قاچاق شن

مردی با دوچرخه به خط مرزی می رسد، او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد، مامور مرزی می پرسد: "در کیسه ها چه داری؟"

او می گوید: "شن"

مامور او را از دوچرخه پیاده می کند و چون به او مشکوک بود، یک شبانه روز او را بازداشت می کند، ولی پس از بازرسی فراوان، واقعاً جز شن چیز دیگری نمی یابد. بنابراین به او اجازه عبور می دهد.

هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا می شود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا...

این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار می شود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمی شود.

یک روز آن مامور در شهر او را می بیند و پس از سلام و احوال پرسی، به او می گوید: من هنوز هم به تو مشکوکم و می دانم که در کار قاچاق بودی، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد می کردی؟

قاچاقچی می گوید: دوچرخه!

+255
رأی دهید
-45

a.ahooraei - دوسلدورف - آلمان
بابا این خیلی قدیمیه.
دوشنبه 15 اسفند 1390 - 17:05
PERSIANSPIDER - مشهد - ایران
این چیزی که نوشتید مربوط به زمان جنگ جهانیه دومه که آلمان نازی صادرات رو ممنوع میکنه ..و هیچ کسی‌ حق نداشته چیزی از کشور خارج کنه یه مرد لهستانی هر روز تو خورجین رو دوچرخش قلوه سنگ از مرز میبرده بیرون..بد از چند سال یکی از سربازا ا میبینش بهش میگه تو بین ما به احمق دیوانه مشهور بودی و واقعا بجای این کار اگه کار کرده بودی الان ثروتمند می‌شدی اونم بهش میگه اون خونه بزرگی‌ که میبینی‌ حاصل فروش اون دوچرخه‌هایی‌ هست که هرروز از مرز خارج می‌کردم و میفروخم ... لول ‌ها ها‌ها !. مرد دوچرخه فروش : :-). سربازه : :-/
دوشنبه 15 اسفند 1390 - 18:21
afc30 - تهران - ایران
باحال بود نشنیده بودم
دوشنبه 15 اسفند 1390 - 20:59
نظر شما چیست؟