بی‌طرفی؛ اسطوره‌ای اخلاقی برای پوشاندن همدستی

ایران اینترنشنال: کامیار بهرنگ
در تاریخ اندیشه سیاسی و اجتماعی، کمتر مفهومی به اندازه «بی‌طرفی» چنین چهره‌ای آراسته و در عین حال چنین کارکردی مخرب داشته است.

بی‌طرفی معمولا در زبان رسمی با عقلانیت، اعتدال و پرهیز از افراط همراه می‌شود؛ مفهومی شیک، آرام و بی‌خطر که به‌ظاهر وعده فاصله گرفتن از خشونت و تنش می‌دهد. اما تجربه تاریخی نشان می‌دهد که در بزنگاه‌های واقعی، درست در لحظه‌هایی که جامعه با نابرابری عریان، سرکوب سیستماتیک و بحران اخلاقی روبه‌روست، بی‌طرفی اغلب نه راه‌حل، بلکه بخشی از مساله است.

بی‌طرفی در چنین لحظه‌هایی، بیش از آن‌که نشانه خرد باشد، نشانه امتناع از مسئولیت است. نه به این دلیل که انسان بی‌طرف الزاما بدخواه است، بلکه چون ساختار قدرت به‌گونه‌ای عمل می‌کند که سکوت و بی‌عملی را به سرمایه خود تبدیل می‌کند.

دو گزاره شناخته‌شده این واقعیت را با وضوحی خیره‌کننده بیان می‌کنند. جمله‌ای که دانته در کمدی الهی می‌گوید: «تاریک‌ترین جایگاه‌های دوزخ از آنِ کسانی است که در زمان بحران اخلاقی بی‌طرف می‌مانند.»

و دزموند توتو، در دل تجربه زیسته مبارزه با آپارتاید، همین معنا را به زبان سیاست روزمره ترجمه می‌کند: «اگر در برابر بی‌عدالتی بی‌طرف باشید، در واقع جانب ستمگر را گرفته‌اید.»

این دو جمله صرفا داوری اخلاقی یا شعار سیاسی نیستند. آن‌ها توصیف فشرده‌ای از منطق عمل قدرت‌اند. قدرت فقط با باتوم و زندان و قانون سرکوبگر پیش نمی‌رود؛ قدرت به همان اندازه به بی‌تصمیمی شهروندان، تعلیق موضع نخبگان و عادی‌شدن بی‌عدالتی نیاز دارد. در این چارچوب، بی‌طرفی نه وضعیت خنثی، بلکه یک کنش اجتماعی کامل است؛ کنشی که نتیجه‌اش تقریباً همیشه تثبیت وضع موجود است.

از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، بی‌طرفی فقط زمانی می‌تواند معنایی اخلاقی داشته باشد که طرفین یک منازعه از سطحی حداقلی از توازن برخوردار باشند. اما در جامعه‌ای که یک سوی معادله به ابزارهای قانون، رسانه، سرمایه، مشروعیت رسمی و خشونت سازمان‌یافته دسترسی دارد و سوی دیگر حتی از حق دیده‌شدن محروم است، دعوت به بی‌طرفی چیزی جز پاک‌کردن نابرابری از صحنه تحلیل نیست. در چنین شرایطی، بی‌طرفی نه بی‌غرضی، بلکه امتیاز کسانی است که هزینه نمی‌دهند.

بی‌طرفی در این معنا، یک امتیاز طبقاتی است. تنها کسانی می‌توانند «درگیر نشوند» که ضربه نمی‌خورند. تنها کسانی می‌توانند اخلاق را به تعویق بیندازند که بدن‌شان میدان سیاست نیست. از همین‌روست که بی‌طرفی اغلب نه از دل رنج، بلکه از دل فاصله زاده می‌شود؛ فاصله از خیابان، فاصله از زندان، فاصله از حذف.

تجربه قرن بیستم به‌روشنی نشان داد که شر لزوما با چهره‌های هیولایی ظاهر نمی‌شود. شر مدرن اغلب از دل عادی‌سازی، بوروکراسی و اطاعت خاموش بیرون می‌آید. هانا آرنت در تحلیل مفهوم «ابتذال شر» نشان می‌دهد که فجایع بزرگ تاریخی، اغلب نه محصول نفرت افراطی، بلکه نتیجه امتناع از اندیشیدن و داوری اخلاقی بوده‌اند. بی‌طرفی، در این معنا، یکی از صورت‌های مدرن همان امتناع است؛ امتناع از قضاوت، از موضع، از ایستادن.

