پشتپردههای عقبنشینی چهارشنبهشب؛ چرا ترامپ در آخرین لحظه شلیک نکرد؟
+10
رأی دهید
-25
یورونیوز: تصمیم دونالد ترامپ برای توقف یا به تعویق انداختن تهدید نظامی علیه ایران، اگر ناشی از تردید شخصی یا عقبنشینی سیاسی نباشد میتواند نتیجه یک محاسبه واقعگرایانه باشد؛ آیا محاسبهای انجام داده که هزینهها را سنگینتر از دستاوردهای احتمالی نشان داده یا این که پای ابهام راهبردی و عملیات فریب در میان است؟شامگاه چهارشنبه، مجموعهای از نشانههای میدانی از نزدیکشدن منطقه به آستانه درگیری حکایت داشت: گزارشها از بستهشدن موقت حریم هوایی ایران و تخلیه بخشی از حریم هوایی عراق منتشر شد، پایگاههای آمریکایی در قطر به حالت آمادهباش درآمدند، برخی نیروها جابهجا شدند، و چندین کشور اروپایی از شهروندان خود خواستند ایران را ترک کنند؛ سفارت بریتانیا نیز بهطور موقت فعالیت خود را تعلیق کرد. فضای منطقه، دستکم برای چند ساعت، فضای پیش از یک حمله قریبالوقوع بود.
با این حال، چرا حملهای که دونالد ترامپ پیشتر گفته بود میتواند «در حمایت از معترضان ایرانی» انجام شود، رخ نداد؟
عملیات فریب
نمیتوان احتمال اجرای یک «عملیات فریب» یا آزمون اطلاعاتی را نیز نادیده گرفت. یکی از کارکردهای تشدید تهدید نظامی و نزدیکشدن حسابشده به آستانه حمله، میتواند واداشتن طرف مقابل به آشکار کردن الگوهای دفاعی و واکنشی خود باشد.
در چنین سناریویی، واشنگتن با ایجاد تصور قریبالوقوع بودن حمله، بهدنبال رصد دقیق تحرکات نظامی ایران بوده است: از جابهجایی ادوات و سامانههای موشکی، فعالسازی شهرهای موشکی و لانچرها، تغییر آرایش پدافند هوایی، تا انتقال احتمالی برخی مقامات ارشد به مراکز امنتر.
اینگونه تحرکات، برای دستگاههای اطلاعاتی آمریکا و متحدانش، منبعی ارزشمند برای تکمیل بانک اهداف، شناخت خطوط قرمز واقعی تهران و ارزیابی سرعت و کیفیت واکنش ایران در شرایط بحران محسوب میشود. حتی اگر حملهای در کار نباشد، چنین «آزمون میدانی بدون شلیک» میتواند به ارتقای آمادگی آمریکا برای سناریوهای بعدی کمک کند و خود به بخشی از بازی بازدارندگی و فشار تبدیل شود.
ابهام راهبردی و زمانبندی حسابشده
همچنین، با توجه به الگوی رفتاری دونالد ترامپ در زمانبندی تصمیمات نظامی حساس، نمیتوان خطر اقدام نظامی را بهطور کامل منتفی دانست. تجربه حمله موشکی به سوریه در آوریل ۲۰۱۷ و ۲۰۱۸، عملیات منتهی به ترور قاسم سلیمانی در ژانویه ۲۰۲۰، و حتی اعلام برخی تحریمهای شوکآور، نشان میدهد که آقای ترامپ ترجیح میدهد اقدامات پرریسک و تنشزا را در مقاطع زمانیای کلید بزند که کمترین اختلال فوری را در بازارهای مالی، انرژی و افکار عمومی جهانی ایجاد کند؛ معمولا در آستانه یا طی تعطیلات آخر هفته، زمانی که بورسها بستهاند و شوک اولیه قابل مدیریتتر است. این الگو نه تصادفی، بلکه بخشی از درک آقای ترامپ از پیوند مستقیم سیاست امنیتی و ثبات اقتصادی جهانی است.
از همین منظر، سیگنالهای متناقض، اظهارات مبهم و نوسانات لفظی اخیر دونالد ترامپ را نباید صرفا بهعنوان نشانه عقبنشینی یا تردید تعبیر کرد، بلکه میتوان آنها را بخشی از یک راهبرد آگاهانه برای حفظ «ابهام راهبردی» دانست؛ راهبردی که هدفش همزمان بازداشتن طرف مقابل، آماده نگهداشتن گزینه نظامی و کنترل واکنش بازارهاست. به بیان دیگر، تعلیق تصمیم، خود به یک ابزار فشار تبدیل شده است.
