اعترافهای دانشجو به قتل پسر 16 ساله
+38
رأی دهید
-7

دانشجوی یکی یکدانه عامل اصلی قتل پسر 16 ساله در شهرک غرب شناخته شد. بگومگوی ساده کافیبود تا این جنایت خیابانی کلید بخورد.
خیلی زود تیمی از مأموران کلانتری 134 شهرک قدس خود را به محل درگیری رساندند و در حالیکه نوجوان 16 ساله ای با پیکر خونآلود روی زمین افتاده بود
شرکت کنندگان در دعوای خیابانی را دستگیر کردند. «پوریا» که از ناحیه چپ سینهاش خونریزی زیادی داشت از سوی امدادگران اورژانس به بیمارستان انتقال یافت و پزشکان پس از معاینات ابتدایی بهخاطر خونریزی و افت فشارخون از مرگ مغزی وی خبر دادند و با اصرار خانوادهاش برای نجات جان وی روبهرو شدند.
با توجه به مرگ مغزی پوریا پرونده وارد مرحله جنایی شد و بازپرس سپیدنامه از شعبه 10 دادسرای امور جنایی تهران دستور داد تیمی از اداره ویژه قتل پلیس آگاهی به تحقیق از مظنونان پرداخته و عامل اصلی قتل را شناسایی کنند.
کارآگاهان جنایی در تحقیقات ابتدایی پیبردند سه جوان به نامهای «صادق»، «اشکان» و «علیرضا» در زمان ورود به ساختمان تجاری گلستان با پوریا و دوستان وی درگیر شدهاند که با چاقوکشی آنان «پوریا» و «مهرداد» زخمی و پوریا در ایستگاه مرگ متوقف شده است.این سه جوان در بازجوییها ادعا کردند در این درگیری چاقویی همراه نداشتند اما دروغ آنها خیلی زود فاش شد و پلیس «صادق» را عامل اصلی این جنایت شناخت.«صادق» که 19 ساله است و دانشجوی ترم اول دانشگاه در اعترفهایش گفت: روز حادثه همراه دوستانم کنار حوض داخل پاساژ نشسته بودیم که پوریا و دوستانش از جلوی ما رد شدند و یکی از آنها برگشت و گفت چرا نگاه میکنید؟ ما که دنبال دعوا نبودیم خواستیم تا آرام باشند و بروند اما بعد از دقایقی آن چند جوان همراه گروه دیگری بهسمت ما آمدند و گفتند اینجا محله آنها است.تصمیم گرفتیم برای صحبت از پاساژ بیرون برویم، اشکان در حال حرف زدن با یکی از آنها بود که ناگهان جوانی با کت طوسی رنگ شروع به ناسزاگویی کرد و درگیری شروع شد.تعداد آنها خیلی بیشتر از ما بود، بههمین خاطر چاقویی را که همراهم بود بیرون کشیدم و ضربهای بهسمت یکی از آنها که «مهرداد» نام دارد زدم، با ترس به فکر فرار بودم که «پوریا» را پیش روی خودم دیدم که در همان لحظه ضربهای به سینهاش زدم و تا خواستیم فرار کنیم پلیس، من، دوستانم و تعدادی دیگر از کسانی که در درگیری حضور داشتند را دستگیر کرد.صادق که تک فرزند است، گفت: چند سال پیش یکی از دوستانم چاقویی را به من هدیه داده بود و چون خانوادهام مخالف نگهداری از چاقو بودند آن را در گوشه ای از اتاقم پنهان کرده بودم تا اینکه روز حادثه وقتی از باشگاه به خانه آمدم دیدم که چاقو دیده می شود، خواستم در محل دیگری پنهانش کنم که دوستانم با من تماس گرفتند تا به پاساژ گلستان برویم، چاقو را زیر لباسم گذاشتم و همراه آنها به پاساژ رفتیم.قصد داشتم بعد از آمدن بهخانه چاقو را در جای دیگری پنهان کنم که این جنایت رخ داد.
samsad - تهران - ایران
آخه بچه الاغ چی توی اون کله پوکتون میگذره که بدین راحتی زندگی خود و دیگران رو به .. میدین...اون بابا و نه نه بدتر از خودت کجان که ببینن چه سگ توله ای را بار آوردن...مگه میشه دست یک علف بچه چاقو بدی و اتفاقی نیفته...بدبخت خیلی زود سوختی..خیلی زود..خداوند بیامرزتت..شاید اون دنیا آدم شدی...برو به جهنم.. عید رو برای یک خاواده تلخ کردی که چی، به شازده نگاه کردن...خاک تو سرت...
دوشنبه 21 بهمن 1392 - 04:05
ernakola - کرمان - ایران
جالبه...درگیری گروهی در یک مجتمع تجارکه تا خرخره پر از دوربین مداربسته و نگهبان هست...
دوشنبه 21 بهمن 1392 - 04:57
ernakola - کرمان - ایران
فراموش کردم اینهم اضافه کنم که تنها عامل درگیری های شدید بین پسران جوان مربوط به موضوع دختر بازی می باشد ..جوانان ایران باید ارتباط با جنس مخالف را از کف خیابان شروع کنند ....با مزاحمت های خیابانی و متلک پرانی....و سپس نزاع بر سر جنس مخلف به شیوه درندگان جنگل ..
دوشنبه 21 بهمن 1392 - 05:04
بت شکن - مونترال - کانادا
دانشجو چه داستان سرایی که برای چاقوی هدیهای که نکرده، دانشجو!! حالا از اون دوستی که به جای کتاب بهت چاقو هدیه کرده برو تشکر کن!!!اگر خانواده مقتول بخواهند رضایت دهند احمق و ابله هستند!!
دوشنبه 21 بهمن 1392 - 06:50
raha1984 - هامبورگ - المان
اهل دعوا نبودیم و نمیخواستیم دعوا کنیم ولی چاقو توی جیبم گذاشته بودم !!!
دوشنبه 21 بهمن 1392 - 07:18
واقع بین ایرانی - هامبورگ - المان
امروزه هر بجه سوسولی در یک قهو ه خانه بنام دانشگاه ثبت نام کرده و بدون اینکه شرایط دانشجو بودن و دانشجو شدن را داشته باشد فقط ننه جانش بوجود ان افتخار میکند. این جوانان بیکار و بی عار و فاقد استعداد ترقی با گرفتن پول تو جیبی و رفتن سر کلاس و بدون توجه باینکه باید در رشته تحصیلی کار کند تا بتواند یک انسان مثبت برای اجتماع باشد .روزگار خود را با سوسول بلازی گذرانده و اخر الامر بعنوان قاتل داخل زندان راه و رسم زندگی را میاموزند . مشکل خانواده است که درک راهبری جوانان خود را ندارند
دوشنبه 21 بهمن 1392 - 11:04
sama128 - شیراز - ایران
samsad - تهران - ایران دمت گرم با حرفات کاملا موافق هستم تمام این داستان ها از خریت محض هستش خــــــــــــــــــــــــــــــــریت که خوشبختانه در جمهوری غیر اسلامی ایران اصلا کم نیست و زیاد هم هست .
دوشنبه 21 بهمن 1392 - 11:18