رهروان مهر و کین 8: از آمدن میلسپو تا قتل ماژور ایمبری

«آرثر چستر میلسپو»، برگزیده وزارت خارجه آمریکا برای خدمت در ایران، همراه یارانش، در ماه نوامبر سال ۱۹۲۲ وارد تهران شد.
 

علیرضا طاهری

 «ننگ آن خانه که مهمان ز سر خوان برود....»

عارف، شاعر ملی ایران، در تصنیفی در مایه دشتی، از اخراج «ویلیام مورگان شوستر»، نخستین رایزن اقتصادی آمریکا در ایران، این چنین شکوه کرده بود. این اخراج با موافقت و همراهی بریتانیا، به دنبال اولتیماتوم روسیه تزاری به ایران، بر تهران تحمیل شد.

آن چنان که دیدیم، بازگشت «شوستر» به آمریکا، اقتصاد ایران را بار دیگر دچار هرج و مرج کرد. با این حال ایرانیان آزادیخواه از همکاری آمریکا برای مقابله با نیروهای استعمارگر بریتانیا و روسیه، نومید نشدند.

سقوط دولت و حکومت تزارها و به قدرت رسیدن کمونیست ها در روسیه دریچه های امید به همکاری آمریکاییان در ایران را بار دیگر در تهران گشود.

یک آمریکایی برای دومین بار «خزانه دار کل ایران» می شود

ایرانیان، در گیرو دار نا آرامی های پس از انقلاب بلشویکی ۱۹۱۷ در روسیه، آمریکایی دیگری را به یاری فراخواندند. یاری دکتر «آرثر چستر میلسپو» را.....

دکتر «میلسپو»، متولد ۱۸۸۳ در شهر«اوگِستا»ی ایالت میشیگان، نخستین بار در سال ۱۹۲۲ رهسپار ایران شد و چند سال پیاپی به عنوان خزانه دار کل، به دولت ایران یاری داد.
ایران به یاری دکتر «میلسپو» از شر وام های کمرشکن خارجی رها شد و توانست به اقتصادی مستقل دست یابد.

«آرثر چستر میلسپو»، برگزیده وزارت خارجه آمریکا برای خدمت در ایران، همراه یارانش، در ماه نوامبر سال ۱۹۲۲ وارد تهران شد. آنچه به دکتر «میلسپو» تحویل دادند، خزانه ای خالی، و دولتی زیر بار کمرشکن وام های سنگین بود.

اما او، به زودی به یاری ایرانیان، به خصوص نظامیان، توانست گره های اقتصادی دولت ایران را بگشاید؛ برای دولت بودجه هایی مدرن تنظیم کرد و به نظام مالیاتی سرو سامان داد.

دکتر سیروس غنی در کتاب «ایران و برآمدن رضاشاه» می نویسد: «در زمان ورود میلسپو به ایران تنها مالیاتی که به خزانه دولت می رسید، مالیات احشام و فراورده های کشاورزی بود. دکانداران و صنعتگران نیز، اسماً مالیاتی به دولت می دادند..... میلسپو یک رشته مالیات تعیین کرد، از جمله مالیات برای ثبت اسناد رسمی.

او همزمان، به گونه ای احتمالاً انقلابی، معافیت های مالیاتی را که به فرمان پادشاه قاجار، نزدیک به هفتاد سال پیشینه داشت، پایان داد....»

اقتصاد ایران به رهبری دکتر «میلسپو» سر و سامان یافت و با مدیریت او ایرانیان جوانی تربیت شدند که به زودی رشته های اقتصاد میهن شان را در در دست گرفتند. با این حال، قرارداد پنج ساله دکتر «میلسپو» تمدید نشد؛ چون سران ایران، بر خلاف امیدهایی که داشتند؛ نشانی از سرمایه گذاری آمریکاییان در کشورشان ندیدند.

سران ایران امیدوار بودند که پای آمریکایی ها را به خصوص به بازار نفت ایران بکشانند و آنان را در برابر انحصار نفتی بریتانیایی ها بگذارند. از همین رو، تهران با گشاده رویی، امتیاز نفت شمال – امتیاز بهره برداری از منابع نفتی شمال ایران را- به آمریکایی ها پیشنهاد کرد.

