نامه خانواده محمد نوری زاد به رهبری : ما شما را پـدر خطاب نمی کنیم


نامه خانواده محمد نوری زاد به رهبری : ما شما را پـدر خطاب نمی کنیم

کلمه: روزهاست که از محمد نوری زاد خبری نیست. زندانبان صراحت و او را خوش نداشته است. او را توهین و تحقیر کرده و در دادگاه سه دقیقه ای حکم بر حکم او افزوده است.

حالا خانواده محمد نوری زاد پرچم زینب (س) را در دست گرفته اند. نامه ای خطاب به رهبری نوشته اند.

آنها در نامه از دخترکی کوچک گفته اند که روزی در نزد رهبری برخاست و با صراحت از او انتقاد کرد. اگر چه مورد بازخواست شدید اطرافیان رهبری قرار گرفت اما آنروز توانست پاسخی در خور از رهبر بگیرد.

آنها اما دوباره از عاشورایی نوشتند که ماموران حجاب از سر ناموس نوری زاد برداشتند انها را زدند و مادری که ذکر یا زینب بر لب داشت را بر روی خاک کشیدند و بردند.

آیا صدای مظلومان به جایی خواهد رسید؟

متن نامه خانواده محمدنوری زاد خطاب به رهبری را که در اختیار کلمه قرار گرفته است پیش روی شماست:

به نام خدای هرچه مهربانی؛ هرچه خوبی

رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران

این‌که امروز از پس این‌همه حادثه، خطاب به شما دست به قلم برده‌ایم، تنها به این خاطر است که تمام راه‌های قانونی و مجراهای مرتبط را طی کرده و سرگردان و زخم‌دیده و بی‌پاسخ مانده‌ایم.

دوست داشتیم بی‌پرده و بی‌واهمه شما را “پدر” خطاب می‌کردیم اما در این شرایط بحرانی که بر ما رفته و می‌رود، ترجیح‌ دادیم هم‌چون معمولی‌ترین عضو جامعه، نامه‌ای برای شما بنویسیم؛ مگر که این درد بی پایان ما، اندک تسکینی یابد.

آقای خامنه‌ای

یادتان هست سال‌ها پیش، در میان انبوه جمعیتِ ولایت‌مدار و نگاه پر مهر برادران، دختری کم سن و سال با دستی لرزان به شما نزدیک شد و گفت: “آقا! من نمی‌دانم شما را چه صدا بزنم. یکی شما را مولای من خطاب می کند، دیگری شما را سیّد و مقتدا می خواند و آن یکی: رهبر” و شما گفتید: “بگو خامنه‌ای!” دخترک گفت: “آقای خامنه‌ای، من از شما انتقاد دارم ولی می‌خواهم خودتان این نامه را بخوانید و به این دو آقا ندهید. چون آنها نمی‌خواهند کسی از شما انتقاد کند!” شما با مهر کاغذ تا شده‌اش را گرفتید و زیر عبا گذاشتید. شما رفتید و ندانستید که ماموران و برادران، دخترک را با آن که کم سن و سال بود، بسیار مواخذه کردند. دخترک می‌لرزید و می‌گریست و سوال و جواب می‌شد، اما در دلش خوشحال بود که آقای خامنه‌ای گفته است نامه را می‌خواند.

آقای خامنه ای!

دخترک در نامه اش گفته بود: “…در روز راهپیمایی روز قدس، سخنرانیِ شما را از صداوسیما مشاهده می‌کردم. یادم است شما از علی(ع) و صاحبِ قلم صحیفه، سخن گفتید. از کسانی‌که عباداتِ طولانی‌شان به نظرشان نمی‌آمد، در اوج قدرت، و در لحظات تلخ انزوا، یتیم‌نوازی می‌کردند و دل کسی را نمی‌شکستند… در این میان یادم هست که مردی بلند شد، مثل اینکه نامه‌ای داشت؛ و شما چقدر تلخ او را در انظار هزاران هزار شکاندید. خدا من را ببخشد اگر تهمتی بر شما بزنم. قصدم توهین نیست؛ یک سوال است. این درست که شاید شما یا آن شخص در شرایط بدی بوده‌اید، اما آن فرد تا آخر عمر، خود را از ولایت، طردشده می‌داند. آن مرد اشتباهش یک صدای بلند و برخاستنِ بی‌جا بود؛ مرا ببخشید اما شما اشتباهتان در مقام ولایت اسلامی بود و آنجا که سخن از علی(ع) می‌رفت…” و حتی در ادامه‌ی نامه، بی‌دلیل نوشته بود: “من شما را علی زمان نمی‌دانم!” نوشته بود: “اصل نامه به فلان شماره، به دفتر رهبری ارسال شد ولی روال، بر رساندن این‌گونه نامه‌ها به شما نیست!”

