مقتول به دخترم تعرض کرده بود

شرق: بازجویی از اعضای خانواده‌ای که متهم‌ هستند جوانی را به تصور تعرض به دختر خانواده به قتل رسانده‌اند جزییات تازه‌ای را از این پرونده فاش کرد. به گزارش خبرنگار ما، پرونده قتل این جوان که حمید نام‌ دارد، پاییز سال گذشته در اسلامشهر به جریان افتاد. وقتی جسد حمید پیدا شد، ماموران فهمیدند کسی که او را به قتل رسانده احتمالا کینه عمیقی از این مرد داشته‌ چرا که ضربات پی‌درپی زیادی با جسمی نوک تیز بر بدن این مرد وارد شده‌ بود و شکستگی سرش نشان می‌داد ضرباتی هم به آن ناحیه کوبیده شده‌ است. جسد به پزشکی‌قانونی انتقال یافت و ماموران برای پیدا کردن عامل قتل تحقیقات گسترده‌ای را آغاز کردند. به دستور بازپرس شعبه اول دادسرای اسلامشهر آخرین افرادی که به خانه حمید رفته ‌بودند باید مورد بازجویی قرار می‌گرفتند. بنابراین تحقیق از همسایه‌ و بررسی تلفن‌همراه حمید آغاز شد. پلیس با توجه به بررسی‌هایی که انجام داد دریافت حمید شب حادثه میهمان داشته و مردی به نام امیر به همراه خانواده‌اش آنجا بودند. درحالی‌که تحقیقات نشان می‌داد امیر با همراهی دختر17ساله‌اش زهرا، همسرش منصوره و دامادش عباس به خانه حمید رفته ‌بود، هر چهار متهم مورد بازجویی قرار گرفتند و اعتراف کردند ضارب امیر و داماش عباس بودند اما ضربات اصلی را امیر بر بدن حمید وارد کرد. امیر به بازپرس پرونده گفت: متوجه شده ‌بودم حمید به یکی از دخترانم که ازدواج کرده و در خانه شوهرش در یکی از شهرستان‌ها زندگی می‌کند، تعرض کرده ‌است. من روزی متوجه این ماجرا شدم که دیدم بیتا دخترم گریه می‌کند و وقتی موضوع را به من گفت تصمیم گرفتم از حمید انتقام بگیرم. روز حادثه برای اینکه تنها نباشم به همراه خانواده‌ام به خانه حمید رفتم، وقتی فرصت مناسب شد از عباس خواستم به سمت حمید حمله کند، او هم با چوب دو ضربه به سر حمید زد و بعد من با چاقو به جانش افتادم. این گفته‌ها مورد تایید دختر 17ساله امیر هم قرار گرفت. او گفت: من خبر نداشتم قرار است چه اتفاقی بیفتد، پدرم با حمید دوست بود و رفت‌و‌آمد ما به خانه آنها عجیب نبود. حمید مواد و مشروب می‌فروخت. او زنی را صیغه کرده‌ بود و گاهی این زن دوستانش را به خانه ما می‌آورد و پدرم اتاقی را در اختیارشان قرار می‌داد. آن روز حمید به مادرم زنگ زد و گفت برایمان مشروب آورده ‌است، بعد گفت بیایید مشروب را ببرید و اگر خواستید شام را با هم می‌خوریم. من و شوهرخواهر کوچکم در خانه بودیم. پدرم ما را هم همراه خودش برد، مادرم هم آنجا بود. وقتی شام را خوردیم داشتیم فیلم نگاه می‌کردیم که پدرم به عباس چشمک زد و عباس چوبی را آورد و دو ضربه بسیار محکم به سر حمید زد، طوری که خون همه جا پاشید. بعد پدرم با چاقوی ضامن‌داری که از خانه برداشته ‌بود به جان حمید افتاد. وقتی ضربات را می‌زد می‌گفت تو به دخترم تجاوز کردی و این مرگ حق توست. به این ترتیب دختر نوجوان نیز به اتهام معاونت در قتل بازداشت و به کانون اصلاح‌ و تربیت فرستاده ‌شد. این در حالی‌بود که عباس و امیر دو متهم دیگر هم به زندان رجایی‌شهر و مادر خانواده هم به زندان زنان تهران منتقل شدند و تحقیقات نامحسوس پلیس ادامه یافت. ماموران متوجه شدند امیر و همسرش از خلافکاران معروف هستند و خانه خود را به زنان و مردانی که با هم رابطه نامشروع دارند، اجاره می‌دهند و برای خرید مشروب و مواد از حمید با او ارتباط داشتند. این زوج چهار دختر داشتند که به‌جز یک دختر، سه نفر دیگر ازدواج کرده‌اند. دختر بزرگ امیر بعد از ازدواج به شیراز رفته و در آنجا با همسر و دو فرزندش زندگی می‌کند و همان دختری است که امیر مدعی‌شده حمید به او تجاوز کرده ‌است. دو دختر دیگر هم ازدواج کردند و یکی از آنها که زیبا نام ‌دارد به اتهام معاونت در قتل هم‌اکنون در کانون اصلاح‌ و تربیت است. دو دختر دیگر آزاد هستند. اکنون با توجه به ادعایی که امیر مطرح کرده ‌است، بازپرس شعبه یک دادسرای اسلامشهر دستور داده بیتا، دختر امیر که در شیراز زندگی می‌کند به اسلامشهر آورده و تحقیقات در مورد ادعای پدرش از او انجام شود.
 

