قتلعام بهمثابه پیام؛ جمهوری اسلامی و راهبرد «زمین سوخته»
+25
رأی دهید
-4
کیهان لندن - امیر دها – آنچه در روزهای اخیر در ایران رخ داده، صرفاً یک «کشتار خیابانی» یا یک واکنش امنیتی به اعتراضات نیست. ابعاد خشونت، سرعت وقوع، و الگوی تکرارشوندهی کشتار اما در ابعادی هولناکتر، نشان میدهد که جمهوری اسلامی تنها در پی کنترل خیابان نبوده است؛ بلکه بر اساس یک برنامهی از پیش طراحی شده، تلاش کرده با خون، پیام بسازد. پیامی به مردم داخل کشور، و پیامی به بیرون از مرزها؛ بهویژه به غرب و در رأس آن آمریکا.در نگاه نخست، هدف روشن است: ایجاد وحشت، شکستن اراده عمومی، و رساندن جامعه به نقطهای که «هزینه اعتراض» از تحمل انسان فراتر برود. اما این فقط نیمهی داخلی ماجراست. نیمهی دیگر، وجه بیرونی و راهبردی آن است؛ وجهی که کمتر گفته میشود اما به همان اندازه تعیینکننده است: جمهوری اسلامی با چنین قتلعامی میخواهد ثابت کند که «لقمهی راحتی» نیست. میخواهد به جهان بگوید تغییر در ایران، یک انتقال قدرت ساده و کمهزینه نیست؛ و اگر این نظام ساقط شود، هنوز ابزارهایی دارد که بتواند کشور را با شقاوت تمام ناامن کند.
این پیام، در زبان سیاست بینالملل یک معنا دارد: بازدارندگی از طریق تهدید به بیثباتسازی. جمهوری اسلامی تلاش میکند خود را نه به عنوان یک حکومت قابل جایگزینی، بلکه به عنوان تنها نیرویی معرفی کند که «کنترل» دارد؛ حتی اگر این کنترل با خون و ترس به دست آمده باشد.
به بیان سادهتر، رژیم میخواهد به قدرتهای جهانی القا کند که گزینه جایگزینِ او، الزاماً «آرامش و ثبات» نیست، بلکه میتواند «هرجومرج و آشوب» باشد؛ و بنابراین، جهان باید به جای فکر کردن به آینده، به معامله با همین وضعیت موجود تن دهد.
این دقیقاً همان منطق گروگانگیری است؛ با این تفاوت که گروگان، یک فرد یا یک گروه نیست، یک کشور است. جمهوری اسلامی سالهاست تلاش میکند ایران را به گروگان سیاست خارجی خود تبدیل کند: اگر فشار بیاورید، بحران صادر میکنم؛ اگر عقبنشینی نکنید، منطقه را ملتهب میکنم؛ اگر تغییر بخواهید، کشور را میسوزانم.
در این منطق، خشونت داخلی هم تبدیل به بخشی از همان تهدید برای معامله میشود: نشان دادن اینکه حکومت حاضر است برای ماندن همه مرزهای اخلاقی ، انسانی ، قانونی را زیرپا بگذارد.
این پیام فقط خطاب به دولتها نیست. قتلعامهای گسترده، یک کارکرد دیگر هم دارند: تثبیت «هسته سخت» قدرت در داخل نظام. وقتی سطح خشونت به نقطهای میرسد که دیگر بازگشت اخلاقی و سیاسی ممکن نیست، ساختار حاکم عملاً خود را به آیندهای گره میزند که در آن تنها گزینه، ادامه سرکوب است.
یعنی رژیم با عبور از مرزهای انسانی، برای نیروهای خود هم یک قفل روانی میسازد: عقبنشینی یعنی پاسخگویی؛ و پاسخگویی یعنی فروپاشی. پس خشونت، نه فقط ابزار کنترل مردم، بلکه ابزار قفل کردن سیستم و تنها شرط بقااست.
اما آیا رژیم میتواند با تهدیدِ ناامنسازی، آینده ایران را برای همیشه گروگان بگیرد؟ پاسخ آن برعهده ماست. من و شما و هر ایرانی دیگری نگران میهن اشغال شدهاش میباشد، و هموطنانی که در شوک یک قتل عام وحشیانه بانتظار یاری نشستهاند.
این ماییم که باید سناریوی «سرزمین سوخته» رژیم را در هم بشکنیم. حقیقت این است که این راهبرد رژیم، اگرچه خطرناک است، اما شکستپذیر است – به یک شرط: اینکه جامعه ایران، و بهویژه ایرانیان خارج از کشور، به یک تصمیم تاریخی برسند.
مردم ایران، و بهویژه ایرانیان خارج از کشور، امروز یک گزینه قدرتمند در اختیار دارند که میتواند نقشه جمهوری اسلامی را نقش بر آب کند: اتحاد. نه اتحادِ شعاری و مقطعی، بلکه اتحاد بهعنوان یک تصمیم تاریخی در روزهای آزمون سخت.
در چنین لحظهای، اختلافات سیاسی- هر قدر هم ریشهدار و جدی- نباید بهانهای برای پراکندگی باشد. مسئله، رقابت بر سر آینده نیست؛ مسئله، نجات کشور از آتشی است که اکنون همه چیز را میسوزاند.
