برای سهیلا، بی پناه ترین ایرانی

برای سهیلا، بی پناه ترین ایرانی

روزنامه اعتماد : سهیلا قدیری تنهاترین و بی پناه ترین ایرانی که زندان های کشور تاکنون به خود دیده، دیروز اعدام شد. نه کسی را داشت که برای اعدام نشدنش به دادستان التماس کند و نه حتی بیرون در زندان اوین کسی منتظر بود تا انجام اعدام را به اطلاعش برسانند. کسی بدن بی جان او را تحویل نمی گیرد و هیچ ختمی به خاطر او برگزار نمی شود. از همه درآمدهای نفتی کشور فقط چند متر طناب نصیب گردن او شد و از 70 میلیون جمعیت ایران تنها کسی که به او محبت کرد، سربازی بود که دلش آمد صندلی را از زیر پای سهیلا بکشد و به 16 سال بی پناهی و فقر و آوارگی او پایان دهد و او را روانه آن دنیا کرد که مامن زجرکشیدگان و بی پناهان و راه به جایی نبردگان است.سهیلا 16 سال پیش از خانواده یی که هیچ سرمایه مادی و فرهنگی نداشت تا خوب و بد را به او بیاموزد، فرار کرد و میهمان پارک های میدان تجریش شد. حال او یک دختر شهرستانی یا دهاتی با لهجه کردی و لباس هایی بود که به سادگی می شد دریافت به شمال تهران تعلق ندارد و از اینجا بود که میهمان ثابت گرسنگی و سرمای زمستان و گرمای تابستان و نگاه کثیف و هرزه رهگذران شد.پس از سال ها آوارگی در حالی که فرزند ناخواسته یی را حمل می کرد، از سوی پلیس دستگیر شد و برای اولین بار در زیر سقف بازداشتگاه احساس خانه و مامن داشتن را تجربه کرد. به گفته خودش کودک پنج روزه اش را کشت چون تحمل سختی و گرسنگی و آوارگی کشیدن فرزند دلبندش را نداشت. وقتی وکیل در جلسه دادگاه از او می خواهد که بگوید «دچار جنون شده بودم فرزندم را کشتم»، زیر بار نرفت و باز تاکید کرد من عاشق کودکم بودم زیرا به غیر از او کسی را نداشتم ولی نمی خواستم فرزند یک مرد معتاد و یک زن ولگرد بی پناه به روزگار من دچار شود. منطق زن فقیری که در دادگاه تکرار می کرد من روی سنگفرش های خیابان و زیر باران بزرگ شده ام، آن کودک بی پناه تر از مادرش را به کام مرگ کشاند و پس از دو سال مادرش نیز به سرنوشت مشابهی دچار شد.اعدام بی پناه ترین ایرانی این سوال را مطرح می کند که گناه ولگردی و هرزگی یک انسان فقیر و بی پناه و راه گم کرده بزرگ تر است یا گناه جامعه ثروتمندی که برای فنا نشدن امثال سهیلا اقدامی نمی کند. قبح فسق و فجور سهیلا زشت تر است یا اینکه کسی در مناطق شمال تهران از شدت گرسنگی به تن فروشی روی آورد. و در نهایت وجود امثال سهیلای ولگرد و قاتل برای یک جامعه پرادعا و پر از مراسم پرریخت و پاش زشت تر است یا بی تفاوتی نسبت به اینکه در لابه لای کوچه پس کوچه های حوالی میدان تجریش، انسانی در اثر سرمای دی و بهمن چنان به خود بلرزد که برای نمردن از سرما و گرم شدن، هر شب را در خانه یی سپری کند. حال که از فقر و بی پناهی و به تعبیر برخی، استضعاف امثال سهیلا احساس گناه نکردیم، از گرسنه ماندن او در خیابان های پر از رستوران تجریش شرمنده نشدیم، و از اینکه جایی را نداشته تا شب های زمستان را در آن سپری کند. فرجام سهیلا قدیری و کودک پنج روزه اش ثمره یک بی عدالتی و یک ظلم غدار اجتماعی است که برای سر و سامان و پناه دادن به امثال سهیلا چاره یی نیندیشیده. اگر نگاه سنتی خشن و بی عاطفه سیاه و سفید جامعه خود را به تجربه دیگر جوامع متوجه کنیم، درمی یابیم بسیاری از کشورها راه حل هایی را تجربه کرده اند. کشورهای اروپایی مراکزی را دایر کرده اند که هدف از سازماندهی آن پناه دادن به کسانی است که برای مدت کوتاهی یا اساساً سرپناهی ندارند و بدون سرپناه فنا می شوند. حتی در کشور ثروتمندی همچون سوئد یا انگلیس زنانی که در اثر اختلاف خانوادگی از خانه فراری می شوند به مکان های تعریف شده یی هدایت می شوند تا آرامش بیابند و به زندگی عادی بازگردند.برای جامعه یی که مفتخر است هرساله در مراسم و مناسبت ها تعداد دیگ های بار گذاشته شده صدتا صدتا اضافه می شود و بسیاری از نهادها با یکدیگر رقابت می کنند، تامین زندگی دو هزار یا پنج هزار نفر امثال سهیلا هزینه و سازماندهی کمرشکنی محسوب نمی شود.اعدام امثال سهیلا به عنوان نماینده فقیرترین اقشار آسیب پذیر که از یکی از دورافتاده ترین شهرهای غرب کشور به تهران پرتاب شده، کدام حس عدالت طلبی کجای نظام قضایی ما را اقناع می کند و پاسخ می گوید. آیا سهیلا قدیری شهروند دارنده شناسنامه کشور ایران به خاطر محرومیت و فلاکتی که کشید و نقل آن، اشک همگان را در دادگاه درآورد باید غرامت دریافت می کرد یا حکم اعدام. یک هفتادمیلیونیوم درآمدهای نفتی ایران که بالغ بر 735 میلیارد دلار می شود معادل 10 هزار و پانصد دلار یا 10 میلیون و 500 هزار تومان می شود. سهم سهیلا به عنوان عضوی از جامعه 70 میلیونی ایران با یک حساب سرانگشتی 10500 دلار یا 10 میلیون و 500 هزار تومان می شود. در شرایطی که بسیاری از اقشار جامعه ایران با تحصیل در آموزش و پرورش و تحصیلات دانشگاهی مجانی و با دریافت یارانه های بهداشتی، غذایی و دارویی بسیار بیشتر از 10500 دلار از سهم درآمد نفتی تسهیلات دریافت کرده اند، سهیلا به عنوان شهروند جامعه ایران هیچ گاه امکان بهره مندی از هیچ تسهیلات دولتی و ملی را نداشت. به همین لحاظ سهیلا به عنوان کسی که نتوانست از هیچ امکاناتی بهره مند شود، باید حداقل 10 میلیون و 500 هزار تومان سهم خود را از درآمدهای نفتی 30 سال گذشته دریافت می کرد. و نیز به خاطر محرومیت هایی که به آن دچار شد و عقب ماندگی و عقب افتادگی مضاعفی را بر او تحمیل کرد، مبالغ دیگری را نیز باید به عنوان خسارت دریافت می کرد. به این ترتیب سهیلا با داشتن 10 میلیون و 500 هزار تومان امکان آن را داشت تا اتاقی را اجاره کند، کار شرافتمندانه یی را بیابد و شب ها از گرسنگی و زمستان ها از سرما به خود نلرزد. شاید او می توانست خانواده یی تشکیل دهد و لذت مادر شدن و همسر بودن را تجربه می کرد و نیز فرصت می یافت به جای کشتن فرزند دلبندش با شیرین زبانی و شیطنت های کودکانه او آرامش یابد. اما سهیلا به جای آرامش خانواده و همسر و فرزند، در فشار حلقه طناب دار آرام گرفت. حداقل او دیگر گرسنگی نمی کشد، از سرما به خود نمی لرزد و نگاه های هرزه را تحمل نمی کند. بی تردید در رحمت و غفران خداوند رحمان و رحیم آرامش یافته است..