+77
رأی دهید
-72

benetton - لندن - بریتانیا
امیر خان عجب خانوادهٔ گًل و بلبلی داشته،همگی‌ با هم بیزینس رو میچرخوندن.از شانسش خدا یه زن و ۴ تا دختر کوشا و ۲ تا داماد خوش غیرت هم بهش داده تا کلکسیونش واسه خدمت به جامعه تکمیل بشه.
دوشنبه 21 آذر 1390 - 22:03
korosh2500 - برمینگام - انگلستان
با عرض معذرت..به روایتی یه اشغال کم شده.و چند اشغال دیگر به زودی کم خواهد شد..حیف آن فرزندان که همچنین اولیایی داشتند.....
دوشنبه 21 آذر 1390 - 22:03
دايانا - لندن - بریتانیا
روزی که خونه خودت رو اجار می دادی واسه این کارا فکر دختراتم باید می کردی
دوشنبه 21 آذر 1390 - 22:13
anti sandis - كنت - انگليس
بالاخره زهرا یا زیبا؟.
‌سه شنبه 22 آذر 1390 - 00:49
ali81_uk - منچستر - انگلستان
benetton - لندن - بریتانیا : خیلی با حال گفتی! حیف که ایرانیان یوکی دکمه لایک نداره
‌سه شنبه 22 آذر 1390 - 02:17
shervin-iran - خرم آباد - ایران
عیسی به رهی دید یکی کشته فتاده/حیران شد و بگرفت به دندان سرانگشت/ گفتا که که را کشتی تا کشته شدی زار؟/تا باز که او را بکشد آنکه توراکشت؟/. من نمیدونم اگر قرار باشه هر انسانی خودش قضاوت کنه خودش حکم بده وخودش هم حکم خودش رو اجرا بکنه پس قانون پشم شتره؟؟؟ اینکه نمی شه هر کس فقط به تصور اینکه یک نفر احتمالا!!! در حقش جفا کرده بره و بزنه اونو ناکار کنه......جنگل هم برای خودش قانون داره...تا چه رسد به جوامع انسانی در قرن 21
‌سه شنبه 22 آذر 1390 - 05:03
همه فن حریف - تهران - ایران
benetton-لندن بریتانیا: باحال گفتی.مرسی.
‌سه شنبه 22 آذر 1390 - 08:05
سید ابوالقاسم واعظ - اندونزی - جاکارتا
عجیب است که ایرانیان عزیز هنوز کاربرد رای منفی و مثبت و لایک و دیسلایک را یاد نگرفته اند. چه در اینجا. چه یو تیوب. چه هر جای دیگر. رای مثبت یا منفی به انتشار اصل خبر است یعنی با رای منفی به ایرانیان یو کی می گویید که این چه خبر مزخرفی بود که منتشر کردی. در حالی که دوستان از آن برای اعلام انزجار از خود اتفاق استفاده می کنند و خیال می کنند که رای منفی یعنی به حمید می گویند بد کاری کردی تجاوز کردی و به امیر عباس می گویند بدکاری کردی آدم کشتی.
‌سه شنبه 22 آذر 1390 - 08:49
FETNEH. - نوشهر - ایران
خب که چی؟ هر کس آزاده هر جور که دوست داره زندگی کنه.و کسی هم حق دخالت در امور شخصی کسی رو نداره. اما خب با قتل مخالفم.میشد این سوء تفاهم رو از راههای مسالمت آمیز حل کرد.ولی خب دیگه یه وقتایی آدم در شرایطی قرار میگیره که احساس بر عقل غلبه پیدا میکنه و این مختص به جامعه ی خاصی نیست. با تشکر
‌سه شنبه 22 آذر 1390 - 09:21
Babak4004 - کوالالامپور - مالزی
چشمکرو خوب اومدی،ولی خیلی کلیشه ای بود بهتر بود صدای یه حیون در میوورد هرچند بهتر از سلفه ی مصنوعی بود :))).
‌سه شنبه 22 آذر 1390 - 09:59
FETNEH. - نوشهر - ایران
در ضمن توی مملکتی که نفس کشیدن جرم محسوب میشه و دختر و پسرها جرات ندارن که راحت همدیگه رو ملاقات کنن و همچنین مشکلات اقتصادی بیداد میکنه نمیشه این آقا و خانواده ش با یه تیر دو نشون زدن. هم ازین طریق منباء در آمدی به وجود اومده بود و هم اینکه باعث میشدن که افرادی مکانی برای ملاقات همدیگه پیدا کنند. پس بزن اون دست خوشگله رو :))))
‌سه شنبه 22 آذر 1390 - 09:35
نظر شما چیست؟