شرکت آمریکایی «استاندارد اویل»، پا پیش گذاشت اما در عمل به راهی رفت که بر خلاف خواست دولتمداران ضد استعمار در تهران، بر قدرت شرکت نفتی «انگلوپرشن»، می افزود. در واقع استاندارد اویل آمریکا برای اکتشاف و استخراج نفت شمال ایران، انگلوپرشن را شریک خود ساخت.

نه ! این برای ایرانیان استعمارگریز پذیرفتنی نبود. ایرانیان از انحصارگری انگلیس ها در منابع نفتی جنوب کشورشان ناخشنود بودند، و اینک، آمریکاییان می خواستند پای همین انگلیس های استعمارگر را به شمال ایران نیز بکشانند. نه! این برای ایرانیان پذیرفتنی نبود.

مجلس شورای ملی ایران، روز دهم ژوئن ۱۹۲۳، قانونی را گذراند که به دولت اختیار می داد با هر شرکت آمریکایی مستقلی که بتواند ده میلیون دلار برای بهره برداری از منابع نفتی شمال ایران سرمایه گذاری کند، اما هیچ کمکی از غیر آمریکاییان نگیرد، قرارداد ببندد.

بدین ترتیب، «استاندارد اویل» از دایره مسابقه بر سر نفت شمال ایران بیرون افتاد و «سینکلر»، یکی از دیگر شرکت های نفتی آمریکا، پای در همین دایره گذاشت.

قرارداد پیشنهادی، اعتباری پنجاه ساله داشت. اعتباری که هر سرمایه گذاری را وسوسه می کرد. با این حال، «سینکلر» از آغاز با مشکلات متعدد دست و گریبان بود.

صاحبان این شرکت برای دریافت ده میلیون دلار وام لازم برای آغاز کار نفت شمال ایران، با دشواری روبرو بودند. از سوی دیگر، جلب رضایت سران اتحاد جماهیر شوروی نیز برای توفیق سرمایه گذاری آمریکاییان یا هر خارجی دیگری در نفت شمال ایران، ضرورت داشت چون تنها راه صدور نفت شمال ایران به بازارهای جهانی، از خاک شوروی می گذشت.

قصه دیگری از هزار و یک شب رقم می خورد. قصه ای با شرکت نورسیدگان آمریکایی، ایرانیان جویای راه گریز از چنگال استعمار، روس های سرخ، انگلیس های سیاستباز و به گفته ای مکار.....

دیپلمات آمریکایی را در سقاخانه ای در قلب تهران می کشند

شهرزاد: «....و اما ای ملک جوانبخت، ریختن خون یک آمریکایی در سقاخانه ای در تهران، ورود سوداگران ینگه دنیا به بازار طلای سیاه ایران زمین را یک قرن سی ساله به عقب انداخت....»

ستاره قدرت «رضاخان میرپنج»، در پی کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ روز بروز با سرعت بیشتری طلوع می کرد. در پرتو نظم و کاردانی او، که «سردار سپه» لقب گرفته و به وزارت جنگ رسیده بود، آرامش بر ایران فرمانروایی می کرد. آرامشی که ناگهان و به گونه ای سخت تکان دهنده ، در ماه ژوییه ۱۹۲۴ بر هم خورد، آن هم درست در قلب پایتخت ایران...

در تهران، ناگهان، شایعه ای بر سر زبانها افتاد. که یکی از سقاخانه های قلب پایتخت معجزه می کند. بر پایه این شایعات، مردی لنگ با نوشیدن آب این سقاخانه معروف به «آشیخ هادی» شفا یافته و یک بهایی نیز به دلیل نپرداختن صدقه به یکی از گدایان آن محل، نابینا شده بود!

به زودی انبوهی از مردم ، به خصوص مردمان لنگ، نابینا و کلاً «معلول» و «عاجز»، از چهار گوشه ایران روانه سقاخانه «آشیخ هادی» شدند.