بنابراین، حتی در شرایطی که کانالهای دیپلماتیک فعالاند و نشانههایی از خویشتنداری دیده میشود، گزینه نظامی همچنان روی میز باقی میماند؛ نه لزوما بهعنوان انتخاب نخست، بلکه بهمثابه اهرمی دائما حاضر در محاسبات کاخ سفید که میتواند در لحظهای غیرمنتظره فعال شود.
بنبست تاریخی «تغییر حکومت»
تجربههای عراق، لیبی، سوریه و افغانستان نشان دادهاند که سرنگونی نظامهای اقتدارگرا از بیرون، نهتنها به دموکراسی منجر نمیشود، بلکه اغلب دولت را فرو میپاشد و جامعه را به سمت جنگ داخلی، رادیکالیسم و فروپاشی مزمن سوق میدهد. ایران، با ساختار پیچیده قومی، مذهبی و ایدئولوژیک، حتی از همسایگانش نیز شکنندهتر است. واشنگتن بهخوبی میداند که فروپاشی ناگهانی تهران میتواند آشوبی بهمراتب خطرناکتر از رژیم موجود تولید کند. متحدان اروپایی او هم نگران به راه افتادن موج جدیدی از پناهجویان در صورت فروپاشی ناگهانی و غیرکنترلشده ایران است.
همچنین، موفقیت در ونزوئلا، استانداردهای آقای ترامپ را برای حمله به ایران بالا برد. او به دنبال یک سناریوی «پیروزی تمیز» (Clean Win) است. ژنرالهای پنتاگون احتمالا به او هشدار دادهاند که ایران نه ونزوئلا است و نه عراق؛ و هرگونه مداخله نظامی، برند «مذاکرهکننده بزرگ» او را به «رئیسجمهور جنگ» تغییر خواهد داد، آن هم در حالی که او معتقد است رژیم ایران تحت فشار داخلی اعتراضات، خود به خود در حال فروپاشی است.
نبود تضمین برای مهار پیامدهای نظامی
یکی از موانع اصلی، ناتوانی پنتاگون در تضمین مهار واکنش ایران بود. حمله به ایران، برخلاف عملیاتهای محدود در سوریه یا ونزوئلا، بهسرعت میتوانست: اسرائیل را وارد درگیری مستقیم کند؛ حزبالله را فعال کند و تنگه هرمز را به میدان بحران انرژی جهانی بدل کند.
آقای ترامپ مدعی است که حاضر نیست رئیسجمهوری باشد که جنگی غیرقابلکنترل را آغاز میکند، بدون آنکه ابزار کافی برای مدیریت پیامدهای آن داشته باشد.
تغییر موازنه میدانی و محدودیت نظامی آمریکا
برخلاف تصور عمومی، آمریکا در لحظه تصمیمگیری در بهترین وضعیت نظامی خود در خاورمیانه نبود: هیچ ناو هواپیمابر فعالی در منطقه حضور نداشت؛ بخش بزرگی از توان دریایی آمریکا در کارائیب و پرونده ونزوئلا متمرکز شده بود و بسته ضربتی کامل (Carrier Strike Package) برای یک حمله سریع در دسترس نبود. این یعنی هر عملیات، یا باید محدود و نمادین میبود (برخلاف دکترین دونالد ترامپ)، یا پرریسک و فرسایشی.
افزون بر این، آمریکا برای چنین سناریویی به همراهی اطلاعاتی و عملیاتی متحدان اروپایی نیاز دارد؛ همراهیای که بهصورت خودکار و فوری حاصل نمیشود.
نقش بازدارنده عربستان، قطر و عمان
عامل مهم اما کمتر دیدهشده، دیپلماسی منطقهای است. عربستان سعودی بهصراحت مخالف جنگی بود که میتوانست کل خلیج فارس را بیثبات کند و پروژههای اقتصادیاش را به خطر بیندازد. قطر نیز، با روابط خاص خود با تهران و واشنگتن، نقش کانال تنفسی و میانجی را ایفا کرد.
بهویژه اگر ریاض اجازه استفاده از خاک خود را نداده باشد، محاسبات نظامی آمریکا بهطور جدی مختل شده است.