حاشیه ای بر یک فاجعه

جنبش راه سبز : مرداد ماه سال 86 دستگاه قضایی ایران زنی را محاکمه کرد که متهم بود فرزند پنج روزه اش را کشته است. اما اظهارات سهیلا قدیری در آن دادگاه، بیش از آن که دفاعیات او محسوب شود کیفرخواست "حکومت و جامعه ی بیمار"ی شد که چنان سرنوشتی را برای سهیلا رقم زده اند.

حالا بیش از دوسال از آن روز، دستگاه قضایی ادلّه ی وکیل سهیلا قدیری را مبنی بر عدم تعادل روانی نپذیرفته و به اعدام وی حکم داده و این حکم را سحرگاه 29 مهرماه اجرا کرده به گمان آن که عدالتی را به انجام رسانده است.

اشاره به بخشی از دفاعیات سهیلا قدیری در این یادداشت، بهانه ای برای یادآوری دو نکته ی کوتاه است:

نخست اینکه در جرم مذکور همه ی شواهد نشان می دهند که "سبب، اقوی از مباشر" است و اگر کسی یا کسانی باید مجازات و یا حتی اعدام شوند مسئولان نظام جمهوری اسلامی اند که بسترهای چنان سرنوشت رقّت بار و چنین جنایتی را برای شهروندان خویش فراهم آورده اند.

دوم اینکه دستگاه قضایی ما ناشنواتر و فاسدتر از آن است که گوش به ادله ی حقوقی بسپارد و این تنها اصحاب سیاست و فرهنگ نیستند که جان و مال و آبروی شان قربانی قضاوت آلوده می شود بلکه توده ی گمنام ما سالهاست که قربانی این گردونه ی فاسدند و صدای شان به جایی نمی رسد مگرهر از چندی حلقه ی داری افراشته شود و صدای تیری بیاید و سوژه ی مطبوعات گرسنه ی ما شود.

"...اتهام قتل را قبول دارم ، هیچ کس همدست من نبود، خودم این کار را کردم.

من یک انگیزه نداشتم، هزاران انگیزه در من وجود داشت، که شاید فقط یکی از آنها می تواند دلیل کافی برای قتل باشد.

دلیل من برای این قتل خشونت های بیش از حدی بود که از مردان جوان دیدم از آنهایی که به معنای واقعی کلمه اراذل و اوباش هستند. از کجای این زندگی سیاه برای تان بگویم. کدام بخش از 12 سال بدبختی و سیاهی ام برای تان تعریف کنم.

من برای نجات کودکم این کار را کردم. تصورم این بودکه ایدز دارم، قطعاً فرزندم هم از من گرفته بود، پس او را کشتم که بدبختی هایی که من دچارش شدم را تحمل نکند...اگر آنچه بر من گذشته بر هر کس دیگری هم می گذشت بی رحم می شد. در 15 سالگی که از خانه فرار کردم و با مردان زیادی رابطه داشتم، آنها از من به طرز وحشیانه یی سوءاستفاده کردند و سپس مثل یک دستمال کثیف مرا به گوشه یی پرت کردند و هر بار از دفعه قبل بی پناه تر و بدبخت تر شدم.
 
باید این عقده ها را چطور خالی می کردم مگر می توانستم مردانی را که چندنفری به من حمله کرده اند بکشم، مگر من چقدر زور داشتم و اگر می کشتم مثل نازنین فاتحی (دختری که به اتهام قتل بازداشت شد و با توجه به دفاع مشروع آزاد شد) مرا سه سال در زندان نگه می داشتید.

نازنین هم ابتدا در همین شعبه محاکمه شده بود. ضمن اینکه من نمی توانستم حریف آن مردان شوم. چقدر زیر رفتارهای وحشیانه این مردان له شدم. چرا آن زمان کسی نبود که از من دفاع کند. من فکر می کردم به خاطر روابط جنسی متعددی که داشتم دچار ایدز و هپاتیت شده ام و این مساله آزارم می داد.

