مربی ۴۹ ساله پنهان شده در زیر تخت دختر ۱۷ ساله به دام والدین او افتاد

یک مربی در مشهد که با وسوسه های شیطانی دست و پنجه نرم می‌کرد، پس از دیدارهای حضوری با دختر ۱۷ ساله ، درحالی توسط پدر و مادر این دختر به دام افتاد که زیر تخت پنهان شده بود!

به گزارش اختصاصی خراسان، ماجرای این پرونده حیرت انگیز و تاسف بار از آن جا در دستور کار پلیس مشهد قرار گرفت که چند روز قبل مردی هراسان و عصبانی با پلیس 110 تماس گرفت و در حالی که صدایش از شدت عصبانیت به لرزه افتاده بود، گفت: این مربی به قصد اغفال دخترم وارد منزلمان شده بود که او را زیر تخت یافتیم! در پی اعلام این گزارش بلافاصله  نیروهای گشت انتظامی وارد عمل شدند و به  تحقیق در این باره پرداختند. مربی 46 ساله که توسط پدر و مادر دختر نوجوان از زیر تخت خواب بیرون کشیده شده بود، درحالی تحویل پلیس شد که ادعا می کرد پدر «ب» (دختر نوجوان) مرا تا لحظه تحویل به پلیس کتک زده و تهدید به مرگ کرده است وحتی مدعی بود که دخترش هم اگر به خانه بازگردد او را می کشد!

بنابر گزارش خراسان، این مربی 46 ساله که «الف- ن» نام دارد با صدور دستور ویژه ای از سوی قاضی سید جواد حسینیمورد بازجویی  قرار گرفت .

این مربی که متاسفانه اسیر وسوسه های خارج از عرف شده بود، در حالی که بیان می کرد هیچ گونه سابقه اعتیاد یا بیماری روحی و روانی ندارد، درباره ماجرای ارتباط با دختر نوجوان گفت: «ب» اهل مطالعه بود و به همین دلیل او را برای عضویت در یکی از کتابخانه های مهم مشهد ضمانت کردم تا بتواند به مطالعاتش ادامه بدهد. در این میان گاهی کتاب هایی را که متعلق به خودم بود نیز به او امانت می دادم تا این که آرام آرام رابطه ای عاطفی و احساسی بین ما شکل گرفت به طوری که او دیگر به منزل ما رفت و آمد داشت و خودش را به همسرم نزدیک کرد و روابط صمیمانه ای بین آن ها برقرار شد.

من که از عاقبت این رابطه احساسی به شدت می ترسیدم چندین بار با جدیت تصمیم به قطع رابطه با این دختر 17 ساله گرفتم اما او می گفت: اگر به دیدارش نروم، از خانه فرار می کند یا دست به خودکشی می زند! با وجود آن که او را قلبا دوست داشتم اما سعی کردم آرام آرام از خودم دور کنم تا دست به کار خطرناکی نزند! مدتی از این ارتباط می گذشت تا این که برای گرفتن یکی از کتاب هایم که نزد «ب» امانت بود، به در منزلشان رفتم! درحالی که مشغول گفت وگو بودیم ناگهان «ب» صدای موتورسیکلت پدرش را شنید و از من خواست به داخل خانه بروم تا پدرش مرا نبیند! من هم از ترس به منزل آن ها رفتم ولی «ب» با نگرانی فریاد زد که مادرم نیز همراه پدرم است من هم به طبقه بالای منزلشان رفتم و پنهان شدم که متاسفانه پدر و مادرش مرا پیدا کردند و در حالی که از زیر تخت خواب بیرون کشیده بودند، کتکم زدند و تهدید به مرگ کردند! بعد از آن هم با پلیس 110 تماس گرفتند و مرا به همراه  دخترشان تحویل نیروهای انتظامی دادند!
این مرد 46 ساله که بنا به ادعای دختر نوجوان مربی او بوده است، در ادامه اظهاراتش افزود: آن دختر بیش از اندازه به من وابسته بود تا حدی که من از مادر او خواستم بگذارند این دلبستگی و وابستگی کم کم از بین برود! ولی مادر او می گفت: به تو هیچ ربطی ندارد!خلاصه من و «ب» از طریق تلفن در ارتباط بودیم و او احوال مرا می پرسید اما با وجود آن که می دانست همسر و فرزند دارم همواره می گفت: «تو را دوست دارم و می خواهم همسرت باشم!»