در این چارچوب، بی‌طرفی به شکلی از اطاعت بدون فرمان بدل می‌شود. کسی دستور نمی‌دهد، اما نتیجه همان است. کسی تهدید نمی‌کند، اما نظم حفظ می‌شود. ساختار قدرت دقیقا همین‌جا کار می‌کند: جایی که خشونت نیاز به توجیه ندارد، چون سکوت آن را طبیعی کرده است.

زبان در این میان نقش کلیدی دارد. همان‌طور که جورج اورول هشدار می‌دهد، زبان می‌تواند واقعیت را پنهان کند. «بی‌طرفی» یکی از آن واژه‌هایی است که با ظاهر اخلاقی‌اش، امکان نامرئی‌کردن خشونت را فراهم می‌کند. وقتی سرکوب «حفظ نظم» نام می‌گیرد و اعتراض «افراط‌گرایی»، بی‌طرفی به نقابی تبدیل می‌شود برای فرار از نام‌گذاری درست امور.
در چنین شرایطی، جمله‌هایی مانند «همه طرفین مقصرند» یا «باید صدای هر دو طرف را شنید» اغلب نه نشانه انصاف، بلکه نشانه تعلیق مسئولیت هستند. این زبان، واقعیت نابرابر را متقارن نشان می‌دهد و با این کار، خشونت را از مرکز تصویر بیرون می‌راند.

آنچه دانته و توتو، هر یک در بستر تاریخی خود، به ما یادآوری می‌کنند همین پیوند ناگسستنی اخلاق و سیاست است. انتخاب نکردن، خود یک انتخاب است. سکوت، خود یک موضع است. و در زمانه بحران، این موضع تقریبا همیشه به سود قدرتمندترها تمام می‌شود.

جامعه‌ای که بی‌طرفی را به ارزش مسلط بدل می‌کند، نه به سوی صلح حرکت می‌کند و نه به سوی عقلانیت. چنین جامعه‌ای به سمت انجماد اخلاقی می‌رود؛ وضعیتی که در آن ظلم عادی می‌شود، خشونت روزمره می‌گردد و مسئولیت فردی پشت جمله آشنای «من دخالتی ندارم» پنهان می‌شود. در این وضعیت، نه فریاد خطرناک است و نه سرکوب؛ خطر اصلی همان سکوتی است که همه‌چیز را قابل‌تحمل جلوه می‌دهد.

شاید به همین دلیل است که تاریخ، در نهایت، کمتر از ستمگران سؤال می‌پرسد. ستمگران کار خود را می‌کنند. پرسش اصلی تاریخ، همیشه از خاموشانِ کنار صحنه است؛ از آنان که می‌توانستند ببینند، بفهمند و موضع بگیرند، اما ترجیح دادند بی‌طرف بمانند.
+10
رأی دهید
-2

  • قدیمی ترین ها
  • جدیدترین ها
  • بهترین ها
  • بدترین ها
  • دیدگاه خوانندگان
    ۶۵
    چلیپا - جزایر سلیمان، جزایر سلیمان
    پرتوپلا.بیترفی میتونه هیچ معنی نداشته باشه و سکوت یعنی هیچی نیست.اول که سکوت یعنی رضایت.من اغلب مردم رو راضی از حکومت میدونم.حالا ی 5 درصد فریبخورده.ی 5 درصد هم عوامل پخمه .درجمع 10 درصد هستن اینا.90 درصد مردم راضین.10 درصد هم ناراضی.خوده امریکا بالای 40 درصد ناراضی داره.انگلیس که اقای استارمر میزان رضایت ازش ب حداقلترین رسیده.عدالت رو حکومت فعلی داره.عدالتم یعنی فاطوقورچکی باید کارت امایش داشته باشه تا بهش تو اجرپزی کار بدن.ولی چون فرار کرد اروپاه.کارتشم باطل خودشم ک ایرانی نبود باید ازاروپا برش گردونن ب قندهار.عدالت اینه.
    2
    1
    ‌چهارشنبه ۲۴ دی ۱۴۰۴ - ۰۰:۲۴
    پاسخ شما چیست؟
    0%
    ارسال پاسخ
    نظر شما چیست؟
    جهت درج دیدگاه خود می بایست در سایت عضو شده و لوگین نمایید.