ایران در لحظه گسست وقتی جامعه و قدرت بیواسطه روبروی هم میایستند
+28
رأی دهید
-3
نیروهای نظامی در بازار تهرانرادیو فرانسه: همزمانی اعتراض در خیابان، بازار و دانشگاه، فرسایش ساختاری قدرت و شکستهشدن سد ترس، تصویری تازه از ایران ترسیم کرده است؛ تصویری که بهگزارش «فرانتیرور» و «فیگارو» از یک بحران عمیق سیاسی خبر میدهد، بحرانی که جمهوری اسلامی را نه با نارضایتی پراکنده، بلکه با جامعهای یکپارچه و خواهان گذار روبروی خود قرار داده است.
تحلیلهای منتشرشده در نشریههای فرانسوی «فرانتیرور» و «فیگارو» نشان میدهند که تحولات جاری در ایران، نه یک ناآرامی مقطعی، بلکه نشانههای یک بحران عمیق سیاسی را در خود دارند؛ بحرانی که جامعه و حاکمیت را بیش از هر زمان دیگر روبروی یکدیگر قرار داده است.
شهلا شفیق، نویسنده و جامعهشناس در مقالهای در هفتهنامه «فرانتیرور» نوشته است که آنچه به موج اعتراضات جاری معنایی متفاوت میبخشد، همگرایی همزمان خیابان، بازار و دانشگاه است. به نوشته او اعتراضهایی که از بازار تهران آغاز شد، بهسرعت به دانشگاهها، محلههای شهری و سپس به شهرهای بزرگ و کوچک گسترش یافتند. حضور فعال بازاریان، که در دهههای گذشته اغلب بهعنوان بدنهای محافظهکار شناخته میشدند، نشان میدهد که شکاف میان جامعه و حاکمیت به لایههای سنتی نیز سرایت کرده است. این همزمانی، از نگاه ناظران، نشانهای روشن از انزوای سیاسی حکومت و فروپاشی پیوندهای اجتماعی آن است.
شهلا شفیق تأکید میکند که جمهوری اسلامی امروز با فرسایش ساختاری قدرت روبروست. ضربه به فرماندهان نظامی، تضعیف نیروهای نیابتی در منطقه، بحران اقتصادی، فساد گسترده و سقوط شدید ارزش پول ملی، همگی تصویری از حکومتی ارائه میدهند که توان مدیریت بحرانهای همزمان را از دست داده است. خشم اجتماعی علیه فقر و بیعدالتی، با نفرت سیاسی از نظامی گره خورده که شکاف میان شعارهای ایدئولوژیک و زندگی اشرافی وابستگانش دیگر پنهانکردنی نیست.
شهلا شفیقدر همین چارچوب، نشانهای مهم پدیدار میشود: تغییر روانشناسی ترس. شعارهای مستقیم علیه رهبر جمهوری اسلامی، آتشزدن نمادهای قدرت و ایستادگی بخشی از معترضان روبروی نیروهای سرکوب، حاکی از آن است که ترس، برای نخستین بار، جای خود را به جسارت جمعی داده است.
شهلا شفیق مینویسد که جامعه ایران نه به «منجی خارجی» دل بسته و نه مسئولیت تغییر را به بیرون واگذار کرده است. با این حال، تهدیدهای بیسابقه رئیسجمهوری آمریکا علیه سرکوب خونین معترضان، بهویژه پس از بازداشت رئیسجمهوری ونزوئلا، مووازنه روانی را تغییر داده است. این پیام، در نگاه بسیاری از ایرانیان، نه بهمعنای دخالت، بلکه عاملی بازدارنده در برابر کشتار گسترده تلقی میشود : عاملی که میتواند هزینه سرکوب را برای حکومت بالا ببرد. شهلا شفیق سپس تصریح میکند که در قیاس با اظهارات رئیس جمهوری آمریکا، مواضع محتاطانه دولتهای اروپایی و تداوم خودداری آنان از قرار دادن سپاه پاسداران در فهرست گروههای تروریستی، بهروشنی در افکار عمومی ایرانیان بازتاب یافته و نارضایتی آنان را برمیانگیزد.
رضا پهلوی، نماد گذار، نه بازگشت
در کنار این تحولات، به نوشته شهلا شفیق، برجستهشدن نام رضا پهلوی در شعارهای مردم معترض و شبکههای اجتماعی پدیدهای تازه است. به گفته او این حمایت را نمیتوان صرفاً به نوستالژی یا دخالت خارجی فروکاست. برای بخشی از جامعه، رضا پهلوی نماد عبور از جمهوری اسلامی و بازگشت به «ایرانیت» در برابر ایدئولوژی دینی حاکم است. تأکید او بر دموکراسی سکولار و همهپرسی برای تعیین شکل نظام آینده، باعث شده است که نامش بهعنوان مهمترین گزینه دوره گذار برای تأسیس آیندهای متفاوت مطرح شود.