روز هیجدهم ژوئیه ۱۹۲۴، در حالی که گفت و گوهای دولت ایران با شرکت آمریکایی «سینکلر» برای بهره برداری نفت شمال ادامه داشت، «میجر رابرت ایمبری» که چهار ماهی پیشتر با سمت کنسولیار دفتر نمایندگی دیپلماتیک آمریکا در ایران، وارد تهران شده بود، همانند بسیاری دیگر، از سر کنجکاوی رهسپار سقاخانه معجزه گر «آشیخ هادی» شد.

نشریه معتبر «نشنال جئوگرافیگ» آمریکا، دوربینی در اختیار «سرگرد ایمبری» گذاشته بود تا از ایران عکس بگیرد و برای انتشار در آن نشریه بفرستد.

کنسول یار تازه به ایران رسیده را، در بازدیدش از سقاخانه معجزه گر در تهران، آمریکایی دیگری به نام «ملوین سیمور» همراهی می کرد. «ملوین سیمور» بدون روادید وارد ایران شده و دفتر نمایندگی آمریکا تعهد کرده بود که تا روشن شدن پرونده او، از این آمریکایی قانون شکن، نگاهداری کند.

«رابرت ایمبری» و «ملوین سیمور» سوار بر درشکه به سقاخانه «آشیخ هادی» رسیدند. کنسولیار آمریکایی برای گرفتن عکس از سقاخانه با همراه آمریکاییش، از درشکه پیاده شد و پیش رفت.

چند عکسی بیشتر نگرفته بود که خروش «الله اکبر» جمعیت به هوا خاست. همه دهان به دهان این خبر را گسترده بودند که «ایمبری» از بهائیان است و می خواهد آب سقاخانه معجزه گر و شفابخش را مسموم کند.

جمعیتی خشمگین به سوی کنسول یار آمریکا و همراه آمریکاییش هجوم بردند. و آنان را زیر رگبار مشت و لگد گرفتند. ماموران نظمیه یا شهربانی آن وقت، زمانی رسیدند که این دو آمریکایی غرقه در خون، نیمه جانی بیشتر نداشتند.

«میجر» یا سرگرد «رابرت ایمبری» و همراهش «ملوین سیمور» را شتابان به نزدیکترین بیمارستان رساندند؛ در حالی که انبوه جمعیت خشمگین، در پی درشکه حامل آنان می دویدند.

در بیمارستان، «ایمبری» و «سیمور» را در اطاق های جداگانه بستری کردند. در حالی که عده ای از مردم خشمگین، نفس نفس زنان در پی این دو می گشتند، بر پایه روایتی به جای مانده از همین رویداد، این مردمان خشمگین و سرکش، کنسولیار آمریکا را سرانجام یافتند، و نوجوانی شانزده ساله با ضربات سنگ او را کشت.

«ملوین سیمور»، به یاری بخت خوش و بستری بودن در اطاقی دیگر، جان به در برد. پنج روز پس از این حادثه مرگبار، «ملوین سیمور» شهادت داد که مردم خشمگین، چهل و پنج دقیقه تمام آنها را زیر رگبار مشت و لگد گرفته، و حتی سربازان با قنداق تفنگ آن ها را کوبیده بودند.

کشته شدن دیپلمات آمریکایی؛ ضربتی بر ابهت سردار سپه

کشته شدن سرگرد «ایمبری»، کنسول یار آمریکا در تهران به اقتدار و ابهت سردار سپه، رضاخان، رضا شاه بعدی، ضربه سنگینی زد؛ به خصوص که نزدیک به دو هفته پیشتر از رویداد مرگبار سقاخانه آشیخ هادی، مهاجمانی ناشناس، میرزاده عشقی، شاعر جوان انقلابی را که در آغاز، از هواداران رضاخان بود، اما به زودی در صف مخالفان او جای گرفت، به گلوله بسته و کشته بودند.

بر پایه شایعات آن روز، میرزاده عشقی به فرمان سردار سپه کشته شده بود.

کشته شدن میجر، ماژور یا سرگرد «ایمبری»، بر کوره شایعات می دمد. بسیاری از ناظران تیزبین، قتل این کنسول یار جوان دفتر نمایندگی دیپلماتیک آمریکا در ایران را، بی درنگ، اما صرفا از روی حدس و گمان، به مسائل سیاسی گره می زنند.

