زندگی در گور : گزارش ویژه «شهروند» از گورخواب‌های نصیرآباد

روزنامه شهروند :گورخواب‌ها برگشته‌اند. هر کدام به داخل یک قبر سر می‌خورند. در تاریکی یا مشغول مواد می‌شوند یا به چه فکر می‌کنند، نمی‌دانیم. سکوت گورستان سنگین و هوا سرد است. یکی‌یکی، بنرهای پاره، تکه پتو‌های مندرس و تخته‌ چوب‌های نیمه‌ سوخته روی گورها کشیده می‌شود. آنها مرگ را زندگی می‌کنند.
خیلی که هوا سرد می‌شود، دنبال چوب می‌گردند برای درست‌کردن آتش و گرم‌شدن در گور‌هایی که پایان زندگیست برای همه، اما برای اینها شده سرآغاز و سرپناه. زن، مرد و کودک؛ کارتن‌خواب‌هایی که در قبر نشسته می‌خوابند.  
«دیگه اینجا چوب هم برای آتیش‌زدن، پیدا نمی‌شه» این را یکی از میهمان‌های ناخوانده این اتاق‌های تاریک و باریک می‌گوید.
یک ماهی می‌شود که سرما کارتن‌خواب‌ها را راهی کرده تا اطراف و درون گورستان بزرگ نصیرآباد باغستان در حومه شهریار ساکن شوند. عده‌ای درون گورستان و در قبرهای از پیش آماده شده و چندین خانواده در اطراف گورستان، در منطقه بلوک‌زنی و زیر کانال در چادر زندگی می‌کنند. در درون گورستان، ٣٠٠ گور از پیش آماده وجود دارد که ٥٠‌ کارتن‌خواب دست کم ٢٠ گور را اشغال کرده‌اند. در هر گور یک نفر و گاهی هم سه تا چهار نفر زندگی می‌کنند.
 این گورها عموما برای خواب مورد استفاده قرار ‌می‌گیرند و در طول روز و زمانی که افراد برای تهیه پول مواد و غذا ضایعات جمع می‌کنند یا گدایی می‌کنند، خالی هستند؛ اما باید حواسشان به گورشان باشد چرا که از طرف دیگر کارتن‌خواب‌ها مورد سرقت قرار می‌گیرند. به پتوهای پاره و لباس‌های کهنه هم رحم نمی‌کنند.
هیزم‌های سوخته، ظرف‌های یک بار مصرف غذا، پلاستیک و تکه پارچه‌های موجود در بعضی از گورهایی که الان سقف ندارند، نشان‌ می‌دهد که قبلا مورد استفاده یک گروه دیگر بوده است.
گورهای از پیش آماده شده در سمت چپ گورستان، روبه‌روی قبرهایی که در آن تدفین انجام شده و با فاصله کمی از مسیر رفت‌و‌آمد مردم قرار دارند.
یک نفر از سر کنجکاوی گوشه‌ای از پتوی کشیده‌شده روی یکی از گورها را کنار می‌زند تا ببیند درون آن چه خبر است؛ ناگهان با هجوم کارتن‌خواب هایی که در گور خوابند مواجه می‌شود. حسن ناراحت از این‌که چرا خواب بعدازظهرش را بر هم زده‌اند، سرش را از قبر بیرون می‌آورد و با اشاره دست سعی ‌می‌کند فرد کنجکاو را دور کند. آرمان‌ کارتن‌خواب دیگریست که همان نزدیکی در حال قدم‌زدن است و با دیدن این صحنه به‌سرعت به سمت گورها برمی‌گردد. می‌آید تا آن غریبه را از محل زندگی‌شان دور کند. جنگ لفظی که بینشان پیش می‌آید، توجه تعداد بیشتری از مردمی که برای خواندن فاتحه به گورستان آمده‌اند را به این سمت جلب می‌کند. دعوای‌شان بالا می‌گیرد، چند نفر گوشی به دست مشغول عکس گرفتن می‌شوند. آرمان: «عکس نگیر آقا، عکس نگیر. مگه بدبختی هم عکس گرفتن داره؟»بنر سفیدی که روی یکی دیگر از گور‌ها کشیده شده، کنار زده می‌شود و مردی به‌سرعت خودش را بالا می‌کشد. سن و سالش به‌سختی به ٣٠‌سال می‌رسد. سرما پوست روی بینی‌اش را برده و تبدیل به زخم بزرگی کرده است. سردش می‌شود، لبه‌های کلاه بافتنی مشکی‌اش را روی گوشش پایین می‌کشد. به اطرافش نگاه می‌کند ‌می‌گوید: «امنه، خبری نیست». خم می‌شود تا به زن لاغر‌اندام کمک کند که پشت سرش برای بیرون آمدن از گور تلاش می‌کند.
