شاهنامه هنوز زنده است؛ این بار در خیابان‌های ایران

از چپ: طاها صفری، سهراب ابراهیمی و شبنم فردوسیایندیپندنت فارسی: کاملیا انتخابی فرد( سردبیر ایندیپندنت فارسی)
ایران روزهایی را سپری می‌کند که تک‌تک برگ‌های تقویمش از ابتدای دی‌ماه ۱۴۰۴، بوی خون و قیام ملی می‌دهد و ایرانیان شاهد روزهایی‌اند که نمونه کشتار انجام‌گرفته را تنها حمله یک دشمن خارجی می‌توانست رقم زده باشد.

تا امروز که در حال نگارش این یادداشت‌ هستم، رقم کشته‌شدگان در دی‌ماه ۱۴۰۴ بالغ بر ۳۰ هزار نفر براورد شده است. جنایتی علیه بشریت و علیه ایرانیان که نظیر آن در حافظه تاریخی ایرانیان، تنها به زمان حمله مغول در قرن هفتم هجری باز می‌گردد.

در جنگ ایران و عراق نیز، ایرانیان فرزندان برومندی را از دست دادند که خاطره جانفشانی و فداکاری آن‌ها فراموش‌نشدنی است. ایرانیانی که در حمله یک دولت خارجی به مرزهای جنوبی‌مان کشته شدند و سربازانی که برای دفاع از این خاک و بازپس‌گیری زمین‌های اشغالی، جان خود را فدا کردند. جمهوری اسلامی در همان دوران جنگ نیز با اصرار بر ادامه آن برای پیشبرد مقاصد مذهبی و فرقه‌ای، بر اساس برآوردها، حدود نیم میلیون ایرانی را به کام مرگ فرستاد.

سرکوب‌های حکومت در تظاهرات و خیزش‌های گذشته نیز فراموش نشده است. همچنین بازداشت‌ها و قتل‌های خودسرانه در سلول‌های تاریک و در شکنجه‌گاه‌هایی که مخالفان را خاموش می‌کردند. ستار بهشتی، مهسا امینی، زهرا کاظمی و ده‌ها انسان آزاده دیگری که در چنگال عفریت مرگ این نظام گرفتار شدند و ای بسا جسم بی‌جانشان هرگز به خانواده‌شان بازگردانده نشد.

۴۷ سال سرکوب، بخشی به ماهیت این حکومت از بدو تاسیس مربوط می‌شود و بخشی به سیاستی که برای پا گرفتن در ایران پس از انقلاب، به کار بستند. اعدام‌های بی‌پروا و دهشت‌آور که در جهت ارعاب ملت انجام می‌گرفت، با بوق و کرنا پخش و تصاویر آن در جراید عمومی به نشر می‌رسید.

صفحات نخست روزنامه‌های چاپ پایتخت تصاویری از حمام خون و تیرباران وابستگان نظامی و سیاسی حکومت پهلوی را منتشر می‌کردند؛ مردانی نیمه‌برهنه، بی‌جان با جای زخم‌ گلوله بر سر و سینه که روی زمین به ردیف خوابانده شده و روی سینه آن‌ها پلاک‌هایی بود که نامشان را نشان می‌داد.

جمهوری اسلامی برای استقرار و پیروزی در ایران، کودتا کرد و با قتل‌عام میهن‌پرست‌ترین و وفادارترین ایرانیان، پایه‌های قدرت خود را محکم کرد. جامعه در وحشت و رعب آنچه می‌دید، فرو رفته بود که ناگاه ارتش بعث به مرزها هجوم آورد و جوانان بسیاری راهی جبهه‌های جنگ شدند و آیت‌الله خمینی موفق شد حکومت استبدادی فقهی‌فرقه‌ای خود را استحکام ببخشد.

