جایی که به آنها گفته شد پسرشان با همان کد ملی و مشخصات از جمله تتوی گرگ آنجا است. آنجا به خانواده گفتند علی مرده است ولی جنازه را تحویل نمیدهیم بلکه به شیراز منتقل میکنیم. چون خانواده اصالتاً اهل شیراز بودند.»
در شیراز نیز پیکر، تحویل خانواده داده نشد و پس از نامهنگاریهای فراوان با دادستانی و دادگاه، اعلام کردند که جنازه به مرودشت ارسال خواهد شد. اما در مرودشت هم جنازه تحویل داده نشد. پس از اصرار و التماسهای خانواده و با دخالت افراد دارای نفوذ، بالاخره پیکر علی تحویل داده شد.
خانواده علی استخر شهادت دادهاند که: «کنار سرش ضربه خورده بود زخم بزرگی پشت سر بود و جای باتوم که باعث شده بود بخشی از سر علی فرو رفته بود. از روبروی پیشانی تا پشت سرش بخیه داشته و یک گلوله وسط پیشانی اش خورده بوده است».
فرد نزدیک به خانواده میگوید: «شواهد و اسناد نشان میدهد که علی در بیمارستان بستری بوده و هنوز زنده بوده، اما خانواده که پیکر او را دیدند، گفتند خون روی پیشانیاش تازه بود و مربوط به یک هفته پیش نبود. آنها معتقدند علی را با تیر خلاص به پیشانی کشتهاند. ».
از خانواده شهدا بود پول تیر نداد
شوهر عمه علی شهید است و به همین دلیل، بدون پرداخت هزینه پول تیر، توانستند علی را به خاک بسپارند.
نهادهای امنیتی اعلام کردند که مراسم خاکسپاری تنها با حضور چهار نفر مجاز است: پدر، مادر، برادر و خواهر علی. همچنین فقط همین چهار نفر اجازه داشتهاند پیش از دفن، پیکر او را ببینند و تاکید شده که هیچ فرد دیگری حق حضور در مراسم را نداشته باشد.
این منبع مطلع میگوید:«نیروهای امنیتی قصد داشتند خودشان علی را به خاک بسپارند و سپس نشانی محل دفن را به خانواده بدهند، اما با وساطت دخترعمههایش که دختر شهید بودند اجازه دادند که برای خاکسپاری فقط همان چهار نفر از اعضای خانواده حضور داشته باشند. تا پیش از آنکه پیکر علی به مزار برسد، هیچکسی در محل حضور نداشت و مأموران امنیتی اجازه نمیدادند کسی به مزار نزدیک شود، اما به محض رسیدن پیکر علی، جمعیت زیادی از مردم به مراسم خاکسپاری ملحق شدند و فضا بهشدت شلوغ شد».
عاشق ماشین و کمپینگ و زنی بود که به وصالش نرسید
علی استخر اصالتا اهل مرودشت شیراز بودند، ۴ سال بود که ساکن اصفهان شده بودند. متولد ۲۸ آبان ۱۳۷۸ بود. یک خواهر و یک برادر کوچکتر از خودش داشت.
لبریز از عشق و زندگی، شاد و دلخوش، گرم و مهربان، رفیق و برادر.
علی قرار بود بهزودی با دختری که عاشق یکدیگر بودند ،نامزد کند. خانوادهاش در مراسم خاکسپاری، اجازه قرائت قرآن بر مزار را ندادند و گفتند: «امروز مجلس عروسی علی است» و برای او بهجای عزاداری، مراسم عروسی گرفتند.
راوی این گزارش از نزدیکان علی است، در میانه گفتوگو برای چندمین بار بغضاش میترکد و میگوید: « قرار نبود اینطور برای علی جبران شود، اما شب عروسی علی به آرزویی بر دل همه فامیل و خانوادهاش تبدیل شد. خدا به داد مادرش برسد. علی خیلی عاشق بود و تازه قرار خواستگاری و بلافاصله عقد را گذاشته بودند.»