یحیی دولت آبادی- یکی از بهترین ناظران تیزبین آن روزگار- در پی شرحی کوتاه از آن چه در سقاخانه «آشیخ هادی» و سپس در بیمارستان نظمیه گذشت، در خاطراتش، بدون آنکه مستقیما نامی از شوروی یا امپراطوری استعمارگر بریتانیا ببرد، پای لندن را به میان می کشد و می پرسد: « (... درباره این که ) آیا این قضیه نا بهنگام با دلتنگی هایی که به بودن مستخدمین آمریکایی در راس مالیه ماست، ارتباطی دارد یا نه ؟ و این که سیاست خارجی دیگر که می کوشد آمریکاییان را از قرض دادن مبلغ هنگفتی به ایران، برای اصلاحاتی که در نظر است باز دارد، با این قضیه ربطی دارد یا نه ؟ صحبت بسیار است....

اما دولت آمریکا پس از تحقیقات دانست دولت ایران تقصیری نداشته، و به اعدام یکی از اشرار که رجاله ای را به قتل قنسول تهییج کرده، و گرفتن مبلغی به عنوان خونبها، که آن را هم برای تحصیل یک عده شاگرد ایرانی در آمریکا اختصاص دادند، از این قضیه می گذرد، و کسانی هم که نمی خواستند کار قرض دادن آمریکاییان به ایران سر بگیرد، به آرزوی خود می رسند.....»

یحیی دولت آبادی در این گمان که حادثه مرگبار سقاخانه آشیخ هادی، بوی نفت می دهد، تنها نیست. مهدیقلی هدایت، مخبرالسلطنه، نیز که بعدها در دوران رضا شاه پهلوی به نخست وزیری رسید، در «خاطرات و خطرات»، قتل کنسول یار آمریکا را، به خصوص با توجه به محل آن، بیمارستان نظمیه یا شهربانی، پرسش انگیز می داند و روزگار را روزگار گرمی بازار شایعات می خواند:
«مصادفه این واقعه با صحبت نفت شمال ارتباط داشته یا نداشته، رشته احتمالاتی به دست داد و المعنی فی بطن الشاعر. دسیسه، دروغ، تهمت، پشت هم اندازی و پاپوش دوزی در این دوره، به اندازه ای است که شخص باید دو چشم هم قرض کند و اطراف را مراقب باشد…»

همزمان، در میان مخالفان رضاخان، سردار سپه ، که زمام دولت را نیز یکسره در دست گرفته بود، شماری اندک، از جمله محمد تقی بهار- ملک الشعراء- بودند که قتل کنسول یار آمریکا را توطئه ای می دانستند که رضاخان شخصا طراحی کرده بود تا سقوط خاندان قاجار از اریکه سلطنت را تسریع کند و تاج کیانی را خود بر سر گذارد...

قتل کنسول یار آمریکا در ایران، روابط واشینگتن و تهران را تا پرتگاه گسستن پیش برد. «چارلز اونز هیوز»، وزیر خارجه آمریکا در یادداشتی بسیار تند از دولت ایران، با نخست وزیری سردار سپه، خواست که «مسوولان این قتل را مجازات کند. به همسر رابرت ایمبری خونبها بدهد و هزینه اعزام یک فروند کشتی برای بازگردان پیکر کنسول یار جوان آمریکا را بپردازد.»

ایران به بیوه دیپلمات آمریکایی شصت هزار دلار خونبها می دهد

سردار سپه که دولتش نیازمند وام های خارجی، به خصوص وام از آمریکا بود، برای رفع این نیاز می باید نشان می داد که نظم و قانون در ایران برقرار است.

او، ناگزیر، از دولت آمریکا رسما پوزش خواست، شصت هزار دلار خونبها به بیوه رابرت ایمبری پرداخت، و برای بازگرداندن پیکر کنسول یار آمریکا به کشورش نیز متعهد پرداخت یکصد و ده هزار دلار شد.

دولت ایران، با نخست وزیری رضا خان سردار سپه، به واشینگتن یادآور شد که این دو آمریکایی قربانی بی احتیاطی های خود شده اند، و با اصرار بر ادامه عکاسی از سقاخانه «آشیخ هادی» توده عوام را تحریک کرده اند.