در ۴۷ سال گذشته، هیچ روزی به اندازه امروز برای من و بسیاری، یادآور خاطرات اعدام‌های بی‌رحمانه این حکومت در اولین سال انقلاب نبوده است. در آن روزگار اینترنت نبود و تلویزیون و روزنامه‌ها، اسناد قتل‌عام را به صورت محدود منتشر می‌کردند، اما امروز به کمک اینترنت و فضای مجازی، تصاویر هولناک جنایت بزرگ جمهوری اسلامی علیه ملت ایران در مقیاس وسیعی در مقابل چشمانمان است.

کشتن هزاران معترض پیر و جوان با گلوله‌های ساچمه‌ای و جنگی از یک سو جنایت بود و جنایت دیگر، بی‌احترامی به پیکر جان‌باختگان و خانواده‌های آن‌ها و تلنبار کردن اجساد در کامیون‌ها و ریختن آن‌ها در سالن‌هایی که بوی مرگ و خون از هر سو می‌بارید. حکومت جنایتکار، خانواده جان‌باختگان را وادار کرده تا با باز کردن کیسه‌ اجساد و دیدن صدها پیکر خون‌آلود در حالی که در جست‌وجوی عزیزانشان هستند، شکنجه روانی مضاعفی را متحمل شوند و در عین حال رعب و وحشت عمومی ایجاد کند.

کشتن بیش از ۳۰ هزار نفر که رقمی در حد کشتار در جنگ‌های داخلی است و از نظر من، مشابه ماه‌های اول به قدرت رسیدن خمینی و طرفدارانش بود، کودتایی دوباره علیه ملت و در جهت تحکیم پایه‌های انقلابی است که روی خون و سرکوب شدید ایرانیان، بنا شد.

بی‌احترامی به اجساد و سرکوبی چنین عریان، مصداق حمله یک دشمن خارجی به مردمی است که پناه نداشتند و با دست خالی آماج گلوله قرار گرفتند. حکومت فرقه‌ای، دارایی‌های ملت را به یغما برده و درآمد ملی را خرج نیروهای نیابتی و وابستگان خود کرده است. از زمان حمله اعراب و جنگ قادسیه که تقریبا در آبان‌ یک هزار و ۳۸۹ سال پیش به وقوع پیوست، تاکنون جنبش‌ها و خیزش‌های بسیاری در کشور و برای زنده کردن هویت و فرهنگ ملی به وقوع است.

حکومت ایران از زمان سقوط ساسانیان بارها دست به دست شده و از حاکمان و امیران عرب به حکمرانان مغول‌تبار رسیده است. از این منظر است که نام شاهنشاهی ایران در ادوار مختلف به حکومت سلاطین و امیران تغییر یافته است. در تمامی این برهه‌های تاریخی، قدرت این حاکمان با تاسی به مذهب اسلام و برگرفته از آن، مشروعیت می‌یافت.
بیشتر بخوانید

    جمهوری اسلامی و عصای سلیمان؛ فروپاشی از درون، ایستادگی در ظاهر
    دی ماه در تقویم ایرانیان می‌تواند ماهِ شاه و ملت نام گیرد
    بانگی که از خراسان برخاست؛ این است شعار ملی، رضا رضا پهلوی

فردوسی آمد تا خاطره افتخارات بزرگ ما را مکتوب و روایت‌های فرهنگی و عظمت ایران‌زمین را در قالب اشعار ادیبانه جاودانه کند. کتابی که ارزش آن برای هر ایرانی همسنگ مهر به میهن و بزرگداشت تاریخ کهن ما است. در زمانه‌ای نه چندان دور که بیش از نیمی از کشور از مزیت کتاب خواندن و خط دانستن بی‌بهره بودند، ایرانیان، شاهنامه، حافظ، سعدی و مثنوی را از حفظ می‌دانستند و سینه‌به‌سینه از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌کردند.

هنوز هم سالمندانی از هم‌تباران ما در کوه‌های هندوکش زندگی می‌کنند که به شهادت من که آنها را ملاقات کرده‌ام، شاهنامه را از حفظ می‌خوانند و داستان‌های آن را به‌خوبی می‌دانند. جنگ با فرهنگ و تاریخ و زبان ایرانیان، جنگی است که هیچ دشمن و هیچ متجاوزی از پس آن پیروز برنیامده، که اگر چنین می‌بود، در یک هزار و ۴۰۰ سال گذشته، ایرانیان، عرب یا مغول شده بودند، در حالی که هیچ‌کدام از این اشغالگران در این خاک پا نگرفتند و آن‌ها که اینجا آمدند، ماندند و ایرانی شدند و پارسی‌گو و گذشته آن‌ها بخشی از روزگار حال این کهن‌دیار شد.

و اما، آنانی که در جنگ ایران و عراق، سینه سپر کردند و با رشادت خود جلو هجوم دشمن را گرفتند، همان اندازه بین ما ناظر و حاضرند که جاویدنامان کشتار وحشیانه این حکومت فرقه‌ای در چهار هفته گذشته و در ۴۷ سال گذشته. همان اندازه جاویدنام نادر جهانبانی نام و یادش حاضر است که نام و یاد مصطفی صغیری زنده است و ندا آقاسلطان، ستار بهشتی، مهسا امینی و مهرشاد شهیدی و سپهر ابراهیمی و شبنم فردوسی و صدها هزار ایرانی دیگری که قربانی حکومتی جنایتکار شده‌اند.

جمهوری اسلامی تلاش کرد تا با ایجاد فرقه‌ای افراطی از سرمایه و عظمت ایران برای پیشبرد اهداف مذهبی خود استفاده کند. جوانان و زنان و مردان را کشت و ثروت کشور را به یغما برد تا بلکه پس از چند دهه حاکمیت، ایرانیان به شرایط دشواری که به ناچار در آن گرفتار شده‌اند، عادت کنند.

ایرانیان صبورند، اما عادت نمی‌کنند و با تمام کوششی که برای تاریخ‌زدایی، مسکوت نگاه داشتن مفاخر ادبی و فرهنگی و ایران‌زدایی انجام شد، ایرانیان مانند شخصیت‌های شاهنامه، زنده، سر برافراشتند تا داستان کشتن سیاوش و مقاومت برای افتخارات میهن را دوباره زنده کنند.

زمانی که ایرانیان برگ جدیدی در تاریخ سیاسی خود باز کنند، قوی‌تر و راسخ‌تر افتخارات گذشته را تکرار خواهند کرد. این مردم که هر کدام خود یک رستم فرخ‌زادند، نبردی را که بیش از هزار سال پیش برای به زانو درآوردن این تاریخ و قهرمانانش اتفاق افتاد، به اتمام خواهند رساند. هیزمی که موبد موبدان در آتشکده بهرام افزود، بیداری و برخاستن ملتی را خبر می‌داد که یک هزار سال آتش خفته زیر خاکستر بود. حماسه‌ای که درست هزار سال پیش، فردوسی بزرگ آن را چنین به تصویر کشید:

چو ایران مباشد، تن من مباد/ بر این بوم‌ و بر، زنده یک تن مباد
+27
رأی دهید
-0

  • قدیمی ترین ها
  • جدیدترین ها
  • بهترین ها
  • بدترین ها
  • دیدگاه خوانندگان
    ۶۵
    juvel - اسلو، نروژ
    خامنه ای آرزو میکنم بزودیه زود توله سگات برات عزاداری کنن ، البته اگه فرصت کنن وزودتر از تو پیره کفتار کتلت نشن
    0
    14
    دوشنبه ۰۶ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۰:۳۸
    پاسخ شما چیست؟
    0%
    ارسال پاسخ
    نظر شما چیست؟
    جهت درج دیدگاه خود می بایست در سایت عضو شده و لوگین نمایید.