الگوی سرکوب جمهوری‌اسلامی در کشتار بزرگ دی‌ ۱۴۰۴ و نسبت آن با سرکوب در دهه ۶۰

ایران اینترنشنال- ویدیوهای کشتار بزرگ معترضان در ۱۸ و ۱۹ دی‌ و روایت‌های شاهدان عینی، تصویری از یک الگوی سرکوب به دست می‌دهد که می‌توان آن را عملیات ترکیبی از کشتار، فلج‌سازی حافظه و پاک‌کردن رد خون نامید؛ الگویی که هدفش نه صرفا پراکنده‌کردن تجمعات که تسلیم ساختن مردم از رهگذر حکومت وحشت است.

الگوی جدید در نهایت یک هدف راهبردی را دنبال می‌‌کند: تغییر محاسبات عقلانی جامعه. در چنین صحنه‌ای، اعتراض نه صرفا هزینه‌دار که مرگ‌آور تعریف می‌شود؛ یعنی اعتراض کنشی است با احتمال مرگ فوری و همزمان محدودیت شدید امکان ثبت و پیگیری حقیقت.

به این ترتیب، بازدارندگی نه با بازداشت و پرونده‌سازی، بلکه با رد خون و اصرار بر نمایش مرگ تامین می‌شود و ترس، نه تنها ابزار کنترل خیابان، که به ابزار بازنویسی ذهنیت جامعه بدل می‌شود. نقطه‌ای که سیاست از معنا تهی می‌شود و جامعه در دوگانه‌ای نهایی قرار می‌گیرد: سکوت و تسلیم یا انفجاری فراتر از تاب‌آوری گلوله‌ها.
الف) شلیک برای کشتن
در بیشتر روایت‌ها یک ترتیب تکرارشونده دیده می‌شود: با گاز، مواد محرک یا ناشناس، گلوله‌های ساچمه‌ای یا تعقیب و گریز بدنِ معترض را از حرکت می‌اندازند اما برخلاف رویه تا پیش از این معمول، این‌ جا دیگر بازداشتی رُخ نمی‌دهد.

لحظه‌ای که مردم در مسیر فرار گیر می‌افتند یا توان دویدن و حتی راه رفتن را از دست می‌دهند، با شلیک مستقیم، شلیک نزدیک، بریدن گلو یا اگر زخمی شده باشند با تیر خلاص کشته می‌شوند.

این ترتیب، معنای مهمی دارد: زمین‌گیرسازی نه صرفا برای پراکندن و بی‌اثر‌کردن تجمع، بلکه برای بالا بردن احتمال اصابت و افزایش تلفات است. به‌عبارت دیگر، فلج‌سازی به مقدمه‌ای برای کشتن تبدیل می‌شود.
ب) منطقه کشتن
یکی از ویژگی‌های مهم این الگو، ادامه میدان سرکوب به جایی فراتر از میدان تجمع و در مسیرهای خروج است. پرتاب گاز در کوچه‌ها، راه‌های خروج یا در دل جمعیت، در روایت‌های ذکرشده فراتر از متفرق کردن است: ایجاد نقاطی که مردم نتوانند بدوند، نتوانند مسیر را عوض کنند، یا به تله بیفتند.

روایت‌های زیادی از تعقیب معترضان به کوچه‌هایی هست که به بن‌بست کشتن تبدیل شده‌اند. به این ترتیب، راهبردی از سرکوب که شاید بتوان آن را راهبرد بازدارندگی خونین نامید، اعتراض را از کنش سیاسی به بازی مرگ‌ و زندگی بدل کرده است.
ج) چندلایه‌بودن نیروها و تقسیم نقش‌ها
در روایت‌ها همزمان حضور یگان‌های رسمی، بسیج، لباس‌شخصی‌ها و نیروهای موتور/ون/وانت سوار تکرار می‌شود.

این چندلایه‌بودن فقط ناشی از تراکم نیرو نیست؛ نوعی تقسیم کار است: گروهی تعقیب و محاصره می‌کنند، گروهی زمین‌گیر می‌کنند،‌ گروهی شلیک می‌کنند،‌‌ و گروهی پیکرها را منتقل می‌کنند.

تقسیم نقشی که سرکوب را از واکنش عصبی صرف یا کنترل حرفه‌ای «شورش» به عملیات راه‌حل نهایی نزدیک می‌‌کند: کشتار هر آن‌کسی که تن نمی‌دهد و تحمیل سکوت ناشی از ارعاب به هر آن‌کسی که از کشتار گریخته است.
د) سرکوب همزمان خیابان و حافظه
روایت‌های متعدد از انتقال سریع پیکرها، ترس زخمی‌های گریخته از معرکه برای مراجعه به بیمارستان، کمین پشت در خانه‌ها و جمع‌کردن یا از بین بردن شواهد، نشان می‌دهد هدف فقط خاموش کردن اعتراض نیست؛ اینجا بدن و سند هم‌زمان هدف قرار می‌گیرند.

وقتی مجروح درمان نمی‌شود یا از ترس بازداشت به درمانگاه نمی‌رود، زنجیره مستندسازی پزشکی قطع می‌شود؛ وقتی پیکر به‌سرعت منتقل می‌شود و صحنه کشتار پاک می‌شود، امکان ثبت جنایت و راستی‌آزمایی کم شده و گاهی به کلی از دست می‌رود.

در چنین وضعی سرکوب نه تنها در خیابان که در حافظه عمومی هم رُخ می‌دهد.

