نامه محتشمی پور به همسر یک آقازاده

دخترم امروز وقتی من از اعزام همسرجان به بیمارستان برای تزریق چشم ناامید شدم به زندان رفتم تا او را ملاقات کنم اما دژخیمان ما را از ملاقات با یکدیگر مانع شدند. تو می فهمی این یعنی چه؟ یعنی هزار احتمال سوء و هزار گمان بد و هزار راه که این دل سودایی می رود در اوج بی خبری از معشوق مؤمن روزه دار. من به بازجوها گفته ام خط قرمزم فقط همسرم و سلامت اوست. از خط قرمز من که پای این سوتر گذارند هر عملی برایم مُجاز می شود. دعا کن مُجازهای این روزهای من فقط به خودم آسیب برساند که جانم فدیه عهدی است که در محضر مردی بستیم که نامش را دجالان روزگار لجن مال کرده اند و مرامش را پایمال!...

                                           نامه محتشمی پور به همسر یک آقازاده
                                                                  فخرالسادات محتشمی پور

فخرالسادات محتشمی پور در سومین نامه خود خطاب به عروس رهبری به شرح مختصری از آنچه این روزها بر همسر دربندش می رود پرداخت.

به گزارش نوروز همسر مصطفی تاجزاده در سومین نامه خود به همسر مجتبی خامنه ای از وی خواسته است تا اگر می تواند از همسرش بپرسد چرا تاجزاده در انفرادی و ایزوله و قرنطینه است تا مجبور شود دست به اعتراضی این گونه خطرناک بزند؟

عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت در بخشی از این نامه با اشاره به فیلم مونتاژ شده ای که روز گذشته و به مناسبت نهم دی از صدا و سیما پخش شد و در آن تلاش شده است تا نشان دهند تاجزاده به تقلب در انتخابات باور ندارد می نویسد :” چرا اگر به واقع او در یک بازجویی حرفه ای زبان به اعتراف گشوده و تقلب در انتخابات را نفی کرده پس چرا بیش از دیگران دچار آزار و مصیبت و مضیقه می شود و اگر حرف هایش برای جماعت اقتدارگرا حجت است چرا جرأت نمی کنند امکان یک مناظره یا حضورش در یک برنامه زنده تلویزیونی را فراهم کنند تا کلا غائله بخوابد و برای توجیه زشت کاری هایشان از جمله کشتار عاشورای ۸۸ برای هوادارانشان و عوام الناس، مجبور به بافتن این همه رطب و یابس به هم و ارائه خروار خروار خزعبلات به بینندگان رسانه میلی نباشند!”

متن کامل این نامه در پی می آید:

سلام زهراجان

این سومین نامه معلم تاریخ توست که در شرایط بحرانی که کودتاگران برایش فراهم آورده اند برای شاگرد آرام و درس خوانش در مدرسه فرهنگ که دست بر قضا همسر یک آقازاده است، می نویسد!

دوست دارم احوال این روزهایمان را برایت شرح دهم چون لازم است شما که انشاء الله اهل بصیرتی در جریان واقعیت ها قرار بگیری تا بتوانی به عنوان یک شهروند متعهد و مسئول در مورد وقایع پیرامونت داوری کنی و درست هم داوری کنی.

اما دخترم لازم است تاریخچه مختصری از مظالم این چند ساله را برایت بگویم تا بدانی که همسرجان من پیش از گرفتار شدن به بند ستم بدون این که جرمی مرتکب شده باشد، مشکلاتی چون دیسک کمر، آرتروز گردن، نقرس و سینوزیت داشت که او را گرفتار سردردهای گاه و بی گاه خصوصا در هوا و فضای سرد می کرد. دوران بازجویی های وحشیانه در بند دو الف که زیر نظر قرارگاه ثارالله و جناب طائب یار گرمابه و گلستان همسرجان شما قرار دارد، این بیماری ها را تشدید کرد. ضرب و شتم بازجوی بی دین و بی مروتی که مدعی جان نثاری پدر همسرجان شما بوده است در ناحیه گردن موجب تشدید آرتروز و بازجویی های مداوم طاقت فرسا موجب تشدید مشکل دیسک کمر همسرنازنین من شد به نحوی که مجبور به انجام عمل جراحی در اردیبهشت ۸۹ در زمانی که در مرخصی به سر می بردند، شدند و دوران بستری و نقاهتشان به دلیل ضعف جسمی طولانی شد. اما بیماران روانی که ستاد تبلیغات کودتا را عهده دار هستند، دهان کثیفشان را برای یاوه گویی باز کردند و گفتند که تمارض است!