من هم می ترسیدم که اگر به طور ناگهانی ارتباطم را قطع کنم، اتفاق بدی بیفتد و عذاب وجدان بگیرم به همین دلیل سعی می کردم کم کم او را از خودم طرد کنم! اما این وابستگی و دلبستگی هرلحظه بیشتر می شد و من هم احساس دین بیشتری می کردم!

وی در پایان ادامه داد: با همسرم رابطه معمولی داشتم ولی از روزی که متوجه ارتباط من و «ب» شد اوضاع کمی به هم ریخت!

گزارش خراسان، حاکی است: پس از بررسی‌ها و انجام تحقیقات گسترده، این مربی 46 ساله با صدور دستوری  از سوی قاضی علی اکبر صفائیان  (رئیس شعبه ۱۱۸ دادگاه کیفری ۲ خراسان رضوی) روانه زندان شد و پرونده در مراحل دادرسی قرار گرفت.
+47
رأی دهید
-5

  • قدیمی ترین ها
  • جدیدترین ها
  • بهترین ها
  • بدترین ها
  • دیدگاه خوانندگان
    ۴۹
    ernakola - تهران، ایران

    نفهمیدیم چهل و نه ساله یا چهل و شش ساله !! ضمنا مربی قرآن بوده یا مربی ورزشی؟ ! لطفا خبر کامل بنویسید !!
    11
    72
    جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۰:۳۱
    ۴۹
    motefaker - سیاتل، ایالات متحده امریکا

    [::ernakola - تهران، ایران::]حتما مربی قرآن وتربیت اسلامی بوده 😂
    12
    45
    جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۲:۳۰
    ۱۹
    یا فاطمه زهرا - آرهوس، دانمارک