او تازه مغازهاش را باز کرده بود؛ مغازه لوازم باند و تجهیزات مربوط به اسپرتکردن ماشین داشت و تازه مغازهاش را باز کرده بود. خانوادهاش به خاطر علی از مرودشت به اصفهان کوچ کرده بودند؛ ابتدا به دلیل سربازی او، سپس برای ادامه تحصیلش و بعد هم به خاطر راهاندازی مغازه. اما با کشته شدن علی، خانوادهاش او را با خود بردند و به مرودشت بازگشتند.
علی عاشق ماشین و اسپرتکردن آن بود و مطابق علاقه خودش مغازه اسپرتکردن خودرو باز کرده بود. هر وقت سیستم جدیدی روی ماشینش میگذاشت، با ذوق و شوق صندوق ماشین را بالا میداد و به همه نشان میداد.
او عاشق کمپینگ بود؛ هرجا میرفت، همه دوستان و اطرافیان میگفتند علی لوازم کمپکردنش کامل است. وقتی صندوق عقب را باز میکرد، چادر مسافرتی و همه وسایل لازم داخل آن بود.
به گفته نزدیکان، علی در تمام اعتراضات سالهای اخیر شرکت کرده بود.
این فرد مطلع میگوید: «قتلعام بزرگی در اصفهان انجام دادهاند. ما هنوز از بسیاری از دوستان و جوانهای اطراف خبری نداریم. میدانیم که آنها در خانه نمانده بودند».
***
مامان آخرین بوسه و بغل را بده من میروم
جمعه شب حوالی ساعت ۷:۴۵ دقیقه، هنگام خروج از خانه به مادرش گفته بود: «بیا آخرین بوس و بغل را بهم بده.» حالا مادرش میگوید: «کاش این کار را کرده بودم».
علی کمی پس از اینکه از خانه خارج میشود باز برمیگردد و به مادرش میگوید آب بدهید ببرم برای آنهایی که بیرون هستند، زخمیها تشنهاند اما خودش دیگر باز نمیگردد.
روایتهای مختلفی از کشته شدن علی به خانواده رسیده است. کسی نمیداند در آن لحظات سخت و تلخ چه بر علی گذشته است.
جمعه شب، همزمان با فراخوان اعتراضی ۱۹دی، او در خیابان حضور داشته و در شهرک بهارستان اصفهان ناپدید میشود. خانوادهاش در روزهای بعد هیچ اطلاعی از سرنوشت او نداشتهاند و نمیدانستند چه اتفاقی برایش افتاده است.
از بامداد شنبه خانواده به دنبال او بودند. آخرین گفتوگوی علی با دوستش این بود: «من میآیم دم خیابان «ایثار» شما هم بیایید.» با همین نشانی به آنجا رفتند و ماشین علی را دیدند که همه مدارک از جمله تلفن همراهش داخل آن بود. ظاهراً علی ماشینش را دورتر از محل اعتراضات پارک کرده بود و به اعتراضات میرفت، اما هیچ اثری از او نبود.
تا چند روز، خانواده با مراجعه به مراکز مختلف، از جمله بیمارستانها و نهادهای مرتبط، در جستوجوی علی بودهاند اما موفق به یافتن او نمیشوند. سرانجام، وزارت اطلاعات با پدرش تماس میگیرد و به او میگوید: «پسرت اینجاست، بیا ببینش.» در این تماس حتی گفته نمیشود که برای تحویل پیکر فرزندش مراجعه کند یا او در بازداشت است.
یک شاهد عینی در مورد وضعیت روز شنبه در میدان بهارستان اصفهان با تایید گفتههای نزدیکان علی به ایرانوایر میگوید: «بهارستان و سمت خیابان ایثار صبح شنبه نابود شده بود، انگار میدان جنگ بود؛ تکههای جسد، گوشت بدن و خون همه جا پخش بود.»