در همین چارچوب، منابع دیپلماتیک و مقامات ارشد کشورهای حاشیه خلیج فارس در گفتگو با خبرگزاری فرانسه از یک تلاش فشرده و اضطراری در ساعات پایانی برای منصرف کردن دونالد ترامپ از حمله نظامی به ایران پرده برداشتهاند. به گفته یک مقام ارشد سعودی، عربستان سعودی، قطر و عمان رهبری یک دیپلماسی لحظه آخری را بر عهده داشتند تا به واشنگتن فرصت دهد تهران «نشانههایی از حسن نیت» بروز دهد.
ایران ضعیف، اما خطرناکتر
تناقض اصلی اینجاست: هرچه رژیم ایران ضعیفتر شده، خطرناکتر هم شده است. رژیمی که احساس بقا میکند، بیشتر به اقدامات غیرقابل پیشبینی، انتقامجویانه و نامتقارن متوسل میشود. دونالد ترامپ و تیمش میدانند که نظامی که خود را در وضعیت «بقا یا نابودی» میبیند، کمتر به محاسبات کلاسیک بازدارندگی پایبند میماند و بیشتر به ابزارهای نامتقارن، واکنشهای غیرخطی و انتقال بحران به بیرون از مرزها متوسل میشود؛ از فعالسازی شبکههای نیابتی گرفته تا تهدید مسیرهای حیاتی انرژی و حملات سایبری.
از این منظر، حمله نظامی در لحظهای که رژیم زیر فشار داخلی و خارجی قرار دارد، میتواند بهجای فروپاشی کنترلشده، منجر به رهاسازی خشونت مهارنشده شود؛ سناریویی که نهتنها ثبات منطقه، بلکه امنیت نیروها و منافع آمریکا و متحدانش را با مخاطرهای جدی مواجه میکند. دقیقاً همین احتمال است که در محاسبات رئیس جمهوری ایالات متحده و تیم امنیت ملیاش، وزن بازدارندهای قابل توجه دارد.
ایران کارت چانهزنی چین و روسیه
با وجود روابط نزدیک ایران با روسیه و چین، گزارشها نشان میدهد که این دو قدرت در صورت حمله نظامی آمریکا، حمایت نظامی مستقیم از تهران ارائه نخواهند کرد و بیشترین کمک آنها محدود به سطح سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک خواهد بود. تحلیلگران میگویند مسکو و پکن ترجیح میدهند با آمریکا وارد رویارویی مستقیم نشوند و ایران را تنها تا حدی که منافعشان در نفت، تجارت و نفوذ منطقهای حفظ شود، حمایت کنند.
این بدان معناست که ایران، حتی در شرایط بحران، قادر به جبران مستقیم فشار نظامی آمریکا نیست، اما میتواند بهعنوان یک کارت چانهزنی برای روسیه و چین عمل کند و به پیچیدگی تصمیم آقای ترامپ در ارزیابی هزینهها و پیامدهای احتمالی حمله بیفزاید.
اولویت استراتژیک
دونالد ترامپ شاید میخواهد نام خود را به عنوان رئیسجمهوری در تاریخ ثبت کند که مساحت ایالات متحده را افزایش داده است (مانند خرید آلاسکا یا لوئیزیانا). الحاق گرینلند، آمریکا را به دومین کشور بزرگ جهان (بزرگتر از چین و کانادا) تبدیل میکند.
از نظر نظامی، گرینلند در کوتاهترین مسیر پروازی بین روسیه و چین و آمریکای شمالی قرار دارد. آقای ترامپ معتقد است بدون مالکیت کامل بر این جزیره، چتر حمایتی موشکی آمریکا ناقص خواهد بود. او حتی از ناتو خواسته است که فرآیند این الحاق را تسهیل کند.
دونالد ترامپ احتمالا به این نتیجه رسیده که جنگ با ایران فرسایشی است و میراث او را خراب میکند، اما به دست آوردن گرینلند یا تغییر رژیمهای ونزوئلا و کوبا پیروزیهای ملموس و ماندگاری هستند که قدرت آمریکا را به رخ رقبایی همچون چین و روسیه میکشند. در واقع، او ممکن است از تنش با ایران به عنوان یک ابهامآفرینی استفاده کند تا در سکوت خبری یا با استفاده از فشار نظامی، معامله گرینلند را با اروپاییها نهایی کند.
