دو راهب و یک دختر زیبا

دو راهب در مسیر زیارت خود ، به قسمت کم عمق رودخانه ای رسیدند.
لب رودخانه ، دختر زیبائی را دیدند که لباس گرانقیمتی به تن داشت.
از آنجائی که ساحل رودخانه مرتفع بود و آن دختر خانم هم نمیخواست هنگام عبور لباسش آسیب ببیند ، منتظر ایستاده بود .

یکی از راهبها بدون مقدمه رفت و خانوم را سوارکولش کرد.
سپس او را از عرض رودخانه عبور داد و طرف دیگر روی قسمت خشک ساحل پائین گذاشت .
راهبها به راهشان ادامه دادند.

اما راهب دومی یک ساعت میشد که هی شکایت میکرد : ” مطمئنا این کار درستی نبود ، تو با یه خانم تماس داشتی ، نمیدونی که در حال عبادت و زیارت هستیم ؟ این عملت درست بر عکس دستورات بود ؟ “

و ادامه داد : ” تو چطور بخودت این اجازه رو دادی که بر خلاف قوانین رفتار کنی ؟ “

راهبی که خانم رو به این طرف رودخونه آورده بود ، سکوت میکرد ، اما دیگر تحملش طاق شد
و جواب داد:” من اون خانوم رو یه ساعت میشه زمین گذاشتم اما تو چرا هنوز داری اون رو تو ذهنت حمل میکنی ؟! “

+206
رأی دهید
-10

گربه_سگ - لوزان - سوئیس
چه حرف بی ربطی.....انجام دادان یه کار با فکر کردن به اون فکر فرق میکنه......مثلا وقتی داری به یه دزد میگی چرا دزدی کردی ....اون جواب میده حالا ما دزدی کردیم تموم شد رفت ....ولی شما ول نمیکنی که....
جمعه 1 آذر 1392 - 21:48
XMAN2 - کارا کاس - ونزوئلا
جون آقا جون کمی‌ مطالعه بد نیست . دو راهب نبوده حکایت و یه آخوند و یه درویش بوده . آخونده بوده که خود زنی‌ می‌کرده و به درویشه میگفته تو نباید این کار رو میکردی و چرا دست به اون عروسک زدی و غیره و ذلک . آخه حقیقتاً همشون که نه ولی‌ اینکاره تو آخوندها زیاده و باید بهش اعتراف کنیم ، ولی‌ کاربران عزیز دیگه شور حسینی‌ نگیرتشون و بدو بیراه نگن . چون رهبر معظم و آقا هاشمی‌ و آقا روحانی هم هستند و ما احترام خاصی‌ براشون قائلیم . حالا اوناییکه بول میخوان بگیرن برن داییشونو دیوونه کنن.
جمعه 1 آذر 1392 - 23:44
PARVANE1 - برنموث - انگلستان
اتفاقا از نظر من بسیار هم پر ربط، پر محتوا بود. لطفا کمی‌ بیشتر با ظرافت، و عمق ژرفتری به این داتان بیاندیشید. مطمعنم نظرتان عوض خواهد شد. این داستان بیشتر از یک جنبه دارد. سرفراز و پاینده باشید.
شنبه 2 آذر 1392 - 14:17
کبالت3 - کرج - ایران
این راهب اولی که خانم رو از آب رد کرده بوده احتمالا تازه کار بوده و هنوز بالاخونه رو اجاره کامل به مهملات و حروم و حلال نداده بوده و کردار نیکی رو با باقی مانده خردش انجام داده اون راهب دوم دیگه از دست رفته حساب میشه خرد و اندیشه رو با تیپا از مخش بیرون کرده و دیگه این مذهب و مسلکه که بهش فرمون میده نه عقل و خرد یعنی خدا بیامرزدش کبلائی.
شنبه 2 آذر 1392 - 18:47
exam292 - تهران - ایران
کبالت3 - کرج - ایران/فکر میکنی هرچه از دین فاصله بگیری!!! روشنفکر تری؟!!!
شنبه 2 آذر 1392 - 22:06
کبالت3 - کرج - ایران
اگزام- روشن و تاریک رو ولش کن برو اون مستاجرررت رو بیرون کن مفت نشسته صابخونه شده خرابکاری هم میکنه کبلائی.
یکشنبه 3 آذر 1392 - 19:49
Mr. black - جاکرتا - اندونزی
نمیدونم چرا بعضیها هر مطلبی رو می‌خونند باید به دین و آخوند ربط بدن، اگه یکم با دقت بخونید، شرح حال این افراد هم در این داستان هستش
دوشنبه 4 آذر 1392 - 11:53
hamidla - هامبورگ - المان
چه حرف چرندی! مگه می‌شه جنس خوب را به همین راحتی‌ فراموش کرد. من که حتما ۱ ماه دیگه هم دنبال خانم میرفتم تا اگر کاری داشت. می‌خواست سبزی یا نون بخره هم بهش کمک کنم. ;)
دوشنبه 4 آذر 1392 - 12:28
exam292 - تهران - ایران
کبالت3 - کرج - ایران/روشنفکر.....بهار نزدیکه ....
‌سه شنبه 5 آذر 1392 - 20:51
گربه_سگ - لوزان - سوئیس
کبالت3 - کرج - ایران///کبالت کبلائی.....روشنفکرترین شخص این سایت....همه جا حضور داره...و همه چیز سرش میشه...و البته همه چیز رو به کبلا و اسلام ربط میده
‌پنجشنبه 7 آذر 1392 - 22:55
کبالت3 - کرج - ایران
سگ وگربه-حالا شما خودشو ناراحت نکن برادر جا به اندازه کافی برای همه هست کبلائی.
جمعه 8 آذر 1392 - 04:32
نظر شما چیست؟