در کنار این تحلیل اجتماعی، گفتگوی امانوئل رضوی با «فیگارو» بُعدی مکمل و ساختاریتر به بحران ایران میافزاید. این روزنامهنگار و پژوهشگر مسائل خاورمیانه تأکید میکند که ریشه اعتراضها صرفاً اقتصادی نیست، بلکه بازتاب رد گسترده جمهوری اسلامی از سوی جامعه است. رضوی به نتایج یک نظرسنجی اشاره میکند که نشان میدهند اکثریت قاطع شهروندان ایران دیگر خواهان تداوم نظام جمهوری اسلامی نیستند؛ حتی آن بخش از جامعه که زمانی به اصلاحطلبی درونحکومتی امید بسته بود.
رضوی با ترسیم تصویری دقیق از وضعیت اقتصادی کشور میگوید که اقتصاد ایران عملاً فروپاشیده و آنچه باقی مانده، شبکهای از اقتصاد مووازی است که در خدمت نهادهای امنیتی و وابستگان قدرت قرار دارد. بهگفته او، تحریمها در کنار فساد ساختاری، جامعهای را پدید آوردهاند که بخش بزرگی از آن زیر خط فقر زندگی میکند، با کمبود کالاهای اساسی، بحران آب و برق، و ناتوانی کامل دولت در مدیریت معیشت روزمره.
امانوئل رضویاز نگاه رضوی، پیامدهای بازداشت رئیسجمهوری ونزوئلا نیز در این زمینه تعیینکننده است. او توضیح میدهد که ونزوئلا طی دههها به یکی از مراکز امن سرمایهها و شبکههای مالی وابسته به نهادهای امنیتی ایران بدل شده بود. این اقدام آمریکا، بهگفته او، پیامی روشن برای حاکمیت ایران دارد: داراییها و پناهگاههای خارجی نیز مصون نخواهند ماند. همین پیام، در کنار تهدیدهای مستقیم رئیسجمهوری آمریکا درباره سرکوب معترضان، فشار روانی و سیاسی بیسابقهای بر رأس قدرت در ایران وارد کرده است.
امانوئل رضوی نیز معتقد است که در صورت فروپاشی نظام، وجود یک چهره شناختهشده و مورد قبول بخشی از جامعه میتواند به انسجام دوره گذار کمک کند، هرچند موفقیت این مرحله بیش از هر چیز به توان مدیریت دستگاه امنیتی و جلوگیری از هرجومرج بستگی دارد.
مجموع این تحلیلها تصویری پیچیده اما روشن ارائه میدهد: جمهوری اسلامی امروز روبروی جامعهای ایستاده که نهتنها از نظر معیشتی، بلکه از نظر سیاسی و هویتی، خود را از آن جدا کرده است. آینده همچنان نامطمئن است، اما آنچه تغییر کرده، باور عمومی به بازگشتناپذیری وضعیت پیشین است؛ باوری که معادلات قدرت را، بیش از هر زمان دیگر، به چالش کشیده است.
تحلیلهای منتشرشده در نشریههای فرانسوی «فرانتیرور» و «فیگارو» نشان میدهند که تحولات جاری در ایران، نه یک ناآرامی مقطعی، بلکه نشانههای یک بحران عمیق سیاسی را در خود دارند؛ بحرانی که جامعه و حاکمیت را بیش از هر زمان دیگر روبروی یکدیگر قرار داده است.
شهلا شفیق، نویسنده و جامعهشناس در مقالهای در هفتهنامه «فرانتیرور» نوشته است که آنچه به موج اعتراضات جاری معنایی متفاوت میبخشد، همگرایی همزمان خیابان، بازار و دانشگاه است. به نوشته او اعتراضهایی که از بازار تهران آغاز شد، بهسرعت به دانشگاهها، محلههای شهری و سپس به شهرهای بزرگ و کوچک گسترش یافتند. حضور فعال بازاریان، که در دهههای گذشته اغلب بهعنوان بدنهای محافظهکار شناخته میشدند، نشان میدهد که شکاف میان جامعه و حاکمیت به لایههای سنتی نیز سرایت کرده است. این همزمانی، از نگاه ناظران، نشانهای روشن از انزوای سیاسی حکومت و فروپاشی پیوندهای اجتماعی آن است.
شهلا شفیق تأکید میکند که جمهوری اسلامی امروز با فرسایش ساختاری قدرت روبروست. ضربه به فرماندهان نظامی، تضعیف نیروهای نیابتی در منطقه، بحران اقتصادی، فساد گسترده و سقوط شدید ارزش پول ملی، همگی تصویری از حکومتی ارائه میدهند که توان مدیریت بحرانهای همزمان را از دست داده است. خشم اجتماعی علیه فقر و بیعدالتی، با نفرت سیاسی از نظامی گره خورده که شکاف میان شعارهای ایدئولوژیک و زندگی اشرافی وابستگانش دیگر پنهانکردنی نیست.
