روایت خاله رومینا اشرفی در مورد قتل و دلایل آن

رومینا اشرفی با بهمن خاوری، پسری که 16سال از او بزرگتر بود فرار کرد و پس از بازگشت به خانه پدر رومینا با تحریک برادرانش برای حفظ غیرت، سر دخترش را با داس برید. خانواده رعنا دشتی، مادر رومینا سعی کردند که پدر رومینا را آرام کنند. اما عکس هایی که در فضای مجازی منتشر شد دوباره آتش خشم پدر را شعله ور کرد و او را به سمت قتل پاره تنش سوق داد. خاله رومینا برخی از ابعاد این پرونده را بررسی کرد.

خواهرت و پدر رومینا از قبل همدیگر را نمی شناختند؟
نه.

پس خواستگاری شان سنتی بود؟
بله.

پدر رومینا برخورد تندی داشت؟
گاهی... اخلاقش تند بود.

پدر رومینا دست بزن داشت؟
یکی، دو بار... اما اینطور نبود که مدام خانواده اش را بزند.

برای چه چیزهایی عصبانی می شد؟
کلا عصبانی بود. خواهرم کوتاه می آمد و حرف روی حرفش نمی زند.

پدر رومینا مواد مصرف می کرد؟
مواد مصرف نمی کرد. قبلا سیگاری بود. سیگار را کنار گذاشته بود و فقط قلیان می کشید.

درست است که گفتند لحظه ای که قتل را مرتکب شد مخدر مصرف کرده بود؟
از حالتش مردم این حدس را زدند.

مگر حالتش چطور بود؟
بچه (رومینا) را که آورد خانه دیگر آرام شده بود و گفت: «من دیگر کاری به کارش ندارم و هیچی نمی گویم... او را روی چشمانم نگه می دادم.» اما قبلا گفته بود او را می کشم. پدر رومینا آرام شده بود اما تا به خانه رسید برادرهایش گفتند پسره عکس گذاشته و آن را نشان می دهند.
عموهای رومینا گفتند که قتل را انجام بده؟
آنها هم گفتند. وقتی دختر فرار کرده بود ما خشمش را آرام کردیم اما داداش هایش می گفتند: بکش! بیار دخترت را بکش! او هم از روی عصبانیت یا چیز دیگر این کار را کرد.

مگر پسره خواستگار نبود؟
چرا. اما از پسره بد تعریف می کردند.

این که پسره قبلا یک نفر را فراری داده بود، حقیقت دارد؟
بله... حقیقت دارد.

آن دختر را می شناختید؟
در آستارا زندگی می کرد. او هم دید که این پسر مواد مصرف می کند. دختر دوست خواهرزاده من (دختر خاله رومینا) است گفته بود من هم عاشقش بودم. بهمن هم من را دوست داشت. دو سه سال با هم کشتیم دیدم شیشه می کشد. پارسال خانواده دختر به زور او را از پسر جدا کردند و چند بار مشاوره بردند. دختراشان را فرستادند تهران خانه خاله اش تا از او دل بکند. مدتی آنجا ماند تا از سرش افتاد.

رومینا این موضوع را نمی دانست؟
کسی نمی دانست این پسر خواستگار رومیناست. بعد از این که فرار کردند، همه متوجه شدند. رومینا خواستگار دیگری داشت همه فکر می کردند او رومینا را فراری داده است. با این عکس گذاشتن بهمن، بابای رومینا دیوانه شد.

چون بهمن بود بابای رومینا عصبانی شد یا هر کس دیگری بود عصبانی می شد؟
به خاطر این پسر. شاید اگر کس دیگری بود اینطور نمی شد.

پس بحث سنی و شیعه نبود؟
نه... اینجا آنطور نیست و با اهل تسنن قاطی هستیم.

پدر رومینا چرا دخترش را طرد نکرد؟
نادان کرد. فرهنگشان پایین است و سنتی هستند.

خواهرتان کجا بود که این اتفاق افتاد؟
بعد پاسگاه آمدند خانه ما. اصرار کردیم: «بگذار دختر خانه ما بماند تو برو تا عصبانیتت بخوابد.» گفت: «نه. اگر اینجا بماند ممکن است باز هم بیایند و فراری اش بدهند. من خودم رومینا را ببرنم خوب نگهش می دارم.» رفتند اما ما نگران بودیم بلایی سر دخترش بیاورد. یکی، دو ساعت نشده بود که خبر آمد که رومینا را کشته! خواهرم برای شستن دستمالی به حمام می رود. در حمام باز بوده، شوهرش در را روی او قفل می کند. خواهرم گفت همان موقع فهمیدم یه کاری می خواهد بکند. جیغ زدم و در را کوبیدم اما فایده ای نداشت.

