زندگی سه زندانی محکوم به اعدام در گرو تصمیم اولیای دم

سه زندانی محکوم به مرگ که قرار است پای چوبه دار بروند در انتظار تصمیم اولیای دم پرونده هستند تا شاید مهلتی دیگر برای زندگی به آنها بدهند.
اسیدپاشی مرگبار
یکی از این زندانیان مرد جوانی است که 11 مرداد سال 89 دختر جوانی به نام لیلا را قربانی اسیدپاشی کرد. روز حادثه دختر جوان هراسان از خانه بیرون دوید و از اهالی شهرک «شهید مطهری» کمک خواست. دختر 23 ساله که دچار سوختگی با اسید شده بود به بیمارستان منتقل شد تا تحت درمان قرار بگیرد. او به مأموران پلیس گفت: آرش چند بار به خواستگاری‌ام آمده بود ولی من و خانواده‌ام به او جواب رد دادیم. با این حال، او دست‌بردار نبود و می‌گفت یا باید با من ازدواج کنی یا قید این زندگی را می‌زند. روز حادثه آرش تلفنی با من تماس گرفت و گفت برایم نذری آورده و به این بهانه و اینکه می‌خواهد برای آخرین بار با من حرف بزند خواست مقابل خانه‌مان بروم. من هم قبول کردم اما در خانه را که باز کردم آرش را دیدم که با قابلمه‌ای کوچک در دست پشت در ایستاده بود تا سرم را بلند کردم که سلام کنم او محتویات درون ظرف را روی صورتم پاشید. ناگهان سر و صورتم آتش گرفت و سوخت و دیگر هیچی ندیدم.

با شناسایی هویت عامل اسیدپاشی تحقیقات برای دستگیری او آغاز شد. این در حالی بود که آرش هنگام اسید پاشی خودش هم دچار سوختگی شده و برای درمان به یکی از بیمارستان‌های تهران مراجعه کرده بود. مأموران که از این ماجرا باخبر شده بودند، راهی بیمارستان شده و متهم را دستگیر کردند. وی به اسیدپاشی اعتراف کرد و این در حالی بود که 10 روز بعد از این ماجرا، دختر جوان در بیمارستان جان خود را از دست داد.

متهم در شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران پای میز محاکمه رفت و در دفاع از خود گفت: «لیلا» را کشتم چون به عشق من «نه» گفت. نمی‌خواستم دست هیچ مرد دیگری به دختر مورد علاقه‌ام برسد.
دادگاه حکم بر قصاص متهم صادر کرد و با گذشت 12 سال از مرگ دختر جوان، صبح چهارشنبه 2 شهریور قرار است خواستگار اسیدپاش در زندان رجایی شهر پای چوبه دار برود و حکم قصاصش اجرا شود.
انتقام کور
دومین زندانی مرد جوانی است که 16 مرداد سال 92 مرتکب قتل شده است. روز حادثه مردی به پلیس مراجعه کرد و از ناپدید شدن برادرش خبر داد: دیروز تلفن برادرم پویا زنگ خورد و بعد از دقایقی سوار بر خودرو، خانه را ترک کرد. پویا به من گفت برای انجام کاری بیرون می‌رود و زود برمی گردد. اما دیگر برنگشت.
با شکایت مرد جوان تحقیقات آغاز شد و در بررسی‌های صورت گرفته خودروی مقتول در نزدیکی ساختمان نیمه‌سازی که پویا به آنجا رفته بود پیدا شد اما ردی از مرد جوان به‌دست نیامد. در ادامه بررسی‌ها، کارآگاهان به سراغ تماس های تلفنی مقتول و در ادامه به دنبال صاحب سیم کارتی رفتند که برای آخرین بار با پویا تماس گرفته و مرد گمشده برای دیدن او از خانه خارج شده بود. اما صاحب سیم کارت زن میانسالی بود که مدعی شد سیم کارت را به دختر خواهرش داده وقتی دختر جوان تحت تحقیق قرار گرفت گفت سیم کارت را به شخص دیگری داده بوده و روز حادثه سیم کارت پیش او نبوده است. درنهایت مأموران موفق شدند شاهین، آخرین نفری که از سیم کارت استفاده کرده بود، شناسایی کنند.

همزمان با این تحقیقات جسدی در بیابان‌های اسلامشهر کشف شد که با آزمایشات دی ان ای مشخص شد جنازه متعلق به پویا است. از سویی کبودی روی گردن جسد، حکایت از قتل بر اثر خفگی داشت.