وقتی در چهارمین روز ماه رمضان همان سال همسرجان را برای اجرای حکم به زندان بردند تا چند روز از ایشان بی خبر بودیم تا این که بالاخره پس از مصاحبه های زیاد و اظهار نگرانی های ما امکان یک تماس تلفنی را برقرار کردند تا ایشان از صحت احوالشان بگویند و قرار ملاقات را که برخلاف گذشته که در بازداشت گاه غیرقانونی سپاه (دو الف) ملاقات ها حضوری بود این بار باید کابینی یار دلبندمان را می دیدیم و صدایش را از طریق تلفن کابین می شنیدیم! در این ملاقات متوجه شدیم که محل نگهداری تاجزاده یکی از اتاق های اداری حفاظت اطلاعات اوین است و خواسته اند که ارتباطش با همه زندانیان بلکه پرسنل زندان قطع باشد! رئیس وقت زندان بی خبر از همه جا به ایشان وعده انتقال به بند عمومی را داده بود اما فرقه طائبیه خیلی زود حالی او کرده بودند که کاره ای نیست و پا از گلیمش درازتر نکند! با برکناری او رئیس بعدی زندان هم از این وعده ها داده بود که او هم خیلی زود فهمید که پرونده زندانی خاص جمهوری اسلامی دست کسی است که ایشان و مقامات بالاترشان حق دخالت و بلکه پرسشگری از او را ندارند!

باری تداوم اقدام غیرقانونی عدم انتقال به بند عمومی موجب شد که همسرجان از ۲۰ آبان ماه ۸۹ دست به روزه داری اعتراضی بزند و این روزه داری تا امروز که شما این نامه را می خوانی ادامه دارد. متوجه هستی که دو سال و نزدیک دو ماه روزه داری مداوم یعنی چه؟ فکر نکنم متوجه باشی چون من خودم هم متوجه نبودم تا این که از ابتدای امسال همسرجان دچار مشکل تاری چشم شد و بعد از سه ماه پی گیری های ما بالاخره وقتی دستور اعزام ایشان به بیمارستان فارابی صادر شد، پزشک معالج گفت که خونریزی داخل چشم براثر بالارفتن فشارچشم و بالارفتن فشار چشم در اثر غلظت خون و نرسیدن مایعات کافی به بدن است! ما (خانواده) و پزشکان متخصص نتوانستیم ایشان را متقاعد کنیم که دست از روزه داری بکشند چرا که تنها راه اعتراض به وضعیت غیرقانونی اش را استعانت به صبر و صلاة می دانسته و می دانند. دوره درمان طولانی بود و بی توجهی و ولنگاری اداری، اگر نگوییم تعمد منبعث از کینه توزی و حقد و بغض شیطانی، موجب شد که روند درمانی با تأخیر و توقف مواجه شود. در یکی از نوبت های معاینه چشم در بیمارستان فارابی با توجه به یک نشانه مشکوک، درخواست معاینه قلب هم داده شد و کاشف به عمل آمد که زندانی خاص جمهوری اسلامی به مدد الطاف تیم طائب و آقازاده و دیگران دچار مشکلات قلبی و احتمالا کلیوی نیز شده است. البته ابتلا به این بیماری ها در زندان های جمهوری اسلامی به علاوه کلکسیونی از دیگر بیماری ها امری عادی و شایع است و متأسفانه تأخیر و تعلل در درمان نیز امری بدیهی و عامّ است که با لج و لجبازی های کودکانه بازجوهای بی مروت و خدانشناس کم و زیاد می شود، همان طور که ملاقات های حضوری و مرخصی و سایر حق و حقوق زندانی های سیاسی طبق تمایل بازجوها وبراساس درجه شرافتشان تعیین و تنظیم می شود. و چنین است که مانند عمادبهاورها با حکم کینه توزانه ده ساله تا امروز حتی از یک روز مرخصی هم برخوردار نبوده اند.