آقای خامنه‌ای

برای شما زیاد نامه می‌نویسند. برای شما به‌وفور گله و شکایت و ناله و التماس دعا پست می‌شود، ولی کمتر کسی‌ست که توانسته‌باشد از شخص شما پاسخی دریافت کند. دخترک اما این اتفاق معدود تاریخی را به نام خودش ثبت کرد. او انتقادی صریح و بی‌پروا و بی‌واسطه کرده بود. انتقادی که پاسخ داده شد و عجیب که مخاطب، آن را پذیرفته بود؛

پاسخ شما این‌چنین بود: “دختر عزیزم، از تذکر شما خرسند و متشکرم و امیدوارم خداوند همه‌ی ما را ببخشد و از خطاهای کوچک و بزرگ ما که کم هم نیستند، درگذرد. من در بابِ آنچه شما یادآوری کرده‌اید، هیچ دفاعی نمی‌کنم؛ گاهی گوینده از تلخیِ لحن خود، به قدر شنونده آگاه نمی‌شود و در این موارد، همه باید از خداوند متعال بخواهند که آن گوینده را متوجه و اصلاح کند و اگر ممکن شود به او تذکر دهند. توفیق شما را از خداوند متعال مسئلت می‌کنم…”

آقای خامنه ای!

آن دختر، امروز دیگر اقبال گذشته را ندارد تا از رصد عزیزان بگذرد و بی‌ترس صدایتان کند: “آقای خامنه‌ای! من از شما انتقاد دارم!”

اکنون حدود یک‌سال است که محمد نوری‌زاد، پدر آن دخترک، به خاطر انتقاد از شما در زندان است. خانواده‌اش حق دیدار و شنیدن صدای او را ندارند. ماموران شریف و عزیز، همسر و فرزندان او را مورد الطافی قرارداده‌اند که حریم قلم، شرح ماوقعشان را برنمی‌تابد. چندین‌بار او را محکوم کرده‌اند، بی‌آنکه حتی سخنانش را بررسی کنند و در آخر او را “مزدور اجنبی” خواندند.

آقای خامنه‌ای!

شنیده‌ایم که شما روزهای زیادی را در زندان گذرانده‌اید. از سرمای آن‌جا بر خود لرزیده و از دوری عزیزان خود اشک ریخته‌اید. در آن‌جا شاید عنوان “اعتصاب غذای خشک” به گوشتان خورده باشد. حالا، محمد نوری‌زاد بیشتر از یک‌هفته است که در اعتصاب غذای خشک به سرمی‌برد. یعنی نه آبی می‌نوشد و نه غذایی می‌خورد.

ما تمام این روزها، هم‌چون همه‌ی کسانی که سلامتی عزیزشان را در خطر می‌بینند، هر مسیری را که به ذهنمان ‌رسید، پیمودیم تا مگر از حال او خبری به‌دست ما رسد. به مسئولین مربوطه، نامه نوشتیم و به دیدار علمای دینی رفتیم تا شاید کسی بتواند امکان شنیدن صدای او را برای ما فراهم کند و ما را از این‌همه بی‌خبری و نگرانی برهاند.

آقای خامنه‌ای!

علما ما را به “توسل” فراخواندند و “صبوری”. ما نیز ظهر عاشورا با لبی تشنه و قلبی ترک‌خورده مقابل اوین نشستیم و -حتی به توصیه‌ی ماموران- با صدای آرام زیارت عاشورا خواندیم. ناگهان در مقابل چشمان حیرت‌زده ی ماموران انتظامی، برادران شریف و بزرگوار لباس شخصی، بی‌هیچ کلامی، دعا از ما ربودند و حجاب از سر ما کشیدند و بر سر و دست ما تا توانستند، نواختند و تنها خدا شاهد است که در ظهر عاشورا، چه کردند با ما… تنها چیزی که در خاطرمان مانده، صحنه‌ی کشیده‌شدن بدن مادرمان بر روی زمین است، درحالیکه زمزمه ی زیر لبش “یا زینب” بود…

آقای خامنه‌ای!

مادر ما بر اثر برخورد شنیع و ناجوانمردانه‌ی عزیزان، بلافاصله در بخش مراقبت‌های ویژه بستری شد. و ما، خانواده‌ای که حالا نه مادر داشت و نه پدر، شام غریبان را اشک ‌ریختیم و زخم یک‌دیگر را مرهم کردیم.

آقای خامنه‌ای!