اگر ایرانیان، داخل و خارج از کشور، بتوانند حول یک پرچم، یک رهبر و یک شعار واحد گرد هم بیایند، پیام آن فقط به تهران نمیرسد؛ به جهان هم خواهد رسید. جهان خواهد فهمید که ایران، یک ملتِ منسجم است، نه مجموعهای از قطعات پراکنده. و در چنین وضعیتی، حتی نیروهای نیابتیِ وارداتی رژیم – با تمام شقاوت و خشونتشان- توان ناامنسازی کشور را نخواهند داشت، چون ناامنی زمانی کار میکند که جامعه از درون شکسته باشد.
جمهوری اسلامی سالها با یک راهبرد ثابت زنده مانده است: تفرقهانداختن، قطبیسازی، و تبدیل هر اختلاف نظر به شکاف مرگبار. اما امروز، بزرگترین ضربه به این راهبرد، نه در میدان نبرد، بلکه در میدان همبستگی وارد میشود.
همه جریانهای سیاسی، اگر واقعاً دغدغه ایران را دارند، باید مسیر نزدیک شدن به یکدیگر را در پیش بگیرند، نه دور شدن؛ باید به جای مسابقه برای «اول بودن»، به فکر «با هم بودن» باشند.
در این لحظه، اتحاد نه فقط یک انتخاب سیاسی، بلکه یک ضرورت ملی است؛ ضرورتی که میتواند هم قدرت سرکوب را بیاثر کند، هم پروژه ناامنسازی پس از سقوط را از پیش خنثی سازد.
جهان، بیش از آنکه به شعارها گوش بدهد، به نشانههای انسجام نگاه میکند. اگر ببیند که جامعه ایرانی، حتی در اوج داغ و خشم، میتواند خود را سازمان دهد، میتواند رهبری و پیام واحد داشته باشد، میتواند از انتقام کور عبور کند و به سمت عدالت و دادخواهی برود، آنوقت روایت جمهوری اسلامی فرو میریزد: روایتی که میگوید «بدون ما ایران تجزیه میشود، بدون ما ایران ناامن میشود، بدون ما ایران میدان جنگ داخلی میشود.»
واقعیت این است که این حکومت، هرچه بیشتر به قتلعام متوسل میشود، بیشتر اعتراف میکند که چیزی برای عرضه ندارد جز ترس. این حجم از خشونت، نشانه قدرت نیست؛ نشانه وحشت است. وحشت از مردم، وحشت از آینده، وحشت از لحظهای که ایران دوباره به خودش برگردد. و درست همینجاست که امید معنا پیدا میکند: حکومتی که برای بقا به خون تکیه میکند، دیر یا زود در همان خون فرو میرود – اما ملتی که برای بقا به همبستگی تکیه کند، میتواند از دل خاکستر برخیزد.
اگر قرار باشد ایران دوباره ققنوسوار پرواز کند، آن پرواز از یک نقطه شروع میشود: از لحظهای که همه، با هر گرایش و پیشینهای، بپذیرند امروز زمانِ «نجات ایران» است، نه زمانِ تسویهحسابهای قدیمی.
جمهوری اسلامی میخواهد آینده را با تهدید ناامنی گروگان بگیرد؛ پاسخ ما باید این باشد که آینده را با اتحاد پس میگیریم. نه با فراموشی دردها، بلکه با تبدیل درد به سند؛ نه با خاموش کردن خشم، بلکه با تبدیل خشم به اراده ملی؛ و نه با پراکندگی، بلکه با ایستادن زیر یک پرچم مشترک برای آزادی و بازسازی ایران.
در پایان، در مسیر همراهی و همبستگی ملی اما، یک حقیقت ساده را نباید فراموش کرد: «آنکه بامش بیش، برفش بیشتر.» هواداران شاهزاده رضا پهلوی – به دلیل گستره اجتماعی، شبکههای رسانهای و ظرفیت بسیجگری- بیش از دیگران در معرض نگاه مردم و قضاوت تاریخ هستند، و برای گشودن این «درِبسته» مسئولیتی بیش از دیگران دارند؛ مسئولیتی برای جذب، نه دفع؛ برای نزدیککردن جریانها، نه پررنگکردن مرزبندیها؛ و برای ساختن پلی که ایران را از این تاریکی عبور دهد.
۶۵

Sabokbalam - کالیفورنیا، ایالات متحده امریکا
پیش به سوی اتحاد.
8
21
سه شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۴ - ۰۹:۲۴
۵۳

اخوند شیپیشو - اندیمشک، استرالیا
همتونو با خاک روبه جمع میکنن بزودی - سوراخ موش بگردید
7
7
سه شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۴ - ۰۹:۳۲
۴۶

Momijii - توکیو، ژاپن
با این رژیم سفاک و جنایتکار فاسد ، باید مثل خودش رفتار کرد ! باید کاری کرد که مسئولین ( ... کش ) رژیم از سایه خودشون هم وحشت کنند ! ترورهای دهه شصت و هفتاد ، مثل ترور لاجوردی رئیس بی ناموس اوین و یا کچویی و کسانیکه گروه فرقان ترور کردند و خیلی از کثافتهای رژیم که تعدادشون هم کم نیست و نیازی به آوردن اسم حال بهم زنشون نیست !! نهایتاً که تنها ره رهایی ، جنگ....... است .
7
8
سه شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۴ - ۰۹:۴۷
۴۷

Kian Tehrani - تهران ، ایران
پاینده ایران, پاینده فرزندان ایران
9
6
سه شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۴ - ۱۰:۱۰