زهرا خانم

شما هم لابد در خانواده کسانی را دارید که مبتلا به بالا بودن فشارخون باشند و لابد می دانید فشار ۲۰ روی ۱۲ یعنی چه! اما حتما نمی دانی که اگر زنی همسرش را با این میزان از فشارخون بالا به جای بستری شدن در بیمارستان، بسپارد به دست مأموران امنیتی تا ببرند تحویل انفرادی اش بدهند تا خود صبح چه حالی دارد. و چه حالی خواهد داشت وقتی که مکرر توسط پزشکان متعهد و دلسوز و باوجدان که خوشبختانه زیادند در ایران عزیزما هشدار داده شود نسبت به خطراتی که سلامت عزیزدلش را تهدید می کند! ولی این حال قابل تصور است اگر خودت را جای آن زن بگذاری به شرط این که به اندازه آن زن همسرت را دوست داشته باشی و عاشقش باشی. من قصد ندارم در زندگی خصوصی شما مداخله کنم و خوشبختانه مانند امنیتی های سپاه و اطلاعات از شنیدن مکالمه های خصوصی حاصل شنودهای کارگذاشته شده در اتاق خواب های مردم هیچ لذتی نمی برم چون روانم بیمار نیست! اما این قدر می دانم که زندگی با یک آقازاده نمی تواند جریان طبیعی و روند عادی داشته باشد. برای نمونه شاید شما هرگز نتوانی از همسرجانت سوال کنی که این تاجزاده که دست برقضا روزی مصطفای پدرجان شما بوده است و کلی خاطرات مشترک از آن روزهای انس و الفت و البته پس از آن موجود است، چرا اینک در انفرادی و ایزوله و قرنطینه است که مجبور به اعتراضی این گونه خطرناک و فوق طاقت آدم های عادی باشد؟! و چرا اگر به واقع او در یک بازجویی حرفه ای زبان به اعتراف گشوده و تقلب در انتخابات را نفی کرده پس چرا بیش از دیگران دچار آزار و مصیبت و مضیقه می شود و اگر حرف هایش برای جماعت اقتدارگرا حجت است چرا جرأت نمی کنند امکان یک مناظره یا حضورش در یک برنامه زنده تلویزیونی را فراهم کنند تا کلا غائله بخوابد و برای توجیه زشت کاری هایشان از جمله کشتار عاشورای ۸۸ برای هوادارانشان و عوام الناس، مجبور به بافتن این همه رطب و یابس به هم و ارائه خروار خروار خزعبلات به بینندگان رسانه میلی نباشند! ولی به نظر من حالا که معلم پیشین تو که یک ترم بیشتر هم توفیق آموزگاری در کلاس شما را نداشته است، قصه های پرسوز و گداز روزهای پس از کودتای خود و خانواده اش را برای تو شرح کرده است، بد نیست یک امتحانی بکنی و پرسشی بنمایی. باشد که شما به جواب برسی و از این پیوند مبارک خیری هم ما را رسد!

زهرا جان

قصد درازگویی ندارم. همین قدر خواستم بدانی که مادر من که این روزها در بستر بیماری افتاده و به زودی باید جراحی شود عاشق ماه دامادجان ساداتش می باشد و نمی دانم مادر شما هم به قدر این مادر مهربان ما داماد آقازاده اش را دوست دارد یا نه ولی در عین حال بد نیست یک هشدار هم بدهم. این مادرجان رنج دیده ما که همسرش زندانی سیاسی بوده و حالا دامادش زندانی سیاسی است و با این که خودش توسط ساواک آزار نشده اما دخترش آن به آن توسط امنیتی های سپاه که روی ساواک را سپید کرده اند آزار روانی می بیند تا آن جا که ۴۵ روز بازداشت در شکنجه گاه انفرادی سپاه در برابر آن سخت حقیر است، گاهی دهان به نفرین می گشاید و این نفرین ها دل مرا که مظلومی ذی حق هستم، می لرزاند چه رسد به ظالمین حق کش! و مادر همسرجان نیز که زندگی پاک و مطهر فرزندش زبانزد خاص و عام است، نفرین های گیرایی دارد. من اما دعا را دوست تر می دارم. دعا برای برداشتن مُهر از دل های غفلت زده و فرود آمدن سرهای پرباد از تکبر و نخوت در پیشگاه رب العالمین و دعا برای بندگی و خلوص، برای تقوا و برای صلح و دوستی و مودت و رحمت بین بندگان خدا.