15 ساله بودم که عاشق شدم و به پیشنهاد پسر مورد علاقه ام از خانه فرار کردم. من 4 سال با او و همراه خانواده اش در کشور آذربایجان زندگی کردم، اما یک روز او را در یک تصادف از دست دادم و بعد از مدتی مجبور به ترک آن خانواده شدم و به ایران برگشتم. من هیچ کس را در این دنیا نداشتم، جایی برای ماندن هم نداشتم و در خیابان پرسه می زدم که پسر جوانی مرا به خانه اش برد، من فکر می کردم فقط او در خانه است اما درخانه هفت نفری به من حمله کردند. بعد از یک سال تصمیم گرفتم دیگر تن فروشی نکنم، اما آقای قاضی می دانید تحمل سرمای زمستان در دی ماه و در خیابان یعنی چه؟ در آن سرما در خیابان ها پرسه می زدم و تا مغز استخوان می لرزیدم. شما این چیزها را می دانید؟ در آن مدت دچارسخت ترین بیماری ها شدم و باز بی پناه بودم و مجبور شدم به خواسته های کثیف مردان نه به میل باطنی بلکه به اجبار تن دهم. دیگر از من که درحال حاضر 28 ساله هستم چه باقی مانده، می دانید چقدر به من الکل و مشروب خوراندند تا بتوانم رفتارهای وحشیانه شان را تحمل کنم؟ می دانید چقدر سیگار کشیدم تا در قالب دود عصبانیتم را بیرون بریزم؟چرا در آن زمان کسی مرا نمی دید؟

...از 20 سالگی می خواستم از این کاردست بکشم، اما نشد البته قبل از اینکه از خانه فرار کنم پدرم که یک سارق و بیمار جنسی بود فوت شد. پدرم سه زن داشت اما با زنان دیگر نیز رابطه داشت و من این صحنه ها را از زمانی که کودک بودم، می دیدم. پدرم به آنها پول می داد و می رفتند. او همیشه می گفت نفرین این زن ها و خانواده آنها پشت سر من است. پس بعد از مرگم تو این کار را بکن تا من بخشوده شوم. البته به خاطر حرف پدرم نبود و بعد از یک سال یعنی 8 سال پیش به بهزیستی مراجعه کردم ولی مرا بعد از مدتی بیرون انداختند. تمام وجودم نفرت بود، هیچ کس به من محبت نکرد، همه از من سوءاستفاده کردند و من هم بچه ام را کشتم، می خواستم بدانم جان انسان از کجای بدنش بیرون می زند، می خواستم شهامت و جسارت قتل را پیدا کنم تا بتوانم انتقام بگیرم."

...بله قبول دارم، من یک مفسد فی الارض هستم و باید اعدامم کنند، خواهش می کنم این کار را هر چه زودتر بکنید.

...من فرزندم را دوست داشتم وقتی به دنیا آمد انگارگنج پیدا کرده بودم. حالا من هم چیزی داشتم که می توانستم به خاطرش امیدوار باشم. اما زمانی که قرار شد او را از من جدا کنند و به بهزیستی ببرند در درونم کینه به وجود آمد ،تنها چیزی که داشتم و بعد از این همه سال به دست آورده بودم داشت از من جدا می شد. پس برای اینکه انتقام بگیرم او بهترین و بی دفاع ترین فرد بود".

و اما بعد:

روشن است که در موارد اجتماع سبب و مباشر به استناد مواد 363 و 356 قانون مجازات اسلامی‌مصوب 1370 و ماده 332 قاون مدنی، اصولاً مباشر اقوی و مسئول شناخته می‌شود، و مسئولیت سبب نیاز به دلیل و اثبات دارد، زیرا رابطه علیت بین عمل مباشر و نتیجۀ به بار آمده عرفاً قوی‌تر است و نظر مشهور فقها نیز در این فرض، مقدم کردن مباشر و مسئول شمردن اوست، مگر اینکه سبب، اقوی از مباشر باشد.

یکی از مواردی که در آن سبب جنایت را اقوی از مباشر میدانند عبارتست از اضطرار مباشر:
اضطرار در اصطلاح حقوقی حالتی است که در آن تهدید وجود ندارد، ولی اوضاع و احوال برای انجام یک عمل طوری است که، انسان با وجود عدم رضایت و تمایل به انجام کاری، آن را علیرغم میل باطنی خود از روی قصد و رضای خاص انجام می‌دهد.

 اضطرار بر خلاف اجبار موجب زوال اراده مضطر نمی­گردد و از سوی دیگر بر خلاف اکراه همراه با تهدید نمی­باشد. اضطرار یا حالت ضرورت از علل موجه جرم است و عمل شخص مضطر جرم نمی­باشد و مسئولیت کیفری ندارد، بنا‌بر این سببی که حالت اضطرار را بوجود آورده و مباشر را مجبور به انجام جرم کرده است مسئول و اقوی از مباشر می­باشد.
قانون مجازات اسلامی‌در ماده 55 به حالت اضطرار اشاره دارد و مضطر را مسئول نمی­داند.
بماند که ادله ی ارائه شده مبنی بر عدم تعادل روانی هم کافی بود تا رافع مسئولیت کیفری ‌باشد که ماده 51 قانون مجازات اسلامی‌‌به آن پرداخته است.

 اگر در مصداق حاضر صحت اظهارات سهیلا برای دادگاه محرز شده (که چنین است) چرا باز هم حکم به اعدام او داده و اجرایش کرده اند؟ آیا جز این است که اگر بپذیرند در این مصداق، "سبب اقوی از مباشر" است باید به دنبال سبب بگردند؟
به نظر شما متهم ردیف اول وضع موجود چه کسی یا چه کسانی هستند؟

آیا دستگاه قضایی جرأت محاکمه ی آنها که حرمت و سلامت و حیات شهروندان ایرانی را با عطش قدرت و آتش تکبّر به لجن کشیده اند را دارد؟


شاکی خصوصی، همه کاره و هیچ کاره!

روز آنلاین : من سهیلا قدیری 28 ساله هستم. ۸ فقره سابقه کیفری به جرم ولگردی دارم. هیچ کس را ندارم. پدرم باران است و مادرم سنگ چرا که من روی سنگ و زیر باران بزرگ شده ام. زندگی ام را در خیابان گذراندم. من یک زن تن فروش نبودم. سختی های زندگی من را به این روز انداخت."