رومینا چیزی نگفته؟
خواب بوده.

با یک ضربه رومینا را کشته است؟
معلوم نیست. فقط سرش را بریده. بچه هیچ تکان هم نخورده است.

امکان دارد پدرش قبل آن چیزی داده که بیهوش شده باشد؟
احتمالش هست. من هم این را می گویم. وقتی او را سر می برد بالاخره دست و پا می زند.

پدرش گوسفند سر می برید؟
بله. اهش بود. گوسفند می خرید و قصابی می کرد. در فامیل بخواهیم سرببریم او را صدا می کردند. در قصابی وارد است.

می گویند وقتی آمد بیرون خیلی خوشحال بوده!
آن را ما ندیدیم. تا من رسیدم برده بودنش. فقط گفته غیرتم را ثابت کردم.

امیر محمد، برادر کوچک رومینا کجا بود؟
او هم پیش دختر خوابیده بوده و بیدار نشده است.

خواهرتان الان چه تصمیمی دارد؟
می گوید به هیچ وجه نمی خواهم با او زندگی کنم. شب خبر آمد که در زندان خودش را کشته است. ما همه گریه کردیم اما خواهرم خوشحال شد و گفت چرا به خاطر او گریه می کنید؟ او قاتل بچه من است. اما بعد فهیدیم که دروغ بوده است.

عموهای رومینا چه می کنند؟
دنبال کار خودشان هستند.
قبل از این هم رومینا دوست پسر داشت؟
رومینا خواستگار داشت. خواستگارهای خوبی هم داشت به خاطر این که سنش کم بود او را شوهر ندادند. دختر سنگینی و زیبایی بود، خواستگار داشت اینجا روستاست و وقتی دختر قد می اندازد خواستگار پیدا می شود. باباش با شوهر من هم مشورت کرده بود. کاش او را شوهر می دادند اما پدرش گفته بود دخترم 13-14 ساله است.
+30
رأی دهید
-6

  • قدیمی ترین ها
  • جدیدترین ها
  • بهترین ها
  • بدترین ها
  • دیدگاه خوانندگان
    ۵۸
    فرید1614 - بروکسل، بلژیک

    اینهم از سنت ناب محمدی
    14
    65
    شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۹ - ۱۰:۴۶
    ۷۷
    گفتگوگر - پیتزبورگ، ایالات متحده امریکا

    معمای پلیسی. 1400 سال قبل زنی بسیار مشهور بنام فاطمه در 20 سالگی میمیرد. شوهرش که شغلش جلادی هست و سابقه ی قتل بیش از 20000 نفر را دارد او را شبانه و مخفیانه در مکانی نا معلوم دفن میکند. بعقیده ی شما قاتل چه کسیست:. 1 اجنه؟. 2- یهودیان؟. 3- کافران؟. 4- عمرابن خطاب؟. 5- شوهرش؟
    15
    52
    شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۹ - ۱۰:۵۶
    ۵۳
    دوستدار - استهکلم، سوئد

    [::گفتگوگر - پیتزبورگ، ایالات متحده امریکا::]. بعقیده من شوهرش علی بن ابیطالب او را به شهادت رسانده است . دلیلش هم دارم اگر خواستید به عرض همگی میرسانم.
    6
    28
    شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۹ - ۱۳:۰۹
    ۴۹
    آزاذه - تهران، ایران

    دختری که باید زندگی میکرد. ننگ بر دین کثیفتان
    6
    42
    شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۹ - ۱۴:۳۵
    ۷۷
    گفتگوگر - پیتزبورگ، ایالات متحده امریکا

    [::دوستدار - استهکلم، سوئد::]. عزیزم این را به پلیس 200 کشور دنیا بدهید و همه با اطمینان 100% علی را قاتل خواهند شناخت. مخصوصا اینکه 3 روز بعد از جنایت خودش زن دیگری می گیرد. من می خواهم ببینم متعصبین اسلامی چی میگویند که از این جلاد خونخوار، بعلت دروغ های نهج البلاغه، یکنفر قدیس ساخته اند
    3
    25
    شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۹ - ۱۵:۴۳
    ۵۹
    Parinaz Iran - پراگ، چک
    [::گفتگوگر - پیتزبورگ، ایالات متحده امریکا::]. گرامی مگر خود. رهبر بچه باز اول. قدیس ..بود که کور و کچلهای اطرافش باشند قتل دزدی و ظلم در اصل این دین نهادینه شده .
    0
    8
    یکشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۹ - ۱۴:۱۰
    نظر شما چیست؟