خانواده علی در چنین شرایطی در همان وضعیت شروع به جستجو کردند. منبع مطلع ما میگوید: «از همسایهها پرسوجو را آغاز کردند؛ خانه به خانه در زدند و پرسیدند. از مغازهداران سوال کردند که آیا میتوانند تصاویر دوربینهای مداربسته را در اختیارشان بگذارند؟ اما همه گفته بودند به دلیل ترس از اینکه وزارت اطلاعات بتواند از این تصاویر برای شناسایی معترضان استفاده کند، دوربینهای خود را قطع کردهاند. همچنین گفته شد که چند نفر از مصدومان را داخل خانهها پنهان کرده بودند. خانواده عکس علی را به هر کسی نشان دادند، اما همه میگفتند او جزو مصدومان نجاتیافته نبوده است.»
یکی گفته بود کسی را با این مشخصات دیدم تیر به دستش خورد، دیگری گفته بود تیر به کمرش خورد. ولی در نهایت دوستی که آن شب با علی بود خبر داد: «به چشم خودم دیدم که تیر نخورد، گیر افتاد قصد داشتند او را دستگیر کنند، اما چون مقاومت کرد، با باتوم به او حمله کردند. وقتی اولین ضربه باتوم را خورد، روی زمین افتاد و از سرش خون میریخت».
کادر درمان گفتن علی زنده است ولی نیروهای اطلاعاتی او را بردند
شامگاه شنبه شب ۲۰دی به خانواده زنگ زدند و گفتند پسرتان در بیمارستان «الزهرا» بستری است. خانواده علی استخر به بیمارستان مراجعه میکنند و عکس نشان میدهند، مشخصات میدهند و میگویند روی دست علی تتوی گرگ داشته است. کادر درمان میگویند دم غروب نیروهای اطلاعاتی به بیمارستان آمده و همه مجروحان را بردند تنها دو نفر در اتاق احیا هستند، فرصت بدهید بیرون بیایند ببینیم پسر شما بین آنها هست یا خیر؟ علی بین آن دو مجروح هم نبود.
در روزهایی که خانواده در پی یافتن علی بودند، مسوولان بیمارستان به آنها اطلاع دادند که علی زنده و مجروح است و در بازداشت به سر میبرد.
دخترعمههای علی که از خانوادههای شهدا هستند، با استفاده از نفوذ خود پیگیر ماجرا شدند. سپس روی گوشی پدر علی پیامکی آمد که اعلام میکرد پسرتان با این کد ملی در فلان مکان است.
خانواده به نشانی گفته شده مراجعه میکنند جنازهای مقابل آنها میگذارند اما وقتی زیپ کاور را باز میکنند متوجه میشوند که جنازه متعلق به علی نیست و فردی دیگر است. این موضوع باعث بهت و اضطراب شدید خانواده شده بود و آنها دوباره به دنبال علی گشتند.
پس از پیگیریها، به خانواده گفته شد صبر کنند تا تماس بگیرند، اما باز هم همان روند تکرار شد: «با پدر علی تماس گرفتند و خواستند به اداره آگاهی برود، جایی که به آنها گفته شد پسرشان با همان کد ملی و مشخصات از جمله تتوی گرگ آنجا است. آنجا به خانواده گفتند علی مرده است ولی جنازه را تحویل نمیدهیم بلکه به شیراز منتقل میکنیم. چون خانواده اصالتاً اهل شیراز بودند.»
در شیراز نیز پیکر، تحویل خانواده داده نشد و پس از نامهنگاریهای فراوان با دادستانی و دادگاه، اعلام کردند که جنازه به مرودشت ارسال خواهد شد. اما در مرودشت هم جنازه تحویل داده نشد. پس از اصرار و التماسهای خانواده و با دخالت افراد دارای نفوذ، بالاخره پیکر علی تحویل داده شد.
خانواده علی استخر شهادت دادهاند که: «کنار سرش ضربه خورده بود زخم بزرگی پشت سر بود و جای باتوم که باعث شده بود بخشی از سر علی فرو رفته بود. از روبروی پیشانی تا پشت سرش بخیه داشته و یک گلوله وسط پیشانی اش خورده بوده است».
فرد نزدیک به خانواده میگوید: «شواهد و اسناد نشان میدهد که علی در بیمارستان بستری بوده و هنوز زنده بوده، اما خانواده که پیکر او را دیدند، گفتند خون روی پیشانیاش تازه بود و مربوط به یک هفته پیش نبود. آنها معتقدند علی را با تیر خلاص به پیشانی کشتهاند. ».