کاش زمانی‌که همسر و فرزندان و خواهران محمد نوری‌زاد را می‌زدند و می‌بردند، یا وقتی از آنها بازجویی می‌کردند، و یا حتی زمانی‌که شبانه رهایشان کردند، دست‌کم خبری از حال و روز وی به خانواده‌اش می‌دادند یا نهاد و مرجع پاسخ‌گویی را معرفی می‌کردند.

آقای خامنه‌ای!

ما شما را مثل محمد نوری زاد، “پدر” خطاب نمی‌کنیم. شما را با اجازه‌ی خودتان به نام می‌خوانیم، و به دل شکسته‌ی مادر و پدری پیر و زحمتکش، برادری جانباز، همسری زخمی و بیمار و فرزندانی سرگردان و بی‌پناه ارجاع می‌دهیم که امروز حتی نمی‌دانند چه کسی مسئول است و کدام گناه نکرده، جسم و روحشان را کبود کرده است.

در پناه خدای آزادی

خانواده‌ی محمد نوری‌زاد- شنبه ۲۷ آذر۸۹

surena1611 - المان - اشتوتگارت
پدر?!!! حیوون وحشی هم صداش کنید از سرش زیاده. بجای این نامه ها باید اسلحه بدست گرفت. مرگ بر خامنه ای و اراذل و اوباشش
شنبه 27 آذر 1389

khosh bavar - ایران - یزد
خانواده‌ی محمد نوری‌زاد : شما هم باید به حمایت از پدرتان دست به اعتصاب بزنید و موسوی و کروبیها را با نوشتن نامه سرگشاده دعوت به اعتصاب غذا کنید. باور کنید, باعث لرزه بر اندام امام ضحاکی و پهلوان پنبه احمقنژاد میشوید, مگی نه, امتحانش ضرر نداره ?!
شنبه 27 آذر 1389

sobhanjan - امارات - ابوظبی
دمتون گــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم مگر شما یک خانواده تف کنید به روی این مرتـــــــــــــــــــــــــیــــــــــــــــــــــــــکه حرامی
شنبه 27 آذر 1389

گل دختر عاشق رهبر - ایران - اهواز
به بابات بگو چرا قبل از هر عملی فکر نمیکنه که حالا زورشو داده به التماس.بش بگو هرکی خربزه بخوره پای لرزش هم میشینه.
شنبه 27 آذر 1389

فضول میرزا - سوئد - استکهلم
خانواده محترم نوری زاد، شما هم فراموش نکنید که زمانی جزو خواص بودید و مطمئنا در آن زمان هم افراد زیادی به مشابه پدر شما در بند و زنجیر و حتی بر بالای دارها بودند! شما آن زمان چه کردید؟ چرا همان زمان نامه های جانسوز برای رهبرتان ننوشتید؟ این نامه های چپ و راست شما برای فاطی تنبان نمیشود. اگر مرد عمل هستید بروید و حقتان را به زور بگیرید!
شنبه 27 آذر 1389

iranjp - ژاپن - توکیو
خانواده نوریزاد متاسفانه این امام زاده که دخیل بستید کور میکنه ولی شفا اصلا"بلد نیست بده . مشکلات اقای نوریزاد هم از همین نامه نوشتن به اقا شروع شد .
یکشنبه 28 آذر 1389

dokhtare koorosh - امارات - دوبی
گل دختر عاشق رهبر - ایران - اهواز ببین .....رهبر!نوریزاد اگه میخواست التماس کنه الان وضع خودش و خانوادش این نبود پس تو .. شو
یکشنبه 28 آذر 1389

sharmant - ایران - تهران
گل دختر عاشق رهبر - ایران - اهواز خاک بر سر اون رهبر جنایت کارت که چطور میطونه یک نفر اینقدر نفهم باشه.اگه اون میخواست التماس کنه اون همه نامه های دندان شکن برای رهبرت نمینوشت.از ترسشون اون را کردن تو زندان اگه نمیترسیدن احتیاج به زندان نداشت.برای اینکه جوابی ندارن بدن و برای اینکه مردم را بترسونند. هر کی حرفی بزنه جاش تو زندانه .و یک مشت ادم ... مال مثل تو که معلوم نیست..کی هستندو با پول ادم فروشی زندگی میکنی طرفداره این امت رندن.تازه اگه خیلی مسلمان هستی باید بدونی که پیغمبرت را با سنگ میزدن ولی اون با محبت ومهربانی با انها رفتار میکرد تا از کارسون پشیمان بشن نه مثل این قاتلها.
یکشنبه 28 آذر 1389

