کلاهقرمزی؛ قهرمان بیرقیب سریالهای نوروزی
کلاه قرمزی با دو شخصیت جدید کماکان محبوبترین مجموعه تلویزیونی است
تا همین چند سال پیش سریالهای مناسبتی تلویزیون در نوروز و ماه رمضان، به شدت در جذب مخاطب با هم رقابت داشتند. صدا و سیما هم در پایان دوره، آمار مخاطبان را علنی اعلام و سریالها را رتبهبندی میکرد. اما سه، چهار سالی است که بدون اعلام قبلی، این آمار و ارقام مثل خیلی از آمارهای این چند سال از جلوی چشم برداشته شدهاند. حالا دیگر فقط خود اهالی تلویزیون و برای ارزیابی کیفی کارهایشان به این آمار دسترسی دارند.
آنقدر دستور اجتناب از رقابت، شدید است که شبکهها هنگام نمایش یک برنامه، برنامه همزمان شبکه دیگر را زیرنویس میکنند. باوجود همه این تمهیدات رقابت پنهان همچنان باقیست و هر شبکه دلش میخواهد در ایامی مثل نوروز بیشتر از بقیه، خانوادهها را سرگرم کند. مخصوصا که در این ایام ممیزیها آسانگیرانهتر هستند و تهیه برنامه سرگرمکننده و پربیننده میسرتر.
امسال چهار سریال پایتخت (به کارگردانی سیروس مقدم، شبکه یک)، آبپریا (مرضیه برومند، شبکه ۲)، همه خانواده من (داریوش فرهنگ، شبکه سه) و هفتسین (یدالله صمدی، شبکه پنج) از تلویزیون پخش میشود که همگی کارگردانهای شناخته شدهای دارند، اما به نظر میرسد سریال مخصوص کودکان، کلاهقرمزی ۹۲ که ظاهرا در این دستهبندی نیست، برنده مطلق این رقابت است.
شاید کلاهقرمزی (که پخش مجددش بعد از بیش از ده سال وقفه، در عید ۸۸ آغاز شد) تنها برنامهای در تلویزیون باشد که بشود گفت به اندازه برنامه ورزشی نود با تهیهکنندگی و اجرای عادل فردوسیپور مخاطب دارد. خیل عظیم کودکان و بزرگسالانی که این برنامه را در تلویزیون و اینترنت تماشا میکنند، و مهمتر آنهایی که فقط همین برنامه را از بین برنامههای تلویزیون میپسندند شاهدی بر این ادعاست.
حمید جبلی و ایرج طهماسب بیش از بیست سال است که با این عروسکها داستان تعریف میکنند، آموزش میدهند و سرگرم میکنند. و در نوروز ۹۲ یکی از خلاقانهترین کلاهقرمزیهاشان را ارائه دادهاند. عروسکهایی از قومیتهای مختلف با نمایش نقاط قوت و ضعف آن قومیت، معرفی لهجههای مختلف ایرانی و آموزش مفاهیم صلحآمیز به کودکان و طنز موفق آن از دلایل موفقیت این مجموعه است.
آبپریا برخلاف ساختههای قدیمی مرضیه برومند موفق نبود
و این اتفاق خوب شاید جبران سریال دیگر شبکه ۲ را بکند که به نظر میرسد کممخاطبترین سریال نوروزی است. مرضیه برومند که پیش از این مجموعههای تلویزیونیاش مثل مدرسه موشها، خونه مادربزرگه و زیزیگولو دست کمی از کلاه قرمزی و پسرخاله نداشتند، چندسالی است نتوانسته دل مخاطبان را به دست بیاورد.
آبپریا داستان چند پری است که از آسمانها به زمین میآیند تا کتیبه معروفشان را بردارند و برای درمان بیماری یک پری دیگر که به خواب رفته از زمین به آسمان ببرند، و در این راه با مشکلات زمینی مواجه می شوند. این مجموعه با آموزههایی مستقیم و داستانی تکراری و ریتم کندی که دارد نظر کمتر بینندهای را در نوروز امسال جلب کرده است.