از چند گور آن طرف‌تر صدایی می‌آید: «شهناز، شهناز» اما جوابی نمی‌گیرد. یکی از رهگذرها می‌شنود و بلند صدا می‌زند: «شهناز کیه؟ صداش می‌کنن.»
همان زنی که چند دقیقه قبل، تا شانه داخل گور بود و حالا خودش را بالا کشیده، دست‌های پینه بسته‌اش را با پشت لباس بلند قهوه‌ایش پاک می‌کند و کشدار می‌گوید: «‌هاااااااا؟ میام الان».
عَبِد کنار شهناز ایستاده، داد می‌زنه: «بلندتر بگو اسمشو تا همه بفهمن»، می‌ترسند نامشان را به غریبه‌ها بگویند. فاش‌نشدن اسم‌شان جزیی از هویتشان است.
تمایلی برای حرف‌زدن ندارند. نگاه‌شان هم که می‌کنی رو برمی‌گردانند. بعد از چند سوال درباره وضعیت‌شان، این‌که این‌جا چه‌کار می‌کنند؟ و چرا این‌جا را انتخاب کرده‌اند؟ شهناز می‌گوید: «پنج روز پیش برای تهیه مواد آمدم اینجا، آخه شنیدم این‌جا مواد ارزانتره، یه نفر بهم حلوا داد. دیدم چند نفر بالای گورها نشستن، از اون حلوا بشان دادم، دیدم همزبان منن، تصمیم گرفتم بمانم، شوهرمم قراره بیاد همین‌جا.»
متأهلی؟ بچه داری؟
ها، ٣ تا پسر دارم، پسر بزرگم ١٨ سالشه و یک دوقلوی ١٦ ساله هم دارم.
اهل کجایی؟
٢٠ ساله که از شهرستان به تهران آمدم.
خانواده‌ات کجاهستند؟ ازت خبر دارند؟
پدر و مادر و ٧ برادرم شهرستانند، خبری از سرنوشت من ندارن. نمی‌تونم برگردم، اگه برگردم، چون معتادم حتما منو می‌کشن.
چند وقته معتاد شدی؟
پنج ساله.
چطور معتاد شدی؟
پنج‌ سال پیش من بهترین آشپز بودم؛ برای یک شرکت ارمنی با ١٠٠ تا پرسنل غذا درست می‌کردم، شوهرم سرکار نمی‌رفت، خونه بود و همیشه در حال مصرف مواد بود، من نمی‌دانستم که بخوره (نوعی اعتیاد که از طریق در معرض بوی مواد قرار گرفتن ایجاد می‌شود) معتاد شدم. صبح‌ها سخت از خواب بیدار می‌شدم و سر کار چرت می‌زدم. یه بسته نسکافه خریدم که خوابم بپره، شوهرم دید گفت خاک بر سرت، این چیه خریدی؟ بیا، دوای تو پیش منه، یه چیزی می‌دم که کلا خواب از کله‌ات بپره، بشم شیشه داد کشیدم. بعدش من تا یک هفته نمی‌تانستم بخوابم. وسواس کار کردن گرفته بودم. گفتم مرد خدا ذلیلت کنه، منو ببر دکتر، نمی‌تونم بخوابم. یه چیز دیگه بشم داد گفت اینو بکشی می‌خوابی، هرویین بود، اونو که زدم تا دو روز خواب بودم، انگار مرده بودم. برای آرام شدن، مجبور شدم دوباره بکشم و کم‌کم کارمم از دست دادم.