از خانواده شهدا بود پول تیر نداد
شوهر عمه علی شهید است و به همین دلیل، بدون پرداخت هزینه پول تیر، توانستند علی را به خاک بسپارند.
نهادهای امنیتی اعلام کردند که مراسم خاکسپاری تنها با حضور چهار نفر مجاز است: پدر، مادر، برادر و خواهر علی. همچنین فقط همین چهار نفر اجازه داشتهاند پیش از دفن، پیکر او را ببینند و تاکید شده که هیچ فرد دیگری حق حضور در مراسم را نداشته باشد.
این منبع مطلع میگوید:«نیروهای امنیتی قصد داشتند خودشان علی را به خاک بسپارند و سپس نشانی محل دفن را به خانواده بدهند، اما با وساطت دخترعمههایش که دختر شهید بودند اجازه دادند که برای خاکسپاری فقط همان چهار نفر از اعضای خانواده حضور داشته باشند. تا پیش از آنکه پیکر علی به مزار برسد، هیچکسی در محل حضور نداشت و مأموران امنیتی اجازه نمیدادند کسی به مزار نزدیک شود، اما به محض رسیدن پیکر علی، جمعیت زیادی از مردم به مراسم خاکسپاری ملحق شدند و فضا بهشدت شلوغ شد».
عاشق ماشین و کمپینگ و زنی بود که به وصالش نرسید
علی استخر اصالتا اهل مرودشت شیراز بودند، ۴ سال بود که ساکن اصفهان شده بودند. متولد ۲۸ آبان ۱۳۷۸ بود. یک خواهر و یک برادر کوچکتر از خودش داشت.
لبریز از عشق و زندگی، شاد و دلخوش، گرم و مهربان، رفیق و برادر.
علی قرار بود بهزودی با دختری که عاشق یکدیگر بودند ،نامزد کند. خانوادهاش در مراسم خاکسپاری، اجازه قرائت قرآن بر مزار را ندادند و گفتند: «امروز مجلس عروسی علی است» و برای او بهجای عزاداری، مراسم عروسی گرفتند.
راوی این گزارش از نزدیکان علی است، در میانه گفتوگو برای چندمین بار بغضاش میترکد و میگوید: « قرار نبود اینطور برای علی جبران شود، اما شب عروسی علی به آرزویی بر دل همه فامیل و خانوادهاش تبدیل شد. خدا به داد مادرش برسد. علی خیلی عاشق بود و تازه قرار خواستگاری و بلافاصله عقد را گذاشته بودند.»
او تازه مغازهاش را باز کرده بود؛ مغازه لوازم باند و تجهیزات مربوط به اسپرتکردن ماشین داشت و تازه مغازهاش را باز کرده بود. خانوادهاش به خاطر علی از مرودشت به اصفهان کوچ کرده بودند؛ ابتدا به دلیل سربازی او، سپس برای ادامه تحصیلش و بعد هم به خاطر راهاندازی مغازه. اما با کشته شدن علی، خانوادهاش او را با خود بردند و به مرودشت بازگشتند.
علی عاشق ماشین و اسپرتکردن آن بود و مطابق علاقه خودش مغازه اسپرتکردن خودرو باز کرده بود. هر وقت سیستم جدیدی روی ماشینش میگذاشت، با ذوق و شوق صندوق ماشین را بالا میداد و به همه نشان میداد.
او عاشق کمپینگ بود؛ هرجا میرفت، همه دوستان و اطرافیان میگفتند علی لوازم کمپکردنش کامل است. وقتی صندوق عقب را باز میکرد، چادر مسافرتی و همه وسایل لازم داخل آن بود.
به گفته نزدیکان، علی در تمام اعتراضات سالهای اخیر شرکت کرده بود.
این فرد مطلع میگوید: «قتلعام بزرگی در اصفهان انجام دادهاند. ما هنوز از بسیاری از دوستان و جوانهای اطراف خبری نداریم. میدانیم که آنها در خانه نمانده بودند».