ناگفته‌های دستفروش نجات‌گر کلینیک سینا از شب حادثه

ایسنا: عنایت آزغ، ۲۹ ساله و اهل روستای باوج از شهرستان رامهرمز است؛ جوان دستفروشی که در خیابان در نزدیکی کلینیک سینا بساط می‌کرد. او وقتی صدای فریاد‌های کمک زنان و کودکان کلینیک حادثه‌زده را می‌شنود و متوجه آتش‌سوزی ساختمان می‌شود، بساطش را رها می‌کند و به طرف محل حادثه می‌رود. در نهایت او توانست ۱۰ نفر را از درون ساختمان در حال آتش سوزی نجات دهد.
 
در مورد شب حادثه با عنایت آزغ صحبت کردیم.
 
چه شد که برای کار، تهران را انتخاب کردید؟ تا سیکل درس خواندم. در روستا کار نبود. از سال ۸۵ به تهران آمدم و کارگری می‌کردم، اما مدتی بیکار بودم و از شش ماه پیش دست‌فروشی می‌کنم.
 
شب حادثه کجا بودید و چه شد که تصمیم گرفتید به داخل ساختمان بروید؟ شب حادثه آتش گرفتن کلینیک سینا، ۵۰۰ متر آن طرف‌تر بساط کرده بودم که ناگهان صدای انفجار شنیدم و دود غلیظی دیدم. به سمت ساختمان دویدم. با شنیدن صدای فریاد‌های زنان و آن کودک، غیرتم اجازه نداد بایستم.
 چطور وارد ساختمان شدید؟ به دلیل وجود شعله‌های آتش نتوانستم از درب ورودی، وارد ساختمان بشوم و مجبور شدم شیشه‌های ساختمان را بشکنم و طبقه به طبقه بالا رفتم تا به طبق چهارم یعنی همان محل آتش‌سوزی رسیدم. شیشه‌ها را شکستم تا دود از ساختمان خارج شود و کسانی که آنجا گرفتار بودند، خفه نشوند.
بیشتر بخوانید: جزئیات جدید از حادثه کلینیک سینا مهر
چطور آن‌هایی که در ساختمان بودند را نجات دادید؟
 
با کمک نگهبان، آب تهیه کردم و به طبقه چهارم رساندم و دستمال‌ها را خیس کردم تا زنان و کودکانی که گرفتار بودند روی صورت‌شان بگذارند. آن‌ها را به پشت‌بام ساختمان کناری بردیم و آتش‌نشان‌ها آن‌ها را نجات دادند. بعد هم با کمک همان نگهبان توانستیم یک مرد که بیهوش شده بود را به پشت بام ببریم.
 
چند نفر را نجات دادید؟ در مجموع یک دختربچه، یک زن باردار، هفت تا هشت زن دیگر و یک مرد را نجات دادم.
 
وقتی این افراد نجات پیدا کردند چه حسی داشتید؟ وقتی آن‌ها نجات پیدا کردند خیلی خوشحال بودم، اما از طرفی ناراحت بودم. ای‌کاش می‌توانستم بقیه را هم نجات بدهم.
 
شنیدیم که بعد از برگشتن به خیابان، وسایل بساط را پیدا نکردید.
 
بعد از حادثه، دیگر اثری از وسایلم ندیدم. موبایل و وسایل بساطم هم سرقت شده بودند.
 
از طرف سازمان آتش‌نشانی تهران پیشنهاد استخدام داشته‌اید؟ بعد از این حادثه، سازمان آتش‌نشانی شهرداری تهران به من پیشنهاد داد که استخدام شوم، اما من آرزو دارم که راه سردار سلیمانی را ادامه دهم و هنوز قبول نکرده‌ام. سه تا چهار روز دیگر تصمیم‌گیری می‌کنم. آرزوی دیرینه من دیدار مقام معظم رهبری است و دوست دارم راه سردار سلیمانی را در پیش بگیرم.
 
اوضاع مالی‌تان چطور است؟ وضعیت مالی من زیر صفر است.
 
خانواده‌تان دوست دارند که شما در آتش‌نشانی کار کنید؟ مادرم، خواهر شهید است و پدرم در جنگ حضور داشت و دوست دارند راه سردار سلیمانی را ادامه بدهم.
+4
رأی دهید
-5

  • قدیمی ترین ها
  • جدیدترین ها
  • بهترین ها
  • بدترین ها
  • دیدگاه خوانندگان
    ۴۰
    mahdi moud - تهران، ایران
    اخرش با اون حرفهات ارزش کارت رو خراب کردی
    4
    18
    ‌چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۹ - ۰۸:۲۶
    ۵۴
    هانی سیاه - استکهلم، سوئد
    درود بر هم میهن عزیز. آقای عنایت شما که آرزوی دیرینه ات دیدار با گدا علی بود چرا قبل از این حادثه به دیدنیشان نرفتی،خودت میدانی که قبل از این حادثه اگر میخواستی به دیدن این دیوانه بروی حساب آدمت نمیکردن،بدبخت همین آدم باعث بدبختیت شده که دست فروش شدی ،ولی من فکر می‌کنم این داستان حقیقت ندارد،چون از این ارازل دروغگو همه چیز بر میآید برای تبلیغ نظامشان .
    3
    10
    ‌چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۹ - ۰۹:۰۵
    نظر شما چیست؟