دانه‌های درشت اشک روی گونه‌های فرو رفته‌اش می‌چکد، نفس عمیقی می‌کشد و انگار به پنج‌سال گذشته برگشته است. حالا تمایل بیشتری دارد که درباره خودش حرف بزند.
چند وقته کارتن‌خوابی؟
«الان سه ساله که کارتن‌خواب شدیم.
پسرات کجا هستند؟
پسرام رفتن خونه عموشان، درس می‌خوانن، زنگ می‌زنم بهشان، اونا فقط گریه می‌کنن، پسر بزرگم میره سرکار؛ اما تا حالا سه بار می‌خواسته خودکشی کنه، می‌گه عمو و زن‌عمو خیلی خوبن اما من دیگه نمی‌توانم بشینم سر سفره‌شان.
می‌خواهد بغضش را قورت بدهد؛ به زور می‌خندد. دندان ندارد. فقط سه دندان خراب و این هم ثمره اعتیاد است. گروهی از زنان و مردان سیاه‌پوش ١٠٠ متر آن‌طرف‌تر عزیزی را به خاک سپرده‌اند. صدای مویه و نوار روضه می‌آید. شهناز سرش را آرام و با افسوس تکان می‌دهد. برای این‌که صدا به صدا برسد، صدایش را بالاتر می‌برد.
«می‌خوام ترک کنم، تو را به خدا، تو را به دین‌تان کمکم کنید که ترک کنم، خسته شدم، خسته شدم از هر روز گدایی‌کردن تو عوارضی. من قبلا می‌آمدم قبرستان، حالم بد می‌شد، بار اولی که منو کشیدن پایین تو قبر تا سه روز مریض بودم و نتونستم بخوابم، اما خب چاره‌ای ندارم، جایی را ندارم که برم.»
چرا نمیری کمپ؟
«چندبار رفتم، اما آن‌جا منو میزنن، موهامو می‌کشن. موهامو ‌می‌تراشن، شلنگ رو گره میزنن و با گره شلنگ ما رو میزنن، هنوزم جای کتک‌هایی که خوردم روی بدنم هست، من دیگه جانی ندارم که کتک بخورم.»
در میان حرف‌هایش یک نفر با دو کیسه پلاستیکی سبز و سفید می‌آید. لباس‌ها و وسایلش را آورده. شهناز تشکر می‌کند: «دردت به جانم.» حالا جمعیت بیشتری جمع شده، مردها آمده‌اند روی لبه‌های گورها، اما زن‌ها با کمی فاصله روی تپه‌های اطراف این گورهای آماده ایستاده‌اند. یکی از میان جمعیت می‌گوید باید ترک کنید و بروید سرکار!
آرمان می‌گوید: «مشکل ما بی‌مکانیه. ترک هم کنیم دوباره باید بیاییم همین‌جا. کنار بقیه که معتادند. دوباره معتاد می‌شیم.»
«من یکی از اینها را می‌شناسم.» مردی که صاحب یک کارگاه صنعتی است می‌گوید.
«یکی از این‌ کارتن‌خواب‌‌ها که اسمش فرشیده، ٢‌سال پیش در کارگاه من کار می‌کرد. اون موقع‌ها نامزد هم داشت. درگیر مواد مخدر شد و دیگه نتونست کار کنه، زندگی‌اش هم از هم پاشید. الانم اینجاست.»
با دست به خرابه‌های پشت گورستان اشاره می‌کند. «الان اونجا داره ضایعات جمع می‌کنه. چطور میشه کمکش کرد؟ به حرف که نمیشه. همه باید قدم بردارند.»
هوا گرگ و میش است، مردم پراکنده می‌شوند. مراسم آن خانواده داغدار هم تمام شده. کمی آن‌طرف‌تر، مردم بی‌توجه به گورخوابان، کنار مزار اموات خودشانند و خیرات‌شان را با هم تقسیم می‌کنند.
