انیمیشن استخدام

انیمیشن استخدام

خلاصه داستان فیلم: مرد از خواب بیدار می شود. چراغی را روشن می کند که پایه ی آن یک انسان است. روی میزی غذا می خورد که از اعضای خانواده اش ساخته شده و بر گرده انسان هایی سوار می شود که در ایستگاه تاکسی او را سوار می کنند تا به محل کارش برسد…

انیمیشین «استخدام» فرصت کوتاه اما تکان دهنده ای بود. با صدای زنگ ساعت روز آغاز می شود و با روشن شدن چراغ چیزی ناسازه شکل می گیرد. این اولین علامت سئوال است ، آغاز گمانه زنی است . اما کم کم  به دیدن آنچه در شروع برایمان ناباورانه بود عادت می کنیم. گویی چشم هایمان را مالیده ایم و   باور کرده ایم آنچه می بینیم نشان از حقیقت دارد. کم کم که پیش می رویم تصویری از خودمان می بینیم ؛ شبیه تصویر در آینه مقعر؛ این حقیقت ماست اگر چه واقعیت چیزی زیبا تر جلوه می کند.

استخدام چیزی متفاوت تر و بسیار حقیقی تر از  آن تصاویر معمولی است که سعی دارد در شلوغی ، ویرانی ، اغتشاش و ناهمگونی، انسان معاصر را به تصویر بکشد. رنگ ها ساده اند، صدا ها واقعی اند. هیچ دهشت تصویری و سیاهی بصری یافت نمی شود. از ماشین وتکنولوژی خبری نیست تا گناه نافرجامی زندگی امروز را به گردنش بیاندازیم. بیگانگی چیزی تنیده در جوهر انسان امروز شده. مرد لحظه ای در آینه مقابلش درنگ می کند، فقط لحظه ای کوتاه. در فاصله ی این تعلیق کوتاه گمانه می زنیم حتما متوجه شده چیزی غیر عادی است.  همه چیز در هاله ی یک طبیعت و عادت پیش می رود. میز صبحانه کنایه ای از رابطه ای بی معنا ست. تلاش برای با هم بودنی نافرجام. آنچه در این انیمیشین اتفاق می افتد ، روح وحشی زندگی معاصر را نشانه می رود و نه کالبد پر سر و صدا و هیاهوی آن را. هیچ دیالوگی برقرار نمی شود. آنچه می بینیم انسانهایی مسخ شده در جهانی شیئی شده و فاقد هر گونه کنش اند.

استخدام ، روایت جهان بی سوژه است. آنچه قرار بود غایت انسان مدرن باشد و جهان را از منظر سوبژگتیویته ای فعال و پویا درک کند به فاجعه ای هولناک و بی صدا تبدیل می شود.  قفس آهنین وبر محقق شده. در پایان اما فاجعه کامل می شود. چهره سلطه گرمرد تبدیل به یک قربانی می شود. همه چیز در خدمت اوست تا او در خدمت دیگران باشد. او کراواتش را مرتب می کند و جلوی در روی زمین می خوابد. پاهای سلطه گر کفش های خود را با بدن روی زمین پاک می کند. اما این پایان ماجرا نیست.
سید ابوالقاسم واعظ - اندونزی - جاکارتا
ظاهرا هر کس اسمش شد هنرمند کارش این است که وضعیت موجود را بکوبد (حکومت، اجتماع و....) اخوان ثالت می گفت روشنفکر همیشه بر ضد قدرت است (بدون توجه به عادل و ظالم بودن قدرت) شاملو می گفت اگر روشنفکر خودش یک نظام سیاسی را به قدرت برساند باید به محض به قدرت رسیدن آن از آن خارج شود و بشود ضد آن وگرنه روشنفکر نیست. (اینها را در توجیه اینکه چرا هم با شاه دشمنی کردید هم با خمینی می گفتند.) اگر نگاه منر واقع گرایانه به تمدن را می خواهید، یک بار با تامل "ماداگاسکار 1" را تماشا کنید.
پنج‌شنبه 28 مهر 1390

سید ابوالقاسم واعظ - اندونزی - جاکارتا
انسان مدرن امروز یک انسان مسخ شده است. همه چیز بی روح است. انسان غربی دلش می خواهد به گذشته باز گردد. زمانی که هزاران نفر در میدان شهر هورا می کشیدند چون تیغه گیوتین سر انسانی را از بدنش جدا کرده بود. زمانی که مردانگی انسانها دوئل کردن با اسلحه در ملا عام بود. زمانی که معلولان و بیماران روانی و همجنسگرایان انسان به حساب نمی آمدند. روزی که عده از انسانها به عنوان برده توسط عده ای دیگر خرید و فروش می شدند. زمانی که زنان انسان درجه دو بودند. زمان خیلی خوب بود و انسان ها خیلی روح داشتند ولی حالا بی روح شده اند. جمع کنید بابا این مزخرفات را. وضعیت کنونی مدیون هزاران سال تمدن و فرهنگ سازی و پیشرفت بشریت است. هیچوقت انسان ها به اندازه امروز با مروت و انسان نبوده اند.
پنج‌شنبه 28 مهر 1390

mehrdad.n.l - هلند - امستردام
اشتغال زایی به سبک جمهوری اسلامی
پنج‌شنبه 28 مهر 1390

مبحوت - فنلاند - هلسینکی
سید ابوالقاسم واعظ جان عصبانی نشو. انسان امروز هم با مروت است و هم انسان. فقط بعضی وقتها برای تجارت، خودش رو میفروشه، برای صلح، جنگ راه میاندازه و برای تفریح آدم میکشه. وگرنه حالش خیلی هم خوبه.
پنج‌شنبه 28 مهر 1390

Royan - المان - بوخوم
روشنفکر = علی بهانه گیر
پنج‌شنبه 28 مهر 1390

saeid.j - انگلستان - کاونتری
تنها چیزی که در این ویدیو نمایانگر بود باور های کمونیستی بود. اگر من به عنوان راننده تاکسی شما را تا جایی رساندم یعنی برده ی شما هستم همه باید یک اندازه باشند خواه سفور خواه پزشک اگر غیر از این بود بردگی است. این افکار دیگه جایی در دنیای مدرن نداره
جمعه 29 مهر 1390

+0
رأی دهید
-0

نظر شما چیست؟