اما کلاهقرمزی ۹۲ را که کنار بگذاریم، شبکه یک امسال توانسته با قسمت دوم مجموعه نوروزی پایتخت بیشترین مخاطب را به خود اختصاص بدهد. پایتخت ۲ داستان خانوادهای مازندرانی است که برای بردن گلدسته یک امامزاده به مقصد، شهرهای مختلف ایران را زیر پا میگذارند. انتخاب بازیگران کمتر دیده شده در مجموعههای طنز تلویزیونی مثل احمد مهرانفر، محسن تنابنده و مهران احمدی، در کنار علیرضا خمسه و ریما رامینفر که همیشه بازیگر طنز بودهاند اما تکراری نشدهاند، فضایی دلچسب و تازه برای مخاطبان به همراه آورده است.
هرچند پایتخت ۲ به اندازه سری اول آن قصه پررنگ و پرتعلیقی ندارد و بیشتر کمدی موقعیت است، اما لهجه زیبای مازندرانی در کنار شیرینی موقعیتها توانسته مردم را پای تلویزیون بنشاند. سیروس مقدم که همیشه سریال های پرمخاطبی داشته و نرگس، پرمخاطبترین سریال پس از انقلاب، هم ساخته اوست، در این نوروز هم با وجود رقابت با کارگردانان بنامی که در شبکههای دیگر با او رقابت میکنند، و با وجود استفاده هر از گاهی از عناصر مذهبی و حکومتی که نمایش مستقیم آنها معمولا بازخورد منفی در مخاطبان ایجاد میکند، توانسته است بهترین باشد.
ریما رامینفر، علیرضا خمسه و احمد مهرانفر در پایتخت دو
اما سریالهای امسال داریوش فرهنگ و یدالله صمدی به یک اندازه از انتظار مخاطبان از سالهای طلایی این دو فاصله دارند. داریوش فرهنگ که زمانی سریالهایش هم پرمخاطب بودند و کیفیت مطلوبی داشتند (از جمله سلطان و شبان، طلسم شدگان، تولدی دیگر) بعد از چند سال با مجموعهای دور از انتظار به تلویزیون بازگشته است.
همه خانواده من داستان وقف یک عمارت است بر اساس تعهدنامهای مربوط به چهل سال پیش. نقشه وراث برای ممانعت از این وقف در تقابل با سلامت پدربزرگ خانواده قرار میگیرد. این مجموعه با داستانی کممایه و مغشوش و معلق بین طنز و جدی و بازیهای کمرمق، ردپایی از آثار قبلی داریوش فرهنگ در تلویزیون ندارد.
یدالله صمدی هم که اتفاقا در همین نوروز فیلم سینمایی آپارتمان شماره ۱۳ (محصول ۱۳۶۹) او از تلویزیون پخش شد، سالهاست از آثار موفقی چون مردی که زیاد میدانست و معجزه خنده و همین آپارتمان شماره ۱۳ فاصله گرفته است. اما هنوز خاطره همین فیلمها مخاطب را منتظر دیدن همان یدالله صمدی با طنزی بهاندازه و شخصیتهای دوستداشتنی نگه میدارد. هفتسین هرچند باکیفیتتر از طنزهای متداول تلویزیونی است و نسبت به همه خانواده من هم داستان سرراستتری دارد و معلوم است دعوا سر چیست، اما کماکان کمجان است و بیتعلیق.
هفتسین داستان دو خانواده است که هر دو ادعای مالکیت یک واحد آپارتمان را دارند و مجبورند همدیگر را در ایام نوروز تحمل کنند، و سوءتفاهمهایی که زندگی زوج جوان یک خانواده را تحت الشعاع قرار میدهد و دخالت همسایهها و اثاثیه سرگردان. سیروس گرجستانی، فردوس کاویانی و جواد عزتی گاهی خنده به لب میآورند. همین.
اما تلویزیون چندسال است برای کسانی که طنز دوست ندارند، محصولی ندارد مگر چند فیلم تلویزیونی که معمولا دیدنیهایش از شبکه چهار پخش میشود.
ممیزیهای شدید این سالها که مهمترین عناصر درام مثل خیانت و قتل را ممنوع اعلام کرده و نمایش هر معضل اجتماعی را سیاهنمایی قلمداد میکند تلویزیون را به سوی مجموعههای کممایه و بیجذابیت سوق داده است. دیگر، اسمهای بزرگ هم نمیتوانند مخاطب از دست رفته را به تلویزیونی که این همه رقیب در سراسر دنیا دارد برگردانند. با همه این حرفها صدا وسیما نوروز امسال در جذب مخاطب در بخش فیلم و سریال موفقتر از نوروز ۹۱ بوده است.