ه) خاموشی اینترنت
در این الگو صرفا سانسور نیست؛ پوشش عملیات است. قطع ارتباطات هم به هماهنگی معترضان را ضربه می‌زند و هم مستندسازی، انتشار و پیگیری را دشوار می‌سازد.

با محدود‌کردن روایت‌ها، تصاویر آن‌چه اتفاق افتاده کدر شده و هر شکافی در داده‌ها به فرصتی برای انکار و برتری روایت دروغ در جنگ روایت‌ها تبدیل می‌گردد.
سیر تاریخی سرکوب؛ پیشینه کشتار بزرگ
برای فهم نسبت کشتار بزرگ با تاریخ سرکوب در جمهوری‌اسلامی، باید تداوم‌های بنیادی و تفاوت‌های تعیین‌کننده را کنار هم دید.

تداوم‌ها نشان می‌دهند ریشه‌های سرکوب ثابت مانده‌اند و تفاوت‌ها نشان می‌دهند ابزارها و میدان تغییر کرده‌اند.
تداوم‌ها؛ عدم تغییر منطق سرکوب
۱) منطق دشمن‌سازی و حذف
در دهه شصت ابتدا برچسب‌هایی مانند ضدانقلاب، طاغوتی، تجزیه‌طلب و منافق و بعدتر محارب کارکردی مشخص داشت: بیرون گذاشتن مخالف از دایره ملت، انسان‌زدایی از او و تبدیلش به دیگری حذف‌پذیر.

امروز هم همین منطق اما با زبان تازه بازتولید می‌شود: اغتشاشگر، تروریست و مزدور اسرائیل. این برچسب‌ها با توجیه ایدئولوژیک خشونت و ساده‌سازی اخلاقی کشتار، حذف را مشروع می‌سازد.
۲) امنیتی‌سازی کنش سیاسی
جمهوری‌اسلامی از همان روزهای ابتدایی پس از پیروزی انقلاب ۵۷، به خاطر ماهیت غیردموکراتیک حکومت و مستظهر به حمایت توده‌ای، مخالفت و انتقاد و اعتراض را با هر زبانی که بیان می‌شد بلافاصله از حوزه سیاست به حوزه امنیت می‌راند و با بی‌معناساختن گفت‌وگو، زور را به معیار حل مسئله بدل کرده است.

وقتی اعتراض از ابتدا تهدید امنیتی تعریف شود، هر سطحی از خشونت می‌تواند با منطق اضطرار توجیه شود.
۳) تداوم مصونیت ساختاری
یکی از وجوه مشترک دهه شصت و امروز، تداوم مصونیت ساختاری است. مصونیتی که به قاتل می‌گوید شلیک کن! حسابرسی در کار نیست.

وقتی پاسخگوکردن وجود ندارد، چرخه خشونت هر بار خشن‌تر بازتولید می‌شود و مصونیت، خشونت را از استثنا به رویه تبدیل می‌کند.
تفاوت‌ها؛ دگرگونی میدان و ابزار
۱) از مشروعیت دهه شصت به خطر فروپاشی در عصر کشتار بزرگ
دهه شصت سرکوب در چارچوب یک دستگاه تازه‌تاسیس با انسجام ایدئولوژیک بالا رخ می‌داد. عرصه اصلی منازعه نه با مردم خشمگین ناراضی و مخالف در خیابان که با جریان‌های سیاسی و احزاب اپوزیسیونی بود که نه در خیابان بلکه در زندان حذف می‌شدند.

آن‌ها مخالفین حزبی را بازداشت کرده و پس از صدور حکم در دادگاه‌های نمایشی سریع، به اعدام محکوم کرده و می‌کشتند و بر پایه‌های اعدام، نظم جدید خود را تثبیت می‌کرد.

امروز اما حاکمیت در بحران عدم مشروعیت غرق شده و نه قبراق که بسیار فرسوده است. مخالفان هم نه کادرهای حزبی و نیروهای حرفه‌ای سیاسی که مردم عادی خشمگین و ناراضی از ناکارآمدی، فساد و استبداد هستند. میدان اصلی سرکوب هم نه زندان که خیابان است و حکم کشتن را نه دادگاه‌های نمایشی که ماموران سرکوب می‌دهند.

توام با بحران مشروعیت و فرسودگی سازوکارهای میانجی، گستردگی جغرافیایی اعتراض و رادیکال بودن شعارها و مطالبات، حکومت هراسان از سقوط، به پاسخ فوری و خونین چنگ انداخته است.

در این‌جا و امروز برخلاف دهه شصت، سرکوب بیشتر تلاشی است برای جلوگیری از فروپاشی نظام کنترلی و نه تثبیت نظم تازه.
۲) تکامل ابزارها: از اعدام و زندان انبوه تا عملیات ترکیبی
اگر دهه شصت با زندان، اعدام و حذف سیستماتیک در فضای بسته شناخته می‌شود، اکنون با ترکیبی مواجه‌ هستیم که هم‌زمان چند لایه دارد: کشتار خیابانی، قطع اینترنت، نظارت دیجیتال، نیروهای لباس‌شخصی و پاک‌سازی صحنه؛ معماری کاملی از کشتن در خیابان، قطع ارتباطات و روایت‌سازی برای کنترل بدن، حافظه و حقیقت.
+11
رأی دهید
-1

نظر شما چیست؟
جهت درج دیدگاه خود می بایست در سایت عضو شده و لوگین نمایید.