صدای اذان در گورستان می‌پیچد. با تاریک شدن هوا، کم‌کم سر و کله بقیه‌کارتن‌خواب‌ها پیدا می‌شود. خسته از پرسه‌زنی روزانه، با قامت‌های خمیده و سرهای کج شده، توبره‌ای را با خود می‌کشند و به میان جمعیت می‌روند تا این‌جا هم پولی، چیزی عایدشان شود. انتخابشان بیشتر زنان است. به‌خصوص زنانی که دست یک بچه در دستشان است. دست دراز می‌کنند. جان بچه را قسم می‌دهند و می‌گویند: «پول یه نون به من بدید.» اکثریت بی‌جواب رد می‌شوند. یکی از مردها می‌گوید: «پول ندارم اما نانوایی نزدیک است. بیا برویم برات نان بگیرم.»
نگهبان دم در گورستان از روزها و شب‌هایی که با این گورخواب‌ها می‌گذراند، حرف‌هایی دارد:  
«یک ماهی هست‌ کارتن‌خواب‌ها، به‌خصوص شب‌ها، در بعضی از این قبرها شب را به صبح می‌رسانند. آن اوایل که آمدند اینجا، بیرون‌شان کردیم اما هم تعدادشان زیاد است هم جای دیگری ندارند که بروند. دیوار گورستان کوتاه است، بیرون‌شان هم کنیم از دیوار می‌آیند. نیروی انتظامی هم که می‌آید، متفرق می‌شوند. تعدادی‌شان را هم گرفته‌اند و برده‌اند کمپ. خیلی‌هاشان از کمپ فرار می‌کنند و دوباره برمی‌گردند.»
همه‌شان معتادند؟
«تقریبا همه معتادند. دو زن و یک بچه ٨ ساله هم هست که آنها هم معتادند. روبه‌روی گورستان، چند صد متر آن‌طرف‌تر در «بلوک‌زنی» هم یک پیرزن همراه ٢ پسر و یک عروس و نوه‌اش در چادر زندگی می‌کنند. خود پیرزن و یکی از پسرهایش معتادند. باز هم هستند، کمی آن طرف‌تر زیر کانال یک زن و مرد هستند که از شهرستان آمده‌اند. آنها هم در چادر زندگی می‌کنند اما معتاد نیستند.»
برخورد مردم باهاشون چطوره؟
«اینجا منطقه فقیرنشینیه. مردم انقد از این کارتن‌خواب‌ها دیدن که انگار واکسینه شدند و بی‌تفاوت. ولی بعضی‌ها هم برای کمک ‌می‌آیند مثل گروه یاشار تبریزی که شب یلدا برای ساکنان گورها و چادرنشین‌های اطراف گورستان غذا و میوه آورده بودن، اما‌ کارتن‌خواب‌ها نیومدن.»
زنی‌ با روسری یشمی، یکی از‌ کارتن‌خواب‌هایی که تازه از بیرون برگشته به گورستان، حرف‌های نگهبان را شنید و گفت: «آره، چند شب پیش غذا آوردن. اینا می‌خوان گولمون بزنن و ببرنمون کمپ. من از ترسم تا ٣ نصفه‌شب تو بیابون‌های اطراف بودم. کی می‌خواد به ما کمک کنه؟ مردم ما رو که می‌بینن اذیتمون می‌کنن. ما رو با سنگ می‌زنن. مگه ما غریبه‌ایم؟ ما همون آدم‌هایی هستیم که تا چند‌سال پیش سر سفره‌های هم بودیم.» یاشار تبریزی، مدیر گروهی که کمپین شب یلدا را شکل داده، می‌گوید: « قصد داریم کار خود را ادامه ‌دهیم.»
شروع کمپین از کجا بود؟
کار ما از صفحات مجازی شروع شد. من ٢٠ روز پیش از حضور‌ کارتن‌خواب‌ها در گورستان مطلع شدم و با کمک دوستانی که نمی‌شناختیم همدیگر را، اما به بنده اعتماد کردند مبلغی را جمع‌آوری و برای شب یلدا مقداری غذا و میوه فراهم کردیم. متاسفانه ‌کارتن‌خواب‌ها از ترس خیلی‌هاشان نیامدند، یا آمدند غذا را گرفتند و رفتند.