    در این دیار هم مشابه این اتفاقات رخ می‌دهد ولی بالعکس. یعنی زنان مربی چشم خارج از عرف به پسران جوان دارند. دلیل: بخاطر کمبود آفتاب مردان دانمارکی در سنین زیر 30 دیگه چاره خانومها را نمی‌کنند. در صورتی که این امر در بین خانوم‌ها در دانمارک رابطه معکوس دارد. یعنی حریصتر می‌شوند. بخاطر همون کمبود آفتابه.
    39
    16
    جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۵:۰۰
    ۳۹
    Mirzadeh - آلمان، آلمان
    بالاخره مربی قرآن بود یا ورزش یا شنا!!!!! چند سالش بود 46 یا 49 شایدم 26!!!!البته اخبار بدتر از این توو ایران داریم.پس لطفا برای خاکستری نمائی جامعه ایران ودم تکانی برای بن یامین وبن سلمان وبقیه حقوق پردازان دقت بیشتری بفرمائید.راستی داستان اون پدر اتریشی رو شنیدید که دهها سال دخترش رو حبس کرده بود وبهش تجاوز می کرد؟
    13
    13
    جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۶:۳۶
    ۳۹
    amirgheryou - تهران، ایران
    من میخواستم آرام آرام او را از خودم دور کنم اما نمیدانم چرا بردمش رو تخت خودش. احتمالا در حال دور شدن اشتباهی رفتم تو اتاق خوابش. من در خیابان داشتم میرفتم یهو دخترک را دیدم. دخترک به من گفت سلام و من تا اومدم جواب سلام بدم صدای موتور پدرش آمد و او به من گفت الان بابام ببینه تو خیابون سلاملک کردیم شک میکنه بدو بیا بریم اتاق خواب من قایم شو. یعنی کره الاغ کدخدا هم همچین چرندیاتی رو باور نمیکنه. تو شهرستانا روابط جنسی سریعتر و راحتتر اتفاق میوفته چون سعی میکنن بیرون باهم دیده نشن سریع میرن مکان. تهران دختره انقد میبرت سینما و کوه دشت پارک مرکز خرید یادت میره رخت خوابی هم هست. مدت کمی شیراز بودم. با دختره دوس شدم داشتم فکر میکردم چطوری مخشو بزنم جلسه سوم ببرمش خونه. همون جلسه اول قرار گفت کاکو بریم خونه ای چیزی ، فکر کردم داره منو امتحان میکنه گفتم نه بابا روم نمیشه. گفت روم نمیشه چیه! بیرون مارو با هم ببینن خواستگارام میپرن. گفتم آهان. یهو وسط راه پاش رفت تو یه جوب بزرگ. گفت کاکو فکر کنم اون خواستگار جدیدم راضی نیست بریم خونه. گفتم ای توف تو گورش یه بار خواستیم راحت بریم مکان اونم نشد.
    12
    19
    جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۸:۱۶
    ۴۹
    motefaker - سیاتل، ایالات متحده امریکا
    [::Mirzadeh - آلمان، آلمان::]آره جانم شنیدیم ولی جناب اونا که ادعایی ندارند داستان مردان خدا و اساتید قرآن شنیدنیست.
    0
    10
    شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۸ - ۰۰:۵۲
    ۳۹
    Mirzadeh - آلمان، آلمان
    [::amirgheryou - تهران، ایران::]. غلو جان.دوران تین ایجری وقتی می خواستیم کلاس بذاریم راجع به یک دختری که باهاش دوست شدیم سخن به میان آوردیم که برو بچه های تازه ش ...کف کرده دور وبرمون بپرسن یعنی تو زید داری؟من یاد دوران پانزده سالگیم انداختی.حالا یعنی تو زید داری؟
    1
    2
    شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۱:۱۱
    ۳۹
    Mirzadeh - آلمان، آلمان
    [::amirgheryou - تهران، ایران::]. غلو جان البته بعید می دونم پاتو از شهریار وساوجبلاغ اونورتر گذاشته باشه.اگه روزی روزگاری پات رسید شیراز درخواهی یافت آزادی و کلاس جوانهای عفیف آباد ومعالی آباد وستارخان به مراتب بیشتر وبهتر از نه فقط نظام آباد و میدان قزوین شماست بلکه بیشتر وبهتر از محله ومحل تولد من قلهک وپاسدارانه.من نمی دونم شما جنوب شهریها چرا اینقدر خودتون رو بهتر وبرتر از شهرستانیها می دونید؟.
    1
    5
    شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۱:۱۵
    ۳۹
    amirgheryou - تهران، ایران
    [::Mirzadeh - آلمان، آلمان::]. من نمیدونم با وجود تو چرا نام اسکل رو روی اون پرنده گذاشتن. اولا تهران نه فقط با شهرستانای ایران بلکه با کل 5قاره هم متفاوته. دلیلش هم شاخ بودن بچه های تهران در هر شهر و دیار و کشور و قاره هست. دوما من درباره کم و کاستی شهرستانا نگفتم بلکه منظورم این بود شهرستانها به خاطر کوچیک بودن و کم جمعیت بودن و بومی بودن گشت و گذار دختر و پسر در خیابون احتمال زیادی هست که توسط اشنا دیده بشن.تو در تین اجری دوس دختر داشتی یا دوس پسر؟ بالام جان اونوقتا کجا بودی.
    1
    5
    شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۳:۱۷
    ۳۹
    Mirzadeh - آلمان، آلمان
    [::amirgheryou - تهران، ایران::]. هروقت اومدم تهران برات دعوتنامه پاسداران وبالای شهر رو می فرستم بلکه ویزا بهت بدن تا بفهمی تهران حتی بالای شهرش هم به قول شما تهرانی شده ها .....هم نیست.بیشتر پنج قاره مورد اشاره شما به استاندارد های تهران وظاهر عمل کرده پسرها ودختراش پوزخند می زنن.حالا تا حالا اومدی بالای شهر؟زید داشتی؟
    0
    0
    دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۰:۲۲
    ۳۹
    Mirzadeh - آلمان، آلمان
    [::amirgheryou - تهران، ایران::]. راستی وضع اقتصادیت خوب شد؟ چند وقت پیش .......ولش کن.تو بردی .آفرین بچه میدون قزوین.شما وزیر پونزی ها و مغزهای زنگ زده هم اصل بچه تهرونید و هم همیشه برنده.
    0
    0
    دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۰:۲۴
    ۳۹
    Mirzadeh - آلمان، آلمان
    [::amirgheryou - تهران، ایران::]. من تین ایجریم رو با آبجو و نرم تنان توو سواحل غربی اروپا گذروندم.نیازی هم به پسر بازی مثل جوامع ومحلات عقب مانده نداشتم.
    0
    0
    دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۰:۲۶
    ۳۹
    amirgheryou - تهران، ایران
    [::Mirzadeh - آلمان، آلمان::]. موش بخوره تورو که انقده زرنگی. یه ماچ عمیق برای تو. پسر خوب من وقتی میگم بچه های تهران در 5قاره شاخن هارتو پورت و بلوف نیست. بچه های تهران در شهرها سوپرمن و در جنگلها تارزان هستن. یعنی هرکی شاخ بشه شاخشو میشکونن. این قضیه فقط به جسارتشون ربط داره. تو هنوز مغزت در جنگلهایی که اخیرا شهرسازی شده و نام پاسداران گرفته گیر کرده. بیا وسطای شهر 4تا ادم ببین.
    0
    2
    دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۵:۳۶
    نظر شما چیست؟