دخترم امروز وقتی من از اعزام همسرجان به بیمارستان برای تزریق چشم ناامید شدم به زندان رفتم تا او را ملاقات کنم اما دژخیمان ما را از ملاقات با یکدیگر مانع شدند. تو می فهمی این یعنی چه؟ یعنی هزار احتمال سوء و هزار گمان بد و هزار راه که این دل سودایی می رود در اوج بی خبری از معشوق مؤمن روزه دار. من به بازجوها گفته ام خط قرمزم فقط همسرم و سلامت اوست. از خط قرمز من که پای این سوتر گذارند هر عملی برایم مُجاز می شود. دعا کن مُجازهای این روزهای من فقط به خودم آسیب برساند که جانم فدیه عهدی است که در محضر مردی بستیم که نامش را دجالان روزگار لجن مال کرده اند و مرامش را پایمال!

با آرزوی عاقبت به خیری برای همه مان

فخرالسادات محتشمی پور

همسر آزاده دربند سید مصطفی تاجزاد (زندانی خاص جمهوری اسلامی)

+138
رأی دهید
-11

sourena.de - اشتوتگارت - آلمان
گهی پشت به زین و گهی زین به پشت. این ستم هایی که بر شما میرود را خانواده های ارتشی و وابسته به رژِیم سلطنتی، چپ ها، مجاهدین خلق، و .. هم تحمل کرده اند ولی فرق بین شما و آنها این است که آنها راضی به ستم بر شما نبودند و نیستند ولی شما تمام جنایات این رژیم را تایید کردید و برایشان خواستار اشد مجازات شدید. امیدوارم حد اقل از این بابت شرم کنید و برای آزادی ایران و مردمش بجنگید. مرگ بر خامنه ای و مزدورانش
یکشنبه 10 دي 1391 - 17:31
yasmiin78 - تهران - ایران
بکشین که حقتون هست. نفرینهای میلیونها ایرانی داره یکی یکی پاگیر همتون میشه. از خرده پاها شروع میشه به گنده هاتون میرسه. آره یکی یکیتون و نفرین و درد بگیره
یکشنبه 10 دي 1391 - 17:40
rezgar - لینشوپینگ - سوئد
این همه پراکنده گویی خانم فخرالسادت برای اینکه بازجوها مخالفت کردن که شوهر جونش را ملاقات کنه. متن نامه خانم فخراسادت مثل انست که از روی داستانهای هزار یک شب جمله های را جدا کرده و متن این نامه در مورد شوهر جون را تهیه کرده. کل تهدید و خط قرمز کشیدنهای خانم در نامه این است که میروم دعا میکنم انهم از بازجوهای دژخیم!!!!!!! کسی که مردجونش سیاسی باشد میداند دعا کردن هم خرافات است. سید مصطفی تاجزاده بدبخت سالیان سال از جان برکفان رژیم بود و سرنوشتش این طوری شد.
یکشنبه 10 دي 1391 - 18:06
gerard - تهران - ایران
نباید قضاوت نا درست کرد باید درس گرفت از دوستان جانی که یه مرور به دشمنان خونی رنگ عوض میکنند ما ایرانی هستیم و حاضر نیستیم همو طنمان به خاطر عقایدش اینگونه مورد ظلم وستم قرار گیرد
یکشنبه 10 دي 1391 - 20:37
babak.be - بروکسل - بلژیک
من شخصا از این رفتارها راضی هستم . خانم محترم . همسر شما اگر روزی که آن جلاد گور به گور شده افسران دلسوز و تحصیلکرده شاه را بدون محاکمه تیر باران کردند و امثال شوهر شما نه اعتراض کردند که چه بسا راضی و خوشنود بودند . حالا این بلا سر شوهر شما نمی امد . بدانید و آگاه باشید که در حکومت اسلامی شما حکومت همینطوری است که می بینید . سرتان را بلند کنید بگویید مرگ بر خامنه ای تا مردم هم جرات کنند بیایند دنبال شما . شما انقلاب کردید باید خودتان هم درستش کنید .