این سخنان زنی است که در ۱۴ شهریورماه ۸۵ فرزند پنج روزه اش را در حوضچه یکی از مراکز سازمان بهزیستی تهران به قتل رسانده بود و سحرگاه دیروز در زندان اوین اعدام شد. سهیلا به دلیل رابطه نامشروع حد خورد و به خاطر قتل عمد فرزندش حکم قصاص دریافت کرد و بالاخره روز گذشته ، پس از افت و خیزهای فراوان پرونده اش و بعد از درخواستهای پی در پی وکیلش مبنی بر توجه به وضعیت خاص زندگی او ، احتمال داشتن جنون، تلاش برای یافتن پدر نوزاد و اثبات رابطه زوجیت و نسب پدر و فرزندی ... به دستور و خواست دادستان تهران اعدام شد.

یادم است که وکیلش با زحمت فراوان توانست نام پدر فرزندش و نشانش را از او بگیرد. اما دریغ از کمترین ابراز خوشحالی یا هیجانی از طرف سهیلا! او همیشه با مرگ مهربانتر بود. آن روز به مینا (وکیل سهیلا) گفتم که سهیلا تنها زندانی است که به گمان من مرگ از این زندگی پر رنج نجاتش می دهد. اما همان روز وقتی گوشه هایی از نوشته های او در دفتر خاطراتش را خواندم ( قسمتهایی را که اجازه داده بود بخوانیم) حرفم را پس گرفتم  و سخت شرمنده شدم . کسی که سرشار از انرژی نوشتن است، حتما سرشار از زندگی است. این حرف به این معنی نبود که اگر کسی مرگ را بر خود گوارا بداند ، باید به مرگش تن داد و آن را پذیرفت، بلکه تنها به این معنی بود که سهیلا قدیری آنقدر از درد پر بود و چنان به آرامش مرگ دل بسته بود که مرا به شک می انداخت که نکند حق با اوست!

"حق"، ولی با او نبود.

سهیلا یکی از زنان اعدامی بود که در یکی دو سال گذشته درباره او زیاد نوشته و خوانده ام. و چیز بیشتری درباره زندگی شخصی او ، دردها و حرمانهایش ندارم که در این مجال بنویسم .

 اما در شامگاه غریب نخستین روز مرگ-اعدام او بجاست از دادستان محترم تهران که مصرانه خواستار اعدام سهیلا بودند، بپرسیم که با توجه به پذیرش رابطه زوجیت بین سهیلا و همسر صیغه ای اش ، و با توجه به اینکه وی مدعی ولایت طفل به عنوان پدرش بود ، چرا این ادعا که اثبات آن می توانست جان این زن را نجات دهد، در دادگاه پذیرفته نشد؟

اعدام سهیلا در شرایطی رخ می دهد که زندان اوین، همچون همیشه، اعدام های تلخ دیگری را نیز در حافظه خود ثبت می کند. اما مساله اینجاست که بسیاری از این اعدام ها به دلیل حکم قصاص و اجرای عاجلانه آنها به ظاهر به دلیل پی گیری و درخواست و اصرار شاکی خصوصی است. از اعدام بهنود شجاعی که نمونه بارز قصاص به درخواست و اصرار شاکی خصوصی است، فقط بیست روز می گذرد. اگر اصل، بر بی طرفی است، چرا و چگونه شاکی خصوصی در یک پرونده، "همه کاره" و در پرونده دیگر "به هیچ" گرفته می شود؟

ما، از اعدام سهیلا قدیری به دلیل معروفیتی که از مجموعه رنجهایش عایدش شده بود و به خاطر جسارتش در دادگاه و به چالش کشیدن همه ناهنجاری های اجتماعی و خانوادگی با خبر شدیم. اما سهیلا یک نفر نبود و نیست. روز هشتم مردادماه امسال زنی با تماس  از زندان رجایی شهر کرج، خبر از اعدام زنی چهل و اندی ساله به نام نرگس داد. در کمال ناباوری دانستم که نرگس حتا امکان این را نیافته بود که آخرین نجوایش را در گوش یک وکیل تسخیری بخواند!

نرگس اگر  شاکی خصوصی هم داشت، فرق او با سهیلایی که شاکی خصوصی نداشت در چه بود؟ در واقع سوال اساسی تر این است که این همه اصرار در اعدام زندانیان محکوم به اعدام در چیست؟ و باز سوال مهمتر از آن، این همه اصرار در صدور حکم اعدام در چیست؟

نتیجه این همه اعدام نشانه چه و به نفع کیست؟  جز اینکه در  عرصه بین الملل چهره ای خشن از کشور ما ایران نشان می دهد، (نمی گویم از حکومت ایران،  زیرا به هر روی آنچه در حوزه حقوقی و قانونی رخ می دهد در افواه عمومی لابد پذیرفته شده و مقبول همان جامعه است) و در داخل به  تثبیت خشونت و ترویج حس انتقامجویی کمک می کند.

دوستی نقل می کرد که در یک محفل سوگواری  در یکی از شهرهای مرکزی، روضه خوان در لابلای  نقل و روایت و نصیحت، ناگهان شروع به سخن گفتن از حدود شرعی و اعدام و قصاص کرد. دعوت او به طور خاص مربوط به این می شد که "اجاق سنت خاموش نشود! که برکت دین است و برکت بلاد اسلامی است (نقل به مضمون)" ... امروز، وقتی به این می اندیشم که چه کسی و چه کسانی از کشتن زنی چون سهیلا "نفع" می برند، گفته های آن دوست برایم عجیب معنا می یابد.

shahrooz11 - کانادا - ونکوور
اگر کسی در ایران میتواند به این جوان در حال مرگ کمک کند.https://www.peykeiran.com/Content.aspx?ID=8241
پنج‌شنبه 30 مهر 1388