با چه هدفی این کار را ادامه می‌دهید؟
هدفمان ایجاد همکاری و همیاری بین خیریه‌هاست برای کمک به این مردم بی‌خانمان. در بین این کارتن‌خواب‌ها زن هست، بچه هست. خیلی‌هاشان معتاد نیستند و از فقر به گورستان پناه آورده‌اند.
بچه در بین‌کارتن‌خواب‌ها؟
بله، علی هشت‌ساله و معتاد است. بعضی شب‌ها را در گورستان سپری می‌کند. برای برقراری ارتباط با او و ایجاد انگیزه با کمک دوستان برایش یک مقدار لباس گرم خریدیم. خودش تمایل دارد که ترک کند. می‌خواهیم ازش حمایت کنیم که این اتفاق بیفتد.
برنامه‌های‌تان چیست؟
ما با چند موسسه خیریه مذاکراتی را انجام دادیم و موسساتی مثل جمعیت امام‌علی(ع)، موسسه مهرانه زنجان، خانه کودکان کوشا و همچنین وزارت آموزش و پرورش قبول کردند که از ما حمایت کنند.
دوباره جمعیت گورستان را ترک کرده و تاریکی همه جا را فرا گرفته، مثل هر شب. بنرهای پاره، تکه‌پتو‌های مندرس و تخته‌‌چوب‌های نیمه‌سوخته را برمی‌دارند. سقف اتاق‌های دوطبقه‌ای که یک متر و نیم ارتفاع دارند. فرششان کارتن‌پاره است و تختشان زمین سفت و سرد. نه چراغی، نه وسیله‌ای. فقط پتو و لباس کهنه. همین.
+94
رأی دهید
-3

  • قدیمی ترین ها
  • جدیدترین ها
  • بهترین ها
  • بدترین ها
  • دیدگاه خوانندگان
    ۵۳
    shaboruz - پاریس، فرانسه

    اووف کشوری که هر روز یک کوه طلا و یک چاه نفت گوشه و کنارش پیدا میشه ! اینهمه معتاد حتی افغانستانم نداره وقتی به برنامه ستاره افغان نگاه می کنم میبینم از افغانستانم عقب تریم ما فقط اقتصاد شمارا درست نمیکنیم شما را به عزت میرسانم ای تو روحت !
    71
    94
    ‌سه شنبه ۷ دی ۱۳۹۵ - ۲۰:۲۱
    ۴۴
    Ferulcheh - کیف ، اوکراین

    اندوه لبنان ما را کشت
    69
    92
    ‌سه شنبه ۷ دی ۱۳۹۵ - ۲۰:۴۲
    ۶۹
    روبرتو - میدلرزبرو، انگلستان
    خوش به حال رژیم! "مملکت همه اش باید امام زمانی باشد!!" اینها چه جوری روشون میشه که بگن، "ملت ایران سربلند خواهد شد!" خاک عالم برسرتون با این مملکت داریتون.
    63
    80
    ‌سه شنبه ۷ دی ۱۳۹۵ - ۲۰:۴۶
    ۳۸
    رقص پرواز - پراگ، چک

    این چنین آرمانهای امام راحل به حقیقت پیوست! زنده به گور شدن مردم نگون بخت!
    72
    103
    ‌سه شنبه ۷ دی ۱۳۹۵ - ۲۰:۵۸
    ۵۰
    sahel21 - لوبکl، آلمان

    خدایا یک نگاهی‌ اینجاها بنداز...........
    44
    73
    ‌سه شنبه ۷ دی ۱۳۹۵ - ۲۰:۵۸
    ۶۴
    Azadi199 - پاریس، فرانسه

    چی‌ باید گفت ؟ به قول اصغر فرهادی سر تا پای وجودم شرمگین است.....
    51
    79
    ‌سه شنبه ۷ دی ۱۳۹۵ - ۲۱:۰۷
    ۴۰
    behran - کردستان، ایران

    ما آنچنان شما را به مقام والای انسانیت میرسانیم که هیچ حیوانی در جهان ندیده باشد!