یکشنبه 10 دي 1391 - 22:13
azadi2011 - تورنتو - کانادا
این خانم به زن مجتبی‌ خا منه‌ای نامه نوشته و شرح حال ظلمی که بر اومیرود را بازگو کرده است، چرا بعضی‌ از شماها به جای محکوم کردن جلّاد این خانم و همسرش را بدون محاکمه‌ مسئول این و آن بحساب می‌‌آورید. اینجوری فقط خامنه‌ای و رژیمش فایده میبرند و مردمی که اسیر هستند از شما میرنجند و دیگر کسی‌ مبارزه نخواهد کرد.
یکشنبه 10 دي 1391 - 23:20
sepherdad - سیدنی - استرالیا
برای نمونه شاید شما هرگز نتوانی از همسرجانت سوال کنی که این تاجزاده که دست برقضا روزی مصطفای پدرجان شما بوده است و کلی خاطرات مشترک از آن روزهای انس و الفت و البته پس از آن موجود است، چرا اینک در انفرادی و ایزوله و قرنطینه است که مجبور به اعتراضی این گونه خطرناک و فوق طاقت آدم های عادی باشد؟!
دوشنبه 11 دي 1391 - 04:48
dannni - سوئد - استكهلم
سورنا.دده - اشتوتگارت - آلمان یاسمیین۷۸ تهران - ایران-- . رزگر - لینشوپینگ - سوئد بابک.به - بروکسل - بلژیک ----گوش کنید تا آدمهای بی‌ منطق مانند شما وجود داشته باشد این مملکت درست نمیشه
دوشنبه 11 دي 1391 - 04:53
sinasarmast - تهران - ایران
چقدر سخیف اند آدمهای تهی مغز و کوچک...و چقدر حقیر و در مانده اند آدمهای پر روی روزگار... خانم محتشمی آدم باهوشی ست. حتما یادش نرفته روزگاز برافروختن آتش فتنه در کشور را. پس حالا هم باید تحمل کنی. روزگار مرگ فتنه گری را.
دوشنبه 11 دي 1391 - 07:18
datis - سن دیگو - امریکا
متاسفم ، اما ساندیس خورا درس بگیرید، این آقا رزی فدائی رژیم بود حالا چه بر سرش میارن، خدا بداده شما نوچه برسه ...
دوشنبه 11 دي 1391 - 08:52
rezgar - لینشوپینگ - سوئد
dannni - سوئد - استکهلم : اقای با منطق توی نوعی باید خوب بدانید که مچتبی خامنه ای با مصطفی تاچزاده سروته یک کالباسان حالا که مصطفی چونت کمی دهان درازی کرده و به زندان افتاده چیز بسیار عچیبی نیست برای ما انسانهای به گفته تو بی منطق و این را هم اضافه کنم از وقتی که کسان با منطق مثل تو (دانننی) ساده اندیش خوش باور پیدا شده اخونده میتوانند به عمر حکومت ننگینشان ادامه دهند.
دوشنبه 11 دي 1391 - 11:43
dannni - سوئد - استكهلم
رزگر - لینشوپینگ - سوئد ---جوری حرف میزنی انگار شما هم و غام شما شده درد و رنج مردم شده بیرون گوود نشستی میگی‌ لنگ آاش کن‌ تو از کجا این حق اردی در بره دیگران آنجوری قضاوت کنی --بس اگه این طور است همه مردم ایران مجرم و بایت مجازات بشن چون بایت بدونی سال ۵۷-نود در سد مردم تو سرنگونی شاه شرکت کردن و نمیدنستن آخرش به این روز بیفتن --و مطمئن هستم یکی‌ از آنها پدر و مادرت بودن
دوشنبه 11 دي 1391 - 12:34
paya55 - چیچست - ایران
آخر هر دیکتاتوری همینه .جبرتاریخ اینو میگه...
دوشنبه 11 دي 1391 - 17:53
نظر شما چیست؟