Ezhaq - ایران - تهران
اینها چیه می زنید خیلی ناراحت شدم جان هرکی را دوست دارید از این خبرها درج نکنید، گریم گرفت نمی دونم زیاد هوشیار نیستم
پنج‌شنبه 30 مهر 1388

msforugh - ایران - تهران
چه دنیای کثیفی که تو خاکت غریب باشی ..
جمعه 1 آبان 1388

آنتی اسلام - ایران - اهواز
واقعاً متاسفم و احساس ننگ و شرم میکنم؛ از اینکه میبینم کسانی که اسم خودشون رو "ایرانی" گذاشته اند شاهد نظرهایشان هستیم که حاکی از خوشحالی قصاص دیگران دارند. ننگ بر شما مرگ پرستان.----------------- نمونه هایی از این مرگ پرستان بی شرم: . bluestar - ایران - تهران. آنتی اسلام چرا همش از آدمکشها و جنایتکارها دفاع میکنه؟ ( این یکی وژنش ادعای جنبش سبزش دنیا رو برداشته!! . جالب اینجاست که "جنبش راه سبز " این اعدامها رو بخصوص اعدام سهیلا رو محکوم کرده!) لینک صحبتش برای رسوایی هرچه بیشتر https://www.iranianuk.com/article.php?id=42904-------------- . alisam - ایران - تهران برای این محکوم میشه که دیگه کسی از این غلط ها نکنه
جمعه 1 آبان 1388

ARTEMIS-SW - سوئد - مالمو
ای مرگ بر هر ملائی دین کثیف و ضد زنش..پول را به فلسطینی اشغال و هر زالوی دیگری بدهید بعد این زن بی پناه بی هیچ کمکی . اشغال دزدکثافت هستید با دینی که تعفنش دنیائی را الوده کرده.
جمعه 1 آبان 1388

abiabi - انگلستان - لندن
تف بگور باباتون با این مملکتی که درست کردید . به این حرامزاده دادستان تهران بگید که یه روز نوبت دختر خودت میشود . آخه حرامزاده تو چطوری دستور یه همچین حکمی را دادی . هیچ فکر این را کردی که این نوع حکم های ناروا یه روز دامن خودت را میگیرد . تو خدا میشناسی . یه روز خون این بیگناه دامن احمدی نژاد را میگیرد . دامن لاریجانی را میگیرد . دامن خامنه ای را میگیرد
جمعه 1 آبان 1388

Alborz-71 - سوئد - ایران
تف تو اون ذات کثیفتون.ترکیدیم اینقدر حرص و جوش خوردیم. بگذار دست کم چهارتا فحش خشک و خالی نثار این اوباش اسلام بکنیم.اون از سردستتون که میگه شپش نیفکنید و برید تو رود خونه ادرار کنید. این هم از قوانین اسلامیتون. اون هم از امام راحلتون که روش عشق بازی با الاق و خروس و کرم خاکی رو اموزش میداد. روان دیوانگان شاد.
جمعه 1 آبان 1388

mohsen_raja - ایران - تهران
سهیلاها رو ولش کن، حضرت زینب رو ندیدین چطور بدون یار و یاور ماند؟ فاطمه، اقا فاطمه رو بگو چطور غریبانه به خاک سپردند؟ علی اصغر این طفل دوماهه، دوطفلان مسلم، اخ که جیگر ادم کباب میشه براشون؛ تا صبح برام روضه حضرت عباس رو بخون تا برات گریه کنم ولی سهیلا و بهنو دها رو بیخیال شو !
جمعه 1 آبان 1388

Yase-banafsh - سوئد - گوتنبرگ
سهم من اینست . سهم من اینست . سهم من . آسمانیست که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد . سهم من پایین رفتن از یک پله متروکست . و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن . سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست . و در اندوه صدایی جان دادن که به من می گوید . دستهایت را دوست میدارم . دستهایم را در باغچه می کارم . سبز خواهم شد می دانم می دانم می دانم. و پرستو ها در گودی انگشتان جوهریم . تخم خواهند گذاشت . گوشواری به دو گوشم می آویزم . از دو گیلاس سرخ همزاد . و به ناخن هایم برگ گل کوکب می چسبانم . کوچه ای هست که در آنجا . پسرانی که به من عاشق بودند هنوز. با همان موهای درهم و گردن های باریک و پاهای لاغر . به تبسم معصوم دخترکی می اندیشند که یک شب او را باد با خود برد
جمعه 1 آبان 1388

manis - انگلیس - شفیلد
و دوباره قطره ای از یک اقیانوس .......
جمعه 1 آبان 1388

bager63 - نروژ - شی
اعدام و شتن افراد بهیچ وجه باعث پایین آمدن آمار جرم و جنایت نمیشود. تمام تحقیقات علمی اینرا تایید میکند. اعدام آبیاری درخت خشونت است
جمعه 1 آبان 1388

bluestar - ایران - تهران
آنتی اسلام - الکی شانتاژ نکن. من خودم در همان لینک و در اولین کامنت گفتم این حکم غیر قانونی و غیر شرعی بوده. ولی این ربطی به موضوع تو نداره که همیشه از قاتل و همجنس باز و جنایتکار حمایت میکنی.
جمعه 1 آبان 1388

bluestar - ایران - تهران
آنتی اسلام - واقعا احساس ننگ میکنم که تو اسم ایرانی روی خودت گذاشتی و با اینکه ایران نیستی اسم شهر ایرانی اهواز رو به جای اسم شهرت نوشتی(البته از آدم جعلی ...به جز دروغ در نمیاد).
جمعه 1 آبان 1388

irany awareh - سوید - استگهلم
blustar -ایران-تهران دروغ نگو.اگر انتی اسلام از قاتل و همحنسباز و حنایتکار حمایت میکرد که باید طرفدار تو باشد...
جمعه 1 آبان 1388

baas - هلند - روتردام
باعث و بانی تمام بدبختی ها دین اسلام است و بس .
جمعه 1 آبان 1388