گل دختر عاشق رهبر - ایران - اهواز
sharmant - ایران - تهران و dokhtare koorosh - امارات - دوبی دوستان عزیز اول اینکه توهین نکنید چون من به کسی توهین نکردم.شماها خوتون هم نمی دونین دنبال چی هستین.تو اکثر کامنت ها شما و امثال شما دم از آزادی و دموکراسی خواهی میزنین ولی موقع حرف زدن غیر از توهین هیچی ندارین بگین.نامه نوشتن ظاهرا ایرادی نداره ولی انتقاد و ..... سلسله مراتب داره.قرار نیست که هرکی کاغذ و قلم برداره و به شخص اول مملکت نامه بنویسه. شماها اگه زور بیفته دستتون برخوردتون با مردم مثل بیانتون میشه.
یکشنبه 28 آذر 1389

salarkhan - آلمان - هامبورگ
گل دختر عاشق رهبر - ایران - اهواز . مطمئنم نیستم خودت دختر باشی ولی احتمالا افراد مونث خانوادت عاشق رهبرند ....!!
یکشنبه 28 آذر 1389

ایران برای ایرانی - ایران - مشهد
گل دختر عاشق رهبر - ایران - اهواز . علی زمانی که میگید در مقابل انتقاد دوستانه میندازه زندان در مقابل تظاهرات سکوت میزنه میکشه کهریزکی میکنه از تجاوز به عنف ابایی نداره بلکه باعث افتخار جمهوری ولایت فقیهیش میدونه امام علی امیر مومنان در برابر کشیده شدن خلخال از پای زن یهودی احساس مسولیت میکنه نایب امام زمان به تجاوز افتخار میکنه!
یکشنبه 28 آذر 1389

گل دختر عاشق رهبر - ایران - اهواز
salarkhan - آلمان - هامبورگ مگه فرقی میکنه که من پسرم یا دختر؟این حرف شما سردرگمی شما در مسائلی که بدنبالشون هستی را داره نشون میده.شما به جایی که به اصل موضوع توجه کنی و اظهار نظر خودتو در مورد این خبر بنویسی زوم کردی روی جنسیت من!!! این نشون میده هدفتون معلوم نیست. اگه خیلی این مسئله برات مهمه فقط بدون من یه انسانم همین.ضمن اینکه ما خانوادگی پیرو امر رهبریم ،مونث و مذکر .
یکشنبه 28 آذر 1389

گل دختر عاشق رهبر - ایران - اهواز
ایران برای ایرانی - ایران - مشهد این تجاوز به عنف و این جور حرفا، تهمت های بدون منطق و دلیلی است که تو و امثال تو دارن میگن.ضمن اینکه اون حق نوشتن نامه به شخص اول مملکت رو نداره.شما اگه توی یه اداره کار کنی و به جایی که به رییس مستقیمت نامه بدی و به رییس چند پله بالاترت نامه بدی عکس العمل بسیار تندی با شما نخواهد داشت؟حالا اگر این نامه انتقادی باشه و به شخص اول مملکت باشه دیگه میشه همین.
یکشنبه 28 آذر 1389

aziz iran - دانمارک کپنهاک - دانمارک کپنهاک
گل دختر عاشق اهواز - همانا که عشق و عاشقی را از رهبرت آموخته ای - رهبر چلاقی که سراپا عقده و کینه و حقارت و جنایت در وجودش نهفته است و شرمت باد که اینگونه دستهایت را در قدح پر از خونی میکنی و لقمه نانی از بیت رهبری بر میگیری که تمامی به خون فرزندان ایران زمین اغشته است . امثال شماها که برای چند صباحی عشق و عاشقی در این سرزمین به هر پستی و جنایتی تن میدهند کم نیستند همانگونه در همین روزهای نزدیک به کریسمس - یکی از همین هم قبیله های شما وابسته به بیت آخوندها و ملایان برای سی سکه زر پیامبر خدا مسیح را به بیت آخوندها فروخت و شماها آنقدر شرافت ندارید که بمانند یهودا اسخریوطی حداقل خود را بدار بزنید و بیش از این بر روی ملت ایران تیغ نکشید. بخوانید کتب پیشنیان را و عبرت بگیرید - توصیه ی قران به ساندیس خورانی امثال تو و رهبرت و تمامی اراذل و اوباش آخوند و آخوند صفت .
یکشنبه 28 آذر 1389

ایران برای ایرانی - ایران - مشهد
گل دختر عاشق رهبر - ایران - اهواز . مگه حق نامه نوشتنو تو صادر میکنی بعدشم در مملکت آزاد انسان حق انتقاد از همه رو داره اگه اینو قبول نداری پس در واقع دموکراسیو قبول نداری بعدشم اگه یه نامه ی انتقادی با لحن نامه ی نوریزاد بنویسم قطعا رییس اداره از من استقبال میکنه مگه نوریزاد تو نامش فحش داده بود!
دوشنبه 29 آذر 1389

+0
رأی دهید
-0

نظر شما چیست؟