    58
    97
    ‌سه شنبه ۷ دی ۱۳۹۵ - ۲۱:۱۳
    ۵۳
    parvin55 - مادرید، اسپانیا

    آتش به گور کثیفت خمینی سوسمار عربستان..مرگ بر آن قلاب....مرگ بر ملایان از بالا تا پایین..که کشور روی دریای نفت و این وضع اسفناک....فقر و ظلم در بیشتر این افراد باعث جذب آنها به مواد مخدر میشود،به نفع وارد کنندگان مواد به وسیله ی افراد حکومتی.
    66
    90
    ‌سه شنبه ۷ دی ۱۳۹۵ - ۲۱:۵۵
    ۴۴
    الف-ب - اوکلاهما، ایالات متحده امریکا

    نقش رسانه ها خیلی مهم است که متا
    8
    38
    ‌چهارشنبه ۸ دی ۱۳۹۵ - ۰۱:۳۶
    ۴۴
    الف-ب - اوکلاهما، ایالات متحده امریکا
    مذهب جای وجدان رو در ایران گرفته. ادما مذهبی و بی وجدان تر شدن. کاش میشد اقا زاده ها دزد رو افتابه به گردن می انداختن و در این قبرها میچرخاندند. نمیدونم چه راهکاری واقع بینانه ای میشه ارایه داد بجز سرنگونی حکومت دزدان که در کوتاه مدت امکان پذیر نیست. اما به نظرم نقش رسانه ها در این زمینه بسیار مهم است.
    7
    19
    ‌چهارشنبه ۸ دی ۱۳۹۵ - ۰۱:۴۵
    ۳۰
    tonny15152 - کرمان، ایران
    به جهنم که گورخوابند چشمشون هم کورنکشند این کثافتا رو ۰ تا کی مسئولین اطلاع رسانی کنند این همه کمپ ترک اعتیاد و بودجه صرف این افراد لآاوبالی وقتی کسی خودش نمیخواد آدم باشه چه باید کرد اینها موقعی که به قول خودشون حال میکنند مواد بکشند فکر بی پولی الانش روهم بکنند
    26
    10
    ‌چهارشنبه ۸ دی ۱۳۹۵ - ۰۲:۱۳
    ۴۱
    مهرداد2538 - تهران، ایران
    حالا خامنه ای پفیوز برود دنبال تاسیس پایگاه دریایی در یمن و سوریه.
    8
    25
    ‌چهارشنبه ۸ دی ۱۳۹۵ - ۰۵:۱۵
    ۲۱
    اسب آتش - سیدنی، استرالیا

    نکت اول -بخاطر هموارترین خاک ،ایران بهترین مسیر برای عبور ترانزیت اروپاست چه دولت درش دست داشته باشه یا نداشته باشه،این یه واقعیته،لذا مواد در کشوهای منتهی به دروازه اروپا ارزان وقابل دسترسی فراوانه. نکته دوم- سازمانی دولتی و غیر دولتی همونطور که درمتن همین خبر هم میبینیم تلاش فراوانی در فعالیتهای ترک اعتیاد این افراد دارن : وزارت آموزش و پرورش، موسسه امام علی،خانه کودکان کوشا، مهرا نه زنجان و بسیاری دیگه که از پرد اخت مالیات هم معافن .نکته سوم -پس نقش اراده فردی چیه می شه؟
    29
    9
    ‌چهارشنبه ۸ دی ۱۳۹۵ - ۰۶:۴۵
    ۶۰
    شاه و شیخ - قم، ایران
    "خشت اول که نهد معمار کج/ تا ثریا می‌رود دیوار کج"! . لعنت ابدی به روح شاه و شیخ که دو روی یک سکه و مکمل یک دیگرند. ذوب شدگان کوره ولایت شاهی‌ زیادی اشک تمساح نریزید که این گور خواب‌های نصیر آباد، تبلور همان زنده خواب‌های حلبی آباد اند، اختلاس‌های میلیاردی امروز، تبعات همان چپاولهای میلیونی دیروزند، تن فروشان صادراتی امروز، وارثان همان شهر نو نشینان دیروزند، معتادین قارچ گونه امروز، ثمره بذر همان قاچاق چیان دیروز به سرکردگی اشرف بی‌ شرف اند ,کشتار فله‌ای جوانان امروز پس لرزه‌های همان بگیر ببند‌ها و اعدام‌های دیروزند. حالا توی کشور‌های مهد تمدن و آزادی و دموکراسی که هیچ کس به خاطر عقاید اش دستگیر و زندانی و شکنجه و اعدام نمیشود بنشینید و به اون شاه گور به گور شده تان که به قول خودش فقط ۳۰۰۰ زندانی سیاسی و به قول خودتان فقط ۴۰۰ تا اعدامی داشت دخیل ببندید ....!!!!!!??