IQ SEFR - نروژ - اسلو
اگر کسی دستش زخم بشه جمهوری اسهالی اون را می کشه تا اون زخم در جامعه نباشه این دید جمهوری اسهالی برای حل مشکلات جامعه است.مرگ بر رهبرت بلو استار.ایران تهران
جمعه 1 آبان 1388

tehranboy - کانادا - ادمونتون
اگه قراره با اعدام کردن جامعه پاک و تمیز بشه تا حالا باید ایران بهشت روی زمین میشد کار از پایه و بنیان خرابه اگر سطح اگاهی مردم بالا بره که داره میره جامعه ای سالم خواهیم داشت به امید اون روز..........
جمعه 1 آبان 1388

IQ SEFR - نروژ - اسلو
بلو استار ایران .تهران .کاش ما می تونستیم به شما یک جوری حالی می کردیم که قصاص راه حل مشکلات جامع نیست.اول باید مشکلات یک جامعه را حل کرد بعد اگر خیلی طالب قصاص هستی اون ر اجرا کنی.وقتی در یک مملکتی هیچ چیزش سر جای خودش نیست اجرا کردن قصاص یک اشتباه بزرگ است.راستی اگر بچه خودت در15 سالگئ اشتباها کس را به قتل برساند چه می کنی.دیدگاهایت سبز نیست و از ان دم نزن
جمعه 1 آبان 1388

kaweh2009 - کانادا - تورنتو
. mohsen_raja - ایران - تهران . سهیلاها رو ولش کن، حضرت زینب رو ندیدین چطور بدون یار و یاور ماند؟ فاطمه، اقا فاطمه رو بگو چطور غریبانه به خاک سپردند؟ بیخیال شو ! . . گگگگگگگ. خیلی ادم ... و... هستی. نا انسان مزدور .... . قبر سیزده تا امامت از خمینی کثیف بگیر تا زینب و فاطمه . مرگ بر جمهوری اسلامی .
جمعه 1 آبان 1388

pranses - ایران - تبریز
Yase-banafsh - سوئد - گوتنبرگ . انگاری دلت خیلی پره ها...نمیتونی برگردی ایران . غربت سخته.
جمعه 1 آبان 1388

khorzookhan - ایران - تهران
خیلی ناراحت کنند بود واقعا سهم او از این همه درآمد نفتی فقط چند متر طناب بود . افسردگی پس از زایمان امری کاملا علمی و ثابت شده است اکثر مادرانی که به درجات بالای این افسردگی دچار می شوند به کشتن خود و یا کودک خود فکر می کنند .زنی مثل سهیلا با آن زندگی کابوس وار که جای خود دارد .اما کشوری که با علم کار ندارد و فقط دنبال احکام بدوی اعراب بادیه نشین است بهتر از این نمی شود.تف بروی آن قاضی نفهم
جمعه 1 آبان 1388

ARTEMIS-SW - سوئد - مالمو
bluestar - ایران - تهران. تو چرا از قاتل ..پدوفیل .دزد. رهبر دینت دفاع می کنی گور بابای شرع ننگینت. خاک ..که از ایرانیت تنها زبان انرا می دانید و شرف و منیت خود را به یک مشت جانی عرب فروختید.
جمعه 1 آبان 1388

fredoparto - انگلستان - آکسفورد
(بخش اول) خواندن این نوع مطالب اسفناک هر انسان باوجدانی را متأثر می کند و افراد محرومی مثل سهیلا قدیری را قهرمانی بی نام و نشان می خواند. عملی که او مرتکب شده در اثر چند لحظه جنون آنی و تحت شرایط خاص روحی بوده که باید دلیل آن را جستجو کرد. ای کاش این آقایان قضات به اصطلاح اسلامی که تنها قدرتشان را با صدور احکام اعدام بر علیه بینوایان جامعه، بدون در نظر گرفتن سن و سال و شرایط آنها نشان می دهند چند لحظه خود را انسان تصور می کردند و به تفکر می نشستند، چون تنها عامل تمایز بشر با حیوان قدرت تفکر او است که متأسفانه سی سال است کمتر کسی آن را از دولتمردان جمهوری اسلامی دیده است. مورد سهیلا مشتی نمونه خروار است و میلیونها موجود دو پا بنام انسان در ایران و سایر کشورهای دنیا سرنوشتی مانند او دارند و دولتهایشان با افتخار از دستاوردهای پِر برکت خود یاد می کنند.
جمعه 1 آبان 1388

fredoparto - انگلستان - آکسفورد
(بخش دوم) در کشوری که سی سال است سران آن در لوای دین با چپاول و غارت و شکنجه و اعدام اجتماع فاسدی ایجاد کرده و سرنوشت مردمش را بنحوی رقم زده که هر روز سهیلاها در اثر فقر و فشار روحی و بی پناهی مرتکب اعمالی می شوند که انسان را به تفکر وا می دارد، قانون معنی واقعی خود را از دست می دهد و در نتیجه حکم اعدام بهانه می شود که دولت به اصطلاح طرفدار حقوق مستضعفین از وظایف خود شانه خالی کند. آیا مسخره نیست که چنین دولتی عاشق و واله حقوق فلسطینیها می شود در حالی که ملت محروم و محتاج خود را به فراموشی می سپارد. حال وقت آن رسیده که این آقایان متدین که این دنیا را فانی می دانند و عاشق روز آخرت هستند که ملائک در بهشت بادشان بزنند هر چه زودتر شرشان را از سر این مردم بکنند و اسلام متجاوز و من درآوردیشان را هم با خود ببرند.
جمعه 1 آبان 1388

mashady - انگلیس - منچستر
msforugh - ایران - تهران .دلم گرفت ما اینجا در ارزوی رهایی از غربت میخوایم برگردیم ایران بعد میشنوییم اونجا هم غربته
جمعه 1 آبان 1388