تاکتیک مذاکره زیر سایه گیوتین
دونالد ترامپ بارها گفته است: «ایران میخواهد مذاکره کند.» لذا احتمال دارد که او تهدید نظامی چهارشنبه را نه برای حمله، بلکه برای «تعیین نرخ در میز مذاکره» به کار برده باشد. آقای ترامپ معتقد است تهدید به مرگ، بهترین راه برای گرفتن یک «تخفیف بزرگ» در توافق است.
او با آوردن منطقه به لبه پرتگاه، میخواست ببیند تهران تا چه حد حاضر است عقبنشینی کند. برای دونالد ترامپ، دستاورد دیپلماتیک با هزینه صفر، ارزشمندتر از یک جنگ پرهزینه بود.
جنگ نرم و سایبری به جای جنگ هوایی
گزارشها حاکی از آن است که دونالد ترامپ همزمان با تهدید نظامی، با ایلان ماسک برای فعالسازی گستردهتر و مجانی استارلینک در ایران مذاکره کرده است. شاید از دیدگاه تیم دونالد ترامپ، «اتصال اینترنت» در زمان قطع سراسری توسط دولت ایران، میتواند ابزار موثرتری برای فروپاشی باشد تا شلیک موشک. موشک میتواند باعث همبستگی ملی شود، اما اینترنت آزاد میتواند سازماندهی معترضان را تقویت کند. آقای ترامپ احتمالا ترجیح داده هزینه را بر دوش شرکتهای تکنولوژی و جنگ نرم و سایبری بیندازد تا ناوگان پنتاگون.
پرهیز از «جنگ بیپایان جدید»
آقای ترامپ خود را رئیسجمهور پایاندهنده جنگها میداند، نه آغازگر یک جنگ منطقهای تازه. حتی اگر حمله محبوبیت کوتاهمدت ایجاد میکرد، تبعات اقتصادی، انرژی، امنیتی و انسانی آن میتوانست در نهایت هزینهای انتخاباتی برای او به همراه داشته باشد.
لذا شواهد نشان میدهد آقای ترامپ به دلیل برداشتی که از مخالفت افکار عمومی آمریکا در مخالفت با آغاز جنگ تازه دارد، به دنبال طرحی نظامی است که الزاما به جنگی کلاسیک و طولانی منجر نشود، بلکه در کوتاهمدت رژیم ایران را به نقطه فروپاشی برساند؛ رسیدن به چنین اطمینانی، بهویژه در کشوری با ساختار پیچیده ایران، نیازمند زمان، آزمون و ارزیابیهای چندمرحلهای است.
۴۲

karaji - کرج ، ایران
به هیچ وجه نمیشه خیانتهای روس رو در این برهه از زمان و ننگ ایادی داخل رو در وضعیت کنونی ایران رو نا دیده گرفت اگرچه شیطان اصلی هنوز آمریکاست. این دو کثافت جهان دنیا رو به گ..ه کشیدند و یک سری ابله هم آویزون این دو ..!
6
7
پنجشنبه ۲۵ دی ۱۴۰۴ - ۱۸:۳۲
۴۶

Deer Park - واشینگتن، ایالات متحده امریکا
ایرانیان به زودی یا ضد آمریکاییترین ملت یا بهترین دوست آمریکا در جهان خواهند شد.
3
16
پنجشنبه ۲۵ دی ۱۴۰۴ - ۱۸:۳۲
۵۶

hamid411 - لس آنجلس، ایالات متحده امریکا
« موشک میتواند باعث همبستگی ملی شود، اما اینترنت آزاد میتواند سازماندهی معترضان را تقویت کند» همین یک جمله مشخص میکنه که یورونیوز هیچ تحلیل درستی از وضعیت ایران و مردم نداره
1
13
پنجشنبه ۲۵ دی ۱۴۰۴ - ۱۹:۰۱
۵۹

hamidesabz - لندن، انگلستان
هرچند همه میدانند ترامپ غیر قابل پیش بینی است و هر لحظه ممکن است همه را غافلگیر بکند! اما یک حقیقت غیر قابل انکار است یک ایران ضعیف با مدیریت بحران زا که منطقه و کشورهای عربی را به سمت آمریکا متمایل میکند به نفع آمریکا است! در کل شرق و غرب و همه کشور های منطقه تمایل دارند ایران در همین وضعیتی که هست باقی بماند!
1
23
پنجشنبه ۲۵ دی ۱۴۰۴ - ۱۹:۱۳