شهلا شفیقدر همین چارچوب، نشانهای مهم پدیدار میشود: تغییر روانشناسی ترس. شعارهای مستقیم علیه رهبر جمهوری اسلامی، آتشزدن نمادهای قدرت و ایستادگی بخشی از معترضان روبروی نیروهای سرکوب، حاکی از آن است که ترس، برای نخستین بار، جای خود را به جسارت جمعی داده است.شهلا شفیق مینویسد که جامعه ایران نه به «منجی خارجی» دل بسته و نه مسئولیت تغییر را به بیرون واگذار کرده است. با این حال، تهدیدهای بیسابقه رئیسجمهوری آمریکا علیه سرکوب خونین معترضان، بهویژه پس از بازداشت رئیسجمهوری ونزوئلا، مووازنه روانی را تغییر داده است. این پیام، در نگاه بسیاری از ایرانیان، نه بهمعنای دخالت، بلکه عاملی بازدارنده در برابر کشتار گسترده تلقی میشود : عاملی که میتواند هزینه سرکوب را برای حکومت بالا ببرد. شهلا شفیق سپس تصریح میکند که در قیاس با اظهارات رئیس جمهوری آمریکا، مواضع محتاطانه دولتهای اروپایی و تداوم خودداری آنان از قرار دادن سپاه پاسداران در فهرست گروههای تروریستی، بهروشنی در افکار عمومی ایرانیان بازتاب یافته و نارضایتی آنان را برمیانگیزد.
رضا پهلوی، نماد گذار، نه بازگشت
در کنار این تحولات، به نوشته شهلا شفیق، برجستهشدن نام رضا پهلوی در شعارهای مردم معترض و شبکههای اجتماعی پدیدهای تازه است. به گفته او این حمایت را نمیتوان صرفاً به نوستالژی یا دخالت خارجی فروکاست. برای بخشی از جامعه، رضا پهلوی نماد عبور از جمهوری اسلامی و بازگشت به «ایرانیت» در برابر ایدئولوژی دینی حاکم است. تأکید او بر دموکراسی سکولار و همهپرسی برای تعیین شکل نظام آینده، باعث شده است که نامش بهعنوان مهمترین گزینه دوره گذار برای تأسیس آیندهای متفاوت مطرح شود.
در کنار این تحلیل اجتماعی، گفتگوی امانوئل رضوی با «فیگارو» بُعدی مکمل و ساختاریتر به بحران ایران میافزاید. این روزنامهنگار و پژوهشگر مسائل خاورمیانه تأکید میکند که ریشه اعتراضها صرفاً اقتصادی نیست، بلکه بازتاب رد گسترده جمهوری اسلامی از سوی جامعه است. رضوی به نتایج یک نظرسنجی اشاره میکند که نشان میدهند اکثریت قاطع شهروندان ایران دیگر خواهان تداوم نظام جمهوری اسلامی نیستند؛ حتی آن بخش از جامعه که زمانی به اصلاحطلبی درونحکومتی امید بسته بود.
رضوی با ترسیم تصویری دقیق از وضعیت اقتصادی کشور میگوید که اقتصاد ایران عملاً فروپاشیده و آنچه باقی مانده، شبکهای از اقتصاد مووازی است که در خدمت نهادهای امنیتی و وابستگان قدرت قرار دارد. بهگفته او، تحریمها در کنار فساد ساختاری، جامعهای را پدید آوردهاند که بخش بزرگی از آن زیر خط فقر زندگی میکند، با کمبود کالاهای اساسی، بحران آب و برق، و ناتوانی کامل دولت در مدیریت معیشت روزمره.
امانوئل رضویاز نگاه رضوی، پیامدهای بازداشت رئیسجمهوری ونزوئلا نیز در این زمینه تعیینکننده است. او توضیح میدهد که ونزوئلا طی دههها به یکی از مراکز امن سرمایهها و شبکههای مالی وابسته به نهادهای امنیتی ایران بدل شده بود. این اقدام آمریکا، بهگفته او، پیامی روشن برای حاکمیت ایران دارد: داراییها و پناهگاههای خارجی نیز مصون نخواهند ماند. همین پیام، در کنار تهدیدهای مستقیم رئیسجمهوری آمریکا درباره سرکوب معترضان، فشار روانی و سیاسی بیسابقهای بر رأس قدرت در ایران وارد کرده است.امانوئل رضوی نیز معتقد است که در صورت فروپاشی نظام، وجود یک چهره شناختهشده و مورد قبول بخشی از جامعه میتواند به انسجام دوره گذار کمک کند، هرچند موفقیت این مرحله بیش از هر چیز به توان مدیریت دستگاه امنیتی و جلوگیری از هرجومرج بستگی دارد.
مجموع این تحلیلها تصویری پیچیده اما روشن ارائه میدهد: جمهوری اسلامی امروز روبروی جامعهای ایستاده که نهتنها از نظر معیشتی، بلکه از نظر سیاسی و هویتی، خود را از آن جدا کرده است. آینده همچنان نامطمئن است، اما آنچه تغییر کرده، باور عمومی به بازگشتناپذیری وضعیت پیشین است؛ باوری که معادلات قدرت را، بیش از هر زمان دیگر، به چالش کشیده است.