آنتی اسلام - ایران - اهواز
. bluestar - ایران - تهران 1- بی سواد همجنس باز نه " همجنسگرا" این رو احمدی نژاد بالاخره فهمید اما تو هنوز نفهمیدی. اون کلمهء زشت همجنس باز یک توهین به این شهروندها است 2- من همیشه از همجنسگرا ها و کسانی که طبق دستورات اسلام قصاص میشوند حمایت میکنم و افتخار میکنم. چون این دو "فعل" طبق منشور سازمان ملل و همچنین منشور کورش کبیر نیستند. 3- شما سعی کن حرف نزنی؛ چون حروقت اون دهنت رو باز میکنی بیشتر به خودت گند میزنی. نابود باد جهل و نادانی/ پیروز باد خِرد و آگاهی
جمعه 1 آبان 1388

man iraniam1 - هندوستان - بنگلور
چقدر قشنگ حرف زده بود واقعا قلم قشنگی داشته . شاید می تونست نویسنده خوبی بشه . و هزار شاید دیگه .
جمعه 1 آبان 1388

alisam - ایران - تهران
آنتی اسلام - ایران - اهواز . باز دوباره تو بلغور کردی؟! بابا کسی تحویلت نمی گیره به ما گیر نده! ما یه دفعه یه غلطی کردیم با توی کافر کل کل کردیم. روتم که کم نمیشه ماشاالله سنگ پای قزوینه!تو از کجا نون میخوری؟! هر وقت من میام تو کامنتات کل صفحه رو پر کرده!
جمعه 1 آبان 1388

alisam - ایران - تهران
آنتی اسلام - ایران - اهواز . این کامنت قدیمی رو هم ادرسشو میزاشتی!نقل قول از علی سام:{به نازم به اون قران که 1400 سال پیش طرز برخورد با شما ها رو به ما یاد داد ولی ما تازه داریم میفهمیم. میگن حرف خدا رو زمین نندازید همینه دیگه. الحق که انسان های بی دینی مثل شما ها رو همونجوری که قران گفته باید کله پا کرد . یه کافر داریم که کاری به کار بقیه نداره اون حسابش جداست ولی تو زیادی حرف میزنی. من لاشه اخوندارو هم به ادمی مثل تو ترجیح میدم.}.
جمعه 1 آبان 1388

آنتی اسلام - ایران - اهواز
. alisam - ایران - تهران. آنتی اسلام - ایران - اهواز . این کامنت قدیمی رو هم ادرسشو میزاشتی}} نابینا! لینک به اون درازی رو نمیبینی جلوی اسمت؟! . تو اینقدر ناچیز و بی ارزش هستی که حتی حرفهای 2 شب پیش خودت رو هم قبول نداری و میگی : کامنت قدیمی! در ضمن این رو آخر یاد گرفتی؟ {{ اعدام با قصاص فرق میکنه. }}
جمعه 1 آبان 1388

Yase-banafsh - سوئد - گوتنبرگ
pranses - ایران - تبریز. عزیزم اتفاقا ماه دسامبر تا ژانویه ایران و در کنار خانواده خواهم بود. در مورد این شعر فروغ عزیز هم کسی میفهمه که ذره ای از احساس بو برده باشه.
جمعه 1 آبان 1388

آنتی اسلام - ایران - اهواز
. bluestar - ایران - تهران. آنتی اسلام - میدونم به خاطر چی عصبانی هستی و توهین میکنی و به یک میلیارد مسلمان فحش پدر میدی. حتما منبع درآمد سهیلا رو که دیدی یاد ...لوول}} ای خاک...که اصرار میکنی که آدم نشی! این حرف رو تو زدی یا نه؟! تو اینقدر بدبختی که به اون دختر هم رحم نکردی و اون رو هم مسخره کردی. کسیکه از این دنیا بی کس و تنها رفت؛ و بدنش رو به موجودات کثیفی که اسلام اسلام میکردند ..فروخت. https://www.iranianuk.com/article.php?id=42904
جمعه 1 آبان 1388

aabolba2 - کانادا - تورنتو
جامعه ای که مشکلات و آسیبهای اجتماعی را ریشه یابی نمی کند همیشه عقب مانده و منفور دیگر کشورها خواهد بود در فرهنگ ایرانیان اگر پسری از خانه و خانواده فرار کند و بعد پشیمان شود میتواند به آغوش خانواده با عزت و احترام برگردد اما اگر دختری در سنین نوجوانی و بدون هیچگونه تجربه ای از خانواده فرار کند ننگ جامعه بوده و هیچگاه نمی تواند به اغوش خانواده اش بازگردد/ این یکی از ریشهای فقر فرهنگی و اجتماعی ایرانیان است
جمعه 1 آبان 1388

Upsy Daisy - انگلستان - لندن
خیلی دردناک بود. خیلی دلم گرفت. اینطور ادمای ستمدیده و مظلوم تو ایران هستن و نمیشه براشون کاری کرد! کاش میشد و بشود . نظام کثیف جمهوری اسلامی خیلی ستمگر و خونریز است. به امید اینکه بزودی مردم قهرمان ایران به ازادی وامنیت برسند.
جمعه 1 آبان 1388

Alireza88 - ایران - تهران
خدا این انسان مظلوم را ببخشد.
جمعه 1 آبان 1388

Bare hasti - المان - هامبورگ
kaweh2009 - کانادا - تورنتو ....دوست عزیز اشتباه نکن او به طعنه این حرف را زد ... .
جمعه 1 آبان 1388

Bare hasti - المان - هامبورگ
آنتی اسلام - ایران - اهواز ...درود بر شما دوست دانا که با دانش واگاهی بر جهل و خرافات و این دین ادم کش و ضد بشری مبارزه میکنید ..
جمعه 1 آبان 1388

alisam - ایران - تهران
آنتی اسلام - ایران - اهواز . اینو من نگفتم که :اعدام با قصاص فرق نمیکنه اینو یکی دیگه گفته تو چقدر کند ذهنی!
شنبه 2 آبان 1388