با کشف جسد مرد جوان و برملایی راز ناپدید شدن او، تحقیقات ادامه یافت و شاهین گرچه ابتدا منکر قتل بود اما در برابر مدارک پلیسی به قتل اعتراف کرد: فکر می‌کردم مقتول برای همسر برادرم مزاحمت ایجاد می‌کند. زمانی که از این ماجرا با خبر شدم تصمیم گرفتم از او زهر چشم بگیرم. او در بنگاه کار می‌کرد و به بهانه بازدید از ساختمانی نیمه‌ساز او را به محل قتل کشانده و با طناب سفید رنگ به قتل رساندم. بعد جسد را سوار خودرو کرده و در بیابان‌های اسلامشهر رها کردم.

با تکمیل تحقیقات و پس از بازسازی صحنه قتل از سوی عامل جنایت، شاهین در دادگاه کیفری پای میز محاکمه رفت و با درخواست اولیای دم مبنی برقصاص مواجه شد. با تأیید حکم قصاص از سوی دیوان‌عالی کشور، او نیز صبح چهارشنبه پای چوبه دار می‌رود و سرنوشت او در گرو تصمیم اولیای دم است.
دسیسه برای قتل شوهر
سومین پرونده مربوط به مرد جوانی است که ساعت هشت و 30 دقیقه شب 28 بهمن سال 95 با شلیک دو گلوله دست به جنایت زد. ماجرا از این قرار بود که به‌دنبال گزارش تیراندازی مرگبار در بزرگراه آزادگان و مرگ مرد 32 ساله ای به نام مرتضی تیم جنایی راهی محل شدند.

همسر مرتضی که در صحنه جنایت حضور داشت مدعی شد که لاستیک خودروی 206 آنها پنچر شده و به همین دلیل در کنار بزرگراه توقف کرده بودند. اما بررسی کارآگاهان نشان می‌داد لاستیک پنچر نبوده و به عمد بادش را خالی کرده‌اند و همین مسأله باعث شد که به گفته‌های زن جوان مشکوک شوند. درادامه تحقیقات و پس از ارائه دلایل و مستندات، زن جوان به قتل همسرش با همدستی مرد جوانی اعتراف کرد.
بدین ترتیب علیرضا بازداشت شد و به قتل اعتراف کرد: زمانی که المیرا دختری دبیرستانی بود با او آشنا شده و عاشقش شدم. خانواده‌اش جواب رد به خواستگاری‌ام دادند و بعد از مدتی هم خانواده المیرا از محله ما رفته و دیگر خبری از او نداشتم. تا اینکه بعد از مدت‌ها او خودش مرا در اینستاگرام پیدا کرد و از زندگی‌اش و مشکلاتی که با شوهرش داشت گفت. من می‌خواستم مرتضی را بترسانم تا دیگر همسرش را اذیت نکند قصدم قتل نبود.

او ادامه داد: طبق نقشه با المیرا راهی محلی شدیم که حادثه در آنجا رخ داد. من و شاگردم سوار بر موتورسیکلت جلو می‌رفتیم و المیرا سوار بر خودروی 206 پشت ما حرکت می‌کرد. به او گفتم پشت سر ما حرکت کند تا به محلی مناسب برسیم. بالاخره در کنار بزرگراه آزادگان، محلی را پیدا کردم که مناسب بود. المیرا به بهانه اینکه لاستیک ماشین پنچر شده است شوهرش را به محل جنایت کشاند. حدود 20 دقیقه بعد مرتضی -مقتول – سوار بر خودروی پرایدی خودش را به المیرا رساند. به طرف صندوق عقب رفت و خواست لاستیک زاپاس را بردارد که من به طرفش رفتم و شلیک کرده و با موتور شاگردم فرار کردم.

با اعتراف متهم به قتل، او در دادگاه پای میز محاکمه رفت و به درخواست اولیای دم، قضات دادگاه کیفری حکم بر قصاص صادر کردند. صبح امروز علیرضا به اتهام قتلی که مرتکب شده بود پای چوبه دار خواهد رفت و تلاش برای گرفتن رضایت یا مهلت از خانواده اولیای دم همچنان ادامه دارد.
+7
رأی دهید
-0

  • قدیمی ترین ها
  • جدیدترین ها
  • بهترین ها
  • بدترین ها
  • دیدگاه خوانندگان
    ۶۲
    آلترناتیو - فرانکفورت، آلمان
    دور تسلسل قواعد فضاحت بار اسلامی و دست بدست دادن: آپارتاید جنسی، نداشتن سیستم آموزشی بر حسب دانش بشری، قصاص، ناامیدی به زندگی، فقر مادی و معنوی، دخالت روحانیون اسلامی در معضلات اجتماعی!! 😤 ننگ ما انقلاب کثیف ۵۷ در جهت نابودی ایران‌زمین! 😖
    1
    7
    ‌چهارشنبه ۰۲ شهریور ۱۴۰۱ - ۰۳:۳۱
    پاسخ شما چیست؟
    0%
    ارسال پاسخ
    نظر شما چیست؟
    جهت درج دیدگاه خود می بایست در سایت عضو شده و لوگین نمایید.