به نظر می رسد که این توصیه تهران برای واشینگتن قانع کننده بوده است. شاید از همین رو، دولت آمریکا، به عنوان نشانه یی از حسن نیت واشینگتن در قبال تهران، اعلام کرد که این یکصد و ده هزار دلار را به آموزش شماری از دانشجویان ایرانی در آمریکا اختصاص می دهد.

با این حال، در پی اعتراض کنگره یا پارلمان آمریکا، دو مجلس نمایندگان و سنا، این حسن نیت کاخ سفید هیچ گاه از قوه به فعل در نیامد.

«ملوین سیمور»، همراه آمریکایی «میجر ایمبری»، نیز پس از گذراندن دوران نقاهت، با دریافت غرامتی ناچیز، به زادگاهش برگشت. بدین سان، جلو انحراف راه مهر به مسیر کین گرفته شد.

برآورده شدن خواست بریتانیا

جلو انحراف راه مهر به مسیر کین گرفته شد اما آن چه سیاست بریتانیا می خواست نیز برآورده شد: قتل کنسول یار آمریکا در تهران، سرمایه گذاران در نیویورک را به این نتیجه رساند که هر گونه سرمایه گذاری در سرزمین «حتی از یاد خدا رفته ای» مانند ایران، آب در هاون کوفتن است.

از سوی دیگر، مخالفت سران کمونیست اتحاد جماهیر شوروری با صدور نفت شمال ایران از خاک روسیه نیز هر گونه امیدی به سرمایه گذاری آمریکاییان در ایران را بر باد داد.

شماری از تحلیلگران ایرانی تمامی این رویدادها را ناشی از دسیسه چینی شرکت نفتی «انگلو پرشن»، قدرت بلامنازع و یکه تاز میدان نفت در ایران دانسته اند. این تحلیلگران، اما ، هیچ گونه سند و مدرکی در قبال این تحلیل به دست نداده اند.

شهرزاد: «... و اما ای ملک جوانبخت... ایران زمین، به گفته سوداگران ینگه دنیا، از یاد خدا رفته بود، اما بوی نفت در این سرزمین از یاد خدا رفته، چندان تند و تندتر می شد که سوداگران ینگه دنیا، نمی توانستند آن را از ناشنیده بگیرند.»

.... و چون قصه بدین جا رسید، شهرزاد لب از داستان فرو بست. دنیا زاد، خواهر کهتر شهرزاد گفت: ای خواهر طرفه حکایتی گفتی. اما آیا مردم ینگه دنیا، پس از کشته شدن قنسولیارشان در تهران، هر گونه ارتباط با ایران زمین را گسستند؟

شهرزاد گفت : شب به سر آمده، سپیده می دمد، اگر از هلاک برهم و ملک مرا واگذارد، از روابط ینگه دنیاییان با ممالک محروسه ایران حکایت ها ترا خواهم گفت، یک از یک عجایبتر!

در دنباله این رشته برنامه ها خواهیم دید که بوی نفت ایران همچنان تند و تیزتر می شود. و آمریکایی های سوداگر نفت با یافتن جای پایی در میدان های نفتی عربستان سعودی ، نیم نگاهی به منابع غنی نفت در ایران نیز دارند.

لینکهای مرتبط :

رهروان مهر و کین 1: تاریخچه‌ای از روابط ایران و آمریکا

رهروان مهر و کین 2: تاریخچه‌ای از روابط ایران و آمریکا

رهروان مهر و کین 3: آمریکا، ایرانزمین

رهروان مهر و کین 4 : چه طرفه ملتی هستند این آمریکایی‌ها

رهروان مهر و کین 5 :آمریکا و نخستین پیشنهاد کشیدن راه آهن در ایران

رهروان مهر و کین 6 :یک آمریکایی شهید راه مشروطیت در ایران

رهروان مهر و کین 7: کشف نفت و آمدن شوستر به تهران

+55
رأی دهید
-29

trust - بوشهر - ایران
لعنت بر رضا میر پنج پهلوی جنایتکار . درود بر مصدق
شنبه 26 آذر 1390 - 05:19
نظر شما چیست؟