آنتی اسلام - ایران - اهواز
alisam - ایران - تهران خیلی مسخره ای جداً!! هاهاها تمام حرفهات رو ندیده میگیرم. واقعاً الان فهمیدم آی کیوت در چه حدی است و تقصیری نداری..این جمله رو من به شما گفته بودم: { اعدام با قصاص فرق میکنه} شما این جمله رو گفته بودی :{ این محکوم میشه که دیگه کسی از این غلط ها نکنه} خیلی خیلی و بیش از حد وجودت برات وقت گذاشتم. برو بابا همون خدایت؛ روزیت رو یه جای دیگه بده. حوصلهء آدم بی سواد رو ندارم ( و خنگ البته!)
شنبه 2 آبان 1388

bluestar - ایران - تهران
IQ SEFR -کاش ما هم میتوانستیم یه جوری به شما حالی کنیم که سرمایه داران زیادی وجود دارند که حاضرند برای اهداف خود مزدوران را استخدام کنند و به راحتی آدم بکشند و مزدوران زیادی وجود دارند که حاضرند چندین سال از عمر خود را در زندان بگذرانند ولی بقیه عمر را در رفاه زندگی کنند.
شنبه 2 آبان 1388

alisam - ایران - تهران
آنتی اسلام - ایران - اهواز . خدا پدرتو بیامرزه نمی خواد دیگه واسه ادم بی سوادی مثل من وقت بزاری.دست درد نکنه .بابا تو خدایی! تو پیغمبری!پروفسور حسابی ما خیلی می خواهیمت! بی خیال میشی یا نه؟!به نازم به رویی که تو داری!حالا چی گیرت میاد انقدر وقت میزاری واسه من؟!نکنه حس وطنت دوستیت گل کرده؟!تو تاحالا ادم بی عقلی مثل من ندیدی منم ادم بیکارو الافی مثل تو ندیدم. تو اگه شعور داشتی الان پی کارت بودی نه اینکه 24 ساعت تو سایت ایرانیان بگردی!خجالت می کشم از همچین هموطن بی عارو بی کاری مثل تو که ابروی هر چی ایرانیه تو بردی.تعجبم از کودن های بالاتر از خودته که حرفاتو تایید می کنن!..! ادامه بده چیزی به پایان قضیه نمونده!
شنبه 2 آبان 1388

mehraeen - ایران - تهران
raja - ایران - تهران. سهیلاها رو ولش کن، حضرت زینب رو ندیدین چطور بدون یار و یاور ماند؟ فاطمه، اقا فاطمه رو بگو چطور غریبانه به خاک سپردند؟ علی اصغر این طفل دوماهه، دوطفلان مسلم، اخ که جیگر ادم کباب میشه براشون؛ تا صبح برام روضه حضرت عباس رو بخون تا برات گریه کنم ولی سهیلا و بهنو دها رو بیخیال شو !
شنبه 2 آبان 1388

آنتی اسلام - ایران - اهواز
alisam - ایران - تهران:{{خجالت می کشم از همچین هموطن بی عارو بی کاری مث..}} من اصلاً تو رو ایرانی و هموطن نمیدونم. خودت رو بی خودی به ما نچسبون :-)
شنبه 2 آبان 1388

Bare hasti - المان - هامبورگ
alisam - ایران - تهران ...هر کی که حرفهای مزخرف و بی سروته تو را تاکید کنه لابد عاقل نه ؟؟!!!نه هنور مثل تو اینقدر .. نشدم که حرفهای عاقل اندر سفیه تو را تایید کنم برو دنبال ...های مثل خودت تایید هم از همانها بگیر
شنبه 2 آبان 1388

alisam - ایران - تهران
Bare hasti - المان - هامبورگ. بمیر بابا تو یکی.
یکشنبه 3 آبان 1388

alireza-perspolisi - ایران - بندرعباس
آنتی اسلام - ایران - اهواز سوالم از شما اینه آیا تا حالا کسی بوده که بتونه جلوی مرگش رو بگیره حتی یک ثانیه ؟ این بزرگترین مجهول این دنیاست همین موضوع آدم رو وادار به تامل میکنه . این هم قسمتش بر این بوده که اینگونه بره دعواتون سر چیه چند تا اسم اسلام .زرتشت.مسیح . یهود.لاییک.با دین بی دین . در ضمن طرفداری از کوروش کبیر هم خز شده دلیل بر روشنفکری نیست حالا دیگه همه ادعا فرزند کوروش بودن میکنند . .
یکشنبه 3 آبان 1388

Bare hasti - المان - هامبورگ
alisam - ایران - تهران ...مرگ و ننگ برشما ...مثل تو که کشور را به کثافت کشید شما اسلامیان مودب را هم دیدیم ...امثال تو هستند که با بی لیاقتی و حماقت را به کثافت کشیدند ..نزدیک است روزی که شما ..های جامعه به زباله دانی تاریخ فرستاده شوید
یکشنبه 3 آبان 1388

alisam - ایران - تهران
Bare hasti - المان - هامبورگ . این ارزو رو با خودت به گور می بری که ایرانی جماعت از دین و ایمانش دست برداره . مطمئن باش.
یکشنبه 3 آبان 1388

آنتی اسلام - ایران - اهواز
. alireza-perspolisi - ایران - بندرعباس 1-مرگ هم جزئی از تکامل است اگر قرار بود مرگی وجود نداشته باشد؛ الان16 نفر روی گردن تو سوار بودند. تو هم ازت معلومه جای مغز فندوق تو کله داری! 2- کورش کبیر منشور حقوق بشر رو تدوین کرد. حالا تو اگر دوست نداری و فکر میکنی این کار کورش کبیر "خز" بوده؛ میتونی سرت رو محکم بکوبی به دیوار
دوشنبه 4 آبان 1388

alireza-perspolisi - ایران - بندرعباس
آنتی اسلام - ایران - اهواز خوب چرا این مرگ برای همه یکسان نیست این چه تکاملیه چرا هیچکس خبر نداره از رفتنش یه چیزی بگو بگنجه . درمورد کوروش هم همه اتون همینو یاد گرفتید فکر میکنید که ادعای کوروشی بودن اریایی اصلتون میکنه شما که اسم اهواز رو یدک میکشی نمیتونی فرزند کوروش کبیر باشی فندق یا هرچی مرگ هم اگه مثل بقیه تکاملها بود تا جالا هزارتا راه برای نمردن ادمها کشف شده بود مغز عدسی. .
سه‌شنبه 5 آبان 1388

+0
رأی دهید
-0

نظر شما چیست؟