    31
    14
    ‌چهارشنبه ۸ دی ۱۳۹۵ - ۰۷:۰۸
    ۳۶
    سکوت سرد - بندرعباس، ایران
    دل هر انسانی با دیدن این همه بدبختی میگیره. خدایا گاهی نگاهی.
    6
    23
    ‌چهارشنبه ۸ دی ۱۳۹۵ - ۰۸:۲۷
    ۵۲
    حکایتی - تهران ، ایران
    [::شاه و شیخ - قم، ایران::]. حیف نون و آب برای امثال تو،،،،،،،،،دیگه خودت جای خالیشو میدونی‌ که از نظر من چه ،،،،،،، هستی‌ ، پر کن ،جای خالی‌ دومیش هم خودت تو اون مغز..... تداعی کن .و در آخر حیف اکسیژن .
    11
    30
    ‌چهارشنبه ۸ دی ۱۳۹۵ - ۰۹:۰۲
    ۶۴
    Azadi199 - پاریس، فرانسه
    [::شاه و شیخ - قم، ایران::]. عزیز، این کامنت آخر شما اصلا قابل قبول نیست ! اگه ایران در زمان شاه مخروبه هم بود، اینها ۳۷ سال وقت داشتند که ترمیم کنند. به عنوان مثال، ایران زمان آخر حکومت قاجار ، و ایران سالهای آخر سلطنت رضا شاه رو ببینید، فقط طی ۱۶ سال، چهره کشور رو کاملا دگرگون کرده بود. یکی‌ از سربازان جان بر کف نظام نوشته که پس اراده فردی چی‌ میشه ! انگار این بنده خدا‌ها امکان زندگی‌ بهتر رو دارند و خودشون تلاش نمیکنند. مشکل اصلی‌ پخش مواد مخدر در سطح وسیع هست، که دلیل سیاسی داره و شما خوب میدونید چرا !
    11
    29
    ‌چهارشنبه ۸ دی ۱۳۹۵ - ۰۹:۰۵
    ۶۰
    شاه و شیخ - قم، ایران
    [::حکایتی - تهران ، ایران::]. جای خالیش را میدانم چیست همان واژه‌ها و الفاظ و عفت کلام و فرهنگ شما ساواکی پیشگان دربار شاه بلانسبت متمدن با فرهنگ و دنیا دیده ، نیازی نیست که بیش از این شخصیت خود را بر ملا کنید. نا گفته هویدا هستید...!!
