قتل مرد 94ساله بابلسری در برابر دیدگان همسر سومش

روزنامه ایران نوشت:نیمه شب پنجشنبه 20 آذرماه مأموران پلیس بابلسر با تماس تلفنی زن جوانی در جریان ماجرای یک قتل قرار گرفتند.
این زن در حالی که بشدت ترسیده بود و بسختی حرف‌ می‌زد، ساعت 11 شب 20 آذر ماه 93 با مأموران تماس گرفته و ادعا کرد همسرش را به قتل رسانده‌اند.
دقایقی بعد خودروی گشت مأموران پلیس آژیر کشان در خیابان محبوبی بابلسر در مقابل در ورودی یک خانه ویلایی متوقف شد.
پلیس بلافاصله با ورود به داخل خانه ویلایی با چهره نگران زن جوان خانه در حالی روبه‌رو شد که بشدت ترسیده بود. وی با چشمانی اشک‌آلود  با اشاره به اتاقی که جسد شوهرش در آنجا روی زمین افتاده بود مأموران را به محل وقوع جنایت راهنمایی کرد.
مأموران پس از ورود به قتلگاه  با جسد مرد سالخورده‌ای روبه‌رو شدند که به پشت روی زمین افتاده و دست و پایش با چسب سفید رنگی بسته شده بود.
بررسی‌ها در محل جنایت حکایت از آن داشت که قربانی حادثه از سوی مهاجمان ابتدا دست و پایش بسته شده و سپس هدف مشت و لگد قرار گرفته است و سرانجام با ضربات آنان از پای درآمده و به کام مرگ فرو رفته است.
به هم ریختگی‌های موجود در خانه ویلایی نیز نشان می داد دزدان به قصد سرقت وارد خانه ویلایی شده‌اند.
بدین ترتیب با انتقال قربانی جنایت به پزشکی قانونی اقدامات علمی کارشناسان در باره علت و چگونگی قتل مرد 94 ساله آغاز شد.
از سوی دیگر زن خانواده که خود به هنگام وقوع جنایت در محل حضور داشت از سوی پلیس تحت بازجویی قرار گرفت.
وی که 45 ساله و همسر سوم قربانی جنایت است در باره چگونگی وقوع این حادثه به مأموران گفت: شب حادثه ساعاتی قبل از حمله مهاجمان دختران و پسران و نوه‌های شوهرم در خانه ما بودند. وقتی آنها به خانه‌های خود رفتند ناگهان چند مرد نقابدار وارد خانه ما شدند.
آنها بسرعت با چسب‌هایی که همراهشان بود دست و پای هر دوی ما را بستند.
به طور مداوم درباره وسایل با ارزشی که در خانه داشتیم می‌پرسیدند. شوهرم مقاومت کرده و نمی خواست جای طلاها را لو بدهد آنها هم به شدت او را زیر مشت و لگد گرفتند. تا اینکه او بی‌حرکت ماند.
در این لحظه شروع به جست‌وجو در میان وسایل خانه کردند و مقداری طلا و جواهرات موجود در خانه را برداشتند و هنگام رفتن خودروی ما را نیز با خود بردند.
بعد از رفتن آنها به هر زحمتی بود دست و پایم را باز کرده و با پلیس تماس گرفتم.
با توجه به این ادعاها مأموران  آگاهی بابلسر با دستور بازپرس ویژه قتل دادسرای عمومی و انقلاب این شهر تجسس برای به دست آوردن ردی از مهاجمان ناشناس را آغاز کردند.

+42
رأی دهید
-18

pars_iran - دوسلدرف - آلمان
مرد ۹۴ ساله ، زن ۴۵ ساله ، ملت وحشی که نه بزرگ میشناسه نه کوچیک . بعد میگن چرا زمان اون روحش شاد از ما حق توحش میگرفتند !!!
‌سه شنبه 25 آذر 1393 - 15:41
perser68 - فلوریدا - آمریکا
متنفرم از طلا و جواهر.. و حیفه جان که به خاطرش از دست آدم بده!!! البته اگه میداد هم شاید باز جونشو میگرفتن!!! عاشقه یه خونه ساده ساده ساده کوچیک اما با یه باغه بزرگه بزرگه بزرگ و کسی هم فکر نمیکنم اونجا برای طلا و جواهر بیاد.. پر از درختای میوه!!! یادش بخیر داشتیم اما مفت از دستش دادیم.هر تابستون بوی اون میوه های رنگو بارنگ.. حالا میوه میخری نه تنها عطرو بویی نداره ، فقط آبه خالییه و انقدر سبزو سفت میکنن و تو انبار میچپونن که اصلاً رنگه آفتاب ندیده.. از طلا به میوه رسیدم چه جالب.. شایدم دلیله اینکه اینهمه بلا و مرضو سرطان زیاد شده همینه که هر چی درخت بودو زدن بجاش سنگو بتنو آهنو آجر به اسمه خونه و ویلا ساختن و تو اون ویلا به جای میوه سمو کود شیمیایی استفاده میکنن!
‌سه شنبه 25 آذر 1393 - 17:13
perser68 - فلوریدا - آمریکا
pars_iran - دوسلدرف - آلمان. عزیز اما من فکر نمیکنم مشکلی درش باشه!!! هردو بالای ۱۸هستن و حتی اگه عشقی هم به فرض محال بینشون نبوده باشه، یه مرد ۹۴ساله چطور به تنهائی میتونه تنها زندگی بکنه؟ در هر حال من از چنین مرگی برای هردوتاشون متأسف شدم. بدرود
‌سه شنبه 25 آذر 1393 - 21:13
دوستدار - استهکلم - سوئد
احتمالا دست اشنا نزدیک در این جنایت بوده و خود همسر پیر مرده مورد شک باید قرار گیرد . این زنها به امید اینکه زود شوهرانشان بمیرند و به ثروتی برسند با این پیرمردها ازدواج میکنند. زمانیکه می بینند شوهرانشان حاضر نیستن بدین زودی بمیرند مجبور می شوند خودشان دست به کار شوند . یا خود زنها شوهران مسن شان را از پی در میاورند و یا کسانی را برایشان اجیر میکنند و توسط این اجیرشده ها شوهرانشان را به کشتن میدهند و صحنه ای مثل دزدی را درست میکنند که دزدها دنبال جواهرات و پول بودن.
‌سه شنبه 25 آذر 1393 - 23:00
بیدار58 - بایلسر - ایران
همسرش :
‌چهارشنبه 26 آذر 1393 - 05:38
مدافع حق - مادرید - اسپانیا
شک نکنین کار ٤٥ ساله اس .
‌پنجشنبه 27 آذر 1393 - 01:26
نظر شما چیست؟