    24
    8
    ‌چهارشنبه ۸ دی ۱۳۹۵ - ۱۰:۳۷
    ۵۰
    حسین سلطانزاده - برلین، آلمان
    دلخوش نباشید به این مقدار ما هم این دنیا وهم آن دنیای شما را آباد میکنیم ما شما را به مرتبه انسانیست میرسانیم ..... به روحت ای امام
    7
    20
    ‌چهارشنبه ۸ دی ۱۳۹۵ - ۱۰:۵۵
    ۲۱
    اسب آتش - سیدنی، استرالیا
    یکی از ضعف هائی که در مدارس بهائی یاد میدن اینه که با اصل تخطئه نظرات ارائه شده و تخریب وجهه شخص گوینده،نظر وی رو مثلا لوث میکنن تا به اون سیاست قهاری که بوجود آورنده جنگ تریاک در چین و افغانستان بود(یعنی انگلیس بعنوان مادر این مذهب جعلی و نشر دهنده عامل تریاک در سیاست روز) اشاره ای نشه،سقوط ظاهر شاه در سرزمین همسایه ما (کابل) و ایجاد بستر برای رشد طالبان و تخریب اقتصاد،کشاورزان افغانی رو مجبور کرد برای کسب درآمد به کشت انبوه خشخاش رو بیارن،و بعد از پناهنده شدن 2میلیون نفرشان در ایران بازار عظیم انتقال و پخش مواد و ترانسفرش به اروپا براحتی از وطن ما فراهم شد،راههای نه چندان محافظت شده و طولانی مرزهای شرقی بعلاوه بی ثباتی در مرزهای غرب بدلیل جنگ با عراق این فرصت سود آوری و کسب درآمد رو برای اقتصاد طالبان (حاکم نیابتی آنگلیس) فراهم کرد اما بیچاره مردم ما که بخاطر سر راه بودن در مسیراین مثلث طلائی-برمه-لائوس-افغانستان باید تاوان پس بدن .البته بعضی از مسئولین قوه مجریه و نیز درجه داران نیروی مرزی جمهوری اسلامی هم از این گناه مستثنی نیستن
    20
    7
    ‌چهارشنبه ۸ دی ۱۳۹۵ - ۱۱:۴۷
    ۲۱
    اسب آتش - سیدنی، استرالیا
    کامنت ها رو هر چه بیشتر میخونم به نفهمی بیشتر بعضی ها پی میبرم. اون معتاد مواد شده اراده ای هم نداره!! ولی تو که با اراده ای ،معتاد الکل و پول مجانی سوسیال شدی چه تاجی رو سر مملکت گذاشته ای بدبخت؟ علی دائی که از یه خانواده فقیر اردبیلی میاد توپ طلای آسیا رو میبره و رکورد بی نظیر گل میزاره و آبروی ورزش ما در سطح جهان میشه یا اون جوان بروجردی که پدر نداره و مادرش کلفتی کرده اما تونست بدون ناامیدی و فقط با تلاش و- اراده فردی- نفر اول کنکور بشه،چرا معتاد نشد؟!نمیگم سیاسیون بی تقصیرن اما میگم دست خود آدمه.من حال کار نداشته باشم پس برم معتاد بشم و توپ رو بندازم زمین دیگران؟ تو همین سیدنی اونقدر جوان آنگلوساکسون دیدم که ice وماری جوانا و کوفت و زهر مار مصرف میکنن ، از خانواده های مرفه هم زیاد هستن یکیش پسر مربی معروف تیم ادلاید در رشته کهAFL که همین پارسال شب کریسمس مواد زد و تو عالم توهم باباش رو کشت
    24
    7
    ‌چهارشنبه ۸ دی ۱۳۹۵ - ۱۲:۰۳
    ۶۴
    Azadi199 - پاریس، فرانسه
    [::اسب آتش - سیدنی، استرالیا::]. عزیز برادر، من نه پول سوسیال میگیرم - به عنوان مهندس کامپیوتر تو این مملکت دارم کار می‌کنم. - و نه تو عمرم لب به مشروب و یا سیگار زدم. میبینی‌ که چقدر در افکارت در عصر حجر زندگی‌ میکنی‌.
    9
    26
    ‌چهارشنبه ۸ دی ۱۳۹۵ - ۱۵:۰۴
    ۳۳
    سخت کوش - کردستان، ایران
    هرکی نصحیت و حرف حق را باور نکرد دنبال چاه میگردد و تو چاه عمیق تری نشانش بده تا زودتر خلاص شود. بعد یه عده احمق غرب زده میگن اعدام واسه وارد کننده مواد مخدر ظلم . به بشریته. به نظرمن باید کسی که مواد وارد میکنه و کسی که پخش میکنه باید سر از تنش جدا کرد و لاشه اش رو اتیشش زد
    7
    11
    ‌چهارشنبه ۸ دی ۱۳۹۵ - ۲۱:۱۶
    نظر شما چیست؟